سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقیآبادی: اغلب روایتهای انقلاب ایران از اقتصاد، سیاست یا ایدئولوژی آغاز میشوند. این کتاب نقطه عزیمت دیگری برمیگزیند: ارتباطات. آنابل سِربِرنی، از شناختهشدهترین پژوهشگران مطالعات رسانه، همراه با علی محمدی، استاد ارتباطات، استدلال میکنند که بدون شناخت شبکههای ارتباطی غیررسمی، فهم انقلاب ایران ناقص خواهد ماند. کتاب نخستین بار در سال ۱۹۹۴ منتشر شد و طی سه دهه گذشته جایگاه خود را بهعنوان یکی از منابع مهم مطالعات ارتباطات سیاسی، اقتصاد سیاسی رسانه و پژوهشهای انقلاب حفظ کرده است.
هسته استدلال کتاب روشن است. رسانه فقط ابزاری برای انتقال پیام نیست؛ بخشی از سازوکار قدرت است و همزمان میتواند به بستری برای مقاومت تبدیل شود. در سالهای منتهی به انقلاب، رادیو و تلویزیون زیر سلطه کامل حکومت قرار داشت، اما شبکهای گسترده از رسانههای کوچک، که بر اعتماد اجتماعی و پیوندهای فرهنگی تکیه داشت، فضای دیگری برای گفتوگو و تبادل معنا پدید آورد. همین تجربه، بسیاری از فرضیههای رایج در نظریههای کلاسیک ارتباطات و توسعه را زیر سؤال میبرد؛ نظریههایی که رسانههای بزرگ را موتور اصلی دگرگونیهای اجتماعی میدانستند.
پژوهشگر در میانه تاریخ
پیشگفتار کتاب حالوهوای یک متن دانشگاهی معمول را ندارد. همهچیز با خاطره آغاز میشود. سربرنی و محمدی از موقعیتی مینویسند که در آن پژوهشگر دیگر صرفاً ناظر نیست؛ خود نیز در متن رویداد قرار گرفته است. سالها درباره انقلاب مطالعه کرده بودند و ناگهان در میانه یکی از مهمترین تحولات سیاسی قرن بیستم ایستادند.
همین تجربه زیسته به روش تحقیق آنان شکل داده است. انقلاب، از نگاه این دو نویسنده، تنها در اسناد رسمی، آمارها یا گزارشهای دولتی خلاصه نمیشود. تهران سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ با خیابانهایش، دانشگاه، بازار، مسجد، پارک ملت، دربند، صفهای سینما و گفتوگوهای روزمره مردم، بخشی از متن پژوهش است. سیاست پیش از آنکه در بیانیهها ثبت شود، در مناسبات روزمره جریان پیدا میکند. همین امتزاج مشاهده میدانی و تحلیل نظری، کتاب را از بسیاری از آثار کلاسیک مربوط به انقلاب ایران متمایز کرده است. خواننده جامعهای را میبیند که تغییر، آرامآرام در زبان، حافظه جمعی، روابط اجتماعی و شیوههای ارتباط میان مردم رسوخ میکند.

رسانه، مدرنیزاسیون و بحران اعتماد
دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی دوران سلطه نظریههای مدرنیزاسیون بر مطالعات ارتباطات بود. بر اساس این دیدگاه، توسعه اقتصادی و سیاسی به گسترش رسانههای جمعی، تمرکز نهادهای دولتی و نوسازی فرهنگی وابسته بود. تلویزیون، رادیو و مطبوعات سراسری قرار بود جامعهای مدرن و توسعهگرا بسازند. تجربه ایران مسیر دیگری را نشان داد. سربرنی و محمدی توضیح میدهند که رسانههای رسمی، به دلیل پیوند کامل با ساختار قدرت، نتوانستند نقش واسطهای میان حکومت و جامعه ایفا کنند. تلویزیون ملی، که نماد مدرنیته معرفی میشد، بیش از آنکه میدان گفتوگو باشد، بازتابدهنده زبان رسمی حکومت بود و همین فاصله، سرمایه اجتماعی آن را فرسوده کرد.
یکی از نکات قابل توجه کتاب همینجاست. هر اندازه کنترل دولت بر رسانههای بزرگ افزایش یابد، اگر امکان شکلگیری ارتباطات مستقل از میان نرود، جامعه راههای تازهای برای گردش اطلاعات پیدا خواهد کرد. تمرکز رسانهای الزاماً به تمرکز قدرت منجر نمیشود. گاهی برعکس، مسیرهای موازی را تقویت میکند. از این زاویه، انقلاب ایران فقط فروپاشی یک نظم سیاسی نبود؛ شکست نوعی تصور از ارتباطات نیز به شمار میرفت؛ تصوری که کنترل رسانه را معادل کنترل جامعه میدانست.
