سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، چهارمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم هادی هاشمیان، به زندگی و اقدامات فرهنگی محمد نخجوانی اختصاص دارد. این مجموعه از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.
آذربایجان در تاریخ ایران همواره یکی از کانونهای زنده فرهنگ و دانایی بوده است؛ سرزمینی که در سختترین روزگارها نیز چراغ دانش در آن خاموش نشده است. در چنین روزگاری، محمد نخجوانی بالید؛ پژوهشگری فروتن که نامش با کتابشناسی و پاسداشت میراث مکتوب پیوند خورده است.
نخجوانی در سال ۱۲۹۷ هجری قمری در تبریز به دنیا آمد. او در شناخت نسخههای خطی، تشخیص انواع خطوط و کتابشناسی از استادان بنام عصر خود بود، اما هرگز ادعایی نداشت. دوستانش از او بهعنوان عاشقی بیتکلف یاد کردهاند که دانستههای عمیقش را با تواضع در اختیار دیگران میگذاشت. عادت داشت حاشیهنویسی کند و همین یادداشتها نشانه دقت و ژرفنگری او در مطالعات ادبی بود.
کتابخانه شخصی او با نسخههای خطی کمنظیر، از مهمترین یادگارهایش بهشمار میآید؛ گنجینهای که بعدها وقف استفاده عمومی شد. مراودات علمی او با دانشمندانی چون علامه محمد قزوینی نیز نشان میدهد که نخجوانی نقشی مؤثر در شبکه علمی زمانه خود داشته است.
از تولد تا کتابشناسی
آذربایجان در درازنای تاریخ پُرفرازوفرود خود، از دیرینهترین اعصار تا روزگار ما، همواره یکی از کانونهای درخشان معنویت و فرهنگ و دانش و اندیشه ایرانزمین بوده است. در پهنه این سرزمین مقدس، شعله معنویت، فضیلت و فرزانگی، هیچگاه حتی در لحظههای پُرهول و حادثه تاریخ نیز نیفسرد و به خاموشی نگرایید و همواره همت و دلیری فرزانهاش در عرصه دانش، فرهنگ و سخنوری همانند عزم گردان و دلاورانش نستوده و استوار بوده است.
استاد حاجمحمد نخجوانی یکی از فرزندان فرهیخته و بلندهمت و از چهرههای خوشنام و از فضلای صاحبنام تبریز است. محمد نخجوانی، به قراری که با خط پدرش در پشت قرآن مجید قید شده، در سال ۱۲۹۷ هجری قمری در تبریز به دنیا آمده است. ماده تاریخ تولد آن مرحوم که خودش ساخته «تاریخ مولود» است.
اسماعیل امیرخیزی که از دوستان دوران کودکی وی است، مینویسد:
«مرحوم حاج مححمدآقا نخجوانی از قرار مسموع در سال هزار ودویست و نود و هشت قمری به عرصه وجود پا گذاشته است. مرحوم نخجوانی در کتابشناسی و شناخت انواع خطوط از استادان بنام عصر خود بهشمار میرفت. اما هرگز مدعی نبود. عاشقی بود بیتکلف و از اطلاعات عمیقی که در زمینههای مختلف اندوخته بود، هرگز سخن بهمیان نمیآورد. قلمی شیرین و روان داشت. استاد چون به نقد میپرداخت، تواضع، فروتنی و ادب نفس را در حداعلا منعکس میساخت. عُجب و غرور در نوشتههایش نبود.
هرکتابی را که مطالعه میکرد، یادداشتهایی در حاشیه آن مینگاشت و بیشک این یادداشتها عمق اطلاعات علمی و علاقه وی را به مطالعات و تحقیقات ادبی نشان میدهد. نمونههایی از این یادداشتها را مرحوم استاد عزیز دولتآبادی جمع کرده و به چاپ رسانده است. نخجوانی هرگز داعیه ادیب یا مورخ بودن نداشت، اما از خُمخانه ادب فارسی سرمست بود و نکتههایی دلکش و بیتکلف سرمیداد.
