سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: مارینا وارنر، اسطورهشناس و نویسنده نامآشنا، در پیشگفتار کتاب اشکال افسونگری (Forms of Enchantment, 2018) از مفهوم یونانی «انارگیا» یا همان «سرزندگی درخشان» میگوید؛ نیرویی که باعث میشود یک اثر هنری درست روبهروی چشمان ما زنده به نظر برسد. این همان کیفیتی است که ابنشتاین در گزینش هنرمندانه خود از دل سدهها تصویرگری قصه پریان شکار کرده است.
ابنشتاین در این کتاب از چیدمان سنتی و گاهشمارانه دست کشیده است. او ترجیح میدهد چهرههای ماورایی یکسانی را که قرنها با هم فاصله دارند، درست در دو صفحه روبهروی هم بنشاند. در یک سو، تصویر خیالانگیز ویلیام نیکلسون در سال ۱۹۲۲ از پری کوچکی نشسته در میان گلبرگها پیش چشم ماست و در صفحه مقابل، عکسهای سال ۱۹۹۷ مت کولیشاو (Mat Collishaw) که پریان را در محاصره زبالههای فناوری صنعتی نشان میدهد. این همنشینی غافلگیرکننده، نگاه ما را به مفهوم امر شگفتانگیز دگرگون میکند و نشان میدهد مرزهای جادو چگونه در ذهن هنرمندان جابهجا شده است.
بخش عمده کتاب در حوالی «عصر طلایی تصویرگری» (سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰) سیر میکند؛ روزگاری که کتابهای کودک با تصویرگریهای پرکار به اوج رسیدند. یکی از کارهای ارزشمند پژوهش ابنشتاین، پیوند زدن شاهکارهای فراموششده با آثار نامدار است. تصویرگریهای فرانسوا-لوئی اشمید در سال ۱۹۲۶ برای داستان شاهزاده خانم بدور (Histoire de la Princesse Boudour) برگرفته از هزار و یک شب که در چاپ آرت دکوی محدودی تنها در ۲۰ نسخه منتشر شده بود، در کنار نقاشیهای مجلل هاینریش لفلر و یوزف اوربان برای چاپ ۱۹۰۵ قصههای برادران گریم (Grimms’ Fairy Tales) خودنمایی میکند.
قصهها با گذر از رسانهای به رسانه دیگر پوست میاندازند. پوستر پرشور لئون باکست (Léon Bakst) در سال ۱۹۱۵ برای باله پرنده آتشین (The Firebird) استراوینسکی، افسانهای کهن را به زبانی سراسر بصری بر صحنه رقص میکشاند. همزمان، انیماتور خلاقی مانند لوته راینیگر در شاهکار سال ۱۹۲۶ خود با عنوان ماجراهای شاهزاده احمد با کاردستیهای کاغذی و ضدنور، جان تازهای به قصه هزار و یک شب میبخشد.
جسورانهترین بخش کتاب، فصلی با نام «جادوگران و زنان خطرناک» است. ابنشتاین سراغ این پرسش مناقشهبرانگیز میرود: وقتی زنان مرزهای تحمیلشده جامعه را در هم میشکنند و مهار قدرت را به دست میگیرند، قصهها چه شکلی پیدا میکنند؟ جک زایپس در کتاب قصههای پریان و هنر براندازی (Fairy Tales and the Art of Subversion, 2006) بهخوبی نشان داده بود که قصههای پریان در کنار یاد دادن قواعد جامعه، ابزاری تیز برای شورش علیه همان قواعدند. نمونه عینی این نگاه را در لیتوگرافی رنگی تئوفیل الکساندر اشتاینلن میبینیم؛ اثری از حدود سال ۱۸۹۰ با عنوان دگردیسی گربههای سیاهی که به جادوگر تبدیل میشوند که جادوگران را سرخوش و پیروز در حال پرواز با جارو بر فراز بامهای پاریس مجسم کرده است.
این نمادها هنوز هم الهامبخش هنرمندان معاصرند. آنا خوان، تصویرگر اسپانیایی، در روایت تصویری سال ۲۰۲۲ خود از شنلقرمزی تصویری هولناک خلق کرده است: دختری با شنل سرخ و گرگی سیاه از جنس سایه، با دندانهای تیز و عریان از پشت دامن او سر برمیآورد. این اثر، معانی تاریک و غریزی داستان را که در گذر سالها برای کودکان لاپوشانی شده بود، دوباره زنده میکند. لینا گلدستین نیز در مجموعه عکس شاهزاده خانمهای سقوطکرده (Fallen Princesses, 2007–2009) کلیشههای اتوکشیده شاهزادههای دیزنی را به بازی میگیرد تا تعاریف سنتی از زنانگی و خوشبختی را به چالش بکشد؛ رویکردی که میتوان آن را نوعی «هنر-کنشگری در قصههای پریان» دانست که دست روی نابرابریهای اجتماعی میگذارد.
به تعبیر کریستینا باکیلیگا، اسطورهشناس، قصههای پریان توانایی آن را دارند که «هم شخصیتهای داستان و هم ما را در مقام مخاطب و آفریننده متحول سازند». ابنشتاین نشان میدهد که چرا این داستانهای چندصدساله هنوز هم پنجه در جان تخیل ما دارند. قصه پریان از آن رو زنده مانده که قهرمانانش پیوسته تن به دگرگونی میدهند و در هر بازخوانی، امکانی تازه را در روایتی کهنه کشف میکنند.
واژه شگفتی (marvel) در ریشه لاتین خود (mirari) به معنای خیره ماندن از سر حیرت است. امر شگفت در آن ثانیهای رخ میدهد که همزمان حس آشنایی و بیگانگی را تجربه میکنیم؛ درست همان لحظهای که میبینیم قصهای که گمان میکردیم خطبهخط آن را از بریم، با چهرهای کاملاً جدید و ندیده پیش چشممان قد علم میکند. کتاب هنر قصههای پریان دعوتی است تا چشمهایمان را باز کنیم و به تماشای دنیایی بنشینیم که در آن، گرگها از زیر دامنها میخزند و گربهها در آسمان شهر جادوگر میشوند.
منبع: کانورسیشن
نظر شما