سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: کتاب «جایی کمی دورتر» تازهترین پژوهش مهدی تمیزی، هنرمند هنرهای تجسمی و پژوهشگر، تلاشی متفاوت برای بازخوانی بخشی کمتر دیدهشده از حافظه فرهنگی و هنری اصفهان است؛ پژوهشی که اینبار نه از مسیر موزهها، بناهای تاریخی یا اسناد رسمی، بلکه از میان سنگنوشتهها، آرامگاهها و روایتهای پراکنده در گستره آرامستان باغ رضوان به سراغ چهرههایی رفته است که اگرچه در شکلگیری فرهنگ و هنر این شهر نقش داشتهاند، اما در قطعه رسمی نامآوران به خاک سپرده نشدهاند.
تمیزی در این کتاب، مفهوم نامآوری را از چارچوبهای اداری و رسمی فراتر برده و کوشیده است تصویری متفاوت از نسبت میان شهرت، اثرگذاری، نخبگی و ماندگاری فرهنگی ارائه دهد. حاصل این رویکرد، شناسایی بیش از ۱۲۵ نامآور فرهنگی و هنری است که در بخشهای مختلف آرامستان باغ رضوان اصفهان آرمیدهاند و در منابع متداول، بسیاری از آنان کمتر شناخته و معرفی شدهاند. از میان این مجموعه، زندگی و آثار ۴۰ نفر در جلد نخست کتاب بهطور ویژه بررسی شده است.
این پژوهش حاصل بیش از سه سال و نیم کار میدانی، فیشبرداری، جستوجو و گفتوگو با بیش از ۴۰ نفر است؛ فرآیندی که به گفته نویسنده، از ابتدا با دادههای محدود آغاز شد و در جریان پیمایش گسترده آرامستان باغ رضوان، به شناسایی تدریجی چهرههایی انجامید که هر یک بخشی از تاریخ فرهنگی، اجتماعی و هنری اصفهان را با خود حمل میکنند. از همین منظر، جایی کمی دورتر را میتوان پژوهشی در حوزه تاریخ محلی و حافظه فرهنگی دانست که تلاش دارد بخشی از دادههای پراکنده و کمتر دیدهشده شهر را ثبت و برای آیندگان قابل دسترس کند.
اهمیت کتاب البته تنها به معرفی مجموعهای از چهرههای فرهنگی و هنری محدود نمیشود. یکی از ایدههای محوری اثر، طرح این پرسش است که چه کسی و بر اساس چه معیاری نامآور شناخته میشود و آیا جایگاه فرهنگی یک فرد را میتوان صرفاً بر مبنای تصمیم نهادهای رسمی، موقعیت اجتماعی یا محل دفن وی تعیین کرد؟ نویسنده با تمرکز بر نامآورانی که بیرون از قطعه نامآوران باغ رضوان دفن شدهاند، عملاً بخشی از سازوکار رسمی شناسایی و یادمانسازی مفاخر را نیز به چالش میکشد.
از سوی دیگر، جایی کمی دورتر گورستان را صرفاً فضایی برای دفن مردگان نمیداند، بلکه آرامستان را همچون یک آرشیو باز و خاموش از تاریخ اجتماعی، فرهنگی و هنری شهر میخواند؛ فضایی که در سنگنوشتهها، معماری آرامگاهها، نامها، تاریخها، مشاغل، تصاویر و شیوههای خاکسپاری آن میتوان نشانههایی از تحولات اجتماعی و فرهنگی یک دوره را جستوجو کرد. از این منظر، پژوهش درباره آرامستان باغ رضوان در امتداد مطالعاتی قرار میگیرد که گورستان را بهمثابه بخشی از میراث فرهنگی و حافظه جمعی شهر مورد توجه قرار میدهند.
این کتاب در ۳۳۴ صفحه، قطع رقعی، با تصویرسازی چهرههای کتاب، به صورت دوزبانه فارسی و انگلیسی و در شمارگان ۵۰۰ نسخه از سوی نشر اُقنوم منتشر و چهرهپردازیهای کتاب به قلم وحید شریفی انجام شده است. مرجان دورَس، مهدی رجبی، پری زنگنه، افسانه صادقی، هادی عسکریفر، علیرضا عسکریفر و محمد خائفی نیز در فرآیند آمادهسازی و تولید کتاب مشارکت داشتهاند.
