سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مهسا عِلّیون؛ برنی سندرز در کتاب ماقبل آخر خود بار دیگر سازکار ابرسرمایهداری ایالات متحده را به چالش کشیده است؛ این دفعه با آمارها و ارجاعاتی تازه و خشمی به مراتب سوزانتر.
«خشم ما از سرمایهداری» که نخستین بار در سال ۲۰۲۳ توسط انتشارات Crown منتشر شده است چکیدهای است از دیدگاهِ به روزرسانی شده سناتور سندرز به اوضاع معیشت، اشتغال، بهداشت و درمان، آموزش، مسکن، تبعیض نژادی و تورمهای اقتصادی مردمِ ایالات متحده پس از یک دوره ریاست جمهوری ترامپ و پیش از اتمام ریاست جمهوری جو بایدن. زمانی که سندرز علاوه بر شهرداری برلینگتون، چند دوره نمایندگی مجلس سنا و به طور اخص عهدهداری مسئولیت تخصیص بودجه، تجربه برگزاری دو دوره کارزار انتخاباتی به عنوان نماینده حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا را در کارنامه فعالیت سیاسی خود ثبت کرده است.

این کتاب نه تنها حاوی مواضع سندرز نسبت به مسائل مزبور است بلکه تصویری از امیدِ نمایندگان ترقیخواه کنگره را برای تحول در کیفیت زندگی مردم آمریکا ارائه میکند.
شاید برای برخی مخاطبان فارسیزبان محل پرسش باشد که مواضع یک کهنه سیاستمدار آمریکایی نسبت به امور مردمِ خویش چه اهمیتی برای ساکنان ایران دارد. اما احتمالا باقی مخاطبان میدانند که مواضع سیاستمداران ایالات متحده نسبت به مسائل گوناگون تأثیری انکارناپذیر بر اوضاع مردم سراسر جهان دارد. دانستن دیدگاه کسی چون سندرز نیز که معمولاً مواضع ضدجنگ داشته است در برهه کنونی برای مخاطب ایرانی اهمیتی دوچندان مییابد. اگر حتی نیمنگاهی به مصاحبههای اخیر و مطالب سندرز در توئیتر(ایکس) بیندازیم، چیزی جز ناخشنودی عمیق از برافروخته شدن جنگی تازه توسط دولت ایالات متحده نمییابیم.
سندرز بارها با قاطعیت مخالفت خود را با جنگ آمریکا علیه ایران مطرح کرده است. سندرز در توئیتهای اخیر خود در ماههای مارس و می ۲۰۲۶ با ارائه تخمینی از هزینه جنگ با ایران برای دولت ایالات متحده و عملاً از جیب مالیاتدهندگان آمریکایی نوشته است: «همیشه به هر شکلی برای جنگ پول هست اما هرگز برای مسکن، آموزش یا نیازهای زحمتکشان پول کافی وجود ندارد. ما باید اولویتهای ملی خود را تغییر دهیم. ما اولویتهایمان را تغییر خواهیم داد.»
سندرز به ویژه در مقام رئیس کمیته تخصیص بودجه سنا، از اختصاص بودجهای کلان برای جنگ افروزی در خاورمیانه به شدت خشمگین است. آن هم در زمانهای که به گفته او توزیع ثروت از پایین جامعه به سمت یک درصد بالای آن از همیشه مشهودتر است. یک درصدی که به لطف مداخله در حکمرانی آمریکا، از معافیتهای مالیاتی نیز برخوردارند.
سندرز در کتاب حاضر که در ده فصل تدوین شده است، به اختصار مصادیق نابرابری در جامعه امروز آمریکا و ریشههای این نابرابری را شرح داده است.
پیش از همه به توضیح چگونگی برگزاری کارزار انتخاباتی خود در رقابت با دونالد ترامپ پرداخته و پیوسته نگرانی خود را از به قدرت رسیدن دوباره او ابراز نموده است. سندرز این طور استدلال میکند که اقبال عمومی به ترامپ در دورهی نخست تنها به دلیل شیوع عقاید نژادپرستانه در آمریکا نبود بلکه ناامیدی بسیاری از مردم از نمایندگان دموکرات منجر به رفتار قهری آنها با "آبیها" و چرخش به سمت جمهوریخواهان شد.
سندرز برای جلب مجدد اعتماد مردم به حزب دموکرات راهپیماییهایی در شهرهای بعضاً فرودست ترتیب میدهد، در دوران همهگیری کرونا از امکان گفتوگوی آنلاین با مردم غافل نمیشود، حضورش را از محافل و گردهمایی مردم در نقاط مختلف دریغ نمیکند، خلاف روال معمول برای تأمین هزینههای کارزار نه به پشتوانه ابرثروتمندان بلکه به کمکهای ناچیز اما پرشمار طبقه کارگر اتکا میکند، در مناظرههای انتخاباتی به تنها صدای رنگینپوستان، کارگران و مهاجران و سالمندان بدل میشود و پس از هر دوره نظرسنجی، آمارها را به نفع مواضع خود و ترقیخواهان دموکرات جابهجا میکند.
