سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): در کوچه پس کوچههای تاریخ و فرهنگ آذربایجان، زنانی زیستهاند که شاید نامشان در کتابهای رسمی به ثبت نرسیده باشد، اما داستانهایشان در حافظه جمعی جاری است.
مژگان علیجانی، متولد ۱۳۶۴ در شهرستان میاندوآب، نامی آشنا در ادبیات داستانی و کودک است. وی نویسندهای فعال است که آثارش به دلیل پرداختن عمیق و صادقانه به زندگی زنان آذربایجان مورد توجه بسیاری قرار گرفته است.
سهگانه داستانی او شامل کتابهای «سارالانگل»، «قمر» و «صحرا» که به خوبی تحولات و چالشهای زیستی زنان این دیار را در نسلهای مختلف به تصویر میکشد، به عنوان یک میراث ادبی شناخته میشود.
علاوه بر این، علیجانی در حوزه ادبیات کودک نیز فعال بوده و دو کتاب «از کجا تا کجا با محمدرضا» و «سالبابا» را برای مخاطبان خردسال و نوجوان به رشته تحریر درآورده است.
در این گفتوگو، با مژگان علیجانی همصحبت میشویم تا از ایدههای شکلدهنده سهگانه زنانهاش، سبک نگارش صمیمی و نزدیک به گفتارش، سیر تاریخی تعمدی در روایت سه نسل از زنان، رویکرد او به قهرمانسازی نکردن و داوری ایدئولوژیک همچنین نقش نشر شطرنج در انتشار آثارش بشنویم.
سهگانه شما با محوریت زنان آذربایجان، توجه بسیاری را جلب کرده است. ایده اصلی این مسیر از کجا آغاز شد؟
من همیشه مجذوب زنانی بودهام که در سکوت زیستهاند؛ زنانی که نامشان در تاریخ رسمی جایی ندارد، اما حضورشان در حافظه جمعی پاک نشده و وقتی شروع به نوشتن کردم، احساس کردم وظیفه من ثبت همین زندگیهای خاموش اطراف خودم است. «سارالانگل»، «صحرا» و «قمر» در ظاهر سه روایت جداگانهاند، اما در عمق، یک پیکره واحد میسازند، پیکرهای از رنج، مقاومت و زیست روزمره زنانی که کمتر دیده شدهاند.
چرا زبان آثار شما ساده، صمیمی و نزدیک به گفتار است؟
من ادبیاتسازی نمیکنم؛ میخواهم زندگی را ثبت کنم. برای همین از پیچیدگیهای فرمی و بازیهای زبانی فاصله گرفتم. زبانی که انتخاب کردم، زبانی است که روایتها در آن شنیده میشوند، نه ساخته. این سادگی بخشی از جهانبینی مناست و نه یک انتخاب سطحی است.

در سه کتاب، سه نسل از زنان را میبینیم؛ از سنت سخت تا آگاهی امروز، آیا این خط سیر تاریخی تعمدی بوده است؟
بله، «سارالانگل» زنی از نسلهای دورتر را نشان میدهد؛ زنی که در سختترین شکل سنت زیسته. «قمر» در میانه راه است میان سکوت و اعتراض. «صحرا» نزدیکترین چهره به امروز است؛ زنی که هنوز با همان ریشههای فرهنگی درگیر است، اما صدایش بلندتر شده و این سه تصویر کنار هم، تحول آرام اما مداوم موقعیت زن در جامعه سنتی آذربایجان را نشان میدهد.
در آثار شما خبری از قهرمانسازی یا داوری ایدئولوژیک نیست. چرا این مسیر را انتخاب کردید؟
چون زندگی واقعی همین است. من نه قهرمان میسازم و نه ضدقهرمان. نمیخواهم شعار بدهم یا داوری کنم. قدرت روایت در نشان دادن است، نه در قضاوت کردن. خشونت پنهان، فشارهای خانوادگی، نقشهای تحمیل شده، ازدواجهای ناخواسته و مقاومتهای خاموش… همه اینها در زندگی زنان وجود دارد، بدون اینکه لازم باشد بزرگنمایی یا کوچکنمایی شوند.
برخی منتقدان گفتهاند سادگی زبان گاهی به گزارشنویسی نزدیک میشود یا ساختار روایی در بخشهایی انسجام کامل ندارد. این نقدها را چگونه میبینید؟
این نقدها درست است. من از دل تجربه و حافظه مینویسم، نه از دل کارگاههای داستاننویسی. همین باعث شده بعضی جملهها خامتر باشند یا ساختار روایی همیشه یکدست نباشد. اما احساس میکنم همین خامی، همان گرمایی است که من در روایتها دنبالش هستم و نشان میدهم، چیزی که در آثار تکنیکمحور کمتر دیده میشود.
شما گفتهاید که خوانده شدن این کتابها برای ادامه مسیرتان ضروری است. چرا؟
چون این آثار فقط داستان نیستند؛ بخشی از حافظه زنانه ما هستند. اگر خوانده نشوند، این حافظه بهسادگی از میان میرود. هر نسخهای که خوانده میشود، هر مخاطبی که این روایتها را دستبهدست میکند، در ادامه راه من شریک است. حمایت خوانندگان باعث میشود بتوانم روایتهای بیشتری از زنان این سرزمین ثبت کنم.
نقش نشر شطرنج در انتشار این سهگانه بسیار پررنگ بوده است، همکاری شما با این نشرچگونه شکل گرفت؟
نشر شطرنج سالهاست که به صداهای بومی و روایتهای کمتر شنیدهشده میدان میدهد. بر خلاف بسیاری از ناشران مرکزگرا، شطرنج به حفظ فرهنگ منطقهای وفادار مانده است، من همیشه احساس کردهام این نشر فقط یک بنگاه اقتصادی نیست؛ بخشی از همان بافت فرهنگی است که من دربارهاش مینویسم. اگر این همکاری نبود و اگر حمایتهای این نشر نبود شاید این روایتها و روایت های دیگر هرگز نوشته و منتشر نمیشدند. بی شک شطرنج وارث بخش اعظمی از میراث فرهنگی، هنری ادبی و شعری این شهرستان است.
اگر بخواهید سهگانه خود را در یک جمله تعریف کنید…
تلاشی برای ثبت تاریخی که نوشته نشده؛ تاریخ زنانی که در سکوت زیستند، اما سکوتشان هرگز خاموش نبود.
نظر شما