چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۸
«ایران کجاست، ایرانی کیست»؛ تلاشی برای بازیابی دانایی در عصر گسست

نشست نقد و بررسی کتاب «ایران کجاست، ایرانی کیست» به میزبانی مهری بهفر و با حضور پدیدآورندگان اثر، به کالبدشکافی لایه‌های پنهان هویت ایرانی در گذر از تاریخ معاصر پرداخت. در این نشست، صاحب‌نظران با بازخوانی میراث ادبی، هنری و جغرافیایی ایران، این اثر دوازده‌ساله را پاسخی به مطالبات مسکوت جامعه و راهی برای درمان «فرونشست روح» در برابر تلاطم‌های تجدد غربی توصیف کردند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنانشست بررسی کتاب «ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟» نوشتهٔ سید محمد بهشتی، عصر سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ با حضور سیدمحمد بهشتی و الناز نجفی و بهنام ابوترابیان (نویسندگان همکار) و اجرای مهری بهفر در شهر کتاب نیاوران برگزار شد. این کتاب را نشر روزنه منتشر کرده است.

نام و مکان؛ ستون‌های دوقلوی هویت

مهری بهفر، منتقد و مجری نشست، سخنان خود را با بیتی از شاهنامه آغاز کرد: «به نام خداوند جان و خرد / که از این برتر اندیشه بر نگذرد». او با تأکید بر اینکه هویت در گرو شناخت «کیستی» و «کجایی» است، گفت: «این کتاب و این نشست می‌تواند مشارکت جمعی در فهم کیستی و کجایی سرزمین ما، التیام زخم‌های ناشی از سست شدن پیوندمان با ریشه‌ها باشد.»

بهفر افزود که همه کتاب‌ها تأثیری یکسان بر خواننده ندارند. برخی آثار را می‌توان خواند و کنار گذاشت، اما برخی دیگر در زمره کتاب‌هایی قرار می‌گیرند که باید بارها در مقاطع مختلف زندگی به آنها رجوع کرد. «معیار این تمایز، نسبت کتاب با پرسش‌های بنیادین ما دربارهٔ «کیستی» و «جایگاه» خویش است.»

تمثیل قنات و بحران دهه چهل

بهفر ممارست نویسندگان را به کوشش ایرانیان برای یافتن آب در فلات ایران تشبیه کرد و گفت این اثر حاصل عبور از «ورطهٔ تباهی» است که ریشه در دهه ۱۳۴۰ دارد؛ دورانی که شتاب برای اقتباس از غرب، مجال را برای تولید اندیشهٔ مستقل تنگ کرده بود. او با اشاره به اینکه در آن دوره پیش از آشکار شدن پیامدهای عینی دگرگونی‌ها، فروغ فرخزاد و مهدی اخوان ثالث با شهودی پیش‌آگاهانه این فروپاشی را درک کردند، ابیاتی از از این دو شاعر خواند.

نمایشنامه «شش شخصیت در جستجوی نویسنده»؛ تمثیلی از بحران هویت

مجری نشست در بخش دیگری از سخنان خود به اجرای نمایشنامه «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» اثر لوئیجی پیراندلو به کارگردانی پری صابری در دهه چهل اشاره کرد. او توضیح داد که در این اجرا بازیگرانی چون پرویز فنی‌زاده و سعید پورصمیمی حضور داشتند و فروغ فرخزاد نیز داوطلبانه در یکی از نقش‌ها ظاهر شد. به گفتهٔ پری صابری، فروغ بیش از دیگران معنای عمیق نمایشنامه را درک کرده بود.

بهفر با تحلیل این اثر گفت: «مضمون اصلی، سرگشتگی شخصیت‌هایی است که برای معنا یافتن وجود خود به دنبال «نویسنده» می‌گردند؛ زیرا بودن و هویت آنان در گرو داستانی است که باید نوشته شود.» او این مضمون را با وضعیت انسان ایرانی در آن دوره مقایسه کرد؛ انسانی که پیوندهای ارگانیک خود با تاریخ، فرهنگ و محیط زیست خویش را از دست داده و «دیالوگ و داستان خود را فراموش کرده است».