هرچند هستند کسانی که او را به پوپولیسم و بهره جستن از پروپاگاندا محکوم میکنند، اما سندرز برای هر یک از ایدههای خود راهکاری عملی در چنته دارد. به عنوان مثال برای حل مشکل بیمههای درمانی، پزشکی کانادایی را به جلسهی استماع کنگره دعوت میکند تا همگان بشنوند که در کشوری هممرز با ایالات متحده چگونه بیمههای درمانی هزینههای بیشتری را پوشش میدهند. شخصاً به دیدار لی سیگرید اندرسون وزیر آموزش فنلاند میرود و ماحصل گفتوگویش با او را در اختیار عموم میگذارد تا معلوم شود کشوری چون فنلاند چطور در راستای سیاستهای دولت رفاه آموزش همگانی رایگان را تا مقطع دانشگاه اجرایی کرده است، در زمانهای که آمریکاییها با بدهیهای چند ده هزار دلاری به دانشگاه بابت وامهای دانشجویی فارغالتحصیل میشوند، بسیاری بابت هزینههای هنگفت قید تحصیلات دانشگاهی را میزنند و همچنین دانشآموختگان پزشکی برای تسویه بدهیهای خود، ترجیح میدهند در مناطق اعیاننشین مشغول به کار شوند که همین امر از دلایل کمبود نیروی درمان در بسیاری مناطق روستایی و کارگریِ ایالات متحده است. مسئله نژاد نیز در خصوص شکاف تحصیلی مثل تمام زمینههای دیگر موجب نابرابری مضاعف است. سندرز در مقام کسی که سالها برای تحصیل رایگان یا کمهزینه کوشیده، با کارشکنی جمهوریخواهان و وادادگی بسیاری از دموکراتها مواجه شده است.
او همچنین مسئله فزونی بیکاری در ایالات متحده را جز غلبهی هوش مصنوعی بر نیروی کار انسانی، به برونسپاری مشاغل و صنایع توسط سرمایهداران مرتبط میداند. مولتی میلیاردرهای آمریکایی ترجیح میدهند کارخانه٬های خود را به جایی در شرق آسیا منتقل کنند تا با پرداخت دستمزی به غایت کمتر به کارگران آسیایی، سود بیشتری بیاندوزند. کارگر آمریکایی نیز ملزم است حتی تا مرحله راهاندازی دستگاهها در مکان جدید و آموزش کارگرانِ تازه بر سر کارش بماند، سپس بدون آن که حقی برای اعتراض داشته باشد مشمول تعدیل نیرو گردد.
سندرز در این خصوص به اهمیت تشکیل سندیکا، عضویت کارگران در اتحادیهها و نیز حق عضویت کارگران در هیئت مدیره کارخانهها پای میپردازد و نمونههایی از بازده بیشتر صنایع و کسب و کارهایی ارائه میدهد که در آنها کارگران از حق فعالیت سندیکایی، عدم تغییر بیمه در صورت تغییر شغل و حق رأی در تصمیمهای مرتبط با فضای کار بهرهمند هستند.
او که در طول فعالیت سیاسی خود به کرات با اعتصابهای صنفی همراهی کرده است، مصائب طبقه کارگر و همدلی اخیر آنها با جمهوریواهان را ریشهیابی میکند. سندرز که خود نیز مانند اقشار آسیبدیده، از ریاکاری دموکراتها به ستوه آمده، توضیح میدهد که بسیاری از نمایندگان دموکرات اوقات خود را در مهمانی الیگارشهای آمریکایی سپری میکنند تا به وقت انتخاباتِ گوناگون حمایت مالی آنها را از دست ندهند. اغلب دموکراتها مانند جمهوریخواهان حضور خود را در سپهر سیاسی ایلات متحده مدیون ارقام نجومیای هستند که ابرسرمایهداران به عنوان کمک مالی نثار کارزارهایشان میکنند، پس طبیعی است که هنگام تصویب قانون علیه منافع آنها، این نمایندگان خاموش مانده یا مماشات میکنند. سود سرشاری که شرکتهای داروسازی آمریکا بابت فروش داروهای نسخهای به جیب میزنند، مانع از تصویب قانونی برای تعدیل قیمت داروست. صاحبان صنایع چنان در میان سیاستمداران آمریکایی رخنه کردهاند که هر طرحی برای متوقف کردن آسیب این صنایع به محیط زیست با مخالفت اغلب نمایندگان به بنبست میرسد. هر مجرایی برای بهبود کیفیت زندگی عموم مردم توسط همین یک درصد بالای جامعه فوراً مسدود میشود و معدود طرفدارانِ تغییر اوضاع توسط رسانههایی که تمام و کمال در انحصار الیگارشهایی چون روپرت مرداک، جف بزوس، مایکل بلومبرگ و ایلان ماسک هستند، بایکوت میشوند.
در چنین معرکهای است که به قدرت رسیدن یک سرمایهدارِ بدون سابقه و بینش سیاسی مانند دونالد ترامپ دیگر نباید مایه حیرت باشد.
اگرچه بسیاری از فعالان سیاسی از سندرز بابت واگذار کردن انتخابات ۲۰۲۰ به نفع بایدن ناامیده شدهاند و او را در نهایت همسو و تسلیم سیاستهای نئولیبرالها میدانند، نادیده انگاشتن تقلای چند دههای او برای احیای دموکراسی و برابری در کشوری که از بدو تأسیس از ناقضان حقوق بشر و برابری بوده است، دور از انصاف و روشنبینی است.
برگردان فارسیِ سهیل رضانژاد از کتاب حاضر در سال ۱۴۰۲ توسط نشر رایبد منتشر و روانهی بازار کتاب ایران شده است.
نظر شما