سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- سیدجواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ در بافت مدرن، ما سه متن داریم؛ "ثروت ملل" نوشته آدام اسمیت و "سرمایه" نوشته کارل مارکس و در نهایت "فلسفه پول" نوشته جورج زیمل.
این سه متن نه تنها کتابهای سادهای هستند که توسط نظریهپردازان اجتماعی بزرگ نوشته شدهاند، بلکه سه مکتب فکری و سنت مختلف را در تار و پود دنیای مدرن ایجاد کردهاند و درک ما از تجارت جهانی و همچنین نقش و اهمیت سرمایهداری (و پیامد آن، یعنی پول) را شکل دادهاند.
حال سوال این است که چگونه باید تأثیرات جهانی نظریههای مربوط به این سه متفکر را درک کنیم و همچنین اصول اصلی گفتمانهای آنها چیست؟ پرداختن به این مسئله صرفاً یک "کنجکاوی آکادمیک" نیست بل عمیقاً مرتبط با "وضع جنگی" ایران در ساخت نظم جهانی سرمایهداری به معماری آمریکا دارد.
این سه نظریهپرداز در قاره اروپا با خلق این سه متن کلیدی در طی قرون هجدهم و نوزدهم و بیستم فقط سه متن درسی نیافریدند بل به نوعی سه سنت فکری مهم در جهان و حوزه اندیشه ایجاد کردهاند که به انحاء گوناگون میتوانند فهم ما از "نظمِ سیستم جهانی" را عمیقتر و دقیقتر کنند. به نظرم هر سه در باب چارچوب وجودی "Homo Economicus" و مدنیتی که این سنخ از آدمی ایجاد کرده است و بسط و توسعهاش میدهد به زبان مخصوص خود سخن میگویند. برای درک تأثیر جهانی این نظریات، باید آنها را به عنوان یک مثلث دید.
آدام اسمیت «کارایی» را فراهم میکند که موتور کسبوکار جهانی است. کارل مارکس «تضاد» و «نابرابری» را نشان میدهد که سیستمهای جهانی باید آن را مدیریت یا سرکوب کنند. جورج زیمل «اتمسفر فرهنگی و روانشناختی» را تحلیل میکند که ما در آن زندگی میکنیم. در ایران تاکنون ما خوانش دقیق از این سه اثر و سنتهایی که این آثار خلق کردهاند نداشتهایم. اما بدون التفات به امکانهای نظریی که آنها آفریدهاند درک وضعیت کنونی ایران و راههای عبور از آن (اگر نگوییم ناممکن ولی) سخت و دشوار خواهد بود.
شاید بتوان از استعاره "یک روح در سه بدن" یا "تثلیث مدرنیته" سخن به میان آورد. به عبارت دیگر، هنگامی که اسمیت، مارکس، زیمل را با هم مورد خوانش قرار میدهیم با سه جبهه در حال منازعه روبرو نیستیم بل با سهوجه از یک "واقعیت تاریخی" مواجه هستیم که در حال معماری سرمایهداری جهانی در ساحت تئوریک هستند، اما برای ما که در حاشیه این بنای عظیم نظم جهانی واقع شدهایم ظرافتها و دقائق آن شاید در نگاه نخست قابل مشاهده و فهم نباشد و چنین بپنداریم که این سه متفکر بزرگ در تضاد ذاتی ابدالدهر هستند، البته در ایران به نوعی در باب تضاد لیبرالیسم اسمیت و کمونیسم مارکس و ایدهآلیسم زیمل سخن گفته شده است که امکان فهم چارچوبهای نظری آنها به صورت یک مجموعه واحد ناممکن به نظر میآید.
اما نکته اینجاست که هر سه درباره "نظمی جهانی" سخن میگویند که ابعاد آن منطقهای نیست بل سیارهای است و کل منابع و منافع و ابعاد عینی و ذهنی ملل گوناگون در سراسر جهان را دربرمیگیرد. به عبارت دیگر، فهم این نکته ضروری است که جهان مدرن صرفاً مجموعهای از ملتها و بازارها نیست؛ بلکه تجسم فیزیکی سه سنت فکری در هم تنیده است. این سنتها توسط سه متن بنیادین لنگر انداختهاند: «ثروت ملل» نوشته آدام اسمیت(۱۷۷۶)، «سرمایه» نوشته کارل مارکس (۱۸۶۷) و «فلسفه پول» نوشته جورج زیمل (۱۹۰۰).
در حالی که اسمیت "منطق رشد" را ارائه میدهد، مارکس "منطق نقد" و زیمل "منطق ذهنیت" را تبیین میکنند. این سه در کنار هم، تحلیلی جامع از نقش سرمایه و پول در شکلدهی به تجارت و اقتصاد و بازار جهانی و آگاهی انسانی ارائه میدهند. به تعبیر رساتر، خوانش این سه متن/سنت ما را در فهم "وضع استعماری قدرت" (Coloniality of Power) یاری خواهد کرد.
آدام اسمیت در آستانه انقلاب صنعتی به دنبال درک این بود که چگونه جامعهای متشکل از افراد خودخواه میتواند نظمی اجتماعی، هماهنگ و مرفه ایجاد کند. چارچوب تئوریک او دارای سه اصل کلی بود:
۱. تقسیم کار
۲. دست نامرئی
۳. آزادی طبیعی
اصولی که اسمیت پیریزی کرد تاثیرات درازدامن جهانی بهمراه داشت. نظریه تجارت او بر پایه مزیت مطلق، سنگ بنای نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی (WTO) است. در بافت کنونی، نفوذ اسمیت در «اجماع واشینگتن» و فشارهای نئولیبرالی برای مقرراتزدایی دیده میشود.
اما پرسش اینجاست که جایگاه کارل مارکس در این نظم جهانی کجاست؟ اگر اسمیت موتور سرمایهداری را توصیف کرد، کارل مارکس در کتاب «سرمایه»، خروجی این موتور و شکست احتمالی آن را بررسی کرد. چشمانداز تئوریک مارکس صرفاً یک "نظریه اقتصادی" نیست، بلکه «نقد رادیکال اقتصاد سیاسی» است. اصول اصلی چارچوب تئوریک مارکس مبتنی بر سه اصل بنیادین است:
۱. ارزش اضافی
۲. فتیشیسم کالا
۳. انباشت سرمایه
مارکس توانست با نقدهای بنیادین خود که مبتنی بر پراکسیس بود در ظهور اتحادیههای کارگری، دولتهای رفاه و جنبشهای ضدامپریالیستی قرن بیستم موثر واقع گردد. به عنوان مثال، «نظریه وابستگی» مدرن، که توضیح میدهد چرا جنوب جهانی فقیر میماند (و هرگاه تلاش میکند از این فقر بگریزد سرکوب میشود) در حالی که شمال جهانی ثروتمند است، فرزند مستقیم تحلیل مارکس از دستاندازی جهانی سرمایه است. نظریهپردازان مهمی مانند دیوید هاروی بر این باورند که تحلیل مارکس از «تثبیت فضایی» (نیاز سرمایه به یافتن مداوم بازارهای جدید برای بقاء) رادیکالترین تبیین برای امپریالیسم مدرن است. اما جالب اینجاست که این دو منظر بدون ارجاع به بافت فرهنگ و ساحت روانشناختی فرد ممکن بود ابتر به نظر بیاید و دقیقاً در این بستر است که نگاه جورج زیمل و فهم او از "فلسفه پول" مطرح میشود. با "فلسفه پول" زیمل، تحلیل را از کف کارخانه به بافت روانشناختی و فرهنگی شهر منتقل میکند. برای زیمل، پول صرفاً یک ابزار اقتصادی نیست؛ بلکه عامل اصلی عقلانیشدن و انتزاع است. اصول اصلی چارچوب تئوریک او سه پایه دارد:
۱. پول به مثابه میانجی
۲. فردیشدن و بینامی
۳. زنجیره غایتشناختی
با زیمل ما وارد فضای ادراکی جدیدی در ساخت نظم سیارهای سرمایهداری میشویم و میفهمیم "مالیگرایی" یا (Financialization) ضروری این نظم سیارهای است. به عبارت دقیقتر، در دنیای معاملات پرسرعت و ارزهای دیجیتال، پول کاملاً انتزاعی شده است. با ابتناء بر نظریه زیمل میتوان فرهنگ کلانشهرها و بیگانگی موجود در کسبوکارهای دیجیتال جهانی را که در آن «انسان» از فیلتر «عدد» عبور میکند قابل تبیین است.
برای درک تأثیر جهانی این نظریات، باید آنها را به عنوان یک مثلث دید. این سخن بدین معناست که آدام اسمیت «کارایی» را فراهم میکند که موتور تجارت جهانی است؛ کارل مارکس «تضاد» و «نابرابری» را در سیستم نشان میدهد که سیستمهای جهانی باید آن را در حوزه تمدنی غرب مدیریت کنند و همان را در حوزه پیرامونی تمدن غرب به شدت و با قدرت سرکوب کنند و این دقیقاً همان کاری است که در دویست سال اخیر معماران سرمایهداری در جهان انجام دادهاند و انجام میدهند و شواهد آن بیشمار است؛ و سرآخر میرسیم به جورج زیمل که «اتمسفر فرهنگی و روانشناختی» را تحلیل میکند که ما در کره زمین در چارچوب آن زندگی میکنیم.
همان گونه که پیشتر اشاره کردیم در بافت مدرن، ما با این سه متن مواجه هستیم؛ "ثروت ملل" نوشته آدام اسمیت و "سرمایه" نوشته کارل مارکس و در نهایت "فلسفه پول" نوشته جورج زیمل. این سه متن را نمیتوان سه کتاب در نظر گرفت بل این سه اثر، سه مکتب فکری و سنت مختلف را در تار و پود دنیای مدرن ایجاد کردهاند و درک ما از تجارت جهانی و همچنین نقش و اهمیت سرمایهداری (و پیامد آن، یعنی پول) را شکل دادهاند.
حال سؤال این است که چگونه باید تأثیرات جهانی نظریههای مربوط به این سه متفکر را درک کنیم؟ اگر بخواهیم پیچیدگیهای سرمایهداری معاصر را از "موقف ایران" درک کنیم آنگاه این پرسش میتواند مطرح شود که آگاهی یافتن از چشماندازهای تئوریک آدام اسمیت و کارل مارکس و جورج زیمل چگونه میتوانند به ایران که در حال جنگ با ایالات متحده آمریکا به عنوان معمار گلوبال نظم جهانی سرمایهداری فعلی است، کمک کنند؟ آیا اساساً چنین خوانشی ممکن است؟
برای درک پیچیدگیهای سرمایهداری معاصر، بهویژه از "موقف ایران" که در تقابلی ژئوپلیتیک و اقتصادی و اکنون جنگ با ایالات متحده (به عنوان معمار نظم فعلی) قرار دارد، ضروری است که از سطح تحلیلهای سیاسیِ صرف (تحریم و دیپلماسی) فراتر برویم. من اینگونه تصور میکنم که آثار آدم اسمیت، کارل مارکس و جورج زیمل ابزاری سهگانه برای تحلیل این موقعیت بینظیر تاریخی فراهم میکنند. اما پرسش بنیادین این است که چگونه میتوان این آثار را به خدمت "موقف ایران" در این موقعیت جنگی گرفت؟

استدلال کلان اسمیت در «ثروت ملل» این است که «دست نامرئی» بازار از طریق تقسیم کار و تجارت آزاد، ثروت را به حداکثر میرساند. این استدلال مبتنی بر این اصل در گفتمان اسمیت است که سیستم بر پایه نفع عقلانی/محاسباتی است. اما کاربرد آن برای ایران چیست؟ ترجمه این اصل در موقعیت کنونی این است که نظم جهانی به معماری آمریکا از منطق اسمیتی به عنوان «هویج و چماق» استفاده میکند. اگر واضحتر بخواهیم این نکته را بگوییم میتوان اینطور استدلال کرد که سیستم سرمایهداری جهانی برای پاداش به «ادغام» و تنبیه «انزوا» طراحی شده است. برای ایران، منطق اسمیت یک تیغ دو لبه است؛ از یک سو ایران برای بقاء به کارایی (تقسیم کار و نوآوری فنی) نیاز دارد، اما از سوی دیگر، این «دست نامرئی» در قرن کنونی توسط قدرت نهادی آمریکا هدایت میشود. این وضع بغرنج چه درسی به معماران سیاست و اندیشمندان در ایران میدهد؟
آدام اسمیت به نظریهپردازان ایرانی کمک میکند درک کنند که «بازار آزاد» در بستر معماری هژمون اغلب یک تله ساختاری است و تولید داخلی تنها دفاع بلندمدت و خروج از چرخه نابودی است. بنابراین ما میتوانیم متن اسمیت را از موقف ایرانی به گونهای مورد خوانش قرار دهیم که از "چرخه نابودی" که توسط هژمون طراحی شده است رها شویم همانگونه که در ساحت نظامی با طراحی نامتقارن توانستهایم "تاخر تاریخی" خود را بهبود بخشیم. حال اگر اسمیت توضیح میدهد که سیستم چگونه باید کار کند، مارکس در «سرمایه» توضیح میدهد که چرا این سیستم ذاتاً غارتگر است. اصل بنیادین مارکس بر ارزش اضافی و انباشت سرمایه تمرکز دارد و استدلال میکند که سرمایهداری برای بقاء باید دائماً بسط یابد و این بسط به معنای "قبض دیگران" است

اما سوال این است که کاربرد این آگاهی برای ایران در این وضعیت چیست؟ مارکس به ما که گرفتار غارتگری آمریکا شدهایم "ابزار مفهومی" دقیقی ارائه میدهد تا موقعیت استعماری که در آن مستقرمان کردهاند را حداقل در مقام نظر بشناسیم. او کمک میکند تا «تحریم» را نه به عنوان یک مجازات قانونی، بلکه به عنوان شکلی از "انباشت بدوی" و "انضباطبخشی" به بازار ببینیم. آمریکا با قطع دسترسی ایران به چرخه جهانی سرمایه، در تلاش است تا داراییهای ایران را بیارزش کرده و یک بازار به زعم او «نافرمان» را درهم بشکند. درسی که مارکس به ما میآموزد چیست؟
اگر از منظر او به موقعیت جنگی نظر بیفکنیم درخواهیم یافت که این جنگ صرفاً ایدئولوژیک نیست، بلکه ضرورتی ساختاری برای سرمایه جهت "تسلط" بر تمام فضاهاست. ما با مسئله "سلطه سیارهای" روبرو هستیم و تقلیل این مقوله کلان به شعار و ساحات روانشناختی خطائی استراتژیک در صورت بندی تئوریک این مسئله پیچیده است. حال که اسمیت و مارکس ما را در فهم این جنگ در ابعاد ساختاری و نهادی یاری رساندند اکنون باید به زیمل رجوع کرد. او در "فلسفه پول" مدرنترین لنز را برای درک ماهیت انتزاعی جنگ فعلی ارائه میدهد.

چگونه زیمل ما را در درک ماهیت این جنگ یاری میتواند بکند؟ استدلال زیمل این است که "پول" جهان را به مجموعهای از محاسبات ریاضی تبدیل میکند و بین شخص و ارزش، «فاصله» ایجاد میکند. اما پرسش اینجاست که این اصل زیملی چه کاربردی برای موقعیتی که ایران در آن مستقر شده است دارد؟ اگر من این اصل زیملی را درست درک کرده باشم شاید بتوان مدعی شد که جنگ آمریکا علیه ایران به طور فزایندهای یک جنگ زیملی است یعنی جنگی بر سر "قدرت نمادین" دلار در برابر ریال.
به عبارت دیگر، قطع دسترسی به سوییفت را باید ذیل چارچوب مفهومی زیمل تفسیر کرد. اگر زیملی بخواهیم مسئله را تفسیر کنیم آنگاه استفاده از «انتزاع پول» توسط هژمون علیه ایران به عنوان سلاح است. زیمل کمک میکند بفهمیم چرا نوسان یک عدد روی صفحه نمایش در تهران میتواند منجر به بحران روانی یا ناآرامی اجتماعی شود. چه درسی میتوان از این رویکرد زیمل در "فلسفه پول" به صورت عملی در صحنه "جنگ رمضان" آموخت؟ زیمل به ما میآموزد که بزرگترین قدرت سرمایهداری، توانایی آن در تبدیل همهچیز به عدد است.
معماران قدرت در ایران باید "روانشناسی پول" را درک کنند تا بتوانند در برابر تلاش «معمار جهانی» برای تبدیل ارز ملی به «کاغذ باطله»، اعتماد اجتماعی را حفظ کنند و این مستلزم آگاهی عمیق از بنیانهای "ثروت" (در نگاه اسمیت) و چارچوب "سرمایه" (در خوانش مارکس) و فلسفه "پول" (در افق تئوریک زیمل) هستند تا بتوانند امر سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و رسانهای و گلوبال را همپای "مقاومت نظامی" بسط دهند.
نظر شما