سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: سجاد آیدنلو (متولد ۱۳۵۹ در ارومیه)، پژوهشگر نامآشنای ادبیات فارسی و استاد دانشگاه پیام نور ارومیه است. او به گواهی استادان و متخصصان طراز اول این فن، جوانترین شاهنامهشناس شاخص حال حاضر در جهان بهشمار میآید که اعتبار و تازگی نوشتههایش به تأیید بسیاری از بزرگان ادب فارسی رسیده است. میلاد عظیمی در مجله بخارا، آیدنلو را برجستهترین فرد نسل خود برای ادامه سلسله جلیله دانشمندان و ادبای آذربایجان معرفی کرده است. کارنامه علمی وی مشحون از افتخاراتی چون برگزیدگی در جشنواره نقد کتاب، آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی و کسب عنوان شایسته تقدیر در جایزه جلال آلاحمد و کتاب سال است.
آیدنلو با انتشار کتابها و مقالات متعدد، نقشی کلیدی در تبیین ظرایف ادب حماسی ایفا کرده است. ازجمله آثار ماندگار وی میتوان به کتابهای «متون منظوم پهلوانی»، «نارسیده ترنج» (بیست مقاله و نقد درباره شاهنامه و ادب حماسی ایران)، «شاهنامه و ادب عامیانه کردی»، «آذربایجان و شاهنامه»، «رستمنامه»، «آفتابی در میان سایهای»، «پهلواننامه گرشاسپ»، «شاهنامه»، «زرین قبانامه» و «دفتر خسروان» اشاره کرد. وی در همایشهای علمی بسیاری به تبیین جایگاه حکیم توس پرداخته و اکنون در این گفتوگو به بهانه روز بزرگداشت ابوالقاسم فردوسی و پاسداشت زبان فارسی، از نسبت شاهنامه با هویت ملی و ضرورت صیانت از این میراث در برابر تحریفات معاصر سخن میگوید.

با توجه به اینکه میگویند «شاهنامه شناسنامه ما ایرانیهاست»، چطور یک کتاب میتواند بعد از هزار سال سند هویت یک ملت باشد؟
اینکه چرا ما فردوسی را شناسنامه و یکی از اسناد هویت ملی ایران میدانیم، چند دلیل دارد:
۱. محوریت ایران: کشور و مردم ایران در مرکز و محور داستانهای شاهنامه فردوسی هستند. البته چگونگی و چیستی مفهوم «ایران» در شاهنامه بحث مفصلی است که من به آن وارد نمیشوم اما بهعنوان یکی از دلایل عرض میکنم که محوریت کشور و مردم ایران در سراسر داستانهای شاهنامه، نکته اول است.
۲. جغرافیای شاهنامه: در جغرافیایی به نام ایران که در شاهنامه مطرح میشود، بسیاری از شهرها، روستاها، استانها، کوهها و رودها و بهطورکلی مناطق جغرافیایی این سرزمین، هم در گذشته و هم شهرها و مناطق امروز، در جغرافیای امروزی ما حضور و نمود دارند. در نتیجه، در طول تاریخ مردم ایران که این اثر را میخواندند، وقتی با نام شهرها، استانها و روستاهای خودشان مواجه میشدند و مشارکت محل تولد و محل زیست خود را در داستانهای شاهنامه میدیدند، تعلق خاطری به این اثر پیدا کرده و آن را از خودشان میدانستند. پس باید به مسئله جغرافیای شاهنامه توجه کرد.
۳. نظم تاریخی: شاهنامه یک دوره منظم و وحدتمند از تاریخ ملی را در بخش واقعی ایران به شکل منظوم عرضه میکند. چهار سلسله پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان (خیلی کوتاه) و ساسانیان (بهطور مفصل) با محوریت پادشاهان و در قالب داستانهای متعدد به نظم کشیده شده است. ایرانیان وقتی این اثر را مطالعه میکردند، چون تاریخ نیاکانی و باستانی خودشان را در این اثر با نظم فاخر نابغهای به نام فردوسی میدیدند، طبیعی است که آن را بهعنوان شناسنامه و سند و پیشینه هویتی خود تلقی و قلمداد میکردند.
۴. زبان فارسی: مسئله دیگری که باید به آن توجه داشت زبان فارسی است. در طول تاریخ ایران، فارسی زبان ملی همه ایرانیان بوده و شاهنامه فردوسی یکی از پشتوانههای اساسی و غنی این زبان است. واژهها و ترکیباتی که فردوسی بهکار برده یا ساخته، در تقویت زبان فارسی بسیار موثر بوده است. طبیعی است مردم اثری را که یکی از ستونهای زبان ملی کشور محسوب میشود، بهعنوان شناسنامه و سند هویتی خود بدانند، چراکه زبان یکی از عناصر تشکیلدهنده هویت ملی است.
۵. آداب و رسوم: نکته دیگر، اهمیت آیینهای کهن است. پیشینه و مبنای برخی آداب و رسوم ایرانی که از گذشته تا امروز استمرار دارد، در شاهنامه آمده است. شاخصترین آنها «نوروز» است که امروز هم جشن ملی همه ایرانیان است؛ ما یکی از روایتهای چگونگی پیدایش این آیین را در شاهنامه میبینیم که در چه دورهای اتفاق افتاده و گزارش شده است. یا جشنهایی مثل مهرگان و سده که در گذشته پررنگ بوده و در شاهنامه به آنها اشاره شده است.
۶. مسائل دینی و مذهبی: از منظر مذهب که یکی از ارکان هویت ملی است، با اینکه محتوای داستانهای شاهنامه مربوط به ایران پیش از اسلام است، ولی خود فردوسی چون مسلمان و شیعه بوده و این مسلمانی و شیعیگری خود را در دیباچه شاهنامه با افتخار و صراحت در آن بیت درخشان اعلام کرده (در قسمتی که به ستایش پیامبر اسلام و امام علی (ع) و اهل بیت پرداخته: بر این زادم و هم بر این بگذرم / چنان دان که خاک پی حیدرم)، این اعلام همراه با افتخار برای مردم ایران که همواره به اسلام و مذهب تشیع دلبستگی داشتند، عاملی بوده که به شاهنامه جذب شوند.
به اضافه اینکه در تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران، «شاهنامهخوانی» و «نقالی» از دیرباز بهعنوان یکی از سنتها و سرگرمیهای هم خواص و هم عامه مردم متداول بوده و باعث میشده مردم با شاهنامه انس بگیرند و شاهنامه در زندگی آنها همیشه ساری و جاری باشد.

این روزها در فضای مجازی اشعار زیادی را به فردوسی نسبت میدهند که سروده او نیست. این «فردوسی جعلی» چه خطری برای هویت ملی ما دارد؟ و بزرگترین سوءتفاهم یا باور غلطی که مردم درباره فردوسی دارند چیست؟
با اینکه امروز مسئله کتابت و نسخهنویسی بهدلیل صنعت چاپ تمام شده و دیگر کاتب نداریم که شاهنامه را با دوات و قلم بنویسد، اما عدهای سعی میکنند ابیات مجعولی را که گذشتگان ساختند دوباره تکرار کنند و به نادرست در فضای مجازی به نام فردوسی نسبت بدهند. اینها دو دسته هستند:
دسته اول مدعی دوستی فردوسی هستند اما این دوستی آگاهانه نیست. بیتهایی را ترویج میکنند تا افکار و عقاید مورد نظر خودشان را تبلیغ کنند؛ مثلاً بیتهایی با محتوای «عربستیزانه» که عموماً در دوره معاصر ساخته شده و گاه از طرف علاقمندان فردوسی ترویج میشود تا آن اندیشه عربستیزانه خود را به نام شخصیت برجستهای چون او تبلیغ کنند. مکرر گفتهام و در مجله بخارا هم در قالب دو مقاله معرفی کردم که این قطعات جعلی است.
دسته دوم از طرف مخالفان و منتقدان فردوسی ترویج میشود؛ کسانی که بههردلیلی فردوسی را دوست ندارند، بیتهای مجعولی با محتوای «زنستیزانه» را که سروده فردوسی نیست و در ادوار متاخر ساخته شده، تبلیغ میکنند تا از مقام او بکاهند و نشان دهند فردوسی چنین اندیشههایی داشته است.
پیشنهاد من به علاقمندان این است که شاهنامه را براساس چاپهای علمی-انتقادی مطالعه کنند. اینگونه نباشد که هر چاپی یا هر بیتی را بپذیریم. بهترین و علمیترین تصحیح، تصحیح شادروان «دکتر جلال خالقی مطلق» است. همچنین تصحیح استاد «مصطفی جیحونی» نیز مبرا از ابیات الحاقی است.
اما درباره سوءتفاهمها و باورهای غلط، چند نکته مطرح است:
۱. باور به مسلمان نبودن فردوسی: عدهای تصور میکنند چون او داستانهای پیش از اسلام را سروده، پس نباید مسلمان باشد. درحالیکه فردوسی یقیناً مسلمان و شیعه بوده است. در اینکه شیعه ۱۲ امامی بوده یا اسماعیلی (۷ امامی)، اختلاف نظر هست. نظر غالب محققان بر ۱۲ امامی بودن است، اما قرائنی هم احتمال اسماعیلی بودن را بالا میبرد. من بهعنوان پژوهشگر، این احتمال را ۵۰-۵۰ در نظر میگیرم، اما در مسلمانی و تشیع او تردیدی نیست.
۲. تصور سره بودن زبان شاهنامه: عدهای فکر میکنند در شاهنامه هیچ لغت عربی بهکار نرفته است. طبق تحقیق بنده که در قالب کتابچه چاپ شده، ۷۲۶ لغت یا اسم خاص عربی یا معرب در شاهنامه هست، به اضافه ۱۹ واژه ترکی یا مغولی. پس فردوسی تعمدی نداشته که کل شاهنامه را به زبان فارسی خالصِ مطلق بگوید.
۳. زنستیزی: این تصور هم کاملاً نادرست است. ما در شاهنامه تصویر درخشانی از زنان داریم. البته ابیاتی به اقتضای داستان از زبان شخصیتها در نقد برخی بانوان هست، اما جهانبینی خود فردوسی زنستایانه است. فردوسی بیتی دارد که دیدگاه شخصی خودش است: «چو فرزند را باشد آئین و فر/ گرامی به دل بر چه ماده چه نر». در جامعهای که نگاه مردسالارانه حاکم بود، او صراحتاً میگوید فرقی بین دختر و پسر نیست و هر دو گرامیاند.

چرا ایرانیها در لحظات سخت تاریخی مثل جنگها و بحرانهای اجتماعی ناخودآگاه به سراغ شاهنامه میروند؟ این کتاب چه دارویی برای روح جمعی ما دارد؟
چون محتوای شاهنامه «حماسه» است و حماسه روایت دلاوریهای یک ملت است. ویژگی برجسته شاهنامه در قیاس با آثار ملل دیگر (یونان، هند و اروپایی)، «وجه ملی» بسیار پررنگ آن است. بسیاری از حماسههای دیگر، روایت درگیریهای درونقومی است، اما شاهنامه گزارش جانفشانی یک ملت به نام ایران در برابر سرزمینهای دیگر است.
ما گزارشهای مستند داریم که از دوره صفویه، ایرانیان در میدان جنگ با عثمانیها شاهنامه میخواندند و این کار روحیه شجاعت به آنها میداد. این تاثیر چنان بود که فرمانروایان دشمن مثل «شیبکخان ازبک» دستور میداد ترجمه شاهنامه را برایش بیاورند تا بفهمد این چه اثری است که ایرانیان را اینگونه دلاور میکند. رستم که جهانپهلوان تراز اول ماست، در طول تاریخ همواره نماد دفاع از حیثیت ایران بوده و قهرمانان ادوار مختلف خودشان را در قالب رستم بازتولید کردهاند.
اگر بخواهید فقط یک بیت را بهعنوان نسخهای برای بهبود حال امروز جامعه ایران انتخاب کنید، آن کدام است؟
انتخاب یک بیت از ۵۰ هزار بیت بسیار دشوار است. اما شاخصی که ما میتوانیم برای انسانِ امروز بگیریم، «خردگرایی» و دعوت به عقلانیت است (در کنار نگاه معنویتگرا و یزدانگرایی که در صدر است).
من یک بیت را انتخاب میکنم که خسرو پرویز به پسرش شیرویه توصیه میکند که چگونه از کشور مراقبت کند. معتقدم همه مسئولان و تصمیمگیران کشور باید این بیت را قاب کنند و بالای سرشان بزنند: «زن و کودک و بوم ایرانیان. به اندیشهٔ بد منه در میان»
معنیاش این است که در مقام تصمیمگیری، مبادا با تصمیمهای نادرست یا به تعبیر فردوسی «اندیشه بد»، کاری کنید که مردم (زن و کودک) و سرزمین ایران (بوم) دچار خطر شوند. این توصیه باید سرلوحه عملکرد همه باشد.
نظر شما