سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ فیلم «قاتلان ماه کامل» آخرین اثر مارتین اسکورسیزی، با اقتباس از کتاب پرفروش دیوید گرن، روایتگر یکی از تاریکترین و کمتر گفتهشدهترین فصول تاریخ آمریکاست، جنایتهای سازمانیافته سفیدپوستان علیه قبیله سرخپوست اوسیج در اوکلاهما در دههی ۱۹۲۰. آنچه در اوسیج رخ داد نخستین پرونده بزرگ جنایت سازمانیافته به مثابه ابزار پاکسازی نژادی-اقتصادی در خاک آمریکا بود.
این فیلم نشان میدهد تاریخ آمریکا، پیش از آنکه روایت پیروزی باشد، روایت حذف تدریجی انسانها و اقوام بومی است. حذفی که گاه بیسروصدا، شبکهای و حتی قانونی انجام شده است. «قاتلان ماه کامل» را باید نمونهای از شجاعت سینمایی دانست که جنایتی سازمانیافته علیه سرخپوستان را نه با جنگ، بلکه با ازدواج، قیمومت و قتلهای آرام روایت میکند. این فیلم یکی از هولناکترین روایتهاست و داستانی ترسناک از جنایتی سازمانیافته علیه بومیان آمریکا را نشان میدهد.
در دههی ۱۹۲۰، قبیله اوسیج پس از کوچ اجباری به زمینی خشک و بیارزش در اوکلاهما، بهطور اتفاقی بر بزرگترین ذخایر نفت ایالات متحده قرار گرفت. اعضای قبیله به دلیل نظام مالکیت نفتی سرانه بهطور ناگهانی به ثروتمندترین مردم جهان تبدیل شدند. اما دولت آمریکا آنها را بالغ ناقص اعلام کرد و مجبور به گرفتن قیم سفیدپوست برای مدیریت داراییشان ساخت. این سیستم قانونی، زمینهساز یک شبکه گسترده جنایی شد. سفیدپوستان با ازدواج با اوسیجها، قتلهای زنجیرهای و جعل اسناد، ثروت آنها را تصاحب میکردند.
کتاب «قاتلان ماه کامل: جنایتهای اوسیج و تولد افبیآی» از جنس تاریخنگاری تحقیقی-جنایی است. گرن با دسترسی به اسناد منتشرنشده و مصاحبه با بازماندگان، ساختار جنایت را با دقت یک روزنامهنگار بازسازی کرد. کتاب از فرم داستانگویی جنایی کلاسیک بهره برد که بر پایه جنایت، پنهانکاری، کارآگاه و کشف حقیقت استوار است. کتاب ساختاری دوگانه دارد و نیمی از کتاب به قتلهای سریالی اوسیجها میپردازد و نیمی دیگر به شکلگیری افبیآی و نقش جی. ادگار هوور در مدرنسازی پلیس فدرال.
تغییرات بنیادین اسکورسیزی
اما اسکورسیزی با همکاری دیوید گرن در نگارش فیلمنامه، ساختار کتاب را به طور بنیادین تغییر داد. این تغییرات در سه سطح خودش را نشان میدهد، در کتاب، شخصیت محوری تام وایت (افبیآی) است که روند کشف جنایتها را پیش میبرد. اما اسکورسیزی آگاهانه نقش افبیآی را به حاشیه میراند و روایت را بر ارنست برکهارت (لئوناردو دیکاپریو) متمرکز میکند؛ یک سفیدپوست کمسواد و طماع که عاشق همسرش مولی (یک زن اوسیج) است اما در شبکه جنایت عمویش، ویلیام هیل (رابرت دنیرو)، گرفتار میشود.
این تغییر باعث میشود فیلم به جای اینکه یک معمای جنایی باشد، تبدیل به پرونده بالینی روانشناسی استعمار شود. ما قتل را نه از چشم پلیس که از چشم فردی میبینیم که همزمان قاتل و شوهر قربانی است. این همذاتپنداری با عامل جنایت، مخاطب را در موقعیت اخلاقی غیرقابل تحملی قرار میدهد.
در فیلم، قتلها کار چند تبهکار تنها نیست بلکه یک نظام اقتصادی-حقوقی تمامعیار است. سفیدپوستان به عنوان قیم اوسیجها، دارایی آنها را کنترل میکنند. همچنین پزشکان فاسد با تزریق انسولین حاوی سم، زنان اوسیج را میکشند. ازدواج ابزاری نیز حربه دیگری است، مردان سفیدپوست با زنان اوسیج ازدواج میکنند تا به حقوق نفتی دست یابند. در این میان شرکتهای بیمه و وکلا همگی در زنجیره قتل شریک هستند. اسکورسیزی این شبکه را چنان گسترده نشان میدهد که تفاوت بین جامعه سفیدپوستان و سازمان جنایی از بین میرود. در این جهان، جنایت سازمانیافته قاعده نظم اجتماعی نشان داده میشود.
برجستهترین تفاوت فیلم با کتاب، پایان آن است. اسکورسیزی به جای نمایش دادرسی یا پیروزی افبیآی، از یک اپیزود رادیویی استفاده میکند که در آن داستان به صورت نمایشی بازگو میشود. در این صحنه، خود اسکورسیزی حضور مییابد و خطاب به تماشاگران میگوید که پایان داستان را میخواند.
این پایان بندی نامتعارف و مدرن نشان میدهد که عدالت واقعی هرگز برقرار نشد. ویل هیل چند سال زندان میخورد و آزاد میشود. مولی میمیرد و داستان اوسیج توسط سفیدپوستان روایت میشود. اسکورسیزی با این پایان، بازنمایی خود را نیز نقد میکند و این پرسش را با خود میآورد که آیا فیلم من نیز بخشی از همین سنت روایتگری استعماری نیست؟
جنایتی سازمان یافته
اگر جنایت سازمانیافته را صرفاً به معنای مافیا و قاچاق بدانیم، در مییابیم که پروندهی اوسیج نمونهای کلاسیک از آن است؛ با این تفاوت که در اینجا دولت (قوه مقننه و مجریه) خود بخشی از سازمان است. قوانین تصویبشده (نظام قیمومیت) زیرساخت جنایت را فراهم میکنند و نژاد، نقش طبقهبندیکننده قربانی و عامل را ایفا میکند.
اسکورسیزی در مصاحبهای چنین گفته بود: «این فیلم دربارهی کابویها و هندیها نیست؛ دربارهی این است که وقتی سرمایه وارد معادله میشود، انسانیت کجا میرود.» فیلم نشان میدهد که چگونه نژادپرستی ساختاری در آمریکا، سرمایهداری و جنایت را چنان درهم میآمیزد که قتل به یک کسبوکار معمولی تبدیل میشود.
فیلم «قاتلان ماه کامل» و کتاب دیوید گرن هر دو تلاشی هستند برای بازگرداندن صدایی که بیش از یک قرن خاموش نگه داشته شده بود. اما اسکورسیزی فراتر از بازنمایی یک رویداد تاریخی، ساختار روایتگری غربی را به چالش میکشد. او با انتقال تمرکز از پلیس به قاتل، از عدالت پیروز به جنایت پیروز، نشان میدهد که نسلکشی فرهنگی-اقتصادی علیه بومیان آمریکا انحراف از پروژه مدرنیته نبوده، بلکه ذات آن پروژه بوده است.
این فیلم یک دادگاه تاریخی نیست، اما پرسشی بنیادین پیش روی مخاطب میگذارد و میپرسد اگر ساختارهای حقوقی، اقتصادی و فرهنگی جامعهای به گونهای طراحی شده باشند که قتل برای منافع جمعی سفیدپوستان عقلانی به نظر آید، چگونه میتوان مرز بین جنایت سازمانیافته و نظم اجتماعی را تشخیص داد؟
نظر شما