سید محمد بهشتی: این کتاب پاسخ نیست، توضیح اهمیت سوال است

نویسندهٔ اصلی کتاب در سخنان کوتاهی تأکید کرد: «این کتاب پاسخ به سؤال «ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟» نیست، بلکه توضیح اهمیت این سوال است. این سوال مهم‌ترین سوال روزگار ماست. اگر پاسخش را پیدا کنیم، می‌فهمیم چرا با آمریکا و اسرائیل درگیریم و چرا افغان‌ها به ایران پناه می‌آورند نه به چین یا پاکستان.»

بهشتی با انتقاد از تصور شروع مدام «دوره‌های تازه»، بر وجود امور پایدار تأکید کرد و گفت: «مشکل زمانه ما این است که چنین امور ثابتی را به رسمیت نمی‌شناسیم. در فضای فکری امروز، اگر کسی از ثبات یا ذات سخن بگوید، گاه به ذات‌گرایی متهم می‌شود؛ در حالی که واقعیت این است که بسیاری از عناصر بنیادین جهان همچنان پابرجا هستند.» او با اشاره به نفوذ عمیق میراث ادبی در زندگی روزمره، خاطرنشان کرد که عبارات زیادی از سعدی در محاورات روزمرهٔ فارسی‌زبانان به کار می‌رود.

بهشتی در پایان تأکید کرد: «تلاش ما این بوده است کتابی بنویسیم که با گذر زمان «بیات» نشود.»

الناز نجفی: تمایز «سواد» و «دانایی»

الناز نجفی، نویسنده و پژوهشگر، با بازگشت به خاطرات شکل‌گیری این تفکر در دهه ۸۰ (دورهٔ دانشجویی خود در کلاس‌های سید محمد بهشتی در دانشگاه شهید بهشتی) به تمایز میان «سواد» و «دانایی» پرداخت. او گفت: «سواد، انباشت اطلاعات است؛ اما دانایی نوعی نسبت زنده و شهودی با جهان و فرهنگ است. پیرمردی پنجاه سال پیش احتمالاً با سواد نبود ولی این دانایی را داشت. ما انبوهی سواد جمع کرده‌ایم اما آن دانایی را از دست داده‌ایم (دچار نسیان شده‌ایم).»

نجفی افزود: «آقای بهشتی عینکی نامرئی دارند که با آن چیزهایی می‌بینند که ما نمی‌بینیم. خودشان می‌گفتند ما ایرانی‌ها این عینک را داریم، فقط حواسمان نیست.» او تأکید کرد که کاربست تمثیل در سنت معرفتی ایرانی (مانند مثنوی و کلیله و دمنه) از نقاط قوت کتاب است، زیرا انتقال معنا را با لذت و ماندگاری همراه می‌کند.

بهنام ابوترابیان: «بزرگترین مشکل ما قصه نداشتن برای ایران است»

بهنام ابوترابیان، نویسنده و پژوهشگر، در سخنان خود گفت: «ما در دوران اخیر قصه‌مان را به عنوان ایرانی از دست داده‌ایم. بزرگترین مشکل ما این است که قصه‌ای برای ایران نداریم. از آن بدتر، قصهٔ شکست خودمان را خوب بلدیم، مثل دایی جان ناپلئون.» او افزود که این امر باعث مقاومت در برابر هر «حرف خوش‌بوی» دربارهٔ ایران می‌شود.

ابوترابیان با اشاره به روش‌شناسی این پروژه، گفت: «کلید حل مسائل هر اقلیم، ابتدا در پاسخ به پرسش از هویت آنجاست. این کتاب تلاش می‌کند چشم‌اندازی ایجاد کند که در آن، پرسش کردن از هویت، مقدمه و مسیر اصلیِ رسیدن به دانایی و آگاهی باشد.»

«آشنایی‌زدایی» از مفهوم ایران

بهفر در پایان نشست، ارزشمندترین اتفاق این کتاب را «آشنایی‌زدایی از مفهوم ایران» دانست و گفت: «ایران دیگر یک موضوع بدیهی و صرفاً غرورآفرین نیست، بلکه به واقعیتی تبدیل شده که باید درباره‌اش پرسش کرد. هدف کتاب نه تحریک احساسات ملی‌گرایانه، بلکه مواجهه با این پرسش بنیادین است که «ایران کجاست و ایرانی کیست؟»»

نشست با تشکر بهفر از نویسندگان، شهر کتاب نیاوران و حضار پایان یافت. کتاب «ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟» (نشر روزنه) هم‌اکنون در بازار کتاب موجود است و جلد بعدی آن به گفتهٔ نویسندگان در دست تدوین قرار دارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها