سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: دو اثر منظوم و معروف ادب فارسی دربردارندهٔ مطالبی دربارهٔ خسروپرویز هستند. اول، داستان پادشاهی وی و پسرش شیرویه که در شاهنامهٔ فردوسی ذکر شده است؛ دوم، خسرو و شیرین نظامی گنجوی، که برخی آن را شاهکار نظامی دانستهاند و حقیقتاً نیز این منظومه و هفتپیکر او در مقامی برتر از دیگر سرودههایش قرار دارند. این دو اثر، دو پنجرهٔ جداگانه به یک زندگی واحد میگشایند.
شاهنامه؛ شاهِ گیرودار جنگ و سیاست
در شاهنامهٔ فردوسی، حدود چهار هزار بیت به پادشاهی خسرو اختصاص دارد و حدود ششصد بیت به پادشاهی شیرویه؛ در مجموع ۴۶۸۳ بیت در نسخهٔ چاپ مسکو. این سهم عظیم، نشان میدهد که سرگذشت خسرو در نظر فردوسی، یکی از حلقههای مهم تاریخ ایران است — حلقهای که با شورش بهرام چوبین آغاز و با فروپاشی ساسانیان کامل میشود.
شاهنامه بیشتر به جنگها و گریزها و فراز و نشیبهای زندگانی سیاسی خسرو و حوادث و احوال دربار او میپردازد. در این روایت، خسرو چهرهای است که در قاب رزم و تدبیر تصویر شده؛ همان شاهی که از پناهجویی در دربار بیزانس تا فتح اورشلیم و مصر رفت، اما سرانجام در گنجخانهٔ خود جان باخت. داستان عشق خسرو و شیرین در شاهنامه بسیار مختصر بیان میشود و عشق فرهاد کوهکن به شیرین تماماً به کناری گذاشته شده است. با این حال، داستان شیرویه با سرگذشت خسرو و خاصه با زندگانی شیرین ارتباط پیدا میکند؛ و بدینسان، حتی در شاهنامه نیز رشتهٔ عاشقانه — هرچند نازک — در دل روایت حماسی گره میخورد.
خسرو و شیرین؛ عاشقانهای با ۶۱۳۴ بیت
اثر دیگر، خسرو و شیرین نظامی گنجوی است که در متن نسخهٔ چاپ شوروی آن ۶۱۳۴ بیت دارد، بهاستثنای ابیاتی که در حاشیه ثبت شده و وارد متن نشده است. این منظومه، قدری مفصلتر از داستانهای متناظر در شاهنامه است. جوهر اصلی داستان نظامی، داستانها و حوادث عاشقانهٔ خسرو، شیرین و فرهاد است؛ و این مسائل در اثر مزبور به تفصیل شرح داده شده است. نظامی در واقع هستهٔ پنهان یک حکایت تاریخی را برداشته و آن را به رسالهای در باب عشق، وفاداری، خیانت، شهوت قدرت و سرانجامِ ناگزیرِ هوس تبدیل کرده است.
تفاوت فاحش دو روایت
بین دو سرگذشت مزبور اختلافات فاحشی به چشم میخورد، و البته وجود چنین اختلافاتی نیز طبیعی است. شاهنامه بیشتر به جنگها و گریزها و فراز و نشیبهای زندگانی سیاسی خسرو میپردازد، حال آنکه جوهر اصلی داستان نظامی، داستانها و حوادث عاشقانهٔ خسرو، شیرین و فرهاد است. به دیگر سخن، فردوسی سیاست را برجسته و عشق را کوتاه کرده، و نظامی عشق را گسترده و آنچه در شاهنامه رزم بود، در اثر او به بزم بدل شده است. این تفاوت، فقط تفاوت سبک نیست؛ تفاوت دو نگاه به انسان است: یکی انسان در نسبت با تقدیر و سرزمین، دیگری انسان در نسبت با خواست و آتش درونی خویش.

فرهاد؛ قربانیای که ادبیات به او جان داد
نکتهٔ درخشان در همین تفاوت نهفته است: فرهاد. شخصیتی که در تاریخ، کممایه است و در شاهنامه به کناری گذاشته شده، در خسرو و شیرین نظامی به یکی از پرآوازهترین چهرههای ادب فارسی بدل میشود. فرهاد نه فقط رقیب عشقی خسرو، بلکه نمایندهٔ طبقهای است که در سایهٔ قدرت شاهانه، صدایش شنیده نمیشود. تراژدی فرهاد، تراژدی همان زیردستانی است که در گزارشهای تاریخی نیز از قساوت و کینهتوزی خسرو به آنها سخت گفته شده: از نعمان سوم تا شاهین و شهربراز. ادبیات، این سکوت تاریخی را با زبان سنگ و تیشه و کوه میشکند.
خسرو در متون تاریخی و پیوند آن با ادب
مایهٔ خام این دو منظومه، فقط از تاریخ نمیآید؛ بلکه متون تاریخی خود نیمهساختهشده و نیمهادبیاند. نامههای خسرو و شیرویه — که در تاریخ طبری مفصلترین نقل را دارند — افزون بر پاسخ به اتهامات، دربردارندهٔ نصایح و توصیههایی به فرزند دربارهٔ امور کشوری و حکومتی است؛ و از این بابت باید آنها را از سنخ اندرزگوییهای سیاسی–تربیتی از نوع مواعظی که در سیرالملوکها و آثاری از این دست آمده، محسوب کرد. بهباور نولدکه، این نامهها بعدها بهقصد تبرئهٔ خسرو نوشته شدهاند؛ و کریستنسن احتمال میدهد اتهامات از کتاب تاجنامگ گرفته شده باشد. یعنی حتی پیش از فردوسی و نظامی، روایت خسرو در فضایی میان سند و افسانه شکل گرفته بوده و طبیعی است که شاعر — که رسالتش ساختن معنایی والاتر است — از این مادهٔ آماده بهره گیرد.
خسرو در چشم شاعران بعدی؛ از خاقانی تا حافظ
آوازهٔ خسرو در ادب فارسی به این دو منظومه محدود نماند. حشمت او و فزونی قدرتش در جهان افسانه شده بود، بهطوری که حتی صدها سال بعد هم این احتشام و بزرگی در آثار شاعرانی چون خاقانی، حافظ و مانند آنها منعکس شده است. برای شاعران، خسروپرویز نمونهٔ برتری بود که برای سنجش و توصیف عظمت پیش میکشیدند؛ شاهی که نامش کنار دارا و جم و کسری مینشست و در قصیده و غزل، همچون معیار شکوه بهکار میآمد.

شیرین؛ محبوب ادب نه فقط همسر
شیرین نیز بهتنهایی یک شخصیت ادبی است، نه تنها همسر خسرو. همسر محبوب او در ادبیات حماسی و عاشقانه معروف است و نیز گفته شده که مبلغ مسیحیت در ایران بوده است. همین دوگانهٔ عاشق و مبلغ، او را در منابع زرتشتی و در ادب عاشقانه به شکلی متناقض تصویر میکند. در نظامی، شیرین هم دلبر است و هم صاحب اراده و بینش؛ شخصیتی که مسیر داستان را در دست میگیرد. این برجستگی، از سهم سنگین او در روایتهای تاریخی و ادبی سرچشمه میگیرد.
موسیقی، پل میان ادب و شکوه شاهانه
دیگر پیوندگاه میان خسرو و ادب، موسیقی است. دورهٔ پادشاهی خسروپرویز، عصر طلایی موسیقی در ایران محسوب میشود و رامشگران و خنیاگران عالیرتبهای در دربار او حضور داشتند؛ معروفترین آنان سرکش، باربد (پهلبد)، سرکب، بامشاد و نکیسا بودند. دستگاههای منسوب به باربد مرکب از هفت خسروانی و سی لحن و ۳۶۰ دستان بود که با ایام هفته و سی روز ماه و ۳۶۰ روز سال ساسانیان تناسب داشت. این منظومهٔ موسیقایی، خود شکلی از نظم ادبی است، و بیجهت نیست که در منظومههای فارسی، باربد و نکیسا به چهرههای مکرر بدل شدهاند.
تاریخ میکاود، شعر میسراید
سرگذشت خسروپرویز اینگونه است که هر نسل از آن، تصویری به دلخواه خود میسازد. در گزارشهای تاریخی مثل طبری، نولدکه و کریستنسن، او شاهی است که با نامهها، محاکمه، حبس و قتل پایان یافت. در هنر، تاج ۹۱ کیلوگرمی، نقشبرجستههای طاق بستان و جامهای نقره شکوهش را جاودانه کردند. اما این ادبیات بود که او را برای همیشه زنده نگه داشت: شاهنامه او را در قاب رزم و سیاست نشاند و خسرو و شیرین او را در قاب عشق و هوس. جالب آنکه درست در نقطهٔ تلاقی این دو — همانجایی که فردوسی سیاست را برجسته کرده و نظامی عشق را — زنجیرهٔ فروپاشی عصر ساسانی کامل میشود. تاج ثابتی که از زمان خسرو دیگر تغییر نکرد و در نظر نفیسی بهترین دلیل انحطاط بود، در ادبیات به تمثیلی از بیقراری و آشفتگی بدل شد؛ و در سکهای که قرنها پس از سقوط ساسان به تقلید ضرب میشد، نامش بهعنوان سکهٔ بینالمللی ماند. ادبیات فارسی، سرانجام، همان کاری را با خسرو کرد که تاریخ هرگز نتوانست: او را از یک پروندهٔ سیاسی به یک اسطورهٔ زندهٔ فرهنگی بدل ساخت.
نظر شما