سه‌شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۸
مطالعه اندک کتاب و  فقدان هدف متعالی

مشکل اصلی در میزان اندک مطالعه و کتابخوانی را می‌توان در فقدان هدف متعالی دانست. هر اندازه انسان به حقیقت وجودی خود آگاه‌تر شود و هدف زندگی‌اش را جدی‌تر بگیرد، میل به دانستن در او زنده می‌شود و کتاب، به‌جای یک تکلیف سنگین، به یک نیاز درونی بدل می‌گردد.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- معصومه چلمقانی، سرپرست کتابخانه تخصصی ورزش و سلامت ابرار اصفهان: از مهم ترین دلایل میزان کم کتابخوانی می‌توان چند مورد را نام برد. اولین و مهم‌ترین آن عدم خودباوری و عدم آگاهی کافی درباره هدف در زندگی است. بسیاری تصور می‌کنند کتاب‌نخواندن یک ضعف اخلاقی یا تنبلی ساده است، در حالی‌که ریشه‌ اصلی آن به خودشناسی و هدف زندگی بازمی‌گردد.

دو کلمه که در زبان فارسی مترادف هم نیستند ولی میتوان در معنای زندگی در یک ترازو قرار گرفت. عدم خودباوری =بی هدف، این‌ها کلماتی هستند که در دنیای امروز بسیاری از جهل‌ها ، کمبودها و ضعف‌های انسان را در بردارد.
در معارف دینی، جهل نه صرفاً ندانستن، بلکه ریشه‌ بسیاری از آسیب‌های فردی و اجتماعی است . امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند الجهلُ أصلُ کلِّ شر»؛ جهل ریشه‌ هر شری است.

وقتی جهل چنین جایگاهی دارد، طبیعی است که یکی از نمودهای آن، بی‌میلی به دانستن و در نتیجه، کتاب‌نخواندن باشد.

از منظر روایات، علم چراغ عقل است: «العلمُ مصباحُ العقل». عقلی که روشن نباشد، قدرت تشخیص مسیر و هدف را ندارد. انسانی که نمی‌داند کیست، برای چه آفریده شده و به کجا می‌رود، چگونه می‌تواند ضرورت مطالعه را درک کند؟

کتاب‌خوانی زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان بداند برای ساختن خود و آینده‌اش به نور علم نیاز دارد. در نگاه دینی، خودشناسی مقدمه‌ خداشناسی و هدف‌مندی است. کسی که خود را فقط موجودی مصرف‌کننده و محدود به لذت‌های حسی می‌بیند، هدفی فراتر از امروز ندارد و در نتیجه، نیازی به تغذیه‌ عقل و روح احساس نمی‌کند. چنین انسانی به‌طور طبیعی به سرگرمی‌های سطحی گرایش دارد و از مطالعه فاصله می‌گیرد.

پیامبر اکرم (ص) هشدار می‌دهند که بسیاری از انسان‌ها نه از روی دشمنی با حق، بلکه به دلیل سستی و کوتاهی از مسیر سعادت خارج می‌شوند. این سستی در عرصه‌ معرفت، خود را به شکل تنبلی فکری و بی‌حوصلگی در کسب علم نشان می‌دهد. کتاب‌نخواندن، در این معنا، یک انتخاب ساده نیست، بلکه علامت ضعف در درک مسئولیت انسان نسبت به خود و سرنوشتش است. روایات مربوط به آخرت نیز بر هدف‌مندی انسان تأکید دارند. اگر انسان باور داشته باشد که حیات او محدود به دنیا نیست و برای عالمی دیگر باید «تجهیزات» فراهم کند، آنگاه علم و معرفت به ضرورتی انکارناپذیر تبدیل می‌شود. کسی که این افق را نمی‌بیند، مطالعه را بی‌فایده می‌پندارد. در نتیجه، از منظر روایی، مشکل اصلی در کتاب‌نخواندن، کمبود وقت یا حوصله نیست؛ بلکه ضعف خودشناسی و فقدان هدف متعالی است. هر اندازه انسان به حقیقت وجودی خود آگاه‌تر شود و هدف زندگی‌اش را جدی‌تر بگیرد، میل به دانستن در او زنده می‌شود و کتاب، به‌جای یک تکلیف سنگین، به یک نیاز درونی بدل می‌گردد.

بنابراین، راه ترویج کتاب‌خوانی نه در توصیه‌های تکراری، بلکه در بیدار کردن آگاهی نسبت به خود و هدف زندگی است. دومین دلیل کتابخوانی اندک، گرفتار شدن انسان در زندگی‌های ماشینی است. یکی از مهم‌ترین دلایل کتاب‌نخواندن در عصر حاضر، شکل‌گیری زندگی‌های ماشینی و حسی است.

سبکی از زندگی که انسان را از ساحت عقل و تأمل دور می‌کند و او را در چرخه‌ای تکراری از مصرف، سرعت و سرگرمی نگه می‌دارد. انسانی که فقط در سطح حواس زندگی می‌کند، فعالیت‌هایش نیز حسی است: خوردن، دیدن، شنیدن و لذت‌های فوری. زندگی ماشینی دقیقاً همین بُعد از انسان را تقویت می‌کند. تلویزیون، سریال‌های پی‌درپی، فضای مجازی و مصرف بی‌وقفه‌ تصاویر، قوه‌ خیال و حس را اشباع می‌کند، بدون آن‌که عقل را به کار بگیرد.

کتاب‌خوانی نیازمند مکث، تمرکز و سکوت درونی است؛ اموری که در زندگی ماشینی به‌شدت تضعیف شده‌اند. انسانی که ذهنش عادت کرده در سرعت و هیجان دائمی حرکت کند، تحمل نشستن با یک متن و تفکر تدریجی را از دست می‌دهد. این همان بی‌حوصلگی‌ای است. زندگی ماشینی، انسان را به موجودی واکنشی تبدیل می‌کند نه کنش‌گر. او به‌جای آن‌که خود فکر کند، تحلیل کند و بفهمد، مصرف‌کننده‌ آماده‌ی اطلاعات سطحی می‌شود. در چنین شرایطی، نیازی به کتاب احساس نمی‌شود؛ زیرا کتاب از انسان «فهم» می‌خواهد، نه صرفاً «تماشا».

زمانی فعالیت عقلانی شکل می‌گیرد که انسان تغذیه‌ معرفتی کافی داشته باشد و به سطحی از بلوغ برسد. اما زندگی ماشینی، با پر کردن وقت انسان از محرک‌های سطحی، فرصت این بلوغ را می‌گیرد. نتیجه آن است که انسان خسته است، اما نه از کار؛ بلکه از هیاهوی بی‌ثمر. بنابراین، کتاب‌نخواندن در زندگی ماشینی، یک انتخاب آگاهانه نیست؛ بلکه پیامد طبیعی سبکی از زیستن است که انسان را در سطح حس متوقف کرده و راه صعود به مراتب بالاتر فهم و خودشناسی را بسته است.

یکی از دیگر از دلایل رایج کمتر کتاب‌خواندن در زمانه‌ ما این است که انسان‌ها بیش از هر چیز به دنبال درآمد فوری هستند. بسیاری می‌پرسند: «کتاب‌خواندن چه پولی برای من دارد؟» و چون میان مطالعه و درآمد رابطه‌ مستقیم و سریع نمی‌بینند، کتاب را کنار می‌گذارند.

انسانی که خود را تنها در حد کمالات حسی می‌شناسد، فعالیت‌هایش نیز در همین سطح باقی می‌ماند. دغدغه‌ اصلی چنین انسانی، تأمین معاش روزمره و پاسخ به نیازهای فوری است. در این چارچوب، کتاب‌خوانی چون منفعت مادی آن بلافاصله دیده نمی‌شود، بی‌فایده تلقی می‌گردد. علم و معرفت، قدرت می‌آورد. این قدرت، لزوماً به‌صورت آنی و مستقیم به پول تبدیل نمی‌شود، اما ذهن انسان را توسعه می‌دهد، افق تصمیم‌گیری را گسترش می‌دهد و توان حل مسئله را بالا می‌برد. انسانی که ذهن رشدیافته دارد، انتخاب‌های دقیق‌تر، ارتباطات سالم‌تر و رفتارهای هوشمندانه‌تری و افکار صحیح تر خواهد داشت.

در واقع، کتاب‌خوانی سرمایه‌گذاری بر «ذهن» است، نه هزینه‌ای بی‌ثمر. وقتی ذهن رشد می‌کند، انسان از کارهای کوچک به کارهای بزرگ‌تر می‌رسد؛ از فعالیت‌های تکراری و کم‌درآمد به فعالیت‌هایی با ارزش افزوده‌ بالاتر می‌رسد. خطای اصلی نگاه درآمدمحور این است که انسان درآمد را جدا از رشد درونی می‌بیند. در حالی‌که درآمد پایدار و شکوفایی واقعی محصول بلوغ فکری و معرفتی است. کسی که فقط به درآمد فکر می‌کند، اما ذهن خود را تقویت نمی‌کند، در چرخه‌ای محدود باقی می‌ماند؛ اما کسی که به رشد ذهن اهمیت می‌دهد، دیر یا زود به زندگی بهتر و درآمد بیشتر می‌رسد، هرچند این مسیر تدریجی باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها