پنجشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۶
فیلسوفِ غزل‌شناس؛ بازخوانی پیوند کلام و شعر در اندیشه دادبه

دادبه بر این باورِ بنیادین استوار بود که حکمت در ایران، ردایی از شعر بر تن کرده است. او با تسلط فراون بر متون کلامی، منطقی و فلسفی ، نشان داد که چگونه عالی‌ترین پرسش‌های وجودی انسان ایرانی، نه در رساله های خشک فلسفی، بلکه در غزل‌های حافظ و مثنوی‌های عطار و مولانا پاسخ داده شده است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – صدرا صدوقی: در تلاطم جریانات فکری معاصر، اندک‌اند چهره هایی که توانسته‌اند میان فلسفه و عرفان و ادبیات پیوندی روشمند و هویت‌مدار برقرار کنند. دکتر اصغر دادبه، فیلسوف، ادیب و چهره ماندگار فرهنگ ایران، بی‌شک یکی از درخشان‌ترینِ این چهره هاست است. جایگاه او در سپهر اندیشه معاصر را نباید صرفاً در قامت استاد دانشگاه یا پژوهشگر متون کلاسیک دید؛ بلکه او را باید «دیده‌بان بیدار خرد ایرانی» دانست که در تلاقی‌گاه فلسفه اسلامی و ادبیات عرفانی ایستاده بود و از کیانِ هویت ملی پاسداری می‌کرد.

دادبه بر این باورِ بنیادین استوار بود که حکمت در ایران، ردایی از شعر بر تن کرده است. او با تسلط فراون بر متون کلامی، منطقی و فلسفی ، نشان داد که چگونه عالی‌ترین پرسش‌های وجودی انسان ایرانی، نه در رساله های خشک فلسفی، بلکه در غزل‌های حافظ و مثنوی‌های عطار و مولانا پاسخ داده شده است. از نظر او، «رندیِ» حافظ یک مسلک اخلاقی ساده نیست، بلکه نوعی نظامِ جامعِ هستی‌شناسانه است که ریشه در خردِ باستانی ایران و عرفان متعالی اسلامی دارد. این نگاهِ میان‌رشته‌ای، به پژوهش‌های او غنایی بخشید که نظیر آن را تنها در آثار بزرگانی چون فروزانفر و همایی می‌توان جست.

اما وجه تمایز و نقطه کمالِ شخصیت علمی دکتر دادبه، «ایران‌دوستیِ» عمیق و آگاهانه اوست. میهن‌دوستی وی برخاسته از معرفت تاریخی بود. او زبان فارسی را «وطنِ معنوی» ایرانیان می‌دانست و معتقد بود که زبان، تنها ابزار ارتباط نیست، بلکه خانه‌ی وجود و صیانت‌گرِ تمامیت ملی ماست.

دادبه در هر محفل علمی و در هر کرسی درسی، با غیرتی ستودنی بر ترویج و درست‌نویسی و درست‌گویی زبان فارسی تأکید می‌کرد و تضعیف زبان را سرآغازِ فروپاشی هویت ملی قلمداد می‌ کرد.

یکی از محوری‌ترین دغدغه‌هایی که در سال‌های اخیر در سخنرانی‌های ایشان همواره طنین‌انداز بود، مسئله «انتقال و امتداد میراث» بود. او با نگاهی آسیب‌شناسانه به نظام آموزشی، هشدار می‌داد که بریدن نسل جدید از ریشه‌های حکمی و ادبی، آنان را در برابر تندبادهای فرهنگی، بی‌دفاع و هویت‌باخته خواهد کرد. دکتر دادبه با صراحتی حکیمانه تأکید داشت که میراثِ قله‌هایی چون فردوسی، سعدی، حافظ و نظامی نباید در طاقچه‌های غبارگرفته محصور بماند؛ بلکه این اندیشه‌ها باید در جانِ نسل جوان جاری شود.

نکته‌ بسیار دقیق و راهبردی در اندیشه استاد، تأکید ایشان بر «آموزش از کودکی» بود. او بارها یادآور می‌شد که اگر می‌خواهیم هویت ایرانی در جانِ فرزندان این مرزوبوم ریشه بدواند، باید اشعار فاخر و قصه‌های لبریز از حکمتِ ادب فارسی را از همان دوران دبستان و پیش از آن، به کودکان آموخت. او معتقد بود موسیقیِ کلامِ سعدی و حماسهِ فردوسی، اگر در جانِ کودک نشست، در آینده از او انسانی ساخته و پرداخته، با اعتمادبه‌نفسِ ملی و اخلاق‌مدار خواهد ساخت. از منظر او، چشاندن شیرینی زبان مادری به کودکان، بهترین راه برای بیمه کردنِ آینده فرهنگی ایران است.

دکتر اصغر دادبه، با آن بیانِ شیوا، طنزِ رندانه و نگاهِ تیزبین، به ما آموخت که برای زیستن در جهان معاصر، گریزی از بازگشت به خویشتنِ حکمی و ادبی نداریم. او خود مصداقِ عینیِ «انسان ایرانیِ مطلوب» بود؛ مردی که پایش در خاکِ سنت‌های اصیل استوار بود و سرش در هوایِ اندیشه‌های نو.

فقدان این استاد گرانمایه، نه تنها ضایعه‌ای برای جامعه دانشگاهی ایران، بلکه غمی جانگاه برای «فرهنگ‌شهرِ» ایران است؛ اما میراث او در قالبِ آثار ماندگار و شاگردانی که پرورده است، همچنان دیده‌بانِ بیدارِ هویت ما خواهد ماند. یادش در ترنمِ هر غزل و در پناهِ هر کلمه فارسی، جاودانه باد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها