سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): در روزهایی که آسمان و زمین، انگار زبانِ مشترکشان اضطراب شده در جادههای منتهی به روستاهای دورافتاده استان البرز، خودرویی حرکت میکند که بارش نه نان است و نه دارو؛ اما برای روحِ لرزانِ کودکی که شب را با کابوس جنگ سر کرده، شاید از هر جیره و آذوقهای واجبتر باشد.

کتابخانه سیار کانون پرورش فکری، این روزها فقط یک واحد خدماتی نیست؛ سنگرِ کاغذی است که میان دنیای پرآشوبِ بزرگترها و دنیای معصومانه بچهها، قد علم کرده است.
علی اماموردیزاده، مربی این کتابخانه، از آن دست آدمهایی است که معتقدند در میانه جنگ، نباید اجازه داد کودکی زیر آوارِ استرسها دفن شود.

او در گفتوگو با ایبنا، از تصمیماتِ سرد و رسمیِ جلسات نمیگوید؛ او از یک ضرورتِ قلبی حرف میزند. در قرارگاه کودک کانون البرز، وقتی مدیران و کارشناسان دور هم جمع شدند، یک نگاهِ مشترک داشتند؛ حالا که روزگار سخت شده، کتابخانه باید بیشتر از همیشه جادهها را گز کند.
او حالا مسافرِ همیشگیِ مسیرهایی است که به محمدشهر، رجاییشهر، شهرک وحدت و کوهکِ گرمدره ختم میشوند. حتی دورتر، در روستاهای «آران» و «قاسمگرجی»، بچهها گوششان به جاده است تا صدای آشنای خودروی کانون را بشنوند.
اماموردیزاده فقط کتاب امانت نمیدهد؛ او با دستهایش دنیایی از رنگ و قصه میسازد. وقتی بساطِ نقاشی و قصهگویی را پهن میکند، انگار برای ساعاتی، صدای هیاهوی بیرون قطع میشود.

تحلیلِ انسانی او از این حضور، ساده اما عمیق است؛ هدف ما این است که میانِ این همه خبرِ تلخ، یک جزیره شادی برای بچهها بسازیم. میخواهیم وقتی کودکِ روستایی کتابی را ورق میزند یا سرگرمِ یک بازی فکری میشود، یادش برود که دنیای بیرون چقدر بیرحم شده است.
او در واقع، با هر قصه که میگوید و هر مداد رنگی که به دستِ کودکی میدهد، دارد از حریمِ روانی آنها محافظت میکند. مأموریت او در جادههای البرز، رساندنِ این پیام است: که حتی در تلاطم جنگ، هنوز هم جایی برای رویا، برای قصه و برای لبخندِ امنِ یک کودک وجود دارد.
نظر شما