رسانههای کوچک؛ شبکههایی که دیده نمیشدند
عنوان کتاب از مهمترین ایده آن گرفته شده است؛ ایدهای که بعدها در ادبیات ارتباطات سیاسی بارها به آن ارجاع داده شد. نویسندگان توجه را از رسانههای بزرگ به شبکههایی معطوف میکنند که در نگاه نخست پراکنده، محلی و کماهمیت به نظر میرسند، اما ظرفیت سازماندهی اجتماعی بالایی دارند.
نوار کاست، اعلامیه، دستگاه تکثیر، مسجد، بازار، منبر، شبکههای خویشاوندی، هیئتهای مذهبی و حتی گفتوگوهای روزانه مردم، در این تحلیل، اجزای یک نظام ارتباطی واحد هستند. قدرت این مجموعه در اعتماد، مشارکت، تکرار پیام و پیوندهای فرهنگی ریشه دارد.
انقلاب ایران، در این چارچوب، محصول عملکرد یک رسانه واحد نیست. هر حلقه از این شبکه، پیام را دریافت میکند، آن را با تجربه و زبان خود بازسازی میکند و به حلقه بعدی میرساند. مخاطب نیز فقط شنونده باقی نمیماند؛ به بخشی از فرآیند تولید و انتشار معنا تبدیل میشود. شاید جذابترین بخش کتاب همین باشد که سالها پیش از ظهور اینترنت و شبکههای اجتماعی، منطق ارتباطات شبکهای را توضیح میدهد. اگر امروز از تلگرام، واتساپ یا ایکس بهعنوان ابزارهای بسیج سیاسی یاد میشود، نویسندگان یادآوری میکنند که اصل ماجرا در فناوری خلاصه نمیشود. آنچه اهمیت دارد، شکل سازمانیافتگی ارتباطات است؛ ساختاری که پیش از عصر دیجیتال نیز با ابزارهایی بسیار ساده عمل میکرد.
اقتصاد سیاسی رسانه
فصلهای پایانی کتاب نگاه خود را به اقتصاد سیاسی رسانه معطوف میکنند. تاریخ رسانه در ایران، از دوره قاجار تا پایان حکومت پهلوی، با تمرکز بر نسبت میان رسانه، دولت و قدرت بازخوانی میشود. رسانههای مدرن در ایران، همزمان با پروژه دولتسازی و تمرکز سیاسی گسترش یافتند و همین پیوند، مسیر تحول آنها را تعیین کرد.
پس از کودتای ۱۳۳۲، درآمدهای نفتی امکان اجرای پروژهای گسترده از نوسازی اقتصادی و فرهنگی را فراهم ساخت. تلویزیون ملی، مطبوعات رسمی و دیگر رسانههای سراسری نیز بخشی از این برنامه بودند. تصویری که این رسانهها از ایران ارائه میکردند، بیش از آنکه بازتاب زندگی اجتماعی باشد، بازنمایی چشماندازی بود که حکومت برای آینده کشور ترسیم کرده بود. سربرنی و محمدی با تکیه بر مفهوم «توسعه وابسته» نشان میدهند توسعهای که از مشارکت اجتماعی نیرو نگیرد، حتی اگر شاخصهای اقتصادی آن چشمگیر باشد، در حوزه فرهنگ و هویت با دشواری روبهرو میشود. رسانههای رسمی نیز از همین الگو پیروی میکردند و نتوانستند رابطهای مبتنی بر اعتماد میان دولت و جامعه برقرار کنند.
این فصل، کتاب را به سنت اقتصاد سیاسی ارتباطات نزدیک میکند؛ جریانی که رسانه را بخشی از مناسبات قدرت میداند. پرسش اصلی دیگر این نیست که رسانه چه میگوید. مسئله آن است که رسانه در اختیار چه کسانی قرار دارد، چه نیروهایی از آن حمایت میکنند و کدام صداها فرصت حضور در آن را پیدا نمیکنند.

زبان از رسانه مهمتر است
یکی از درخشانترین بخشهای کتاب، به نسبت میان زبان و سیاست میپردازد. سربرنی و محمدی یادآوری میکنند که هیچ شبکه ارتباطی، هر اندازه گسترده و کارآمد، بدون زبانی که بتواند تجربه و احساس مردم را بیان کند، دوام نمیآورد.