نکته قابل توجه دیگر، انتشار کتاب به دو زبان فارسی و انگلیسی است؛ انتخابی که اثر را از یک پژوهش صرفاً محلی فراتر میبرد و امکان معرفی بخشی از تاریخ فرهنگی اصفهان را به مخاطبان، پژوهشگران و مراکز مطالعاتی خارج از ایران فراهم میکند. در نگاه نویسنده، ترجمه انگلیسی کتاب تنها یک اقدام زبانی نیست، بلکه تلاشی برای تبدیل یک روایت محلی به دادهای قابل استفاده در مطالعات فرهنگی و پژوهشهای بینالمللی درباره شهر، هنر، هویت و حافظه اجتماعی است.
رونمایی این اثر نیز به اندازه موضوع آن متفاوت بود. کتاب به دلیل شرایطی که در زمان انتشار با آن مواجه شد، امکان برگزاری آیین رونمایی در همان مقطع را پیدا نکرد و سرانجام در سال ۱۴۰۵ مراسم معرفی آن با حضور نویسنده در آرامستان باغ رضوان و در مجاورت آرامگاه شماری از شخصیتهایی که موضوع پژوهش کتاب هستند، برگزار شد.
مهدی تمیزی که نزدیک به سه دهه در حوزه هنرهای تجسمی و پژوهش فعالیت داشته و در کارنامه خود دهها نمایشگاه، سخنرانی، یادداشت، کتاب و اثر هنری دارد، پیش از این نیز در آثار خود به فرهنگ، تاریخ و نشانههای گورستان پرداخته است. جایی کمی دورتر را میتوان ادامه همین مسیر پژوهشی دانست؛ با این تفاوت که اینبار دامنه جستوجو به شناسایی نامآورانی اختصاص یافته که در حاشیه روایت رسمی از مفاخر شهر قرار گرفتهاند.
به همین بهانه، با مهدی تمیزی درباره تعریف و معیارهای نامآوری، چرایی قرار گرفتن برخی چهرههای اثرگذار فرهنگی خارج از قطعه نامآوران، روششناسی شناسایی بیش از ۱۲۵ شخصیت، دشواریهای پژوهش میدانی در باغ رضوان، جایگاه گورستانها در مطالعات تاریخ محلی و حافظه شهری، معیار انتخاب ۴۰ شخصیت برای جلد نخست و همچنین ظرفیت انتشار دوزبانه این پژوهش برای معرفی میراث فرهنگی اصفهان در عرصه بینالمللی گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید.
در کتاب «جایی کمی دورتر» تلاش کردهاید تا مفهوم «نامآور» را از تعریفهای رسمی و اداری فاصله دهید. شما در این کتاب، چه تعریفی برای «نامآور» داشتهاید؟ آیا ممکن است فردی بدون برخورداری از موقعیتهای رسمی و تنها به دلیل اثرگذاری در فرهنگ و هنر، در حافظه تاریخی یک شهر جایگاهی ماندگار داشته باشد؟
از نظر من، تعریف نامآور برای کسی است که در نگرش و کاری که انجام میداده، ویژه و بهگونهای نخبه بوده؛ هرچند که برخی گمان میکنند نامآور باید بسیار باهوش، درسخوانده، عالِم، دانشمند، مشهور یا صاحب پست و مقام باشد. البته ممکن است که چنین مواردی هم باشد، ولی نامآور بودن بسیار فراتر از اینهاست.
این را بگویم که این تعریف، عمیق و فراتر از سطح شهرتطلبی است. من نامآور بودن را از معنای مطلق شهرت به معنای اصالت و برتری در اثر میدانم. بهگونهای، تفاوت میان فرد مشهور و فرد نامآور، تفاوت میان شنیده شدن و درک شدن است. فرد مشهور ممکن است به دلیل هوش، جایگاه اجتماعی یا حتی جنجالهای روز، در افکار عمومی بازتاب داشته باشد، ولی این بازتاب لزوماً نشاندهنده کیفیت حضور او در جهان نیست.
نامآور بودن، برخلاف شهرتِ گذرا، ریشه در نخبگی در عمل دارد. کسی که نامآور است، یعنی در جهان متأثر از خود، توانسته است استانداردی جدید تعریف کند، شکافی را پر کند یا نگاهی متفاوت به واقعیت داشته باشد که دیگران توانایی انجام آن را ندارند. این همان مفهوم نخبه (Elite) است؛ یعنی فردی که فراتر از میانگین توانمندیها، در نقطهای از تعالی ایستاده است.
بنابراین، نامآوری نه یک لقب اجتماعی که با قدرت یا دانش به دست آید، بلکه یک میراث کیفی است. نامآور کسی است که وقتی از او یاد میشود، نه فقط نامش، بلکه اثر و نگرش کمنظیر یا حتی بینظیرش در ذهنها تداوم مییابد. او کسی است که با تکیه بر نبوغ کاربردی و اصالت عمل، از توده مردم متمایز شده و در حافظه جمعی، به جای یک نام، به یک الگو تبدیل شده است.
یکی از مهمترین ایدههای کتاب، توجه به نامآورانی است که با وجود نقش مؤثر در فرهنگ و هنر، خارج از قطعه نامآوران آرامستان باغ رضوان اصفهان آرمیدهاند. این وضعیت را چگونه تحلیل میکنید؟ آیا این مسئله را میتوان نشانهای از محدودیتهای نظام رسمی شناسایی و یادمانسازی دانست یا نتیجه عوامل تاریخی، اجتماعی و مدیریتی است؟ به نظر شما چه بازنگریهایی در سیاستهای شناسایی و ثبت مفاخر فرهنگی میتواند تصویر کاملتر و عادلانهتری از حافظه فرهنگی اصفهان ارائه دهد؟
ابتدا این را بگویم که هفت سال پس از تأسیس آرامستان باغ رضوان اصفهان در سال 1363، قطعهای برای نامآوران آمادهسازی شد و حسین عُرَیضی بهعنوان نخستین نامآور در فروردین 1370 در آن قطعة تازه تأسیس آرام گرفت. پس تعدادی از نامآورانی که در کتاب جایی کمی دورتر آمدهاند، مربوط به آن هفت سال بودهاند. مانند غلامعلی صفدرزاده حقیقی، ناصر خدیوی، ابراهیم زرقونی، بدرالدین کتابی، سید جعفر رشتیان، احمد ارچنگ و دیگران.
پس از راهاندازی قطعه نامآوران تا امروز، بودند کسانی که به درستی در این قطعه به خاک سپرده شدند؛ ولی کسانی هم بودند که در زمان زنده بودن، با پیگیری خودشان در ادارههای دولتی و یا پس از مرگشان، با پافشاری بازماندگانشان، مجوز گرفتند و پیکرشان در قطعه نامآوران جا گرفت! شوربختانه با این روش، ماجرای نامآور بودن از جایگاه بلند خود به جرگة کوتاه اداری افتاد و ساحتی مدنی به ساختاری دولتی سقوط کرد. این شد که ادارههایی دولتی و افرادی وابسته به آن ادارهها، نامآور بودن یا نامآور نبودن را تعیین میکردند. پس پیش آمد که گاهی یک نامآور را در قطعة نام آوران به خاک نسپردند و گاهی عامدانه یا ناشیانه، کسی را به نامِ نام آور، در قطعه نامآوران به خاک سپردند!
این در حالی است که برای نمونه در همین شهر اصفهان، با آن جایگاهی که گورستان تاریخی این شهر یعنی تختفولاد داشته، تجربه خاکسپاری در آن را کنار گذاشتهاند و طرحهای یکسانسازی را تا لبِ گور نیز کشاندهاند! میدانیم که در تخت فولاد، آرامگاهِ نامآوران به گونهای مدنی، برجسته شده و دیگران گرداگردِ او جای گرفته اند. ضمن آنکه ارزش یک گورستان در این است که در گذر کردن از پهنهاش، گاهگاهی به آرامگاه نامآوری برخورد کنیم، زیارتش کنیم و رد شویم. این شیوه، همان ضربآهنگ زیبا و لذتبخش است که ارزش یک گورستان را تعیین میکند.
برای جمعبندی بگویم که یک دستورکار برای خود داشتم تا بتوانم نامآوران خاکسپاری شده در بیرون از قطعه نامآوران، یعنی در گستره آرامستان باغ رضوان را شناسایی کنم: 1: پیش از شکلگیری قطعه نامآوران به خاک سپرده شده باشند؛ 2: خود و یا بازماندگان، برای خاکسپاری در قطعه نامآوران پیگیری نکرده باشند؛ 3: خود و یا بازماندگان، خواسته باشند که در کنار دیگر خویشاوندان خود (یعنی جایی غیر از قطعة نامآوران) به خاک سپرده شوند؛ 4: از سوی نهاد یا ادارهای، اجازه خاکسپاری در قطعه نامآوران را نداشتهاند؛ 5: نامآورانی بودهاند که جایگاه خود را فراتر از آن دانستهاند که کسی یا نگرشی یا نهاد و ادارهای دولتی بخواهد درباره نامآور بودن آنها تصمیم بگیرد.

شناسایی بیش از ۱۲۵ شخصیت فرهنگی هنری که بسیاری از آنها در منابع متداول کمتر معرفی شدهاند، یکی از مهمترین دستاوردهای این پژوهش است. در این مسیر چه روششناسی پژوهشی را به کار گرفتید و چگونه دادههای میدانی، اسناد، منابع مکتوب، روایتهای شفاهی و بازدیدهای میدانی را در کنار یکدیگر اعتبارسنجی کردید؟ مهمترین دشواریهای پژوهش در شناسایی این افراد چه بود و این تجربه چه درسهایی برای پژوهشگران تاریخ محلی و مطالعات فرهنگی دارد؟
میدانیم که شناسایی نامآورانی که در قطعه نامآوران باغ رضوان اصفهان آرمیدهاند، کمابیش آسان است؛ چرا که در یک جا گرد آمدهاند و دادههایی هم ـ کموزیاد ـ از آنها وجود دارد. بماند که شوربختانه برخی از آنها نیز دادهای شامل زندگینامه و پیشهنامه هنوز ندارند و باید در این راستا همّت شود. ولی شناسایی نامآورانی که بیرون از قطعه نامآوران، یعنی در گستره باغ رضوان به خاک سپرده شدهاند، کار آسانی نبود و نیست. این پروژه پژوهشی از آغاز به انگیزه کشف نام و کشف آرامگاه، یک پروژه میدانی با کمترین داده بود. زمانی که این چالش برای این پروژه پژوهشی آغاز شد، حدود 14 نفر را بیشتر نمیشناختم؛ ولی آرامستان جدید اصفهان نیز همچون جایجای اصفهان، چنان پُرداستان است که هیچ پژوهشی در آن پایان ندارد و تاکنون، بیش از 125 نامآور شناسایی شدهاند. برای این کار، شبیه به یک عملیات بود نیز دستورکار برای خود تعریف کردم: 1: شناسایی نام و سپس شناسایی آرامگاه احتمالیاش در باغ رضوان؛ 2: شناسایی آرامگاه در باغ رضوان و سپس شناسایی نام؛ 3: شناسایی نام یا آرامگاه، از راه گفتگو و مصاحبه با کسانی که نامآور مربوطه را میشناختند؛ 4: شناسایی نام یا آرامگاه از روی متنها و کتابها که البته این مورد آخر، نسبت به دیگر موارد بسیار کم بود.
بهطور کلی کتاب جایی کمی دورتر را میتوان در گروه کتابهای دستِاول دانست که برای آمادهسازیاش برای فیشبرداری بیش از 3 سال در گستره آرامستان باغ رضوان قدم زده شده و با بیش از 40 نفر گفتگو و مصاحبه ضبط شده است.
کتاب جایی کمی دورتر، آرامستان باغ رضوان را تنها جایی برای خاکسپاری نمیبیند؛ بلکه آن را بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی اصفهان معرفی میکند. از نگاه شما گورستانهای تاریخی و گورستانهای جدید که به آنها آرامستان میگویند، چگونه میتوانند بهعنوان اسناد زنده تاریخی و اجتماعی و فرهنگی یک شهر مطالعه شوند؟ آیا بیتوجهی به این فضاها، بخشی از حافظه جمعی را از دسترس پژوهشگران خارج میکند؟ این نگاه چه نسبتی با حفاظت از میراث فرهنگی و هویت شهری دارد؟
پیشتر و در یادداشتها و مصاحبههایم به این پرسش مهم شما اشاره کردهام. ولی به سبب اهمیت موضوع، دوباره و به گونهای تازهتر نسبت به گفتههای گذشته، پاسخ میدهم.
به نظر من، از آنجایی که گورستانها به جای یک فضای مرده، یک متن زنده هستند، میتوانیم به شاخصهای همچون کالبدشناسی مرگ بپردازیم. گورستان، آرشیوی باز در فضای شهری است. گورستانها برخلاف آنچه عموم مردم و بهویژه عموم مدیران و مسئولان تصور میکنند، تنها جایی برای خاکسپاری پیکر مردگان نیست؛ گورستانها در واقع آرشیوی باز و بیصدا از تمدن یک شهر هستند. هر گورستان، با شیوه و آیینهای خاکسپاری، سنگ آرامگاهها و اشیاء وابسته به خاکسپاری و آرامگاه، معماری و نقشها و خطها، دارای دادههای ارزشمندی هستند؛ برای نمونه: سند تاریخی و اجتماعی بودن گورستانها از جایی سرچشمه میگیرد که کتیبههای تایپوگرافی و نقوش، نامها، زادروزها، روزهای درگذشت و شغلها، نقشه دقیق لایههای اجتماعی یک دوره را ترسیم میکنند. از راه گورستان میتوان فهمید که در یک دوره، نامگذاریها، شغلها، پسندها و زیباییشناسیها چگونه بودهاند و نیز طبقات اجتماعی چگونه توزیع میشدند، سلسله مراتب قدرت چگونه بوده و حتی تغییرات جمعیتشناختی شهر چگونه رخ داده است. باید آگاهی پیدا کنیم و آموزش ببینیم که گورستانها نمایشگاه فرهنگی بیزمان هستند که در آن، سبکهای ملی و محلی در تلاقی با جریانهای جهانی، خود را نشان میدهند.
جامعهای که به گورستانها به چشم یک فضای بیمصرف یا منفی نگاه میکند، در واقع در حال انجام یک نوع خودمحوی تاریخی میشود. بیتوجهی به گورستانها باعث میشود که پیوند میان نسلهای گذشته و امروز از هم جدا شود. این بیتوجهی، بخش بزرگی از حافظه جمعی را از دسترس پژوهشگران خارج میکند؛ چرا که بسیاری از روایتها، سنتها و الگوهای رفتاری، در کتیبهها و در دل این گورستانها نهفتهاند. وقتی یک گورستان تاریخی تخریب یا متروکه میشود، ما نه تنها یک فضا، بلکه یک کتاب باز را میسوزانیم. کتابی که میتوانست روایتگرِ نبردها، صلحها، شکوهها و پیروزیهای یک جامعه باشد.
و اما درباره میراث فرهنگی و هویت شهری باید بگویم که در کتاب «جایی کمی دورتر» و کتابهای پیشین من که به فرهنگ گورستان ارتباط دارد، همچون «چهرههای زندهرود»، «گورنگاریها» و «در سایه سرو»، بهطور مستقیم، کتاب با مفهوم هویت شهری گره خورده است. شهر، تنها مجموعهای از ساختمانهای مدرن و جادههای پرتردد نیست؛ شهر، تداوم است.
پاسداری از گورستانها، بخشی از استراتژی حفاظت از میراث فرهنگی است که فراتر از سنگ و ملات، بر روح مکان تمرکز دارد. شهری که به گورستانهای خود احترام میگذارد، شهری است که ریشههای خود را میشناسد و در نتیجه، در مسیر آینده، با اصالت و ثبات بیشتری حرکت میکند.
در واقع، تماشای گورستان بهعنوان بخشی از حافظه تاریخی، به معنای پذیرش تمامیت زندگی و مرگ در یک شهر است. این نگاه، شهر را از یک کالبد فیزیکی صلب، به یک موجودیت فرهنگی و روحی تبدیل میکند که در آن، گذشتگان نه بهعنوان غایبان، بلکه بهعنوان بنیانگذاران معنا در میان زندگان حضور دارند.
از میان بیش از ۱۲۵ شخصیت شناساییشده، زندگی ۴۰ نفر در جلد نخست منتشر شده است. معیارهای علمی و پژوهشی شما برای این انتخاب چه بوده است؟ آیا این انتخاب را میتوان نمایندهای از تاریخ فرهنگی اصفهان دانست یا صرفاً نخستین گام یک پروژه گستردهتر است؟
همانگونه که در مقدمه کتاب جایی کمی دورتر نوشتهام، هیچ پژوهشی پایان ندارد و همیشه در حال کامل شدن است؛ چه از سوی پژوهشگری که آن را آغاز کرده و یا از سوی کسانی که همان زمان یا بعدها به ادامه آن پژوهش گرایش پیدا میکنند. این پژوهش که بیش از سه و نیم سال به طول انجامید، بیش از 125 نامآوری که در بیرون از قطعه نامآوران بودهاند را شناسایی کرده و تنها به زندگانی و آثار 40 نفر پرداخته است. بماند که در پرداختهای انجام شده، نامهای بسیاری به میان میآید. دلیل این که به 40 نفر پرداخته شده، یکی به بهانه چهلمین سال تأسیس آرامستان باغ رضوان اصفهان بوده و دیگری به سبب این که کتاب به ورطه تعدد کاغذ و فربه شدن اطلاعات نیفتند و به اندازهای باشد که در حوصله یک خواننده، چه کتابخوان حرفهای باشد چه رهگذر دنیای کتاب، قرار گیرد.
در این خصوص، دستورکارهای دیگری نیز برای این کتاب داشتهام، از جمله: نامآوران محدود به اصفهانی بودن نباشند و از نامآورانی که زادگاهشان در دیگر شهرهای ایران بوده نیز نوشته شود. همچنین به زنان در کنار مردان و به تنوع مشاغل و تخصص نامآوران نیز توجه کردهام.
انتشار کتاب جایی کمی دورتر به دو زبان فارسی و انگلیسی، آن را از یک اثر محلی فراتر میبرد. به نظر شما ترجمه انگلیسی این پژوهش چه نقشی در معرفی میراث فرهنگی اصفهان به پژوهشگران، دانشگاهها و مراکز مطالعاتی جهان ایفا میکند؟ آیا این کتاب میتواند الگویی برای معرفی سرمایههای فرهنگی شهرهای ایران در عرصه بینالمللی باشد و چه الزامات علمی برای موفقیت چنین آثاری در فضای پژوهش جهانی ضروری است؟
کتاب «جایی کمی دورتر» که با تمرکز بر نامآوران فرهنگ و هنر آرامستان باغ رضوان اصفهان پژوهش و نوشته شده، فراتر از یک روایت محلی، یک استراتژی برای دیپلماسی فرهنگی و ارائه هویت شهری در سطح جهانی است. فارسی انگلیسی بودن این کتاب، نشان میدهد که هدف، صرفاً ثبت تاریخ نیست، بلکه بومیسازی جهانی است؛ یعنی تبدیل یک روایت بسیار خاص و محلی به زبانی که برای جامعه علمی و فرهنگی جهان قابل فهم و تحلیل باشد.
باید بگویم که از نظر من هر جلد کتاب به مثابه یک سفیر فرهنگی است. ترجمه این کتاب به زبان انگلیسی، پل ارتباطی میان میراث خام اصفهان و دانش سازمانیافته جهان است. این اثر با ورود به قلمرو پژوهشگران، دانشگاهها و مراکز مطالعاتی بینالمللی، میتواند میراث فرهنگی اصفهان را از سطح یک دیدنی توریستی به سطح یک موضوع مطالعاتی بالا ببرد. زمانی که جهان درباره معماری، هنر یا تاریخ اجتماعی ایران میپرسد، این کتاب میتواند بهعنوان یک منبع، روایتگر دقیق و علمی پیوند میان مرگ، هنر و هویت باشد.
نظر شما