او ادعایی نداشت اما از سر شوق مینوشت و میخواند و در عرصه ادب فارسی، مطالعات عمیقی داشت. گواه این مدعا مقالاتی است که در زمینههای مختلف نوشته است.
محمد نخجوانی در دوران زندگی پُرافتخارش ضمن مطالعات پُرارزش خود هرجا به مشکلی برمیخورد به شیوه اصحاب فضیلت از طرح خود با دوستان فاضلش، کتباً و شفاهاً خودداری نمیکرده و شهامت اخلاقی که مخصوص اهل تحقیق است مسائل را در میان میگذاشته و استفسار میکرده است.
این باعث تتبع در اهل فن و فضل پدید آورده و بالاخره منتج به نگاشتن مقالاتی بسیار سودمند از طرف جانبین شده که عموماً برای همه طالبان دانش مفید واقع شده و پارهای از اشکالات ادبی و تاریخی مبتلا به دانشوران مرتفع شده است و یا خود هرجا مطلبی بکر و جالب میدیده، برای استفاده عموم در یکی از نشریات ضمن مقالهای، در دسترس همگان قرار داده است.
برای نمونه میتوان به سوالات و مقالات و مکاتبات آن بزرگوار به شمارههای مختلف مجلات «یادگار» و «یغما» و شماره اول و دوم و سوم سال دوم مجله دانشکده ادبیات تبریز مراجعه کرد.
مهمترین ارمغانی که نخجوانی به جهان دانش این سامان تقدیم داشته است کتابخانه بسیار نفیسی است که صرفنظر از کُتب مهمه چاپی از نظر نسخههای خطی کمنظیری که دارد در نوع خود بینظیر و از حیث اعتبار، این نسخ در ردیف بزرگترین کتابخانههای جهان قرار دارد.
حاج محمد نخجوانی، در میان ادبا و فضلای شهر تبریز از محبوبیت خاصی برخوردار بود. با حضور وی «انجمن ادبی هفتگی» در روزهای سهشنبه هر هرهفته، بهصورت متناوب، در منزل یکی از اعضای انجمن تشکیل میشد. افرادی چون: دکتر یحیی ماهیارنوابی، استاد سیدحسن قاضی طباطبائی، دکترمحمدجواد مشکور، عبدالعلی کارنگ، احمد ترجانیزاده، و محافل، درهر موضوع که صحبت میشد در اطراف آن موضوع، شواهد و روایات بسیار نقل میکرد، بهطوری که مستمعین را از بیانات خود مسرور و خوشحال میکرد.
عشق و علاقه زیادی به کتاب داشت. دائماً مشغول مطالعه بود. در اثر زحمات یک عمر با مصارف هنگفتی کتابخانه بسیار عالی جمعآوری کرده بود. حریص کتاب خطی بود. در محل بسیار دور و درازی اگر یک کتاب خطی مهمی سراغ میگرفت به هر قیمت و به هر وسیله که ممکن بود، آن کتاب را به دست میآورد.
کتابخانه آن مرحوم یکی از بهترین و پُرارزشترین کتابخانهها است. کتاب خطی نادرالوجود در این کتابخانه زیاد است، از آن جمله کتاب «ریاضالجنه» است در هشت روضه و بحرالعلوم در دو جلد که هر دو تالیف میرزا حسن زنوزی متخلص به «فانی» است.
«ریاضالجنه» در اواخر قرن دوازدهم هجری تالیف شده است. این کتاب بسیار بزرگ و مفصل و قطور است. ابعاد آن طولاً چهل و عرضاً بیست و هفت سانتیمتر و دارای ۱۱۴۰ صفحه است و هر صفحه قریب ۳۵ سطر دارد.
روضه اول در ذکر حالات حضرت رسول اکرم (ص) و ائمه هدی - سلامالله علیهم – است. روضه دوم در ذکر نفوس خبیثه مانند شیطان و امثال آن، روضه سوم در ایجاد علم و ذکر اقلیم و بلاد و عجایب و غرایب بلدان، روضه چهارم در ذکر علما و مولفین و عرفا و حکمای ایران و یونان و روضه پنجم در ذکر حالات شعرای عرب عجم هستند.
کتابخانه آن مرحوم یکی از بهترین و پُرارزشترین کتابخانهها است. کتاب خطی نادرالوجود در این کتابخانه زیاد است. از آن جمله کتاب «بحرالعلوم» نیز در تواریخ و حکایات و اشعار و موضوعوعات متفرقه است و بهطرز کشکول نوشته شده که از هر موضوع در این کتاب مطلبی وجود دارد.
یکی دیگر از کتابهای مهم این کتابخانه کلیات و آثار نظمی و نثری «صادقی افشار» کتابدار شاهعباس کبیر که در سال ۹۴۰ ه.ق. در تبریز در «محله و بحبوحه» متولد شده و در عهد شاه اسماعیل ثانی داخل کتابخانه دولتی شده است. بعد از شاه اسماعیل ثانی از طرف شاهعباس کبیر. نظر به مهارت و استادی وی در خطاطی و نقاشی به منصب کتابداری نایل شد. صادقی در نظم و نثر فارسی و ترکی شاعر توانایی بود.
در یکی از فتوحات شاهعباس منظومهای دوهزار و پانصد بیتی به نام «فتحنامه نامدار» سروده است. این کتاب در بیست قسمت تنظیم شده است: اول قصاید و مدح و منقبت به نام زبدهالکلام، دوم غزلیات، سوم اشعار متفرقه، چهارم تذکرهالشعرا موسوم به مجمع الخواص که دکتر خیامپور آن را به چاپ رسانده است.
پنجم رباعیات، ششم مقالات و حکایات منظوم، هفتم معمّیات به اسم شعرا، هشتم فتحنامه شاهعباس نامدار، نهم بقیه تذکره الشعرا، دهم قصاید و غزلیات ترکی، یازدهم رساله در باب اشعار فبضی، دوازدهم قانون صور در نقاشی و کیفیات آن، سیزدهم رساله خطیات، چهاردهم مراتی، پانزدهم ترکیببند به ترتیب حروف تهجی، شانزدهم ترجیعبند، هفدهم هجوحیدری، نامی که به شریف تبریزی پرداخته است، هجدهم منشات ترکی و فارسی، نوزدهم شکایت از فلک و هجو محمد مذاقی و بیستم هجویات متفرقه.
یکی دیگر از کتابهای مهم این کتابخانه کتاب «کفاش» است. این کتاب عربی است در علم طب، تالیف ابنالخمّارابوالخیر حسنبن سواد ابن بابابن بهنام طبیب.
پس از کتابشناسی
مرحوم نخجوانی در دوره حیات پُرافتخار خود با همه دانشمندان معاصر و ارباب فضل و کمال موانست و دوستی صادقانه داشته و کتب خود را ولو اینکه نسخه منحصربهفرد هم بوده، بیمضایقه برای استفاده در دسترس آنان میگذاشته و احیاناً اهداء میکرده است.
روی هم رفته وجودی ذیوجود و ذاتِ سایهگستر او یگانه ملاذ و پناهگاه اهل تتبع و تحقیق بود و هر دانشپژوهی را از هر خطهای که نیازی به وی میافتاد، بیدریغ و از صمیم قلب در رفع حاجت علمی او برمیآمد و از تهیه و ارسال کتب چاپی و خطی و نسخ نادرالوجود خودداری نمی کرد.
مرحوم علامه محمد قزوینی طی چند فقرهنامه که از پاریس به نخجوانی فرستاده، ضمن تشکر از ارسال کتب خطی و چاپی به سوالات ارسالی وی جواب داده است. نظر به اهمیت این نامهها که مشتمل بر فواید علمی و تاریخی است، برخی از قسمتهای نامهها با ذکر نام و منبع آمده است:
در تاریخ ۲۱ فروردین ۱۳۰۵ برابر با ۱۹ آوریل ۱۹۲۶ «…] از پاریس [مرقومه شریفه محتوی برمثنوی «عارفنامه» مرحوم ایرجمیرزا و عکسی از نسخه زیج و شرحی از نسخه تفسیر با بیست کتابچه از قصص و حکایات عامیانه معلومه، پریروز واصل گردید، و هیچ مبالغه و اغراق نمیکنم اگر بگویم که فیالواقع اگر کسی هزار اشرفی طلای هجده نخودی برای من میفرستاد، این قدر مرا خوشحال نمیکرد که این نوشتجات و کتابچهها که از جان و دل، طالب آنها بودم و قریب بیست سال در پی آنها میگشتم و به دست نمیآوردم و حالا به یک همت مردانه سرکارعالی به وصال همه نایل گشتم و تجدید عهدی با این یادگارهای عهد بچگی و جوانی نمودم.
خداوند سرکار را جزای خیر دهد و وقت شما را همواره خوش و خرم کند. چنانکه وقت ما را خوش و خرم نمودید. سایر کتب و رسایل از این قبیل را که هم حضوراً با سرکار عالی صحبت شد و هم بهطور عموم وعده فرمودید که به دست بیاورید، اگرچه اسامی آنها در حین شرفیابی به نظرنبوده و حالا هم نیست.
مستدعیام مندرجا هم دست بیاورید وبرای بنده ارسال فرمایید و قیمتهای آنها را هم مرقوم فرمایید که زود بندگی شود، مثلاً شنگول و منگول و سلیم جواهری و بهرام و گلاندام و نوشآفرین و خاورنامه و غیرها و غیرها و حکماً هرچه از این قبیلها باشد؛ یعنی از قصص و حکایات عامیانه و اسطیرالاولین چه به نظم و چه به نثر و چه خطی و چه چاپی. دیگر خود سرکار.کماُ و کیفاُ. همه جور از جانب بنده وکالت مطلقه و اختیارات تامّه دارید.
درخصوص نسخه تفسیر و نسخه زیج، موسوم به زیج ناصری، شرح آنها را آن طور که به ذهن قاصر بنده مکشوف شده است، براوراقی علیحده نوشته.لفاُ. ارسال داشتم و چون این اوراق فقط مسوده است و پاکنویسی نشده است مستدعی است براختلال لفظ و معنی و زدگیِ بعضی کلمات وغیرذالک برمن خرده نگیرید.
مقصود فقط اطلاع مبارک بود نه عبارتپردازی و اظهار فضلی. هر وقت فرصت فرمودید یک صورت مفصلی ازکتب.اقلاُ. در ایران موجود است، برای من حاصل میشود که حدی و نهایتی برای آن متصور نیست.
بهترین اخبار برای بنده خبردادن از وجود یک نسخه خطی کمیاب یا قدیمی یا منحصربهفرد و از این قبیلها است. مخصوصاً خیلی طالب سیاهه مفصل تام و تمامی از متملکات خود سرکار یعنی نسخ خطی ملکی سرکار نه زمین و ضیاع و عقار!) میباشم.
اگر جناب آقای میرزا مححمدعلی خان تربیت – مدظله العالی – در تبریز میباشند وایشان را ملاقات میفرمایید مستدعی است عرض سلام بسیار مفصلی از جانب بنده خدمت ایشان برسانید. زیاده توفیق سرکارعالی را در خدمت به علم و ادب خواهانم..مخلص حقیقی. محمد قزوینی.»
نامههای حاج محمد نخجوانی به حاج اسماعیل امیرخیزی و حاج میرزا جعفر سلطان القرائی: «یکشنبه ۱۱ اردیبهشت /۳۹. جاءالکتاب فمرجا بوصله. قربات شوم، دیروز ساعت یازده بعد از اقامت سه روز طربزون با واپورآورد و به اسلامبول یا استانبول وارد شدم و به مجرد ورود به زیارت مرقومه شریفه نائل گردیده و از آن یادآوری و مرحمت، بسیاربسیارخوشوقت و مشغول شدم که اولین خطی بود، بعد از خروج از ایران به بنده رسید و مخصوصاً دعایت کردم. مرقوم بود که حضرت آقای تقیزاده و آقای امیرخیزی، مجاله و مصاحبه داشتهاید.
هینئا لارباب النعیم نعیمهم
یا لیتنی کنت معکم فافوز
اینکه مرقوم بود، شاید مدت مسافرت بنده تا پنجماه ادامه یابد. بنده گمان نمیکنم، زیرا به قول روزنامهنویسها «هوا پَس است»؛ البته به وسیله رادیوها و روزنامه مخصوصاً رادیو و روزنامههای خارجی، اطلاعاتی به هم میرسانند که روزنامه اینجا چیزی نمینویسند، نهان کی ماند آن رازی. و امیدوار و آرزومندم که بازار از این مخلص صمیمی که فعلاً از عزیمت خودتان به طرف تبریز که چه وقت در نظر دارید هم مرقوم فرمایید.
در موضوع ترجمه مطول که در تعلیقه سابق مرقوم فرموده بودید، بعداُ چنین خاطرم رسید که این کتاب در کتابخانه تربیت تبریز است و در فهرست کتب خطی همان کتابخانه که به چاپ رسیده، نامی از این کتاب بُرده شده و از همان فهرست در خدمت حضرت آقای امیرخیزی باید باشد و ممکن است رجوع فرمایند و خواهشمندم وقت ملاقات از قول بنده سلامی خدمتشان برسانید. زیاد تصدیع نمینماید. همواره با صحت و تندرستی، شادکام و کامیاب باشید. ارادتمند محمد نخجوانی،: ۲۳ فروردین ۳۹.»
مرحوم حاج محمد نخجوانی با دارا بودن شخصیت اجتماعی و علمی در دل دوستان خود جای داشت و ارباب فضل به دیده احترام به وی مینگرسیتند. فروتنی و تواضع و مرتبه علمی و ادبی همراه با فضایل اخلاقی از وی چهره متین، مخلص و دوستداشتنی ساخته بود.
علیاکبر صبا:
آن مرحوم در تاریخ در ادبیات و کتابشناسی و معرفت انواع خطوط کمتر نظیر داشت. مقالات آن مرحوم شاید از لحاظ کمّیت آنقدرها زیاد نباشد ولی در عالم ادب نیز کمّیت چندان مورد توجه نیست و نباید باشد. زیرا به قول نظامی گنجوی (آن خشت بود که پُرتوان زد) اما از لحاظ کیفیت بسیار ارجمند و مفید و قابل بررسی و انتقاد است.
مرحوم نخجوان در نوشتن مطالب سبک بخصوص ندارد بلکه تابع همان شیوه تکلم عمومی است منتها نوشتههایش به قدری ساده و روان است که برای خواننده هیچ مطلبی را پوشیده و مبهم نمیگذارد و اغلب تغییرات و جملاتش از عیبهایی که مخّل فصاحت و بلاغت است عاری و خالی است.»
علیاصغر مدرس:
مرحوم نخجوانی به موجب سند رسمی مورخه بیست و چهارم مهرماه هزار و سیصدوسیوپنج هجری شمسی چنین مقرر داشته است که کلیه کتابهای او از علمی و ادبی و چاپی وخطی به هر میزان و به هر زبان که باشد اعم از تفاسیر و دواوین و تذکرهها و تاریخ و جغرافی و فقه و اصول و طب و ریاضی و هیئت و نجوم لغت و غیرها کائناً ماکان مجاناً و بلاعوض پس از وفاتش به کتابخانه و قرائتخانه تبریز واصل و عاید گردد
تا مطابق مقررات داخلی کتابخانه مورد مطالعه و استفاده عمومی قرار گیرد و مراقبت شود که تمامی آنها در فهرست کتابخانه وارد و یا فهرست مخصوصی برای آنها در کتابخانه تهیه و در دسترس عموم گذارده شود و تمامی کُتب مزبور بلافاصله در آن کتابخانه در معرض استفاده عموم مراجعین قرار گیرد و مخصوصاً در صورت مجلس قید شود که کتابهای مزبور فقط در تبریز در کتابخانه مذکور مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
سلیقه آن مرحوم برخلاف سلیقه معمولی غالب کتابداران جهان بود. آن مرحوم در گذاشتن کتاب در اختیار دوستان و علاقهمندان حتی کتب خطی و نسخ کمیاب بخل و خسّت نداشت و اگر احساس میفرمود کسی کتابی مینویسد و یا در موضوعی تحقیق میکند مدارک و منابع لازم را از کتابخانهاش جمعآوری میکرد و با نهایت گشادهرویی و سعه صدر در اختیارش میگذاشت و خود نگارنده بارها مشمول این نوع کرامات و عنایات بودهام و هیچوقت این بزرگواری ایشان را فراموش نمیکنم.
آثار
۱۳۱۴ ش انتشار مقاله «حیران دنبلی» (ارمغان ش ۹ ص ۳۱۱- ۳۰۷).
*/۶/۱۳۲۴ ه.ش انتشار مقاله «میرزا محمدعلی خان تربیت» (مجله شفق، س ۱، ش ۱، ص ۵-۶).
۱۳۲۵ ه.ش انتشار مقاله «محمد بنالبعیث و زبانآذری» (یادگاری، س ۳، ش ۸، ص ۷۰- ۶۹).
۱۳۲۶ ه.ش انتشار مقاله «وفات صائب» (یادگار، س ۳، ش ۷. ص ۱۳۹- ۱۳۷).
۱۳۲۷ ه.ش عضویت در انجمن کتابخانه و قرائتخانه تربیت
۱۳۲۷ ه.ش انتشار مقاله «ترجمه فارسی مطوّل تفتازانی» (یادگار س ۵. ش ۹-۸، ص ۱۵۰ – ۱۴۹).
۱۳۲۷ ه.ش به عهده گرفتن، تنظیم و نوشتن فهرست نسخ خطی کتابخانه و قرائتخانه تربیت.
۱۳۲۸ ه.ش انتشار مقاله «ترجمه فارسی مطوّل تفتازانی» (یادگار س ۵، ش ۹-۸، ص ۱۵۰- ۱۴۹).
۴/۵/۱۳۳۰ انتشار مقاله «مزاربوعلی سینا در همدان است نه اصفهان» (یغما، ش ۴ ص ۱۳۹- ۱۳۷) و ایضا در سال هفتم سالنامه کشور ایران.)
۱۳۱۵ ش ترجمه «خمسه المتحیرین امیرعلی شیرنوائی (از زبان ترکی جغتائی) پیرامون احوال و آثار عبدالرحمن جامی این ترجمه به خواهش علیاصغر حکمت انجام یافته است.
۱۳۱۶ ش انتشار مقاله «صدرالدین ربیعی» (ارمغان، ش ۱۳، ص ۲۵۳- ۲۵۰).
۱۳۲۴ ش انتشار «دیوان حیران خانم دنبلیخوئی، (متضمن ۴۵۰۰ بین فارسی و ترکی).
۵/۵/ ۱۳۳۶ ش انتشار مقاله «نصاب الصبیان» (یغما، ش ۱۰، ص ۲۲۰ – ۲۱۸).
۶/۲/۱۳۳۷ ش. نشان سپاس درجه یک به پاس قدردانی از اهدا کتب خطی و چاپی نفیس به کتابخانه ملی تبریز از طرف پهلوی دوم.
۱۳۳۸ ش «کتابخانه نخجوانی»، عبدالعلی کارنگ، (نشریه کتابخانه ملی تبریز، مخصوص هفته کتاب، ش ۲ شهریورماه ۱۳۳۸. ص ۳۸ – ۳۷)
۱۳۲۵ ش. ارسال پانصد جلد کتب نفیس همزمان با افتتاح کتابخانه ملی تبریز.
۱۳۴۱ ش. «محمد نخجوانی و شرح بعضی از کتب خطی و آثار وی»، حاج حسین نخجوانی، (نشریه کتابخانه ملی تبریز، ش ۵، ص ۵۵ – ۴۷).
نظر شما