در روایت آنان، مسئله این است که پیام در ذهن مخاطب چگونه معنا پیدا میکند. مخالفان سکولار حکومت، هرچند نقدهایی جدی و مستدل به وضع موجود داشتند، نتوانستند با بخش بزرگی از جامعه به زبان مشترک برسند. روحانیت اما از واژگان، نمادها و روایتهایی استفاده میکرد که سالها در مسجد، منبر، آیینهای مذهبی و حافظه فرهنگی مردم ریشه دوانده بود. این زبان، برای مخاطبان غریبه نبود. به همین دلیل میتوانست اعتراضهای پراکنده اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در قالب روایتی واحد کنار هم بنشاند.
از دل این بحث، یکی از مهمترین ایدههای کتاب شکل میگیرد. رسانه زمانی اثرگذار است که حامل معنا باشد. پیشرفتهترین ابزارهای ارتباطی، اگر نتوانند با خاطره جمعی، عواطف و تجربه زیسته مردم پیوند برقرار کنند، نفوذ چندانی نخواهند داشت. گاهی سادهترین ابزارها، تنها به این دلیل که زبان جامعه را میشناسند، نقشی بسیار فراتر از انتظار پیدا میکنند. همین نگاه باعث میشود نویسندگان میان فناوری و فرهنگ ارتباطی تفاوت بگذارند. نوار کاست و اعلامیه بهخودیخود عامل انقلاب نبودند. اهمیت آنها از جایی آغاز میشد که به شبکهای از معنا، آیین، نماد و باورهای مشترک متصل میشدند؛ شبکهای که سالها پیش از انقلاب در بطن جامعه شکل گرفته بود.
نوار کاست؛ رسانهای کوچک با اثری بزرگ
یکی از تصاویر ماندگار کتاب، توصیف رسانههای کوچک بهعنوان «توپخانه سنگین» انقلاب است. تعبیر اغراقآمیز به نظر میرسد، اما نویسندگان نشان میدهند چرا این استعاره چندان هم دور از واقعیت نیست.
نوار کاست فقط وسیلهای برای ضبط صدا نبود. منبر را از محدوده مسجد بیرون آورد و آن را به رسانهای سیار تبدیل کرد. سخنرانیهایی که در نجف یا پاریس ضبط میشد، ظرف چند روز به شهرهای مختلف ایران میرسید، بارها تکثیر میشد، در خانهها، بازارها، مساجد و هیئتها شنیده میشد و هر بار مخاطبان تازهای پیدا میکرد.
اعلامیهها نیز صرفاً اطلاعرسانی نمیکردند. هر نسخهای که تکثیر یا توزیع میشد، فرد دیگری را وارد شبکهای از کنش سیاسی میکرد. انتشار پیام، خود به بخشی از عمل سیاسی تبدیل شده بود. این تحلیل، هنوز هم طراوت خود را حفظ کرده است. کتاب نشان میدهد ارتباطات، وقتی در دل روابط اجتماعی و فرهنگی ریشه داشته باشد، از انتقال اطلاعات فراتر میرود و به سازوکاری برای تولید اعتماد، همبستگی و مشارکت جمعی بدل میشود.
از تجربه ایران تا نظریهای برای جهان
ارزش واقعی کتاب زمانی آشکار میشود که نویسندگان از دل یک تجربه تاریخی، چارچوبی نظری استخراج میکنند که در موقعیتهای دیگر نیز قابل استفاده است. بسیاری از آثار مربوط به انقلاب ایران در مرز روایت تاریخی یا تحلیل سیاسی باقی میمانند. سربرنی و محمدی راه دیگری را انتخاب کردهاند. انقلاب ایران برای آنان آزمایشگاهی است که میتوان با کمک آن، برخی از پیشفرضهای رایج علوم ارتباطات را دوباره آزمود. مفهوم «رسانههای کوچک» مهمترین دستاورد این تلاش است؛ مفهومی که بعدها در پژوهشهای مربوط به جنبشهای اجتماعی، رسانههای جایگزین و ارتباطات شبکهای بارها تکرار شد. با گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی نیز بسیاری از پژوهشگران دوباره به این کتاب بازگشتند و نشان دادند منطق ارتباطات شبکهای، سالها پیش از عصر دیجیتال وجود داشته است.
از نظر روش تحقیق نیز کتاب جایگاه ویژهای دارد. تاریخ، جامعهشناسی، اقتصاد سیاسی، مطالعات فرهنگی، مردمنگاری و تجربه زیسته، همگی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. نتیجه، اثری است که فقط برای پژوهشگران ارتباطات نوشته نشده؛ دانشجویان علوم سیاسی، جامعهشناسی، تاریخ معاصر، مطالعات فرهنگی و انسانشناسی نیز میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.
آشنایی نزدیک نویسندگان با جامعه ایران نیز بر اعتبار کتاب افزوده است. استفاده گسترده از منابع فارسی و انگلیسی، همراه با حضور مستقیم آنان در فضای دانشگاهی و اجتماعی ایران دهه ۱۳۵۰، به روایت کتاب کیفیتی بخشیده که در بسیاری از پژوهشهای صرفاً کتابخانهای دیده نمیشود. جزئیات زندهاند و تحلیلها از دل مشاهده بیرون آمدهاند.
زمان نگارش کتاب نیز محدودیت دیگری ایجاد میکند. اثر در آغاز دهه ۱۹۹۰ نوشته شده و بنابراین خبری از اینترنت، شبکههای اجتماعی، هوش مصنوعی یا پلتفرمهای دیجیتال نیست. با این همه، بسیاری از استدلالهای آن امروز حتی خواندنیتر از گذشته به نظر میرسند؛ زیرا موضوع اصلی سازوکار ارتباطات است؛ سازوکاری که با تغییر ابزارها همچنان پابرجا مانده است.
اگر در دهه هفتاد خورشیدی این کتاب بیشتر برای شناخت انقلاب ایران خوانده میشد، امروز دلیل دیگری برای بازگشت به آن وجود دارد. بسیاری از پیشبینیهای نظری نویسندگان در جهان رسانههای دیجیتال معنا پیدا کرده است. اکنون نیز بخش بزرگی از مردم اخبار و روایتهای خود را از شبکههایی دریافت میکنند که خارج از رسانههای رسمی شکل گرفتهاند. فناوری دگرگون شده، اما منطق ارتباطی تفاوت چندانی نکرده است. پیام زمانی نفوذ پیدا میکند که در شبکهای از اعتماد، روابط اجتماعی و حافظه فرهنگی جریان داشته باشد.
به همین دلیل،کتاب میتواند در فهم جنبشهای اعتراضی، رسانههای شهروندی، کارزارهای اجتماعی و کنشگری دیجیتال نیز راهگشا باشد؛ زیرا توجه خود را به سازوکار شکلگیری قدرت ارتباطی معطوف میکند، نه صرفاً به ابزارهای انتقال پیام. در لابهلای صفحات کتاب، هشدار مهمی هم دیده میشود. فناوری را نباید بیش از اندازه بزرگ کرد. هیچ رسانهای بهتنهایی جامعه را دگرگون نمیکند. زبان، اعتماد، هویت، فرهنگ و تجربه مشترک مردم همان عناصری هستند که به رسانه جان میبخشند و آن را به نیرویی اجتماعی تبدیل میکنند.
کتابی که هنوز حرفی برای گفتن دارد
خواندن رسانههای کوچک، انقلاب بزرگ؛ ارتباطات، فرهنگ و انقلاب ایران فقط برای کسانی که به انقلاب ۱۳۵۷ علاقه دارند، سودمند نیست. کتاب پرسشی را پیش میکشد که همچنان موضوعیت دارد: جامعه چگونه از دل ارتباطات، قدرت را به چالش میکشد؟ پاسخ سربرنی و محمدی در فناوریهای پیچیده جستوجو نمیشود. نگاه آنان به شبکههای اجتماعی ریشهدار، فرهنگ بومی، زبان مشترک و رسانههایی دوخته شده که در ظاهر کوچکاند، اما در لحظههای حساس تاریخ میتوانند نقشی بزرگ ایفا کنند.
ترجمه روان محمود مقدس نیز این امکان را فراهم کرده است که یکی از آثار کلاسیک مطالعات ارتباطات در دسترس مخاطب فارسیزبان قرار گیرد. انتشار کتاب توسط نشر کرگدن، فرصتی برای بازخوانی متنی است که هنوز میتواند گفتوگوهای تازهای میان پژوهشگران ارتباطات، علوم سیاسی، جامعهشناسی، مطالعات فرهنگی و تاریخ معاصر برانگیزد. شاید راز ماندگاری این اثر همین باشد که بیش از آنکه درباره انقلاب ایران سخن بگوید، درباره سازوکار قدرت در ارتباطات حرف میزند؛ اینکه شبکههای معنا چگونه شکل میگیرند، اعتماد چگونه ساخته میشود و چرا گاهی ابزارهایی که کماهمیت به نظر میرسند، مسیر تاریخ را تغییر میدهند.
نظر شما