سرویس هنرخبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- نگار فیضآبادی؛ به مناسبت اول اردیبهشت، سالروز درگذشت سهراب سپهری، نگاهی دوباره به نسبت سینما و جهان شاعرانه او انداختیم. جایی که تصویر و شعر در مرزی مشترک به هم میرسند. مینو خانی از منتقدان سینمای ایران در گفتوگو با «ایبنا» از فیلمی که از زندگی و جهان ذهنی سهراب ساخته شده میگوید و تلاش میکند از خلال زبان سینما، به روح شعرهای او نزدیک شود. در این گفتوگو به نقاط قوت و ضعف سینمای ایران در پرداختن به زندگی چهرههای ادبی پرداختهایم که در ادامه میخوانید.
ما چند سال پیش شاهد اکران فیلم «رویای سهراب» با محوریت زندگی سهراب سپهری بودیم که با موفقیت و اقبال مواجه نشد. به نظر شما چرا سینمای ایران در ساخت زندگینامه چهرههای ادبی ضعیف عمل کرده است؟
به دلیل آنکه مطالعه نمیکنیم و شناخت دقیقی نداریم. اساساً سینمای ایران در ساخت فیلمهای زندگینامهای عملکر قوی نداشته است، چون به ضرورت آن پی نبرده است.
وقتی فیلم زندگینامهای میسازیم -حتی اگر درباره یک برهه کوتاه یا یک اتفاق مشخص از زندگی یک شخصیت باشد، در واقع بخشی از زندگی یکی از بزرگان در عرصههای مختلف را به تصویر میکشیم. این کار کمک میکند مخاطب آن فرد را بشناسد و این شناخت، به دنبال خودش غرور ملی و انگیزه جستوجوی بیشتر را به همراه دارد. اما این مستلزم آن است که خودِ سینماگر به اهمیت این موضوع پی برده باشد و تأثیر آن را در ارتقای فرهنگ جامعه درک کرده باشد.
وقتی فیلمنامهنویس و کارگردان سراغ شخصیتها میرود، باید بداند که هیچ فرد شاخصی (در زمینههای مختلف) تکبعدی نبوده است. انسانهایی که به جایگاههای علمی، هنری، فرهنگی یا ورزشی رسیدهاند، مجموعهای از ویژگیها را پرورش دادهاند.
بنابراین ساخت فیلم نیازمند مطالعه و پژوهش جدی درباره آن شخصیت است که زمان زیادی میبرد. حتی اگر فقط یک بخش را از زندگی فرد روایت کند، باید بتواند آن را به شکل قوی و باورپذیر به تصویر بکشد اما چون این اتفاق نمیافتد ما تقریبا فیلم زندگینامهای قوی درباره هیچیک از شخصیتها نداریم.
در مقابل وقتی فیلمساز سراغ داستانهای تکراری میرود، کار بسیار سادهتر است؛ زیرا نیازی به پژوهش ندارد. با دیدن چند فیلم داخلی و خارجی میتوان فیلمنامه نوشت ولی ساخت فیلمی مبتنی بر زندگی یک شخصیت مهم و شاخص که در حوزههای مختلف شناختهشده است، نیازمند دقت و مسئولیتپذیری بیشتری است و نمیتوان هر روایتی را درباره او ارائه داد.
در مورد فیلمی که بر اساس زندگی فروغ فرخزاد ساخته شد هم شاهد همین ضعفها بودیم!
بله، فیلمی که درباره فروغ ساخته شد، آنچه به تصویر کشیده شد با تصویری که از این شاعر در ذهن مخاطب امروز ایران شکل گرفته بود، همخوانی نداشت.
برای من که در این حوزه فعالیت دارم، تناقضهایی ایجاد شد چون در فیلم فروغی که من از نوجوانی میشناختم را ندیدم. این تعارض نهتنها به شناخت بیشتر کمک نمیکند، بلکه آنچه میدانستم را هم مخدوش کرد. دلیلش هم این است که پژوهش کافی صورت نگرفته است.
حتی اگر بپذیریم بخشی از زندگی فروغ شکل خاصی بوده، باید در نظر داشت که او شخصیتی مهم در شعر معاصر ایران است ولی این موضوع را از فیلم دریافت نمیکنیم. به نظر میرسد یا اساساً درکی از ساخت فیلم بیوگرافیک وجود ندارد یا اگر هم هست، امکان دستیابی به پژوهش همهجانبه درباره شخصیتها فراهم نمیشود.
با توجه به اینکه هنوز افرادی که سهراب سپهری را میشناختند زنده هستند و امکان دسترسی به آنها وجود دارد، چرا پژوهشها و گفتوگو انجام نمیشوند؟
این مسئله تا حدی به نبود تمایل برای پژوهش برمیگردد. اهمیت فیلم بیوگرافیک دقیقاً در شناخت و شناساندن آن شخصیت به مخاطب است. پژوهش در برآوردهای مالی تولید فیلم هم جدی گرفته نمیشود.
