سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - یوسف ملایی: رمان «گادیم تاگاد» شرح عشق و زندگی «گادیم گالان» ملقب به «گاد»، دانشجوی خوش سیما، بلند قامت و عاشق کتاب اهل «کامار» جزیرهای در خلیجفارس و در جغرافیای هرمزگان است. نام او از «گادیم» زهریترین نژاد عقرب کشور در استانهای جنوبی اقتباس شده است که باید با رقیب عشقی به نام امیر آیزاک کُهن دانشجوی ترم آخر دانشکده برق، جوانی بلندبالا با موهای فر خرمایی و چهرهای جذاب، رقابت نابرابری داشته باشد.
این رمان فانتزی، اجتماعی که در یک اتمسفر علمی آکادمیک، آزمایشگاهی و خوابگاهی، اتفاق میافتد، طیف گستردهای از جامعه رمان خوان را درگیر ماجرا میکند. به نظر میرسد این کتاب، زنگ خطری برای رمانهای روس را به صدا درآورد. انتخاب واژگان و جملات، لحن روایت، سلسله تنشها و رخدادهای غیرطبیعی، خواننده را بی وقفه و مشتاق با خود همگام میسازد. علاوه بر فراز و فرودهای عشق «گاد» به راحیل، عشق رزگار رزمی با هورین هیرا دو دانشجوی دیگر نیز در آن روایت میشود و قصه با یک بحران ملی ابعاد تازهای به خود میگیرد.
داستان از ابتدا با یک تلفن نابهنگام صبحگاهی بین دو دوست دانشجوی رشته عمران دانشگاه سردیز به نام سروش راستیان و «گاد» آغاز میشود. سپس با برف و بوران غیرمنتظره و رازآلود با اتفاقات شگفتانگیز دو جهان موازی گِره میخورد و خیلی زود یک دفتر خاطرات، راز عشق «گاد» به راحیل را افشا میکند. اما روایت با قتل افسر پلیس و خودکشی یکی از دانشجویان خوابگاه دختران، بُعد جنایی نیز به خود میگیرد. همزمان شرایط خوابگاه دانشجویان پسر و دانشجویان دختر نیز با اتفاق مرموز ناپدید شدن تعداد زیادی از دانشجویان، رفتار غیر طبیعی بعضی از آنها و شرایط اضطراری پیچیده میشود.
راحیل رامان، معشوق «گاد» و دانشجوی ترم آخری رشته عمران در آزمایشگاه بتن دانشگاه، دُچار یک اتفاق مشابه میشود و نیروهای حراستی و تمام مردم شهر زیر ۱۴ و بالای ۲۳ سال شهر نابود میشوند. اما «گاد» علیرغم همه چالشها و گرفتاریهای غیرمنتظره به شکل معجزه آسایی راحیل را نجات میدهد.
پای پرفسور مانی مایان استاد فیزیک دانشگاه به ماجرا باز میشود و دادههای فوق محرمانه در خصوص بزرگترین راکتور تحقیقاتی دنیا، پروژههای اسرار آمیز «میتانی» و «اورارتو» را افشا میکند. اعتراف وی به عنوان مقصر اصلی ماجرا و رونمایی از هرمون «یو کیو اس اس» داستان را وارد مرز جنون میکند و با طرح آزمایش عجیب و ناموفق برای نخستین بار در تاریخ بشریت به منظور «طی الارض» برای تمام جمادات، نباتات، حیوانات و انسانها به بُعد دیگر در سیاهچاله فضایی، دانشجویان درگیر را حیرت زده میکند.
احتمال مرگ اکثر انسانها و یا انتقال آنها به بُعد سوم نیز چالش و شبهه دیگری بود که در اثر آن آزمایش خارقالعاده، اذهان را درگیر میکند. قطع کل برق شهر و بازگشت وضعیت به حالت اولیه، دردسر اصلی و اولویت تیم نجات بود. تیمی که به طور غیرمنتظره با حضور [گاد، راحیل رامان، سروش راستیان، رزگار رزمی، هورین هیرا و پرفسور مانی مایان] شکل گرفت اما ورود امیر آیزاک کُهن رقیب عشقی «گاد» در حساسترین بخش کار به تیم نیز سبب میشود ضربان قلب مخاطب شنیده شود.
اتفاقات اسفناک یکی پس از دیگری در حال وقوع است. سگهای وحشی، دختر دانشجو را در مقابل همدانشگاهیهایش میبلعند. پرفسور، امکان مرگ حتمی یکی از دو جوان عاشق راحیل برای راهاندازی دستگاه نجات را مخفیانه خبر میدهد که انتخاب گزینه مرگ توسط «گاد»، پرفسور را متعجب میکند. اما پرفسور او را به اندیشه بیشتر دعوت مینماید. در لحظات مرگ و زندگی نیز راحیل از عشق عمیق و آتشین «گاد» به خودش مطلع میشود و علت بیتوجهی به وی را مطرح میکند اما خواندن دفتر خاطرات «گاد» انگار سیلی سخت آگاهی در گوش او بود.
نخستین دیدار امیر و «گاد» دو رقیب عشقی در یک وضعیت بحرانی اتفاق میافتد و با یک تصادف و چند صحنه وحشتناک نظیر زن آدمخوار، اوضاع کاملا به یک شرایط فوق بحرانی تبدیل میشود. درگیری لفظی و فیزیکی آنها، وضع را بدتر از بد میکند. دغدغه خانه و خانواده هم با بار عاطفی و احساسی و عذاب وجدانش به فاجعه افزوده میشود.
یک ایمیل سرّی، ابعاد دیگر قضایای فاجعه بار این اتفاقات را روشنتر میکند که خطر پروژه اورارتو برای انسان و حیوان ممکن است اکثریت مهرهداران احتمالا از صحنه روزگار حذف شوند، غریزه شکار انسانها فعال شود و آنها را به موجوداتی زامبی مانند تبدیل کند که همدیگر را میخورند و آگاهی یک فرد و حیوان خانگی اش که در نزدیکی یکدیگر قرار دارند با یکدیگر جابجا شود.
سرانجام سروش راستیان که از گروه نجات جدا افتاده بود در برخورد با حدود ۱۰۰ «دَدمرد»(انسان درنده خو) و «حیسان» (حیواناتی در کالبد انسان) در سالن افلاک نمای دانشگاه، به شکل وحشتناکی، جانش را از دست میدهد. سپس رزگار رزمی نیز با مشاهده مرگ سروش، با یک ایده جنون آمیز اما قهرمانانه با انفجار خودرو و از بین بردن تعدادی از دَدمردها، برای جلوگیری از ورودشان به مرکز تحقیقات فیزیک، به زندگی خود پایان میدهد.
در بُعد دیگر، امیر و «گاد» با کَل کَلهای فراوان برای انجام عملیات نجات به نیروگاه میرسند و بالاخره میتوانند برق دانشگاه را وصل کنند. اما این کار، بیدردسر نبود و حمله ناگهانی یک ددمرد با جسارت «گاد» پس از کنش و واکنش فراوان به مرگ ددمرد انجامید اما عدم ارتباط با بُعد دیگر، استرس آنها را بیشتر میکند. در بُعد دیگر نیز پرفسور مایان به اتفاق راحیل و هورین پس از دیدن صحنههای وحشتناک حمله ددمردها، به سختی به منطقه امن و امنیتی تاسیسات میرسند.
مرور دوباره دفترچه خاطرات «گاد» توسط راحیل، پرده از مولف بودن «گاد» بر میدارد. مشخص میشود رمان مشهور «هیمیای هرمینا» و «پنام پوش» از آثار وی هستند و او میفهمد که کابوس همیشگی «گاد» یعنی داماهی یکی از افسانههای جنوب است و در مییابد که «گاد» برای او ترانه مینویسد و آواز میخواند. همچنین او فهمید با دروغی که با همدستی دوستش گلرخ به او گفته، «گاد» را تا سر حد مرگ پیش برده است اما سروش یک بار دیگر با مکافات فراوان او را نجات داده است.
مرور خاطرات عاشقانه «گاد»، راهاندازی ترانسفورماتور، کُشت و کُشتار دَدمردها، برملا شدن راز خارجی بودن امیر آیزاک کُهن، جعل هویت و جاسوسی برای گروه تروریستی برگزیدگان، خبرچینی رامین رامان پدر راحیل از ساخت سلاح هستهای در دانشگاه، واکنش امیر با تپانچه بِرتا(جَگوار) با نشانه رفتن به سوی «گاد» نیز بخشهای مهیج رمان است که در این اثر مطالعه خواهید کرد.
اما اتفاقات غیرقابل پیش بینی بین امیر آیزاک کُهن جاسوس رزمی کار و «گاد» کبدی کار با حالت خوشحالی زاری اش پیش میآید. برای اینکه بفهمید سرنوشت «گاد» و راحیل نیز به کجا انجامید و آیا امیر به راحیل رسید یا «گاد»؟ و چه اتفاقی در دنیای موازی افتاد؛ باید این رمان هیجان انگیز و جالب که تداعی گر فیلم سینمایی هندی «هم خانه» و کتاب «جهانهای موازی» میچیو کاکو است را مطالعه کنید.
نویسنده اثر رمان «گادیم تاگاد» دانشجوی بندرعباسی رشته عمران دانشگاه تبریز و خالق رمان «آران دایان» در ژانر فانتزی است که زمستان سال ۱۴۰۳ آن را وارد بازار کتاب کرد. دومین تجربه این نویسنده در رمان، سبب شده تا مولف با پختگی بیشتر قلم بزند و زوایای ناپیدایی را در رمانش به اشتراک بگذارد. «کیان گلوانی» نویسنده ۲۳ ساله هرمزگانی، آنجا که فضا احساسی میشود، بار عاطفی و دلبرانه واژگان و جملات را افزایش میدهد. آن گاه که موضوع علمی میشود، جملات را با بار دانش تخصصی زینت میبخشد. هر گاه تصویر خشن و بیرحمی را شاهد هستیم، واژگانش بوی خون و خشونت میگیرند. آن جا که باید هوش و حواس مخاطب را درگیر کند به نیکی اینگونه جادو میکند.
او داستان را به طور موازی در چند لوکیشن متفاوت و مجزا در یک راستا با حوادث خاص خود پیش میبرد. از دیگر ویژگیهای خوب داستان نیز، زبان تصویری آن است. خواننده با مطالعه کتاب، روایت تصویری آن را نیز میتواند متصور شود. زیرا در واقع توصیفات، درخشان و شفاف و قابل لمس و احساس هستند. مثلا در توصیف شخصیتهای اصلی داستان آورده است: دختری با قد بلند و هیکلی دُرشت و مردانه، صورتی گِرد و سبزه رنگ که معصومیت و مهربانی مادرانهای در خود داشت/ دختری با قد ۱۶۰ سانتی متری، لاغر اندام و ظریف که به شدت دخترانه بود. لبان نازک و صورتی رنگش با ابروان خمیده و سیاه رنگش، چهرهای زیبا و موزون را برایش میساخت. کتونیهای اسپرت و شلوار جینش، .../ اغلب دختران دانشکده، شیفتهی کمالات و شخصیت برجستهاش میشدند. مهربانی، شخصیت ژرف و سرشار از داناییاش به همراه قد و موی بلند، چشمان سبز و چهرهی موزونش دل هر دختری را میربود.
یا در توصیف اتمسفر موجود و حاکم بر داستان نوشته است: دانههای برف با خشونتی کور، از دل آسمان خاکستری پایین میریختند و به همراهی باد تند که از شمال میوزید، سراسر محوطه نیروگاه را در سفیدی فرو میبرد. درختهای اطراف، خشک و نیمه دفن شده در برف، مثل تماشاگرانی یخ زده، به سازه ی عظیم نیروگاه خیره بودند.
مولف برای گیرایی و تنوع بخشیدن به قلمش، از زبان زبانزد، ضربالمثل و شعر نیز در داستان استفاده کرده تا مخاطب را خسته نکند. مثلا در دل رمان: تا تو نانی به کف آریی و به غفلت نخوری/ زاغ سیاهش را چوب زده بود/ نمیتونی هم خدا را بخوای، هم خُرما رو/ توی آب نمک نگه داشتن/ با دست پس زدن و با پا پیش کشیدنت/ توپ توی زمین بازی تو بوده/ با زبون بی زبونی گفتی/ قشنگ درو تخته جورین/ سبک و سنگین کردن/ نازک نارنجی/ نفس چاق کردند/ کفش کهنه در بیابان نعمت است/ انگار زمین زیر پاش خالی شده باشه/ کدوم گوری هستی؟/ خودت را هم دیگه بنده نیستی/ عاشق چشم و ابروت نیستم و ... را لحاظ کرده است.
