دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۸
«عروسی خون» لورکا کهنه نشده چون مسئله‌هایش هنوز زنده‌ است

کارگردان نمایش «کشتارگاه» گفت: معضلات اجتماعی هنوز در جامعه ما وجود دارند. اگر وجود نداشتند، نمایشنامه‌ای مانند «عروسی خون» نباید امروز در هیچ جای دنیا اجرا می‌شد. اما همچنان روی صحنه می‌رود، چون مسئله‌هایش کهنه نشده‌اند. همانطور که «هملت» هم هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - نگار فیض‌آبادی؛ نمایش «کشتارگاه» به نویسندگی و کارگردانی کاوه مهدوی، اقتباسی آزاد از «عروسی خون» فدریکو گارسیا لورکا است. اقتباسی که البته تلاش شده است فضای جنوب شهر تهران را در قابی نمایشی به مخاطب نشان دهد. کاوه مهدوی با گفتن از روند شکل‌گیری نمایش کشتارگاه و تاثیر اقتباس آزاد در کار خود، تاکید می‌کند مفاهیمی که لورکا روی آن دست گذاشته است، هنوز برای جامعه امروز کاربرد دارد. او قربانی شدن عشق و تصمیم‌گیری به خاطر دیگران را نوعی تراژدی می‌داند. در ادامه گفت‌وگوی ایبنا با کارگردان نمایش کشتارگاه را می‌خوانید.

چه چیزی در نمایشنامه «عروسی خون» لورکا باعث شد به سمت نوشتن و ساخت «کشتارگاه» بروید؟

در ابتدا متنی با عنوان «جوادیه» نوشته بودم. از آنجا که هم‌زمان نمایش دیگری با همین نام نوشته شده بود، تصمیم گرفتم نام کار را تغییر دهم و منطقه کشتارگاه را جایگزین کنم. بعد از تغییر نام دیدم بستر بسیار مناسبی برای شکل‌گیری داستانی مشابه «عروسی خون» فراهم شد.

در نسخه اولیه عروس فرار نمی‌کرد، اما برخی عناصر و موقعیت‌ها شباهت‌هایی با نمایشنامه لورکا داشت. به همین دلیل متن را تغییر دادم و احساس کردم ظرفیت خوبی دارد تا مانند آثار لورکا به سمت شاعرانگی حرکت کند. با وجود اینکه فضای اثر ناتورالیستی و متعلق به جنوب شهر تهران بود، به نظرم لفاظی‌ها و نوع گفتار مردم آن منطقه با شاعرانگی موجود در عروسی خون همخوانی داشت.

تاکید لورکا بر سنت و سرنوشت با دغدغه من برای نمایش جنوب شهر و آدم‌های آن به‌عنوان شخصیت‌هایی شاعرمنش هم‌راستا بود. همین موضوع باعث شد خط داستانی نمایش به سمت عروسی خون حرکت کند.

یعنی زمانی که متن اولیه را نوشتید، به «عروسی خون» فکر نمی‌کردید؟

خیر! من این نمایشنامه را سال‌ها پیش خوانده بودم، اما هنگام نوشتن نسخه اولیه اصلا لورکا در ذهنم نبود. در آن متن سه خانواده حضور داشتند که بر سر مسائل مالی و ملکی با بزرگ فامیل اختلاف داشتند. بعد از تغییر نام نمایش به «کشتارگاه»، متوجه شدم این فضا ظرفیت روایت دیگری را هم دارد؛ روایتی که بتواند مانند عروسی خون به تقابل سنت و مدرنیته یا نوعی فئودالیسم بپردازد. از همان نقطه بود که این خط داستانی را انتخاب کردم و متن را بر اساس آن بازنویسی کردم.

متن اولیه مربوط به حدود ۱۴ سال پیش است. موقع بازنویسی، حدود سال‌ ۱۴۰۰، هنگام بازنویسی متن، «عروسی خون» وارد ذهنم شد و روند اقتباس شکل گرفت.

«عروسی خون» لورکا کهنه نشده چون مسئله‌هایش هنوز زنده‌ است
کاوه مهدوی، کارگردان نمایش

کدام عناصر نمایشنامه لورکا را در روند اقتباس حفظ کردید و چه چیزهایی را تغییر دادید؟

تقریبا چیزی را کنار نگذاشتم، اما برخی شخصیت‌ها و موقعیت‌ها جابه‌جا شدند. مثلا در عروسی خون شخصیت بزرگ فامیل به این شکل وجود ندارد و بیشتر با نوعی جبر سنتی مواجه هستیم که عروس را به فرار با معشوق سابقش سوق می‌دهد.

شخصیت عروس در «کشتارگاه» از نظر مظلومیت، بی‌زبانی و تن دادن به سنت‌های نادرست، بسیار به عروس نمایشنامه لورکا نزدیک است. داماد هم یکسان است. اما سایر اتفاقات و خرده‌روایت‌ها ایرانی شده‌اند و به فضای جنوب شهر تهران تعلق دارند.

در نمایشنامه لورکا با زمین‌داران اسپانیا مواجهیم، اما من روایت را به فضای شهری منتقل کردم. بااین‌حال، حتی از زاویه‌ای دیگر می‌توان میان دامداری و کشتارگاه در این نمایش و کشاورزی و زمین در متن لورکا شباهت‌هایی پیدا کرد.

حتی در برخی دیالوگ‌ها هم به‌صورت مستقیم به «عروسی خون» ارجاع دادم. دو یا سه دیالوگ را عینا از ترجمه احمد شاملو از «عروسی خون» وارد نمایش کردم. از جمله همان جمله که: «گردنم را ببین. چقدر نازک است. کندنش از یک گل داوودی کنار باغچه آسان‌تر است.»

تبدیل یک متن شاعرانه و نمادین مانند «عروسی خون» به فضای ایرانی چه چالش‌هایی داشت؟

برای من مهم بود که جنوب شهر را صرفا فضایی تیره و سیاه نشان ندهم. آثار لورکا، چه نمایشنامه‌ها و چه اشعارش، آثاری شاعرانه و سمبولیک هستند. در نمایش دعوا، خشونت و درگیری وجود دارد، اما در کنار آن یک وجه شاعرانه و نمادین هم حضور دارد. به همین دلیل فکر می‌کنم مهم‌ترین عامل نزدیکی «کشتارگاه» به «عروسی خون»، همین شباهت میان فضای جنوب شهر و جهان نمادین آثار لورکا بود. گاهی حس می‌کنیم متن مبدا نسبت به کار ما گویاتر است و بهتر است عینا اجرا شود ولی گاهی بعد از اقتباس می‌توان اثر را به فضای داخل ایران شبیه‌تر و مانوس‌تر ساخت. سعی کردم طوری کار را بنویسم که هم «عروسی خون» زیر سوال نرود و هم اتفاق تازه‌ای بیفتد.

گویا مسئله‌ای که لورکا نزدیک به یک قرن پیش درباره آن نوشته است، امروز در جامعه ما مصداق‌ دارد!

اینکه هنوز در بسیاری از خانواده‌ها نوعی نگاه از بالا به پایین وجود دارد که می‌گویند: «تو عقلت نمی‌رسه. تو نمی‌فهمی، ما بهتر می‌دانیم.» گاهی این توصیه می‌تواند درست باشد، اما در بسیاری مواقع به تصمیم‌گیری به جای دیگران تبدیل می‌شود. درحالی‌که ما از طریق اشتباهاتمان پخته‌تر می‌شویم.

این معضلات هنوز در جامعه ما وجود دارند. اگر وجود نداشتند، نمایشنامه‌ای مانند «عروسی خون» نباید امروز در هیچ جای دنیا اجرا می‌شد. اما همچنان روی صحنه می‌رود، چون مسئله‌هایش کهنه نشده‌اند. همانطور که «هملت» هم هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند. بارها تماشاگران یا اعضای گروه اجرایی به من گفتند که برخی اتفاقات نمایش را در خانواده یا اطرافیان خود دیدند. این نشان می‌دهد که چنین مسائل و روابطی هنوز در جامعه زنده‌اند. به نظرم وظیفه هنرمند نسخه‌پیچی نیست. قرار است معضل را نشان دهد. وظیفه ما این است که مشکلات، فقرها و آسیب‌ها را در زیباترین شکل ممکن به مخاطب نشان دهیم.

«عروسی خون» لورکا کهنه نشده چون مسئله‌هایش هنوز زنده‌ است

می‌توان گفت «کشتارگاه» واقعی نمایش، محل ذبح حیوانات نیست بلکه نوعی ذهنیت و طرز فکر است که آدم‌ها را قربانی می‌کند؟

دقیقا همین‌طور است. ما در نهایت با یک تراژدی روبه‌رو هستیم که سه قربانی دارد. این قربانی شدن فقط فیزیکی نیست؛ نوعی قربانی شدن ذهنی و روحی هم هست. همه چیز از یک تفکر آغاز می‌شود. تفکری که گفت‌وگو محور نیست و قدرت تصمیم‌گیری را از دیگران می‌گیرد.

حتی در دیالوگ‌های تند و خشن نمایش نیز تلاش کرده‌ام این وضعیت را نشان دهم؛ اینکه چگونه یک نفر با تصمیم‌ اشتباهش کل خانواده را به جان هم می‌ندازد و سرنوشت دیگران را تعیین می‌کند. در چنین فضایی، درباره ازدواج یک دختر در شب اول سال، طوری برخورد می‌شود که انگار درباره یکی از وسایل سفره هفت‌سین حرف می‌زنند! درصورتی‌که کسانی که باید نظر بدهند، خود آن دختر و پسر هستند.

نمایش به شکل غیرمستقیم قتل‌های ناموسی را هم یادآوری می‌کند. هنگام نوشتن نمایش به این واقعیت‌های اجتماعی توجه داشتید؟

شاید در ناخودآگاهم وجود داشته باشد، اما اصلا حادثه مشخصی جلوی چشمم نبود. برای من ارزش و جایگاه عشق مهم‌تر از قتل بود. از بین رفتن یک رابطه عاشقانه و فراموش شدن عشق، به نظرم تراژدی بزرگ‌تری از مرگ فیزیکی انسان‌هاست. به همین دلیل دغدغه اصلی من در این نمایش بیش از آنکه قتل ناموسی باشد، مرگ عشق و دلشکستگی بوده است.

البته اگر دغدغه اجتماعی نداشتم، خود «عروسی خون» را اجرا می‌کردم. با نوشتن «کشتارگاه» به جامعه خودم نزدیک‌تر شدم. این مسائل هنوز در جامعه ما وجود دارند. چه در جنوب تهران و چه در مناطق دیگری از کشور، از جمله خوزستان که خودم اهل آنجا هستم. در کنار همه این دغدغه‌های اجتماعی، مسئله اصلی من عشق بود و دلیل شاعرانه کردن بخش‌هایی از اثر نیز همین مسئله بود.

ویژگی عشق در جامعه چیست که سعی کردید در نمایش نشانش دهید؟

جامعه ما هنوز به سمت مدرنیته نرفته است و به همین دلیل مفاهیم عرفانی و عاشقانه همچنان برای ما اهمیت دارند. حافظ، شعر و عرفای ایرانی از زندگی مردم حذف نشده‌اند و فقط در لایه‌های زیرین جامعه پنهان شده‌اند. وقتی یک اثر اسپانیایی را به زبان و فرهنگ خودمان منتقل می‌کنید، طبیعی است که برخی مفاهیم تغییر کنند. ممکن است آنجا بیشتر از فلسفه صحبت شود، اما در اینجا عرفان پررنگ‌تر باشد.

در نمایشنامه شخصیتی به نام کریم بیت «توسنی کردم ندانستم همی/ کز کشیدن تنگ‌تر گردد کمند» را نقل می‌کند که سال‌ها در ذهنش مانده است. من آن شعر را صرفا به‌عنوان یک ارجاع ادبی وارد متن نکردم بلکه به آن باور دارم. اگر بخواهم در یک جمله بگویم «کشتارگاه» درباره چیست، باید بگویم هر بار که به آن شعر فکر می‌کنم، انگار تمام نمایش را می‌بینم. دلیل استفاده از آن شعر همین بود. اینکه نشان دهم شعر و عرفان در جامعه ما نمرده است فقط در لایه‌های پنهان وجود آدم‌ها پنهان شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها