سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: هشتم مهر در تقویم فرهنگی ایران با نام مولانا گره خورده است؛ اما برای شاعری که بیش از هفتصد سال از زندگیاش گذشته، عجیبترین اتفاق این نیست که هنوز از او کتاب منتشر میشود. عجیبتر این است که هر دورهای ظاهراً مولانای خودش را میسازد.
مولانا یکبار در قامت صاحب «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس» به کتابخانهها میرود؛ بار دیگر در قامت موضوع پژوهشهای ادبی و عرفانی؛ و در سالهای اخیر، در کتابهایی ظاهر میشود که از عشق، رنج، آرامش، خودشناسی و معنای کاربردی زندگی سخن میگویند.
فهرست کتابهای منتشرشده درباره مولانا در یک سال گذشته نیز همین چندچهرگی را نشان میدهد. در این فهرست، از آثار مستقیم مولانا و چاپهای مختلف آنها گرفته تا شرح و تفسیر، پژوهشهای تخصصی، بازنویسی داستانهای مثنوی و آثار عامهپسند و خودیاری دیده میشود.
این پراکندگی در واقع یک تصویر واحد میسازد: مولانا همچنان خوانده میشود، اما شیوه خواندنش تغییر کرده است.

سه مولانا روی یک قفسه
اگر بخواهیم این بازار را سادهتر ببینیم، با دستکم سه چهره از مولانا روبهرو هستیم.
نخست، مولانای متن است؛ شاعری که آثارش باید تصحیح، مقابله و خوانده شود. در اینجا پرسش اصلی این است که مولانا چه گفته است و معتبرترین صورت متن کدام است. «مثنوی معنوی» و «کلیات شمس» در این بخش قرار میگیرند.
دوم، مولانای شرح و تفسیر است؛ مولانایی که برای فهم او به واسطه نیاز داریم. خواننده معاصر با زبان قرن هفتم، اصطلاحات عرفانی، اشارات قرآنی، تمثیلها و ساختار پیچیده داستانهای مثنوی روبهروست و همین مسئله بازار گستردهای برای شرح، تفسیر، گزیده و بازنویسی ایجاد کرده است.
و سوم، مولانای زندگی روزمره است؛ مولانایی که قرار است درباره عشق، تنهایی، رنج، آرامش و خودشناسی چیزی به مخاطب امروز بگوید.
در اینجا پرسش تغییر میکند. دیگر فقط نمیپرسیم:«مولانا چه گفته است؟»بلکه سؤال تازهای شکل میگیرد: «مولانا برای زندگی من چه دارد؟»
شاید مهمترین تغییر تصویر مولانا در بازار کتاب امروز، همین جابهجایی پرسش باشد.

مثنوی هنوز زنده است؛ اما خواننده تنها رهایش نمیکند
در سال گذشته، «مثنوی معنوی» . «پیمانه و دانه؛ شرح و تفسیر همه داستانهای مثنوی معنوی به نثر روان امروزی» «شرح جامع مثنوی معنوی»، «سیر معنوی در لب لباب مثنوی» دیده میشود و در کنار این عناوین، آثار دیگری برای شرح ابیات، بازنویسی داستانها و ارائه متنی روانتر از مثنوی نیز به چشم میخورد.
اما این کتابها یک نکته مهم را آشکار میکند: خواننده امروز فقط متن نمیخواهد؛ راه خواندن متن را هم میخواهد.
این نکته شاید یکی از کلیدیترین نشانههای وضعیت مولانا در بازار نشر باشد. مثنوی همچنان مرکز توجه است، اما پیرامون آن شبکهای از شارحان، پژوهشگران، مترجمان و بازنویسان شکل گرفته که وظیفهشان نزدیک کردن متن به مخاطب است.
حتی مثنوی موحد هم به نسخه همراه نیاز پیدا میکند
در اینجا نام محمدعلی موحد اهمیت ویژهای پیدا میکند.تصحیح مثنوی به کوشش او حاصل مقابله و بررسی یازده نسخه خطی است و وجه اصلی آن، کار متنپژوهانه و تلاش برای رسیدن به صورت معتبرتر متن است. اما اتفاق قابل توجه این است که همین کار پژوهشی، در قالبی تازه و کوچکتر نیز عرضه شده است.
نشر هرمس در فروردین ۱۴۰۴ چاپ اول دوره ششجلدی «مثنوی معنوی» به تصحیح محمدعلی موحد را در قطع جیبی منتشر کرد. طبق توضیح ناشر، هدف از این قالب آن بوده که مخاطب بتواند مثنوی را راحتتر همراه خود داشته باشد و برای خواندن در موقعیتهای مختلف از آن استفاده کند. در این نسخه، مقدمه مفصل، پاورقیها و برخی اجزای پژوهشی نسخه اصلی حذف شدهاند تا کتاب شکل همراهتری پیدا کند. این اتفاق از یک جهت بسیار معنادار است. حتی یک متن معتبر و دانشگاهی نیز برای رسیدن به خواننده امروز، فقط به «محتوا» نیاز ندارد؛ به شکل مناسب دسترسی هم نیاز دارد.

شرح مثنوی؛ صنعتی برای پر کردن فاصله هفت قرن
چرا این همه شرح و تفسیر؟ پاسخ را باید در فاصلهای جستوجو کرد که میان مولانای قرن هفتم و خواننده امروز وجود دارد. مثنوی داستان دارد، اما فقط داستان نیست. تمثیل، اصطلاحات عرفانی، اشارههای قرآنی و روایی، زبان تاریخی و لایههای متعدد معنایی باعث میشوند بسیاری از ابیات آن در خوانش نخست به سادگی قابل دریافت نباشند.اینجاست که شارح وارد میشود.
شارح در واقع میان دو زمان میایستد؛ میان جهانی که مولانا در آن سخن گفته و جهانی که خواننده امروز در آن زندگی میکند. از این منظر، زیاد شدن کتابهای شرح را نمیتوان فقط نشانه دشواری مثنوی دانست. میتوان آن را نشانه تداوم میل به خواندن مولانا نیز دانست. متن کلاسیک برای آنکه همچنان خوانده شود، به خواننده تازه نیاز دارد و خواننده تازه نیز گاهی به واسطهای برای ورود به متن نیازمند است.
مولانا وقتی از کتابخانه بیرون میآید
اما تمام ماجرا در شرح مثنوی و تصحیح متن خلاصه نمیشود. در سوی دیگر بازار، کتابهایی قرار دارند که میکوشند فاصله میان مولانا و زندگی روزمره را کوتاه کنند. اینجا دیگر قرار نیست خواننده حتماً درباره نسخهشناسی یا تاریخ تصوف چیزی بداند. کافی است بداند با یک سؤال شخصی روبهروست.
چطور با تنهایی کنار بیایم؟
با رنج چه کنم؟
چگونه خودم را بهتر بشناسم؟
عشق چه معنایی دارد؟
چطور آرامتر زندگی کنم؟
و در این نقطه، مولانا از کتابخانه بیرون میآید و وارد زبان زندگی روزمره میشود.

«۲۱ قانون مولانا»؛ وقتی عرفان وارد زبان خودیاری میشود
یکی از روشنترین نمونهها در این زمینه، کتاب «۲۱ قانون مولانا» نوشته هاکان منگوچ است؛ اثری که با ترجمه شهرزاد صدر از سوی نشر گویا منتشر شده و در برخی فهرستهای کتاب در رده «روانشناسی عمومی» قرار گرفته است. همین جای گرفتن در رده روانشناسی عمومی، فارغ از داوری درباره خود کتاب، یک اتفاق فرهنگی قابل توجه را نشان میدهد.
مولانا، که قرنها در قفسه شعر، ادبیات و عرفان قرار داشته، اکنون در قفسهای دیده میشود که مخاطب برای یافتن کتابی درباره خودشناسی، روابط، آرامش و مسائل زندگی به آن مراجعه میکند.
