سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ در تاریخ آواز ایرانی، نامهایی هستند که مثل یک مکتب و شیوه زیستن هنری ثبت شدهاند. ابوالحسن اقبال آذر یکی از همین نامهاست؛ هنرمندی که از اواخر دوران حکومت قاجار تا دهههای نخست حکومت پهلوی دوم زیست و آوازش پلی شد میان سنت درباری قاجار و شکلگیری نهادهای مدرن موسیقی در ایران.
برخی هنرمندان استعدادهایی استثنایی یا نوابغ هنری به شمار میروند که ظهور آنها در طول تاریخ تنها یک بار اتفاق میافتد. اقبال آذر سلطان موسیقی ایران در روزگار خودش بود. شناخت او، عظمت موسیقی کهن ایران را نشان میدهد. اقبال آذر علاوه بر صدایی بینظیر، روایتی سنجیده از ردیف آوازی را برای ما به یادگار گذاشت که تدوین ردیف او میتواند به عنوان یک مرجع ارزشمند به رشد و کمال آواز ایرانی کمک کند و بر اعتبار آن بیفزاید.
ابوالحسن اقبال آذر با نام اصلی «ابوالحسن خان» در سال ۱۲۴۵ خورشیدی در تبریز متولد شد. تبریز در آن زمان یکی از کانونهای مهم فرهنگی و سیاسی ایران بود؛ شهری که بهواسطه نزدیکی به قفقاز و عثمانی، هم در معرض جریانهای نوگرایانه قرار داشت و هم سنتهای موسیقایی اصیل را در خود حفظ کرده بود.
در گذشته شیوههای اجرایی آوازهای سنتی را معمولا به سه مکتب مختلف نسبت می دادند. مکتب اصفهان با نمایندگانی چون سید حسین طاهرزاده، تاج و ادیب خوانساری، مکتب تهران با عبدالله دوامی و رضا قلی میرزا ظلی و مکتب تبریز با ابوالحسن اقبال آذر معروف به اقبال السلطان شناخته میشد.
آشنایی با موسیقی ایرانی
اقبالآذر از نوجوانی با دستگاهها و گوشههای موسیقی ایرانی آشنا شد و بهسرعت به عنوان صاحب صدایی قدرتمند و وسعتدار شناخته شد. در جوانی به دربار قاجار راه یافت و آواز خواند؛ حضوری که نه فقط اعتبار اجتماعی، بلکه امکان معاشرت با برجستهترین نوازندگان و موسیقیدانان عصر را برایش فراهم کرد.
اقبال آذر از نسلی بود که موسیقی را پیش از هر چیز «سینه به سینه» میآموخت. او آواز را در محضر حاج ملا کریم جناب قزوینی که از استادان آواز به حساب میآمد، آموخت و راه برای سر برآوردن خوانندهای کار آزموده هموار شد. او نهتنها ناقل ردیف، بلکه حامل لحن و روحیهای از آواز قاجاری بود؛ آوازی که شکوه درباری را با حسرت و تأمل شاعرانه درهم میآمیخت.
اقبال آذر به داشتن صدایی پرحجم، شفاف و با وسعتی کمنظیر مشهور بود. روایتها از قدرت حنجره او چناناند که میگویند بدون نیاز به بلندگو، صدایش فضای وسیعی را پر میکرد. از نظر تکنیکی، او در اجرای تحریرهای پیچیده، جهشهای ملودیک و کنترل نفس مهارتی خیرهکننده داشت.
تسلط کامل بر دستگاههای اصلی مانند شور، همایون، ماهور و راستپنجگاه، تحریرهای شمرده، استوار و در عین حال پرصلابت، توجه به وضوح کلام و ادای صحیح شعر و وفاداری به سنت ردیف، همراه با نوعی بیان شخصی و اقتدارمند از ویژگیهای هنری آواز او بودند.
راه یافتن به دربار
در زمان ولیعهدی محمدعلی میرزا، بخت با ابوالحسنخان یار بود که صدایش به گوش ولیعهد برسد و او، این خوانده را به دربار ببرد و خانوادهاش را از قزوین به تبریز منتقل کند.
این حادثه نقطه عطف مهمی دیگری در زندگی او محسوب میشود. محمد علی میرزا که به سلطنت رسید، ابوالحسن اقبال آذر را نیز با خود به دربار تهران برد. حتی پس از به توپ بستن مجلس و پناهنده شدن محمد علی شاه به سفارت روس، اقبال آذر همچنان همراه او بود.
سیدجواد حسینی در کتاب «با زمزمه هزاردستان» درباره این اتفاق چنین می نویسد: «اقبال آذر در اواخر دوره قاجار که عنوان خواننده ویژه دربار محمد شاه قاجار را با خود داشت در میان خوانندگان مقام، از جایگاه رفیعی برخوردار بود به طوری که شخصی مانند او قدرت بیان گوشه های مختلف آواز را نداشت به همین دلیل ضبط صدای او بر روی صفحه گرامافون از اتفاق های بسیار مهم هنری محسوب می شود. اقبال آذر در دوره سلطنت احمد شاه نیز از موقعیت ممتازی برخوردار بود. لقب اقبالالسلطان را آخرین پادشاه قاجار به او اعطاء کرد. در کتاب «با زمزمه هزاردستان» میخوانیم که از میان هنرمندان تعدادی به لحاظ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تاثیرگذار بودند که اقبال السلطان بی شک یکی از آنان است. چهره استثنایی و تکرار نشدنی او موجب شد تا از طرف صاحب نظران، «سلطان آواز» لقب گیرد.»
سفر به تفلیس و ضبط گرامافون
اقبالالسلطان در سفر درویش خان و گروهش به تفلیس با او همراه شد. اقبال آذر در ۱۲۹۲ خورشیدی به اتفاق درویش خان، باقر خان رامشگر، سید حسن طاهر زاده و عبدالله دوامی برای پر کردن گرامافون راهی تفلیس شد و در این کنسرت قطعاتی را در «بیات شیراز و راست پنجگاه» اجرا کرد و بینندگان را به حیرت واداشت. وانوساراجاشویلی بنیانگذار اپرای گرجستان نیز ضمن شرکت در کنسرت اقبال آذر، از او به عنوان یکی از خوانندگان متبحر مشرق زمین نام برد.
همچنین کنسرت علی اکبر شهنازی، حسین سنجری و حسین استوار با صدای اقبال السلطان در ۱۳۱۰ خورشیدی در تبریز از جمله برنامه هایی بود که با استقبال مردم روبرو شد و در افزایش محبوبیت و شهرت این خواننده تاثیر فراوان داشت. اقبال آذر در ۱۳۲۱ خورشیدی به ریاست کارگزینی تبریز و پس از دو ماه به کفالت شهرداری آن شهر منصوب شد.
تحولات سیاسی آن روزها، وجدان این خواننده را بیدار کرده بود. او نمیتوانست نسبت به اتفاقات سیاسی و اجتماعی کشورش بیتفاوت بماند. نصرت الله فتحی نویسندهای که در سالهای دهه ۳۰ به دیدار اقبال آذر رفته میگوید که او با آنکه جسمش در اختیار مظهر ضدآزادی بود، روحش در هوای حریت پر میزد. با آنکه با نان استبداد بزرگ شده، در دلش عشق به آزادی شعلهور است.
خواندن شعری اعتراضی
ابوالحسن اقبال آذر در گفتوگویی بخشی از خاطرات خود از دوره تسلط فرقه دموکرات پیشهوری را بازگو میکند که جهت استناد تاریخی جالب توجه است. در ۱۳۲۴ خورشیدی مهمانی با شکوهی با شرکت اقبال آذر و دیگر بزرگان آذربایجان و کارمندان سفارت شوروی برگزار میشود و اقبال در این مراسم شعری از ابوالقاسم عارف قزوینی با این مضمون اجرا میکند: «لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست/ چه شد که کوته و زشت این قبا برقامت ماست/ چه شد که مجلس شوری نمی کند معلوم/ که خانه، خانه غیر است یا که خانه ماست؟»
آواز اقبال، مردم حاضر در سالن را به گریه میاندازد و عرق میهنپرستی تبریزیها را برمیانگیزد. از سوی دیگر سران فرقه را خشمگین میکند. اقبال آذر در گفتوگویش توضیح میدهد که پس از خواندن این شعر سرتیپ درخشان، پهلوی من آمد و گفت: مرتیکه این چه بازی است که در آوردی و این چه شعرهایی است که خواندی؟ اقبال آذر نیز چنین پاسخ داد: «جناب تیمسار من الان آوازهخوان نیستم، من شهردارم، مامور دولتم. من برای ملت ایران میخوانم. من برای تشویق ملت میخوانم.»
تیمسار در ادامه میگوید که مردم با شعر تو به گریه افتادهاند، که اقبال آذر به او میگوید مردم در این وضعیت نه گریه معمولی، که باید خون گریه کنند.
گفتنی است اقبال آذر که در آن زمان رییس بلدیه یا شهردار تبریز بود بعد از این واقعه مورد خشم قرار میگیرد و به گفته خودش قصد جان او را کردند. به ناچار او به کمک شماری از طرفدارانش مخفیانه مجلس را ترک میکند و در همان سال از ریاست شهرداری تبریز برکنار و به ریاست شعبه هنرهای ظریفه برگزیده میشود.
این خواننده وطندوست آنجا بار دیگر تاکید میکند که من به زبانی جز فارسی تدریس نخواهم کرد و در ادامه خطاب به معاصران و آیندگان میگوید که «هنر ایرانی را یاد بگیریم. ما ایرانی هستیم. من ایران را دوست دارم. ایرانی هستم، زحمت کشیدهام و تا حالا از هیچکس یک قران پول نگرفتهام، هرچه خواندهام بلاعوض برای مردم خواندهام.»
توصیه به بهره بردن از هنر ایرانی
اقبال آذر در یکی از گفتوگوهایش خاطرهای زیبا از آواز ایرانی نقل میکند و میگوید: «صدای ایرانی برای ما ایرانیها حالی دیگر دارد. من شخصا آواز خارجی را نمیپسندم. یک وقت یک پروفسور آمریکایی به ایران آمده بود من برایش آواز ایرانی خواندم. گریه کرد. روز بعد با کنسول به دیدار من در خانهام آمد. باز خواندم و باز گریه کرد. آن وقت گفت در خارج همه ادبیات شما را ترجمه کردهاند، همه آثار سعدی، حافظ و خواجو را مورد استفاده قرار دادهاند. آخر چرا آوازخوانهای شما از این منابع ذیقیمت استفاده نمیکنند. چرا اشعاتر خودشان را نمیخوانند؟ جوانان ما باید از این منابع ارزنده ایرانی بهرهبرداری کنند، من تا به حال یک قران از طریق آواز از کسی نگرفتهام، ولی حاضرم موسیقی ایرانی را به آوازخوانهای خودمان یاد بدهم اگر میخواهند یاد بگیرند، حاضرم.»
اقبال آذر عمر طولانیای داشت و تا سالهای پایانی زندگی همچنان از احترام جامعه هنری برخوردار بود. او در سوم اسفند سال ۱۳۴۹ خورشیدی درگذشت و در تبریز به خاک سپرده شد. مرگ او، پایان زندگی یکی از آخرین بازماندگان نسل طلایی آواز قاجاری بود؛ نسلی که پیش از رادیو و پیش از تجاریشدن موسیقی، هنر را در خلوت محافل و با تکیه بر سنت شفاهی پرورانده بود.
ابوالحسن اقبال آذر سندی زنده از تاریخ موسیقی ایران بود. صدایش ما را به درک عمیقتری از نسبت موسیقی با قدرت، دربار، مدرنیته و حافظه فرهنگی میرساند. اگر بخواهیم آواز ایرانی را مثل روایتی تاریخی بشنویم، صدای اقبال آذر یکی از نخستین فصلهای آن روایت است؛ فصلی که از تبریز آغاز میشود، در دربار قاجار طنین میاندازد و در حافظه ضبطئشده قرن بیستم ماندگار میماند.
نظر شما