سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا): الهام قاسمی: کتاب «زور جنگ به زنها نمیرسد» نوشته گروهی از نویسندگان از جمله معصومه امیرزاده، پریچهر جنتی، فائضه غفارحدادی، اسما غفاری، هدی حشمتیان، شیرین هزارجریبی، سمیه عالمی و ... نشر مهرستان آن را منتشر کرده است. این کتاب مجموعهای از پانزده روایت است که هرکدام از زاویهای متفاوت به تجربه زن ایرانی در مواجهه با جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل میپردازد و زندگی روزمره، خانه، مادری، دوستی، ترس، شجاعت و استمرار زیستن را در دل بحران دنبال میکند. در مقدمه کتاب، معصومه امیرزاده با رجوع به چهرههای تاریخی و اسطورهای مانند خدیجه، سیندخت، زینبپاشا، بانو امین و زنان مبارز دورههای مختلف، شجرهنامهای از «زن ایرانی» ترسیم کرده است که همزمان پاسبان زندگی و ناگزیر درگیر جنگ است. سپس روایتهایی با عنوانهایی مثل خانهبان، زنها و اسبها، گلیبهگلی، خانه اصلی، جوان است و میدان بازی و… کنار هم قرار گرفتهاند تا نشان دهند جنگ فقط در خط مقدم و میان مردان مسلح رخ نمیدهد، بلکه در آشپزخانه، اتاق بچهها، صف نانوایی، اصطبل اسبها و چادرهای حاشیه شهر هم ادامه دارد. این کتاب بیش از آنکه به جزئیات نظامی جنگ بپردازد، بر تجربه زیسته زنان، نسبت آنها با خانه، بدن، فرزندان، خاطره و ترس تمرکز کرده است.
در میان غبار جنگ و هیاهوی روایتهای سنتی، همواره پرسشی کلیدی باقی میماند: نقش زن در این میان چیست؟ آیا او تنها یک قربانی در حاشیه میدان است یا عاملی تعیینکننده در استمرار حیات؟ کتاب «زور جنگ به زنها نمیرسد»، به سردبیری معصومه امیرزاده مجموعهای است دارای پانزده روایت از دوازده روز جنگ که به این مهم میپردازد. این اثر ۱۷۶ صفحهای دریچهای است به سوی دنیای نادیده گرفته شده زنان در زمان حوادث؛ جایی که جزئینگری، عاطفه و ایستادگی، درهم میآمیزند تا تصویری متفاوت از «قدرت» ارائه دهند. در این مصاحبه اختصاصی، به بررسی روند شکلگیری این اثر، چالشهای نگارش آن و تفاوت میان روایتهای سطحی و تجربیات عمیق زنانه میپردازیم. در ادامه گفتوگویی با دبیر این مجموعه معصومه امیرزاده انجام دادیم.
- در ابتدا بگویید علت شکلگیری این مجموعه روایت و روند نگارش آن و اینکه چقدر طول کشیده است؟
تدوین این مجموعه در هفته دوم جنگ تحمیلی دوم آغاز شد. تلاش کردیم در سریعترین زمان ممکن کار را به سرانجام برسانیم. چون حوادث پیدر پی این تلنگر را به ما میزنند که زمان در گذر است و باید در تلاش بود. تا شهریور ماه کار تقریبا آماده شد و به ناشر تحویل داده شد، اما بهخاطر مشکلات عمومی کاغذ و ... مقداری در نشر با تأخیر مواجه شدیم. البته دوستان نشر مهرستان بسیار تلاش کردند و الحمدالله مشکل برطرف شد و روند چاپ هم سرعت گرفت.
- عنوان کتاب «زور جنگ به زنها نمیرسد» واجد نوعی گزاره مقاومتی است. از نگاه شما، آیا این گزاره بیانیهای فمینیستی است یا تلاشی برای بازتعریف قدرت زنانه در متن جنگ؟
نه به هیچوجه تمایل ندارم مضامین عالی مانند مقاومت زنانه در چهارچوبهای نظری غربی بازتعریف شوند. از جهت علمی این کار درست نیست. ما اسناد بالادستی خودمان مانند منظومه تفکر امامین انقلاب را داریم و دارای دست برتر در حوزه نظریهپردازی در زمینه مسائل زنان هستیم. پس باید این گزاره مقاومت را در همان ساحت ببینیم و به اندازه یک بیانیه فمنیستی تقلیل ندهیم. امر مقاومت، ایده جمهوری اسلامی ایران است. که بهدلیل فطری بودن آن به معنای خوی استکبارستیزی انسان آزاده قابل تعمیم به تمام جهان است. امروز مقاومت زبان مشترک همه ملتهای آزادگیخواه جهان است. مقاومت زنانه دارای وجوه متعددی است. در واقع چون فاعل آن زن بهعنوان موجودی پیچیده است آنچه از او سر میزند نیز دارای پیچیدگی است. وجوه سخت و لطیف دارد.
- هدف شما از جمعآوری این مجموعه بیشتر مستندسازی واقعیتها بود یا بازآفرینی ادبی از تجربه زنانه در جنگ؟
این دو با هم همپوشانی دارند. اما جلبتوجهها و نگاهها به ساحتی از جنگ که معمولا دیده نمیشود، برای ما مهم بود. اینکه افراد یک بار جنگ را از منظر زن ببیند. زنی که حتی مانند زن جنگ تحمیلی اول نمیتواند فعالیت پشت جبهه داشته باشد، اما در صحنه خانه فعال است. در مراقبت از روان اهل خانه، در انتقال مفاهیم جهاد فعال است. بازآفرینی ادبی این وقایع به ماندگاری آن در تاریخ کمک میکند.
- زنها در روایتهای جنگی معمولاً یا قربانیاند یا ناجی. در این کتاب سعی داشتید چه تصویری از زن ارائه بدهید؟
همانطور که در مقدمه کتاب گفتم زنهای این مجموعه دست به کار محیرالعقول نزدهاند. تمام تلاش آنها استمرار زندگی بوده. کاری که زن ایرانی آن را بلد است. این زنها به هیچوجه قربانی نیستند بلکه ناجی خانهاند. در لحظاتی که حدفاصل مرگ و زندگی کم است. در لحظاتی که میتوانند بهدلیل اضطراب طاقتفرسا شوند اما زن ایرانی میتواند آن لحظات را حماسی و پر نشاط کند و تابآوری اهل خانه را افزایش بدهد.
- نقش عاطفه و جزئینگری زنانه در این روایتها تا چه اندازه آگاهانه در ساختار متنها لحاظ شده است؟
بهعنوان دبیر ادبی مجموعه شما مؤظف هستید از تعدادی شاخص فرمی یا محتوایی مراقبت کنید. گاهی روایتی برای من ارسال میشد و من متوجه میشدم که مثلا نویسنده از این بخش به سرعت عبور کرده است. توصیه میکردم که این موارد ظرفیت تصویر شدن و پرداخت جزئی دارد و اتفاقا بعد پردازش هر دو_نویسنده و بنده_احساس بسیار بهتری داشتیم. بخشی از جزئی نگریها هم خلاقیت خود نویسندهها بود و برآمده از خصلتهای زنانه
- روایتهای زنانه معمولاً دربرگیرنده سکوت، حذف یا فواصل ناگفتهاند. چگونه توانستید از سقوط متن به دام سانتیمانتالیسم یا شکایت شخصی پرهیز کنید و به سطح ادبی برسید؟
این هم از همان موارد است که وظیفه دبیر مجموعه است. چون هر نویسنده در خلوت خود متن را خلق میکند و از متن نفر دیگر مطلع نیست. دبیر باید از مواردی که دارای بسامد هستند مراقبت کند. مواردی مانند همین شخصیسازی مزموم. چون تا حدی شخصیسازی خاصیت روایت است اما باید برای مخاطب دستاورد هم داشته باشد. ممکن است تکرار یک احساس یا یک زاویه دید یا یک برداشت موجب سقوط اثر بشود یا موقع خواندن میتوان فهمید که نویسنده از بیان مسئلهای پرهیز دارد. این مسائل در گفتوگو مستمر با نویسنده اغلب حل میشود. البته مثلا من درباره مجموعه «نازایی» که در دست چاپ است بسیار بیشتر درگیر این موضوع بودم و باید تکتک با نویسندهها گفتوگو میکردم اما موضوع جنگ بسیار کمتر.