درآثار منتشر شده یکسال پیش، آثار منگوچ به «۲۱ قانون مولانا» محدود نیست. عنوانهایی مانند «۱۸ پند مولانا» و «شاگرد شمس بودن» نیز در این میان دیده میشوند. در اینجا با شکل تازهای از عرضه مولانا روبهرو هستیم.
در این شکل، آموزههای عرفانی از زبان پیچیده و تاریخی فاصله میگیرند و در قالبهایی مانند «قانون»، «پند»، «راه»، «عشق»، «آرامش» و «خودشناسی» عرضه میشوند.
مولانا برای من چه دارد؟
شاید بتوان مهمترین تحول را در همین یک جمله خلاصه کرد.
خوانندهای که به سراغ متن اصلی میرود، میپرسد:
مولانا چه گفته است؟
اما مخاطب کتابهای خودیاری ممکن است بپرسد:
مولانا چه چیزی برای زندگی من دارد؟
این دو سؤال الزاماً مقابل یکدیگر نیستند، اما از دو نوع رابطه با متن خبر میدهند.
در اولی، خواننده میخواهد وارد جهان مولانا شود.
در دومی، خواننده میخواهد مولانا را به جهان خودش وارد کند.
به همین دلیل است که در کنار آثار مستقیم مولانا و شرحهای مثنوی، عنوانهایی با محورهایی مانند انسان، رنج، عشق، روانشناسی، خودشناسی و آرامش دیده میشود.
مولانا در این خوانش دیگر فقط موضوع مطالعه نیست؛ به منبعی برای معنا دادن به تجربه شخصی تبدیل میشود.
مولانا در آینه روانشناسی
یکی از جالبترین نشانههای این تغییر، ورود واژگان روانشناسی به زبان معرفی مولاناست. عنوانی مانند «روحدرمانی با مولانا» به روشنی نشان میدهد که بخشی از بازار امروز تلاش میکند مفاهیم عرفانی را با پرسشهای روانشناختی پیوند بزند. در اینجا دیگر مسئله فقط شناخت مولانا نیست؛ مسئله، استفاده از مولانا برای فهم تجربه انسان معاصر است.
مولانا روانشناس به معنای امروزی کلمه نیست. آنچه اتفاق افتاده، نوعی بازخوانی معاصر است؛ یعنی مفاهیم و مضامین یک متفکر و شاعر کلاسیک در چارچوب دغدغههای امروز خوانده میشوند.
این بازخوانی میتواند مخاطب تازهای برای مولانا ایجاد کند، اما همزمان این پرسش را نیز پیش میکشد که در مسیر سادهسازی، چه بخشهایی از جهان پیچیده او کنار گذاشته میشود.

سادهسازی؛ راه ورود یا خطر حذف؟
وقتی یک متن عرفانی به زبان «قانون زندگی»، «پند» یا «نسخهای برای آرامش» بازنویسی میشود، دو اتفاق همزمان ممکن است رخ دهد.
از یک سو، دسترسی بیشتر میشود. در واقع ممکن است مخاطبی که هیچگاه سراغ چند دفتر مثنوی نمیرود، از طریق یک کتاب سادهتر با نام مولانا آشنا شود و حتی بعدتر به متن اصلی برسد.
اما از سوی دیگر، خطر سادهسازی نیز وجود دارد.مولانا را نمیتوان به چند جمله درباره موفقیت، آرامش یا روابط فروکاست. جهان او پر از تناقض، پرسش، حیرت، عشق، مرگ، عرفان، شریعت، انسان و زبان است. بنابراین مسئله اصلی این نیست که یک شیوه خواندن را درست و دیگری را نادرست بدانیم.مسئله این است که هر شیوه، کدام مولانا را به خواننده نشان میدهد.
بازار مولانا فقط بازار خود مولانا نیست, نگاهی به ناشران حاضر در فهرست نیز این پراکندگی را تأیید میکند.
در میان رکوردهای بررسیشده، نام ناشرانی مانند گویا، هرمس و اطلاعات با تکرار بیشتری دیده میشود. اما مهمتر از تعداد رکورد هر ناشر، تنوع حوزههایی است که مولانا در آنها منتشر میشود: ادبیات، عرفان، پژوهش، روانشناسی، خودشناسی، داستان و بازنویسی.
به این ترتیب، مولانا یک بازار واحد ندارد.
او در چند بازار همزمان حضور دارد.در بازار ادبیات، بهعنوان شاعر.در بازار پژوهش، بهعنوان موضوع مطالعه.در بازار عمومی، بهعنوان چهرهای فرهنگی و در بازار خودیاری، بهعنوان منبعی برای معنا و زندگی.

مفسرها؛ بازیگران اصلی بازار مولانا
شاید مهمترین نکتهای که از کنار هم گذاشتن این کتابها به دست میآید، همین باشد: امروز بازار مولانا، به اندازه خود مولانا، به مفسرهای مولانا وابسته است.مصحح، متن را قابل اعتمادتر میکند. شارح، متن را قابل فهمتر میکند. مترجم، آن را از مرز زبان عبور میدهد. بازنویس، زبان آن را به امروز نزدیک میکند.پژوهشگر، زمینه تاریخی و فکری آن را توضیح میدهد.و نویسنده عامهپسند، میکوشد از آن معنایی برای زندگی روزمره استخراج کند.
در نتیجه، بازار نشر فقط نمیگوید «مولانا را بخوانید»؛ بلکه انواع مختلفی از پاسخ را به این پرسش عرضه میکند که: «چگونه مولانا را بخوانیم؟»
یک میراث هفتصدساله که هنوز باید تفسیر شود
مولانا به تفسیر نیز نیاز دارد: یا به عبارتی ترجمه از قرن هفتم به جهان امروز. این ترجمه میتواند دانشگاهی باشد یا عمومی، دقیق باشد یا ساده، متنمحور باشد یا زندگیمحور. همه این تلاشها در یک نقطه مشترکاند: رساندن یک میراث تاریخی به مخاطبی که جهان ذهنی و دغدغههایش با مخاطب زمان مولانا متفاوت است. از همین منظر، میتوان گفت بازار امروز نه فقط در حال انتشار مولانا، بلکه در حال بازتعریف شیوه دسترسی به مولانا است.
امروز چند مولانا داریم؟
در پایان، شاید بتوان به جای پرسیدن اینکه «مولانا هنوز خوانده میشود یا نه»، سؤال دیگری مطرح کرد:
امروز کدام مولانا را میخوانیم؟
مولانای تصحیح محمدعلی موحد؟
مولانای شارحان مثنوی؟
مولانای پژوهشگران ادبیات و عرفان؟
یا مولانایی که در کتابهای خودشناسی و روانشناسی به مخاطب امروز نزدیک میشود؟
فهرست ۱۴۷ عنوان منتشر شده در سال گذشته، یک پاسخ واحد ارائه نمیدهد. اتفاقاً اهمیت این فهرست در همین چندصدایی بودن آن است.
یکی مولانا را برای خواندن میخواهد،یکی برای فهمیدن،یکی برای پژوهش کردن و دیگری برای زندگی کردن.
این چهار مسیر، گرچه یکسان نیستند، همگی از یک واقعیت خبر میدهند:
مولانا هنوز تمام نشده است.
هفت قرن پس از او، هنوز درباره اینکه چه گفته، چگونه باید خوانده شود و امروز چه نسبتی با زندگی ما دارد، کتاب منتشر میشود.
و شاید بهترین نشانه ماندگاری یک شاعر همین باشد؛ اینکه هنوز هر نسل، به جای آنکه فقط کتابهای او را دوباره چاپ کند، راه تازهای برای رسیدن به او پیدا میکند.
نظر شما