شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۲
وقتی فروید مسحور تصاویر متحرک شد

«رسانه و روان‌کاوی» با عبور از تاریخ سینما و تلویزیون تا شبکه‌های اجتماعی، کار، سیاست دیجیتال، جنسیت مجازی، بازی‌های ویدئویی و هوش مصنوعی، درصدد است تا نشان دهد رسانه‌ها چگونه در شکل‌گیری میل، اضطراب، خیال و رابطه انسان با دیگری دخالت می‌کنند.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مسعود تقی‌آبادی: تصویری که بیش از یک قرن پیش در میدان کولونای رم بر پرده‌ای در فضای عمومی ظاهر شد، شاید امروز بیش از هر زمان دیگری قابل فهم باشد. زیگموند فروید در سال ۱۹۰۷، هنگام اقامت در ایتالیا، از تماشای تصاویر متحرک و نمایش‌های کوتاه سینمایی بر پرده‌ای عمومی نوشته بود؛ تصاویری که میان آگهی‌ها و منظره‌های مختلف نمایش داده می‌شدند و با وجود تکرار و کوتاهی، چنان او را مجذوب می‌کردند که هر بار تصمیم به ترک محل می‌گرفت، با آغاز تصویر تازه‌ای دوباره به تماشا می‌ایستاد. صحنه‌ای که برای فروید تجربه‌ای ساده در آغاز قرن بیستم بود، اکنون می‌تواند استعاره‌ای برای بخش بزرگی از زندگی رسانه‌ای انسان معاصر باشد: نگاه کردن، تصمیم به رفتن، بازگشتن و گرفتار شدن دوباره در چرخه تصویر. جیکوب یوهانسن و استفن کروگر در کتاب «رسانه و روان‌کاوی: مقدمه‌ای انتقادی» همین صحنه را به نقطه عزیمت بحثی گسترده درباره رابطه انسان با رسانه تبدیل می‌کنند. کتاب با ترجمه سعید قبادی و توسط کتابستان برخط به فارسی منتشر شده است و می‌کوشد سنت چند دهه‌ای مطالعات روان‌کاوانه رسانه را برای خواننده‌ای معرفی کند که می‌خواهد رسانه را در سطحی فراتر از پیام، فناوری و رفتار قابل مشاهده مطالعه کند. مسئله اصلی کتاب این است که رسانه‌ها فقط چیزی را به ما نشان نمی‌دهند؛ آن‌ها با میل، خیال، اضطراب و روابط ما نیز درگیر می‌شوند. اهمیت کتاب برای مخاطب امروز از همین‌جا آغاز می‌شود؛ در جهانی که بخش قابل توجهی از تجربه زیسته ما از صفحه‌ها، تصاویر و محیط‌های دیجیتال عبور می‌کند، فهم رسانه بدون پرسش از آنچه در لایه‌های ناخودآگاه ذهن می‌گذرد، تصویری ناقص از انسان معاصر به دست خواهد داد.

وقتی فروید مسحور تصاویر متحرک شد

چرا تصویر ما را دوباره به سوی خود می‌کشد

مسیر کتاب از یک روایت تاریخی آغاز می‌شود و به مسئله‌ای نظری می‌رسد که تمام فصل‌های بعدی را به هم پیوند می‌دهد. نویسندگان از تجربه فروید در میدان کولونا استفاده می‌کنند تا نشان دهند میان رسانه‌های قدیمی و فناوری‌های امروز، با وجود فاصله تاریخی فراوان، شباهت‌هایی در تجربه انسانی وجود دارد. آنچه فروید را در برابر پرده نگه می‌داشت، فقط کیفیت یا محتوای تصاویر نبود؛ تکرار، انتظار و ظهور ناگهانی تصویری تازه، توجه او را دوباره فعال می‌کرد. همین الگو را می‌توان در رسانه‌های امروزی نیز دید؛ تصاویر کوتاه و تکرارشونده، ویدئوهای چندثانیه‌ای و جریان بی‌پایان محتوایی که هر لحظه وعده چیزی تازه می‌دهد.

این مقایسه تاریخی یکی از ایده‌های مهم مقدمه کتاب را آشکار می‌کند: فناوری‌ها تغییر می‌کنند، اما برخی الگوهای تجربه رسانه‌ای ماندگار می‌مانند. تصاویر کوتاه و تکرارشونده رسانه‌های اجتماعی، از این جهت بی‌شباهت به همان نمایش‌های کوتاه و پی‌درپی میدان کولونا نیستند. شکل رسانه تغییر کرده است، اما رابطه میان توجه، انتظار، تکرار و میل همچنان پابرجاست. از همین‌جاست که نویسندگان میان مطالعات رسانه و روان‌کاوی پیوند برقرار می‌کنند؛ روان‌کاوی می‌تواند توضیح دهد چرا انسان همیشه مطابق تصمیم آگاهانه خود رفتار نمی‌کند و چرا چیزی که می‌داند ارزش چندانی ندارد، گاهی بیش از آنچه انتظار دارد او را درگیر می‌کند.

فهرست کتاب نیز مسیر این استدلال را به روشنی نشان می‌دهد. اثر پس از مقدمه، از واقعیت و خیال در فیلم و تلویزیون آغاز می‌کند، سپس به روابط روانی ـ اجتماعی در شبکه‌های اجتماعی می‌رسد، از آنجا مسئله کار و سرمایه‌داری جدید را بررسی می‌کند، به سیاست دیجیتال و رابطه با دیگری می‌پردازد، جنسیت مجازی را از مراحل پیشاادیپی تا پساادیپی دنبال می‌کند و سرانجام به بازی‌های ویدئویی، هوش مصنوعی و مسئله همزیستی انسان و فناوری می‌رسد. چنین چیدمانی تصادفی نیست؛ نویسندگان می‌خواهند نشان دهند رسانه در تمام این عرصه‌ها با همان پرسش بنیادی مواجه است: انسان چگونه با چیزی بیرون از خود رابطه برقرار می‌کند و این رابطه چگونه بر جهان درونی او اثر می‌گذارد؟

برای فهم این بحث، بازگشت کتاب به خود روان‌کاوی ضروری است. فروید روان‌کاوی را بر پایه توجه به نیروهایی بنا کرد که انسان همیشه از آن‌ها آگاه نیست. میان آنچه می‌دانیم، آنچه می‌توانیم به سطح آگاهی بیاوریم و آنچه از دسترس آگاهی خارج مانده است، فاصله‌ای وجود دارد. رؤیاها، لغزش‌های زبانی، تکرار رفتارها و انتخاب‌هایی که خود فرد نیز همیشه نمی‌تواند دلیلشان را توضیح دهد، نشانه‌هایی از همین قلمرو هستند. کتاب بر همین ویژگی تأکید می‌کند تا نشان دهد مطالعه رسانه نیز باید به لایه‌هایی فراتر از انتخاب آگاهانه مخاطب توجه کند.

ناخودآگاه اجتماعی

یکی از ارزشمندترین بخش‌های کتاب در جایی شکل می‌گیرد که نویسندگان میان ناخودآگاه فردی و ساختار اجتماعی پل می‌زنند. ناخودآگاه در اینجا یک مخزن بسته و تاریک نیست که محتویات آن در جایی پنهان مانده باشد و گاه بتوان آن را مانند پرونده‌ای قفل‌شده بیرون کشید. نویسندگان با استفاده از دیدگاه‌های استیون فروش و دیگر نظریه‌پردازان روانی ـ اجتماعی، ناخودآگاه را نیرویی پویا معرفی می‌کنند که در رابطه با دیگران، در زبان، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی شکل می‌گیرد و پیوسته در تجربه روزمره خود را نشان می‌دهد.

این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا کتاب نمی‌خواهد رسانه را فقط آینه‌ای برای نمایش ذهن فرد بداند. فرد و جامعه در یک رابطه دوسویه یکدیگر را شکل می‌دهند و رسانه در محل تلاقی این دو قرار گرفته است. فرهنگ تعیین می‌کند چه چیزی پذیرفتنی، شرم‌آور، مطلوب یا ممنوع تلقی شود و این نظم فرهنگی به تدریج در تجربه روانی افراد نیز رسوب می‌کند. از همین‌جا مطالعات روانی ـ اجتماعی وارد بحث می‌شود؛ حوزه‌ای که می‌کوشد تجربه فردی را از شرایط اجتماعی جدا نکند و میل و اضطراب را در کنار ساختارهای مادی، گفتمان‌ها و روابط میان‌فردی مطالعه کند.

فروید برای توضیح ساختار روان از نهاد، من و فرامن سخن گفت؛ سه مفهومی که در کتاب نیز برای فهم رابطه فرد با قانون، میل و ممنوعیت اهمیت دارند. نهاد نماینده نیروی میل و لذت است، فراخود (سوپرایگو) حامل قانون و الزام و داوری است و ایگو باید میان این نیروهای متعارض نوعی تعادل ایجاد کند. نکته مهم آن است که فراخود همیشه چهره‌ای آرام و اخلاقی ندارد؛ می‌تواند سخت‌گیر، سرزنشگر و بی‌رحم باشد و فرد را به دلیل ناکافی بودن، شکست خوردن یا نرسیدن به معیارهای مطلوب سرزنش کند.

وقتی این مفاهیم وارد فرهنگ رسانه‌ای می‌شوند، پرسش تازه‌ای پدیدار می‌شود. آیا بخشی از فشار دائمی انسان برای زیباتر بودن، موفق‌تر بودن، محبوب‌تر بودن و بیشتر دیده شدن، با همین سازوکار ارتباط ندارد؟ رسانه‌ها مجموعه‌ای از معیارهای مطلوب را پیش چشم ما می‌گذارند و فرد ممکن است در برابر این معیارها خود را داوری کند. در چنین وضعی، صفحه نمایش فقط محل دریافت پیام نیست؛ می‌تواند به صحنه‌ای برای داوری خویشتن تبدیل شود.

نویسندگان برای توضیح مسیر تحول روان‌کاوی نیز از همین نقطه فراتر می‌روند. پس از فروید، روان‌کاوی در کسوت یک دستگاه نظری یکدست باقی نماند. روان‌شناسی ایگو در آمریکا، بازخوانی لاکان در فرانسه و سنت روابط ابژه در بریتانیا مسیرهای متفاوتی را شکل دادند. مناقشه‌های میان پیروان فروید و ملانی کلاین در دهه‌های میانی قرن بیستم، بخشی از همین تاریخ پرتنش است. کلاین با تأکید بر روابط نخستین کودک و مراقب، توجه روان‌کاوی را بیش از پیش به رابطه و جهان درونی‌شده فرد با دیگری معطوف کرد.

در نظریه کلاین، «ابژه» به معنای شیء مادی نیست؛ انسان‌های مهم زندگی فرد و تصویرهای درونی‌شده‌ای هستند که از آنان شکل می‌گیرد. کودک مادر یا مراقب خود را فقط آن‌گونه که در جهان بیرونی وجود دارد تجربه نمی‌کند؛ او تصویری روانی از دیگری می‌سازد و بر اساس همین تصویر با جهان ارتباط برقرار می‌کند. خیال نیز در اینجا جایگاهی اساسی دارد. خیال‌های ناآگاهانه می‌توانند هم میل و عشق و هم حسادت، خشم و ترس از نابودی را در خود داشته باشند. چنین مفهومی وقتی به رسانه منتقل می‌شود، امکان تازه‌ای برای فهم رابطه مخاطب با تصویر، شخصیت، گروه اجتماعی و حتی فناوری فراهم می‌کند.

دیگری چگونه ساخته می‌شود

دو فصل میانی کتاب، این مباحث نظری را وارد زندگی روزمره می‌کنند. شبکه‌های اجتماعی در نگاه نویسندگان فضایی هستند که در آن رابطه با دیگری، نمایش خویشتن و نیاز به دیده شدن به شکلی فشرده در هم می‌آمیزند. فرد تصویری از خود تولید می‌کند، آن را در برابر نگاه دیگران قرار می‌دهد و هم‌زمان زندگی دیگران را تماشا می‌کند. در چنین محیطی، مرز میان خود و دیگری به طور دائم در حال جابه‌جایی است.

بحث خودشیفتگی آنلاین در چنین بستری معنای پیچیده‌تری پیدا می‌کند. مسئله فقط این نیست که افراد دوست دارند خودشان را نمایش دهند. پرسش مهم‌تر این است که چرا تأیید دیگران می‌تواند به نیاز دائمی تبدیل شود و چرا دیده نشدن گاهی اضطرابی شدید ایجاد می‌کند. اشاره کتاب به اندیشه وینیکات درباره ظرفیت تنها ماندن، در اندیشه نویسندگان اینجا اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر فرد نتواند در تنهایی نیز احساس تداوم و امنیت داشته باشد، ممکن است رسانه اجتماعی به وسیله‌ای برای فرار دائمی از تنهایی تبدیل شود؛ هر پیام، لایک، نظر یا تصویر تازه می‌تواند برای مدتی کوتاه این خلأ را پر کند.

این رابطه با رسانه در فصل مربوط به کار و سرمایه‌داری نیز شکل دیگری پیدا می‌کند. فناوری‌های ارتباطی مرز میان زمان کار و زمان شخصی را کمرنگ کرده‌اند و دسترسی دائمی، همراه با وعده آزادی و انعطاف، می‌تواند فشار تازه‌ای برای همیشه در دسترس بودن ایجاد کند. فرد ممکن است دیگر به نظارت مستقیم مدیر نیاز نداشته باشد؛ خودش کار را به خانه می‌آورد، خودش پاسخ می‌دهد و خودش احساس می‌کند هنوز به اندازه کافی کار نکرده است. روان‌کاوی در اینجا امکان طرح پرسشی را فراهم می‌کند که اقتصاد سیاسی به تنهایی پاسخ کاملی برای آن ندارد: چرا انسان گاهی با همان نیرویی که او را تحت فشار قرار می‌دهد، احساس رضایت و ارزشمندی نیز می‌کند؟

این منطق در فصل سیاست دیجیتال به مسئله «دیگری» می‌رسد. نژادپرستی، افراط‌گرایی و قطبی‌شدن را نمی‌توان فقط با اختلاف اطلاعات یا رقابت سیاسی توضیح داد. انسان‌ها گاه اضطراب‌ها و تعارض‌های خود را بر دیگری فرافکنی می‌کنند و گروهی بیرونی را حامل چیزی می‌سازند که تحمل آن در خود دشوار است. فضای دیجیتال می‌تواند چنین فرایندی را تشدید کند، زیرا کاربران اغلب با تصویر ساده‌شده‌ای از دیگری مواجه‌اند، نه با انسانی پیچیده که در زندگی واقعی باید با او گفت‌وگو کرد. از اینجا مسئله سیاست به مسئله روانی پیوند می‌خورد. جامعه فقط با استدلال‌های سیاسی قطبی نمی‌شود؛ خیال‌های جمعی، ترس‌ها و نفرت‌های انباشته نیز در این فرایند سهم دارند. رسانه دیجیتال این امکان را فراهم می‌کند که چنین خیال‌هایی با سرعت بیشتری گردش کنند و گروه‌هایی که پیش‌تر پراکنده بودند، حول یک دشمن مشترک به هم متصل شوند.

رسانه به کجا می‌رسد؟

آخرین بخش کتاب دامنه پرسش را تا قلمروهایی می‌برد که در سال‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری به زندگی روزمره نزدیک شده‌اند. جنسیت مجازی، روابط عاطفی در فضای دیجیتال، برنامه‌های آشنایی و پورنوگرافی اینترنتی، همگی تجربه‌ای متفاوت از بدن و دیگری ایجاد کرده‌اند. نویسندگان با حرکت از مفاهیم پیشاادیپی و پسادیپی می‌کوشند نشان دهند که فناوری‌های تازه، میل انسانی را از صفر نمی‌سازند؛ آن‌ها شکل تازه‌ای به نیروهایی می‌دهند که پیش‌تر نیز در ساختار روانی و اجتماعی انسان حضور داشته‌اند.

در اینجا بازگشت به لتکان و نیز سنت روابط ابژه اهمیت پیدا می‌کند. میل همیشه در رابطه با دیگری شکل می‌گیرد و چیزی را طلب می‌کند که فقط به خود موضوع میل محدود نمی‌شود. به همین دلیل است که فناوری می‌تواند شکل تجربه عشق، بدن و رابطه را تغییر دهد، بدون آنکه بتواند همه پیچیدگی‌های میل انسانی را در خود خلاصه کند.

کتاب سپس به بازی‌های ویدئویی و هوش مصنوعی می‌رسد؛ جایی که مسئله رابطه انسان و فناوری از تماشای تصویر به تعامل با یک محیط یا موجود پاسخگو تبدیل می‌شود. در بازی، کاربر فقط تماشاگر نیست؛ وارد جهان بازی می‌شود، تصمیم می‌گیرد، شکست می‌خورد، دوباره آغاز می‌کند و گاهی با شخصیت‌هایی رابطه عاطفی برقرار می‌کند که وجودشان به ساختار دیجیتال وابسته است. در مواجهه با هوش مصنوعی نیز مسئله پیچیده‌تر می‌شود. انسان می‌تواند با سامانه‌ای سخن بگوید که پاسخ می‌دهد، همدلی را شبیه‌سازی می‌کند و گاهی حتی از نظر عاطفی برای کاربر حضور پیدا می‌کند. پرسش روان‌کاوانه در این نقطه ساده اما عمیق است: انسان در این ماشین چه چیزی می‌بیند؟ شاید بخشی از پاسخ را باید در خود انسان جست‌وجو کرد. ما ممکن است میل، تنهایی، اضطراب یا نیاز به ارتباط خود را بر فناوری فرافکنی کنیم و از آن چیزی بسازیم که بیش از ویژگی‌های فنی‌اش، به جهان روانی ما مربوط است.

اهمیت کتاب «رسانه و روان‌کاوی» در همین گستره است. اثر از تاریخ سینما شروع می‌کند و به هوش مصنوعی می‌رسد، اما در تمام این مسیر یک پرسش ثابت را دنبال می‌کند: رسانه با کدام بخش از وجود ما ارتباط برقرار می‌کند که همیشه در دسترس آگاهی نیست؟ کتاب نیز این مسیر را به شکلی روشن ترسیم کرده است؛ از واقعیت و خیال در فیلم و تلویزیون، روابط روانی ـ اجتماعی، کار و سرمایه‌داری، سیاست دیجیتال و دیگری، جنسیت مجازی تا بازی‌های ویدئویی و هوش مصنوعی.

از نظر نظری، مهم‌ترین امتیاز اثر آن است که روان‌کاوی را به مجموعه‌ای از تعبیرهای مشهور درباره عقده ادیپ و مسائل جنسی تقلیل نمی‌دهد. فروید، لاکان، کلاین و وینیکات در این کتاب ابزارهایی برای فهم رابطه انسان و فرهنگ‌اند و اختلاف میان سنت‌های روان‌کاوانه نیز بخشی از روایت اثر را تشکیل می‌دهد. نویسندگان حتی تأکید می‌کنند که سخن گفتن از «یک» روان‌کاوی چندان دقیق نیست؛ روان‌کاوی تاریخی پر از شکاف، مناقشه و بازتعریف است. همین تکثر به نویسندگان اجازه می‌دهد به جای تحمیل یک دستگاه نظری بر همه رسانه‌ها، میان مواد تجربی و نظریه روان‌کاوانه گفت‌وگو برقرار کنند.

محدودیت کتاب نیز از همین گستردگی ناشی می‌شود. شش حوزه بزرگ رسانه‌ای و مجموعه‌ای از سنت‌های پیچیده روان‌کاوانه در یک اثر واحد بررسی می‌شوند و طبیعی است که برخی مباحث برای خواننده‌ای که به دنبال پژوهش تجربی عمیق درباره یک رسانه مشخص است، فشرده به نظر برسند. روان‌کاوی نیز همچنان حوزه‌ای مناقشه‌برانگیز است و همه مفاهیم آن را نمی‌توان با معیارهای رایج علوم تجربی ارزیابی کرد. ارزش کتاب را باید بیشتر در قدرت تبیینی و پرسش‌سازی آن جست‌وجو کرد؛ کتاب می‌پرسد چرا انسان گاهی برخلاف شناخت آگاهانه خود عمل می‌کند و چرا رسانه می‌تواند چنین قدرتی بر توجه، خیال و میل او داشته باشد.

شاید به همین دلیل، خواندن «رسانه و روان‌کاوی» در دوره‌ای که زندگی روزمره بیش از هر زمان دیگری با صفحه و الگوریتم گره خورده، اهمیت پیدا می‌کند. ما هر روز تصاویر بیشتری می‌بینیم، بیشتر دیده می‌شویم، بیشتر درباره خودمان سخن می‌گوییم و هم‌زمان بخش‌هایی از زندگی‌مان را به سامانه‌هایی می‌سپاریم که از الگوهای رفتاری ما یاد می‌گیرند. چنین جهانی فقط به نظریه‌هایی درباره فناوری نیاز ندارد؛ به نظریه‌هایی درباره انسان نیز نیازمند است.

کتاب یوهانسن و کروگر در نهایت یادآوری می‌کند که پشت هر صفحه، کاربری عقلانی و محاسبه‌گر ننشسته است. انسانی با تاریخچه‌ای از روابط، خیال‌ها، ترس‌ها، میل‌ها و تجربه‌های فرهنگی در برابر رسانه قرار دارد. رسانه نیز در همین نقطه وارد زندگی او می‌شود؛ جایی میان واقعیت و خیال، آگاهی و ناخودآگاه، فرد و جامعه. از این حیث، «رسانه و روان‌کاوی» بیش از آنکه کتابی درباره گذشته سینما یا آینده هوش مصنوعی باشد، فتح بابی برای فهم انسانی است که در میان این دو ایستاده است و هر روز بیشتر از خود را روی صفحه نمایش می‌بیند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها