سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): هنوز ۱۱ بهارش را کامل تکرار نکرده، اما کولهبارش از خاطراتی سنگینتر از تمام سالهای عمرش پر شده است. نوید محمودی، آن کودک مینابی که از میان آتش و آوار جان به در برد، حالا کتاب خاطرات روزهداریاش را به آستان مهربانی امام رضا (ع) هدیه میکند؛ نذری کوچک از پسِ داغی بزرگ.
وقتی روبهرویش مینشینی، در نگاه معصومانهاش چیزی شبیه طوفان میبینی؛ اما این طوفان بوی کودکی نمیدهد. برای آن جثه نحیف، چه زود است که راوی واژههایی مثل «جنگ» و «شهادت» باشد.
مادرش با بغضی در گلو میگوید: نوید حالا خودش را شهید زنده میخواند. میگوید سفیرم؛ باید فریاد مظلومیت ۱۶۸ دانشآموز مدرسه میناب باشم.
نوید محمودی، یادگار بازمانده از مدرسه شجره طیبه میناب، پس از آن فاجعه سهمگین و ازدستدادن ۱۴ همکلاسیاش، دیگر آن نویدِ سابق نیست. او حالا خود را راوی مظلومیت کودکانی میداند که قربانی موشکهای بیرحم آمریکایی صهیونیستی شدند.
هنوز لرزش آن انفجارها در بندبند وجودش باقی است. آن روز، وقتی اولین موشک به مدرسه اصابت کرد، نوید بهجای فرار، فداکارانه به دنبال برادر کوچکش در کلاس دیگر رفت. همان دلشیر، ناجی هر دو برادر شد.

اما مادرش میگوید: روح این دو پسر میان ویرانههای مدرسه جا ماند. پس از جلساتِ متعدد روانکاوی، هنوز سایه سنگین آن حادثه بر ذهن نوید و نیکان افتاده و نتوانستهاند به زندگی پیش از جنگ بازگردند.
بااینحال، نوید با یک تصمیم بزرگ مسیرش را عوض کرد. بهجای غرقشدن در کابوس، دستبهقلم برد. کتاب «اولین پل» حاصل تجربه نخستین روزهداری اوست؛ کتابی که هنگام نوشتنش نمیدانست سال بعد، تقدیری تلخ، ۱۴ همکلاسیاش را از او میگیرد.
نوید پیمان بسته که راوی خاطرات آن ۱۴ ستاره زمینی باشد؛ ستارههایی که دیگر در کنارش نیستند. «اولین پل» را که با طراحی مادرش به چاپ رسیده، با هزاران امید به آستان امام مهربانیها هدیه کرد تا پیوندش با اهلبیت محکمتر از همیشه شود.
او شاید دیگر آن کودک شادِ سابق نباشد، اما حالا «سفیر ایثار» شده است؛ کسی که با تمام زخمهای روحیاش، نمیگذارد خاطرهی شهیدان کوچک و مظلوم مدرسه شجره طیبه میناب در غبار فراموشی گم شود.
نظر شما