شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۱
دبی، از خار چشم ایرانیان تا بادکنکی که ترکید

رضا استادی نوشت: امیرنشینی کوچک و بدون تاریخ عمیق مانند دبی، بیش از هرچیز دنبال تاریخ‌سازی بود. آنچه در جنگ رمضان رخ داد، ترکیدن پُر سر و صدای بادکنک دبی در مقام چشم جامعه ایرانی بود.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- رضا استادی- نویسنده/مستندساز؛‌ جنگ رمضان مفاهیم متعددی را در حوزه‌های اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و فرهنگی دگرگون کرد.دبی هم یکی از مفاهیم مهمی بود که در این جنگ دگرگون شد و تعریفی تازه از آن در ذهن جامعه ایرانی شکل گرفت.

در دهه شصت دبی مقصد یکی از مقصدهای سفرهای هوایی با اهداف تجاری خرد و کوچک برای جامعه ایرانی بود.در دهه‌های بعدی دبی تلاش کرد تا به مقصدی برای گذراندن تعطیلات و سپس جذب سرمایه تبدیل شود.در دهه نود دبی قرار بود به یکی از قطب‌های فناوری جهان تبدیل شود و جنسی از «آینده»‌ باشد.دبی قرار بود شهر رویاها باشد. شهر آدم‌هایی که با یک چمدان وارد شهر می‌شوند و در مدت کوتاهی به ثروت و مکنت دست می‌یابند. چیزی شبیه به تصویر ایده آل و آرمانی از غرب وحشی که همه برای کشف طلا به آن هجوم برده بودند.در دبی هم مانند غرب وحشی تعداد بازندگان چند برابر برندگان بود و این شهر فقط برای دوره‌های کوتاه چند روزه و در قبال هزینه کردن و خرج پول با توریست‌ها مهربان بود.

دبی در دهه‌های گذشته در حوزه برندینگ سرمایه‌گذاری و هزینه کلانی کرد.نام آن بیش از ماهیت واقعی‌اش بزرگ و دهان پُرکن بود. درباره رفتارها و اقدامات مثبت مسوولانش افسانه‌ها و قصه‌ها ساختند.اخبار و مطالبی که درباره این شهر منتشر می‌شد،فیلم‌هایی که درباره‌اش ساخته می‌شد،کتاب‌هایی که درباره‌اش منتشر می‌شد اغلب برای مخاطب ایرانی حسی از تحقیر به همراه داشت.با شکل‌گیری شبکه‌های فارسی زبان ماهواره‌ای از اواخر دهه هشتاد این حس به مخاطب ایرانی الغا می‌شد که دبی آینده ایران بود که با وقوع انقلاب سال ۵۷ متوقف شد! دبی حالا آینه دق برای جامعه ایرانی شده بود اما همچنان ضعف‌ها و تعارض‌های شدیدی- از جنس آنچه در کشورهای عربی رایج است-در دبی وجود داشت که زیر فرش پنهان می‌شد.

دبی، از خار چشم ایرانیان تا بادکنکی که ترکید

اوایل دهه هشتاد هجری شمسی دبی آنقدر ذهن مرا درگیر کرده بود که تصمیم گرفتم کتابی با محوریت آن بنویسم.نگارش کتاب حدود ده سال طول کشید تا در سال ۱۳۹۳ با نام «بدون تو غیرممکن بود» از سوی نشر البرز به بازار عرضه شد.

امیرنشینی کوچک و بدون تاریخ عمیق مانند دبی، بیش از هرچیز دنبال تاریخ‌سازی بود و در کتاب من این مساله محوریت یافت. داستان بدون تو... در فاصله سال های ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰ رخ می‌دهد.فردی به نام یحیی حاذق که همراه همسر و فرزندانش در شهر تورنتوی کانادا زندگی می کند شخصیت اصلی داستان بود.او سال ها قبل به طور غیرقانونی از ایران خارج شده و حالا چهره ای موفق و شناخته شده درحرفه خود است. یحیی به دعوت یک خواننده مشهورِ عرب، به دبی می رود تا کلیپ جدید او را بسازد که در میانه ساخت کلیپ متوجه می‌شود سفارش‌دهنده که یکی از بومی‌های قدیمی دبی است تلاش می‌کند تا با تغییر جعلی نام خلیج فارس، این اثر موسیقایی را به یک شو ضد ایرانی با محتوای ناسیونالیستی عربی تبدیل کند.کناره‌گیری یحیی از ساخت این کلیپ با وجود دلخوری‌هایی که از سرزمین مادری داشته باعث می‌شود او در دبی به زندان بیفتد و این مساله ادامه ماجراهای داستان را در دبی رقم می‌زند.

آنچه در جنگ رمضان رخ داد، ترکیدن پُر سر و صدای بادکنک دبی در مقام چشم جامعه ایرانی بود.جامعه‌ای که کشورک‌هایی مانند دبی در اطرافش با حمایت و هدایت امریکا و اسرائیل شکل گرفته بودند تا ایران را از اعتماد به نفس تهی کنند اما در نهایت «ایران»‌ ایستاد و دبی با فرار جمعیت غیربومی‌اش و توقف اقتصادش به کاریکاتوری از یک کشور تبدیل شد که قرار بود مثلا خار چشم ما ایرانی‌ها باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها