سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- ساحل رضائی: محمد توکلیکوشا شاعر، نویسنده و نقاش خراسانی، در فروردین ماه سال ۱۳۶۳ در شهر مشهد متولد شد. او در سال ۱۳۷۸ سرودن شعر را بهصورت ابتدایی آغاز کرد و از سال ۱۳۸۰ وارد جلسات شعر مشهد شد. به گفته خودش، از نیمه سال ۱۳۸۱ نوشتن را جدیتر گرفت. محمد توکلیکوشا، در سال ۱۳۸۵ اولین مجموعه شعرش را به نام «و چاقوها خواب دیدهاند مرگ را» توسط انتشارات «بوتیمار» به چاپ رساند و پس از آن کمکم به داستاننویسی هم روی آورد.
او میگوید معتقدم الهام شاعرانه چیزی نیست جز دانستهها و تجربههای زیسته انسان که از خودآگاه وارد ناخودآگاه میشود. کتابهایی که میخوانیم، فیلمهایی که میبینیم، تجربههای عشقی و سوگی و کاریای که پشت سر میگذاریم، فهمی که از طبیعت به دست میآوریم و تمام چیزهایی که شاید حتی باور نکنیم در آن الهام شاعرانه نقش دارد، همان الهام است. در ادامه گفتوگوی محمد توکلیکوشا با خبرنگار ایبنا در مشهد را میخوانید.
به الهام شاعرانه اعتقادی ندارم!
شاعر و نویسنده مشهدی گفت: به آنگونه الهام شاعرانه که شعر به یکباره سروده شود و از جایی ماورایی مانند وحی به سراغمان بیاید اعتقادی ندارم. از طرفی بر این باور هستم که آغاز شعر در بیشتر اوقات، هجوم کلمات و ورود دانستههای خودآگاه به ناخودآگاه شاعر است. معتقدم هرچقدر که دانستههای ناخودآگاه شاعر فربهتر و پختهتر باشد، شعر بهتری اتفاق میافتد.
محمد توکلیکوشا افزود: من هم مانند بیشتر شاعران، از شعر کلاسیک شروع کردم و در اوایل به تقلید از حافظ و سعدی بهطور خامدستانه اشعاری نوشتم. سپس به سمت شعر نئوکلاسیک مثل شعرهای منزوی و بهمنی رغبت پیدا کردم. پس از گذشت اندک زمانی سعی کردم دست به نوآوریهایی در قالب کلاسیک بزنم. سعی بسیاری در از بین بردن وزن عروضی در قالب کلاسیک و روایتپردازی و شکستن کلمات در جایگاه قوافی گرفتم. تلاش کردم از آوردن ردیف در شعر کلاسیک خودداری کنم اما با تمام این کارها احساس کردم این، آن چیزی که مدنظر من در نوشتن و نوع نگاهی که به ادبیات دارم نیست.
وی ادامه داد: آن چیزهایی را که در نظر داشتم در قالب کلاسیک اتفاق نمیافتاد، پس خیلی زود شروع کردم به نوشتن شعر آزاد. از نیمه اول سال ۸۱ البته کمکم جلو میآمدم و سعی میکردم به زبانی که دوست دارم و از آن خودم است، دست پیدا کنم.
شعرکلاسیک شاعر را محدود میکند
توکلیکوشا در رابطه با شعر کلاسیک برای شاعر امروز نیز گفت: شعر کلاسیک ما دچار ساختارهایی است که شاعر زمانه ما را محدود میکند. ما در عصری به سر میبریم که سالها پیش، نیما دست به انقلاب و شورشی بر قاطبه شعر کلاسیک و چهارچوبهای آن زده است که کار او، قطعا کار بزرگ و بیهمتایی بوده و است. اما در شعر کلاسیک عصر ما هنوز هم در بسیاری اوقات، مسابقهای بر سر زیبا جا افتادن قافیهها و ردیفهاست. نیما واحد شعر را به کلیت یک شعر تبدیل کرد. ما در شعر پس از نیما نگاهمان به کلیت شعر است نه نگاهی جزئی در سطرها و تصاویر شعر. نیما به کلیت یک شعر فکر میکرد، البته نمیتوان گفت این دیدگاه نیما در شعرهای پس از نیما اتفاق افتاده است اما نظر نیما و شعر پس از نیما بر این بوده است که انسان در شعر آزاد، از نظر وزن و قافیه و رعایت به چیدمان و خوشآوایی کلمات در کنار هم فکر میکند ولی دیگر درگیر آن مفاهیم بهصورت کلاسیک نیست.
وی افزود: شعر آزاد به متن، به مثابه یک کل واحد در روایت و در هارمونی فکر میکند. شاعر شعر آزاد در بند فردیت خودش است و دیگر در بند نگاه کلی تجربه منحصر به فرد خود بودن و در پی جزییات گشتن نیست. شاعر آزاد در پی رسیدن به زبان مختص خود و هنجارها و هنجارشکنیها در رسیدن به امضای شخصی خود میگردد. هر چند بسیاری از این تجربهها به شکست ختم بشود.
قائل به تفکیک «سپید» از «آزاد» نیستم
این شاعر سپیدسرا ادامه داد: به نظر من حتی در بهترین نمونههای شعر کلاسیک معاصر هم ما وارد چنین دنیاهای متفاوتی نخواهیم شد.
محمد توکلیکوشا در خصوص تفکیک شعر «سپید» از شعر «آزاد» هم گفت: چندان قائل به تفکیک شعر «سپید» از شعر «آزاد» نیستم و این نامگذاریها را نمیپسندم. در کلیت این نامگذاریها به نظرم چندان محلی از اعراب ندارد. در تعریف مرسوم ما به شعر شاملو میگوییم «شعر سپید شاملویی»، یا به شعر احمدرضا احمدی «موج نو» میگوییم. همچنین به شعر رویایی «حجم» یا به شعر سیدعلی صالحی شعر «گفتار» میگوییم. اما همه این نامها چیزهایی است که پس از نیما به وجود آمده است. در کلیت از نظر من شعر «آزاد» یا «سپید» فرق چندانی با هم ندارند و بیشتر از تعاریف، باید به نگرشها و رویکردهای شاعران توجه کرد.
سعی کردهام تحت تأثیر کسی نباشم
وی در پاسخ به این سوال که «آیا شعر او تحت تأثیر شاعر خاصی سروده میشود یا خیر؟»، خاطرنشان کرد: به هرحال، هر شاعری در یک دوره متأثر از شاعران دیگری است. اما اگر حرفهای باشد و به سمت شعر خودش حرکت کند قطعا به زبان شخصی خود میرسد.
توکلیکوشا ادامه داد: هر شاعری هر چقدر هم که حرفهای باشد، باز هم بهصورتی از بعضی شاعران توشهای برای خود برداشته است. شاعر براساس علایق، رویکرد و تفکر از شعر هر شاعری میتواند چیزهایی مثل روایتپردازی، نحوه چیدمان کلمات، تکنیکها را بردارد. این شاخصهها باید درون شاعر شخصیسازی شوند و شاعر آنها را از آن خود کند یا به عبارتی باید تمام این شاخصهها از فیلتر شخصی شاعر عبور کند. من به شخصه از تمام شاعران خوبی که میشناسم، تمام سینماگرهای خوبی که میشناسم، تمام متنهای خوبی که خواندهام و حتی از نقاشیهای خوبی که دیدهام به نوعی دزدیدهام. حتی گاهی از یک شاعر نوآموز کارهایی را در شعرش پیاده کرده است، برداشتهام. اما در حال حاضر و در تمام دوره نوشتن خود، از جایی به بعد سعی کردهام مستقیما تحت تأثیر کسی نباشم و به سبک و سیاق شخصی خودم بنویسم.
هر شخصی نباید مدعی به شاعر بودن کند
این شاعر و نویسنده با بیان اینکه امروزه متنهایی تحت عنوان شعر ارائه میشود، که فاصله زیادی با شعر دارند، گفت: قدما تعاریف زیادی از شعر ارائه دادهاند که امروز شاید نتوان به آن مفهوم سنتی شعر را تعریف کرد. ما به تعداد شاعران صاحب سبک، از شعر تعاریف متعددی داریم. تجربه فردی در شعر که پس از نیما وارد شعر ما شد این دستاورد را داشت که هر فردی در شعر معاصر نوع نگاه ویژه خود را دارد. اما این دیدگاه نباید باعث شود که هر شخصی مدعی به شاعر بودن شود. به هرحال در شعر امروز هم متر و معیاری وجود دارد. البته در دو دهه اخیر با ورود موج سادهنویسی در شعر آزاد ایران، وضعیت بسیار بغرنجی اتفاق افتاده است و به نظرم برای مفهوم شعر، نیاز به حداقل تعاریف داریم. این روزها به دلیل فقدان نقد و منتقد جدی در عرصه شعر، متنهای ضعیفی بیرون میآید که فاصله زیادی از شعر دارند اما به آنها شعر اطلاق میشود.
مفهوم مخاطب یک سوتفاهم تاریخی است!
توکلیکوشا در پاسخ به این سوال که «آیا شعر پس از سروده شدن باعث ارضای روحی مخاطب میشود یا خیر؟»، بیان کرد: از نظر من مفهوم مخاطب یک سوتفاهم تاریخی است. مخاطب هیچوقت عامه مردم نبودهاند. منظورم این نیست که عامه مردم به شعر علاقهمند نیستند، ولی ذائقه مخاطب عام شعر، مثل سینما به سمت آثار سطحی میرود و یک امر غیر جدی است. پس وقتی از مخاطب حرف میزنیم منظورمان مخاطب فهیم است که ضرورتش در شعر امروز بسیار حائز اهمیت است.
وی اضافه کرد: شعر مخاطبان کمی دارد و از این هم شاید کمتر شود. دلیل کم بودن مخاطبانش هم فوران هنرهای متفاوت است و از این امر امکان فرار نبوده و نیست و ربطی به کشور ایران ندارد و یک امر جهانی است. مخاطب شعر در تمام دنیا به همین مقدار کم رسیده است. این روزها مخاطب جدی شعر، شاعران و علاقهمندان جدی شعر هستند که دایره محدودی دارند. به نظر من در طول تاریخ همین نخبگان ادبیات بودهاند که شعر را بهطور جدی دنبال کردهاند. این که فکر کنیم 200 سال پس از مرگ یک شاعر در قدیم مردم شاعری را کشف میکردند حرف گزافی است.
تعداد خوانندگان جدی شعر کم است
شاعر سپیدسرای خراسانی ادامه داد: هنر بهویژه در نابترین شکل آن یعنی شعر، پس از سروده شدن باعث ارضای روحی فراوان خالق آن میشود. البته این ارضا شدن درجاتی دارد. هنرمند دچار مفهومی به نام شعف و شگفتی از خود است گاهی برمیگردد و به آنچه که نوشته است نگاه میکند و در شگفت فرو میرود. از آنچه آمده و باورش نمیشود یا مبهوت میشود آنچه که نوشته شده است، چگونه نوشته شده است؟ در خواننده هم همین اتفاق میافتد؛ خواننده شعر امروز، حتما باید خوانندهای جدی باشد که بتواند از فضای فردی شاعر دچار لذت شود. شاید تعداد این افراد کم باشند ولی لذتی که میبرند قطعا درصد بالاتری دارد نسبت به لذت خوانندهای که فقط از سر ذوق اثر را میخواند.
میزان توجه دانشگاه به شعر معاصر شوخی است
وی در رابطه با تأثیر تحصیل رشته ادبیات بر شاعران گفت: در مورد تحصیلات دانشگاهی در حیطه ادبیات قطعا تجربه نشان داده است اکثرا به یک فاجعه تبدیل میشود. یکی از دلایل آن تمرکز دانشگاهها بر ادبیات کلاسیک و دوری جستن و فاصله عمیق بین شعر امروز و حتی شعر صد سال اخیر پارسی با دانشگاه ادبیات و اساتید آن میباشد. میزان توجهی که به شعر معاصر در دانشگاه میشود بیشتر به یک شوخی شباهت دارد. پس کسی که بهعنوان یک شاعر وارد دانشگاه میشود و رشته ادبیات را میخواند، عملا فاصلهاش از شعر امروز بیشتر میشود. به همین علت است که من از دانشجویان ادبیات ناامیدم و بهنظرم نقشی را در ادبیات مدرن فارسی نمیتوانند ایفا کنند. همانطور که تا الان هم نتوانستهاند.
این شاعر و نویسنده ادامه داد: شاید تحصیل در رشته ادبیات، در کشورهایی که به ادبیات روز و رشتههای داستاننویسی مدرن یا شیوه نگارش میپردازند، نتایج خوبی بدهد ولی در ایران چنین چیزی اتفاق نیفتاده است.
شاعر امروز درگیر چگونه گفتن است
کوشا تأکید کرد: وظیفه شاعر در ابتدا به نتیجه رساندن آن چیزی است که در پی آن میگردد. شاعر امروز دیگر پیامآور و منجی و مصلح و دانشمند نیست. شاعر امروز فقط شاعر است و ابزار او برای چنین چیزی کلمه و زبان است. مفهوم در شعر امروز از تجربه زیسته و فردی میآید و اشتراکات هم در پی شخصیسازی میروند. آن چیزی که برای تمام شاعرانی که نگاه جدی به شعر دارند ضروری است، در پی نحوه اجرای شعر گشتن است. همچنین چگونگی اجرا، روایت، استفاده از تکنیکهای زبانی، نحوه برخورد با سطر و کلمه، رسیدن به زبانی منحصر بهفرد که ویژگیهای قابل دفاع و درجه یکی داشته باشد. شاعر امروز در واقع درگیر چه گفتن نیست بلکه درگیر چگونه گفتن است.
مخاطب شعر مخاطب عام نیست
وی در رابطه با اهمیت شناخت مخاطب گفت: شاعر باید مخاطب شعر خود را بشناسد و درک درستی از او داشته باشد. من معتقد به مخاطب به معنای عام آن نیستم و قطعا چنین مخاطبی وجود هم ندارد. هر هنرمندی به هر حال برای دایرهای از مخاطبان آثار خود را خلق میکند. مهمترین مخاطب هر هنرمندی البته خودش میباشد، اما درک شعر در حد مخاطب مغالطهای است که شاعران کمی جدی به آن پرداختهاند.

کوشا ادامه داد: درک مخاطب به این معنا نیست که من سطح شعر، زبان شعر و اجرای شعرم را تقلیل بدهم. دوباره هم به این نکته برمیگردم که مخاطب شعر مخاطب عام نیست و نباید این را به خورد مردم داد.
وی در خصوص شعر امروز نیز گفت: شعر پس از نیما در دهه چهل با بروز شاعران بزرگی مثل فروغ فرخزاد، اخوان، شاملو که به تشخص و مولفیت مخصوص به خود رسیده بودند به اوج رسید. کمکم شاعرانی مثل یدالله رویایی، بیژن الهی و هوشنگ چالنگی روی کار آمدند و دست به کارهای متفاوتی زدند که هرچند در زمانه خودشان کمتر دیده شدند ولی در بازخوانی حدود بیست سال پس از خود دیده شدند و هنرشان به چشم آمد.
سادهنویسی در شعر نتیجهاش فاجعه شد!
این شاعر مشهدی خاطرنشان کرد: در دهه هفتاد که وضعیتی گفتمانی به وجود آمده بود، جریانات دیگری هم وارد شعر شد که بعدها به جریان دهه هفتاد از آن یاد شد. جریانی که بیشتر از هر چیز در پی هنجارشکنیهای گاه افراطی بود؛ ولی ثمرهای که برای شعر پس از خود آورد غیرقابل کتمان است. شعری که باعث شد خیلی از چیزهایی که تابو به نظر میرسید به راحتی از بین بروند. چهرههای این جریان کسانی مثل مهرداد فلاح عبدالرضایی و باباچاهی بودند.
وی افزود: یکی از مهمترین چهره دهه هفتاد قطعا براهنی است که با به وجود آوردن کارگاه شعر، گامی بزرگ برداشت و شاگردانی را تربیت کرد که راههای متفاوتی را ادامه دادند. افراط در زبان و هنجارشکنی در این دهه ناگاه مخالفین سرسختی پیدا کرد که احساس میکردند شعر دچار انحرافاتی اساسی شده است. در پی این اتفاق جریانی در شعر ما به وجود آمد به نام سادهنویسی که نتیجهاش فاجعهای شد که در این دو دهه دیدیم؛ حالا هر کسی که از راه رسیده است خود را شاعر میداند در حالی که شعرش هیچ نکته خاصی ندارد و فقط فوران احساسات است.
کوشا تأکید کرد: ضربهای که این مدل به ادبیات معاصر زد، غیر قابل گذشت است. شاعر در حد یک آدم معمولی تنزل پیدا کرد و مخاطب از شعر بیزار شد. چرا که احساس آنچه اینها مینویسند را خودش هم میتواند بنویسد. از این جهت خیانتی بزرگ در ادبیات معاصر ما اتفاق افتاد.
وی افزود: در چند سال اخیر اما در جلسات فضای مجازی، در طیفی از تازهآمدگان جوان، درک درستی میبینم و سعیای برای فرار از این سادهنویسی که به نظرم اتفاق مبارکی است. نیاز به نقد جدی و درک متر و معیار برای شعر امروز به شدت دیده میشود. البته منظورم از سادهنویسی هر متنی که این سالها تولید شده نیست.
آسیب شعر امروز شبیههمنویسی شاعران است
محمد توکلیکوشا با بیان اینکه از مهمترین آسیبهای شعر امروز خلا نقد جدی در حوزه شعر مدرن فارسی است، خاطرنشان کرد: ما به واقع اصلا منتقد جدی در این زمینه نداریم. کسی که بتواند خارج گود بایستد و تکنیکهای زبانی یک شاعر را آنالیز کند و در مورد اتفاقها در شعر امروز حرف بزند در حال حاضر نداریم. اما از طرفی مهمترین و بزرگترین آسیب شعر امروز ما شبیه هم نویسی شاعران است. پس از جریان سادهنویسی در حدود دو دهه اخیر ما با خیل شاعرانی شبیه به هم مواجه هستیم؛ البته اگر بشود به آنها شاعر اطلاق کرد. آنقدر شبیه به هم مینویسند که بین شعرشان تمیز هم نمیتوان داد.
وی گفت: در دورهای در همین شعر مشهد که شاید تا همین لحظه هم برای برخی باقی مانده باشد ما با شعرهای زیادی از شاعران مختلف روبهرو بودیم که هر اسمی میتوانست پایان آن شعرها قرار بگیرد. یعنی از کلمات، نحوه برخورد یکسانی برخوردار بودند. این در مورد شعرهای دیگران هم صادق است.
این شاعر خراسانی افزود: شاعر تشخص و فردیت میخواهد، زبان مخصوص خودش را میخواهد و بهنظرم اگر جدی باشیم به کسی که به این مرحله نرسیده باشد اطلاق کلمه شاعر اشتباه است!
شعر خراسان چهرههای قابل اعتنایی دارد
توکلیکوشا در خصوص شعر خراسان اشاره کرد: شعر خراسان از روزهای نخستین شعر مدرن فارسی چهرههای قابل اعتنایی داشته است. اخوان ثالث قطعا یکی از تاثیرگذارترین شاعران معاصر پس از نیما است؛ پس از اخوان از نقش بیبدیل محمد مختاری که قطعا یکی از مهمترین چهرههای دهه شصت فارسی است، در زمینه شعر و نقد نباید غافل شد.
وی یادآور شد: محمد باقر کلاهیاهری هم یکی از شاعران مهم در دهه هفتاد و پس از آن است و تاثیر بسیاری بر شعر پس از خود در خراسان داشته است. از چهرههای خراسان در شعر اسمهای دیگری هم میتوان آورد، مانند آزیتا قهرمان یا رضا بروسان و همینطور نازنین نظامشهیدی که یکی از مهمترین شاعران زن ایران است. اما شعر امروز خراسان تا چند سال پیش در ورطه یک تکرار و شبیه همنویسی کارگاهگونه افتاده بود؛ متاسفانه موفقیت یک کتاب یا فرد در دهه هشتاد، طیف زیادی از شاعران آزادنویس مشهد را به تکرار نگاه و زبان آن فرد کشاند تا جایی که کتابی که بهعنوان گزیده شعر آزاد خراسان چاپ شد؛ در این کتاب آنقدر شباهت آثار به هم زیاد بود که با حذف نام شاعر از زیر شعر، حدس نام شاعر سخت بود که این به نظرم بزرگترین آفت شعر امروز است!
نظر شما