در جریان هستم که برای ویدیوهای غیرسینمایی از هوش مصنوعی کمک میگیرند و حتی کار را هم بازنویسی نمیکنند و هر اشتباهی که تصور کنید در کار وجود دارد! وقتی ایده را به هوش مصنوعی میدهند و فیلمنامه تحویل میگیرند، انتظار دارید دنبال پژوهش برود که نیازمند زمان، هزینه و انرژی است.
کدام بخشهای دراماتیک از زندگی سهراب سپهری را میتوان دستمایه ساخت فیلم قرار داد؟
قطعاً ظرفیتهایی وجود دارد. آثار او سرشار از نقاط عطف و روندهای منطقی دراماتیک است. البته این موضوع وابسته به همان پژوهش است که در ابتدای گفتوگو بیان کردم.
سهراب سپهری شاعر و نقاش بود و زود هم از دنیا رفت اما آثارش همچنان با ما است، بهویژه برای مخاطبانی که در حوزه فرهنگ و هنر فعالاند. این نشان میدهد هر یک از وجوه زندگی او میتواند مبنای یک روایت دراماتیک جذاب باشد. برای مثال، سفرهای او به نیویورک، ژاپن و یونان، در همان عمر کوتاه، نشاندهنده زندگی پربار اوست. در واقع، هر شخصیتی که ماندگار شده است، دارای ابعاد مختلف و اهمیتهای گوناگون بوده است. پرداختن به هر یک از این ابعاد میتواند به غنای فرهنگی سینمای ایران کمک کند.
تاثیر این آثار را برای مخاطب چطور میبینید؟
ما منابع مکتوب فراوانی داریم که مطالعه آنها زمانبر است؛ اما وقتی یک زندگینامه در قالب فیلم ارائه شود، مخاطب میتواند در مدت یکونیم تا دو ساعت به شناختی برسد که شاید با مطالعه یک هفته زمان ببرد.
چنین آثاری میتوانند انگیزهای برای شناخت بیشتر ایجاد کنند. اگر این نوع سینما در میان مخاطبان جا بیفتد، یکی از مشکلاتی که سینماگران مطرح میکنند -یعنی مسئله فروش- هم تا حد زیادی برطرف خواهد شد. زیرا مخاطب میداند با تماشای چنین فیلمهایی، با دست پُر از سینما خارج میشود.
این وضعیت تا حدی شبیه سینمای اقتباسی است که مخاطب خود را از قبل دارد. اگر فیلمی درباره سهراب ساخته شود، مخاطبانی که او را میشناسند، از پیش برای دیدن فیلم وجود دارند.
با این حال در بسیاری از آثار، فقط شباهت ظاهری شخصیتها در گریم و پوستر حفظ میشود و عمق موضوع نادیده گرفته میشود!
دلیل اصلی همان نبود پژوهش است. وقتی پژوهش نشود، نتیجه کار به سطح ظاهری و پوسته شخصیت محدود میشود و به عمق راه پیدا نمیکند. درحالیکه شخصیتهای واقعی چند بُعدی هستند و قطعاً دارای عمقاند.
آیا میتوان انتظار داشت نمونههای موفقی مثل فیلم کمالالمک علی حاتمی دوباره تکرار شوند؟
معتقدم سینمای ایران با از دست دادن بزرگانش از بین نرفته است و نخواهد رفت. سینما همواره به حرکت خود ادامه میدهد. سینما هم مثل زندگی است. همانطور که اگر در زندگی کسی را از دست بدهیم، بعد از مدتی دیگریِ عزیزی را خواهیم داشت یا حداقل دوست داشتن ادامه دارد.
ممکن است سینما دورههایی از رکود و افول داشته باشد، اما بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای فرهنگی، جایگاه خود را حفظ خواهد کرد.
با اینحال باید توجه داشت که شرایط زمانی تغییر کرده است. دوران فعالیت علی حاتمی با امروز متفاوت بود. آن زمان، مثل امروز دوره ساندویچ و کپسول نبوده است! حتی افراد مستعد نیز تحت تأثیر سرعت و کپسولی عمل کردن قرار میگیرند. به همین دلیل نمیتوان انتظار داشت شرایط آن دوران دقیقاً تکرار شود.
پس چطور میشود مجدد شاهد آثار خوب بود؟
مسئله این نیست که توانایی آقای حاتمی در سینماگران دیگر وجود ندارد، بلکه زمانه او دیگر تکرار نمیشود. شرایط امروز، سرعت تولید و واکنشهای سریع به مسائل، باعث بروز خطاهای زیادی شده است.
شما ببینید در طول جنگ هشت ساله چه تعداد فیلم مرتبط ساخته شد؟ مقایسه کنید با زمان حال که هنوز جنگ تمام نشده است و فیلمهای زیادی ساخته شدهاند و خطاهای زیادی هم دارند. واکنشهای سریع و کپسولی عمل کردن هم مانع شکلگیری آثار عمیق و ماندگار شده است.
نظر شما