نویسنده اثر که مخاطبش را به خوبی میشناسد و هرگز از آنها غافل نیست، از واژگان پرتکرار امروزی: خیلی خفن، پوششی گوتیک گونه، روحیه نارسیستی، سیچوئیشن شیپ، وایب، گزلایت، کاور، خوش خوشانتونه، سان کیسد، اَتنشِن سیکِرَم، اُورتینکر، اَنگزایتی، شوآف، رمانتیک، سندرم ایمپاستر، سِلف سَبوتاژ، جِمنای، مودش، رِیسیستی، تاکسیک، اُلترا، نیک نیم، هایتک، فرندزون، عوضی، زر زدن، نزدی به چاک، شِر و وِر، سوبری، کول، جِنتیل ها، خُل و چِل، مونولوگ، جرواجر و ... بهره گرفته تا واقعا واقعی بودن را القا و مخاطب نوجوان و جوانش را راضی و خشنود نگاه دارد تا به شدت منتظر آثار بعدی او باشد.
اصطلاحات تخصصی: غده پینه آل، غده صنوبری، بارش شهابی کوادرانتیدها، بروتالیستی، کف پلی کربنات، دستگاه تلپورت، صفحههای کریستال، حلقههای مغناطیسی معلق، بار رادیواکتیو، کلاس تکنولوژی جوش، پلی کربنات، دستگاه تلپورتر، تجمع میلیونی شکافت های نانو، ستاره نوترونی، کابلهای فیبر کوانتومی، بوستر، قرصهای سرترالین و لورازپام و ... نیز به قابل پذیرش بودن رمان و روایت مساعدت شایان توجهی کرده است.
استفاده از واژگان کردی باوان(عزیز)؛ نازارکَم (عزیز و نازنین) و واژه ترکی: تَلَسمَه- تَلَسمَه(شتاب نکردن)؛ با اشاره به اسطوره داماهی و بازی کبدی، نشان میدهد مولف به دربرگیری رمانش نیز دقت قابل ملاحظهای داشته است. انتخاب اسامی شخصیتهای داستان نیز خیلی دقیق و حساب شده بود. البته در این رمان، نام کلاغ به عنوان موجودات اهریمنی، گربه به عنوان حیوانی ترسو و مزاحم، سگ به عنوان هیولای خونخوار، روباه به عنوان فرشته نجات و دلفین به عنوان حیوانات مهرهداری که به شکل استثنایی حجم زیادی از «یو کیو اس اس» را تولید می کنند و با وضعیت سازگار بودند آمده است. پلنگ، عقاب، کفتر، گاو، خر، زنبور، کفتار گرسنه، هیولا، گاو نر، گوسفند، ماهی، کوسه و ماهی هوور نیز دیگر جانورانی بودند که در رمان از آنها نام برده شده است.
قطع کتاب، طراحی و آمیخته رنگ سفید و خاکستری و پراکنش آن بر روی جلد، تبر مشکی، جاده آسفالته سیاه و یخ زده با حاشیهای که از برف پوشیده شده و منتهی به عمارتی که رصدخانه دانشگاه است با دقت و هوشمندی تمام، درونمایه و اهداف داستان را بازتاب میدهد. حتی نام کتاب هوشمندانه طراحی شده است: یک حرف «گ» به تنهایی هم «گادیم» را روایت میکند و هم «گاد» را؛ گویی این حرف، خلاصهٔ سفر شخصیت از نام کامل تا صمیمیت پایانی است.
به گزارش ایبنا، کتاب «گادیم تاگاد» اثر کیان گلوانی برای نخستین بار، زمستان۱۴۰۴، در ۲۸۱ صفحه، در قطع رقعی و جلد شومیز، با طراحی جلد نادر گندمکار، صفحه آرایی مهشاد سادات ایزدی، ویراستاری زهرا صنوبری، به بهای ۴۹۰ هزار تومان به همت انتشارات متخصصان چاپ و منتشر شد.
نظر شما