- برخی منتقدان ادبی معتقدند تجربه جنگ در آثار زنان بیشتر در سطح احساس و بدن بازنمایی میشود تا ایدئولوژی و سیاست. آیا در مجموعه شما این تمایز آگاهانه دنبال شد؟
خب این تقسیمبندی و این نوع نگاه سطحی است. من این دو را دو کفه یک ترازو میبینم. اگر مردها درباره مسائل سخت حرف میزنند بهدلیل اتکا به امر لطیفی است که در نسبت با آن احساس غنی کردهاند. اساسا امر زنانه با مستور بودن نسبت دارد و حرف زدن درباره ایدئولوژی، سیاست حتی شرح صحنههای نبرد چون گوش جهان را کر کرده و تریبون دست مردان بوده به معنای ارجحیت آن نیست. الحمدالله که ما در همان استناد بالادستی که عرض کردم_منظومه فکر امام خمینی و شهید خامنهای عزیز_به هیچوجه دچار این خطای راهبردی که در غرب به آن مبتلا هستند، نیستیم. شما در کتابهایی مانند «جنگ سلین» یا «دن آرام» که نبرد در روسیه را شرح میدهد ببینید در آنجا زن حاضر در جنگ با اینکه نویسنده مرد است با همان بدن نمایی، جنسیتزدگی و... دیده میشود. اما زن در دفاع مقدس (جنگ تحمیلی اول) از وجه زنانه خود که مجموعهای از وظایف را بر عهده دارد، که برآیند آن کشاندن زندگی و چپاندنش در دهان مرگ است، دیده میشود. زنی است که تشجیع میکند. زنی است که امید میدهد. زنی است که دل آرام است. زنی است که خانهبان و شهربانوست. اینها تفاوتهای فرهنگ و تمدن ماست. تفکیک این دو از هم نگاه سطحی و حداقلی است همانطور که نادیدن وجوه دیگر.
- آیا تجربه جمعی نوشتن برای نویسندگان نوعی درمان یا بازآفرینی هویت زنانه بود؟ شما بهعنوان دبیر، چه نشانههایی از این تغییر در فرایند نوشتن دیدید؟
ادبیات شفاست و ما چارهای جز ادبیات نداریم. پناهگاه ماست. نوشتن میتواند التیامآفرین باشد خصوصا در بحران
- در فرآیند گردآوری، آیا لحظهای احساس کردید که نوشتن خودش به خشونتی تازه بدل میشود؟ یعنی بازنمایی رنج، بازتولید رنج؟
نه لااقل بهگونهای که ما مینویسیم که توامان از روان مخاطب هم مراقبت میکنیم. ما پیش از هر عنوان اکتسابی زن هستیم
- زبان این روایتها بیشتر کارکرد «افشاگرانه» دارد یا «بازآفرینانه»؟ یعنی نویسنده میخواهد پرده بردارد یا جهان دیگری بسازد؟
میتوانم بگویم هر دو، چون از این جهت که آنچه درباره آن میگوییم وجود دارد، اما دیده نمیشود نوه افشاگری است و از این جهت که با نوشتن گویی که دوباره خلق میشود بازآفرینی است.
- بهعنوان دبیر مجموعه، با کدام روایت بیش از بقیه ارتباط برقرار کردید؟
شاید بیان آن درست نباشد اما روایت هدی حشمتیان و توصیف صحنه کشته شدن اسبها توسط اسرائیل هنوز با من است. گاهی بین روز بیجهت با خودم میگویم اسبها و آدمها اسبها و آدمها ....
- اگر این کتاب را یک «بیانیه نظری» بدانیم، این بیانیه چه موضعی در قبال ادبیات جنگ پس از این خواهد گرفت؟
دعوت به دیدن وجوه زنانه جنگ و دعوت به دیدن از نگاه زن.
نظر شما