شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۷
داستان‌های گاسپادینف؛ دریچه‌هایی به تاریخ فردی و جمعی

داستان‌های گئورگی گاسپادینف در کتاب «و داستان‌هایی دیگر...» اگرچه در ظاهر ساده‌اند، در عمق، مجموعه‌ای از درهای پنهان را به روی خواننده می‌گشایند. در این مجموعه‌ هر خرده‌ریز، دریچه‌ای‌است به تاریخ فردی و جمعی.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مانی سپهری: گئورگی گاسپادینف از آن نویسندگانی‌ست که ذهنش مثل آکواریومی پر از ماهی‌های ریزِ حافظه کار می‌کند. او شکارچی جزئیات است و کاشف طنز تلخ و حزن‌انگیز پنهان در دل موقعیت‌های ابزورد، که در بسیاری از داستان‌های اغلب خیلی کوتاه او در کتاب «و داستان‌هایی دیگر…» برآمده از دیدارها و گپ‌وگفت‌های اتفاقی و موقت بین‌راهی در قطار و فرودگاه و حین سفرند و یا ماحصل دورهم‌نشینی‌هایی که آدم‌ها در آن‌ها برای هم داستان نقل می‌کنند. این داستان‌ها، ضمن تأملاتی فلسفی در باب امور مختلف از جمله زبان و زمان و تاریخ و ماهیت و کیفیت روابط انسانی و اجتماعی و رمز و رازی که در امور روزمره و به‌ظاهر معمولی و بی‌اهمیت نهفته، و نیز از خلال تمرکز بر جزئیات مینیاتوری و زیر ذره‌بین گذاشتن اشیا و حرفها و موقعیت‌های عادی، نوعی شوق داستان‌گویی را نیز به رخ می‌کشند.

داستان‌های گاسپادینف، در عین کوتاهی، گاهی، مثل داستان‌های «مردی با چند اسم» و «یک ثانیه داستان»، حاوی داستان‌درداستان‌اند و در آن‌ها مثل «هزار و یک شب» و آثاری که به‌شیوه «هزار و یک شب» خلق شده‌اند، داستان‌هایی در دل داستان اصلی نقل می‌شوند. این اما آسان نیست که در روایتی کوتاه و مینیاتوری بتوانی بیش از یک داستان را بگنجانی، بی‌آنکه رشتۀ روایت از دستت در برود و متن دچار شلختگی شود. البته داستان‌های گاسپادینف در مجموعه «و داستان‌هایی دیگر…» از پیرنگ کلاسیک پیروی نمی‌کنند و همین دست نویسنده را باز می‌گذارد که قواعد را هرجا که اقتضا کرد به هم بریزد، بی‌آنکه این به‌هم‌ریختگی خواننده را گیج کند و او را از دنبال‌کردن قصه بازدارد یا روند خواندن را برایش دشوار کند. از این نظر می‌توان گفت که داستان‌های این مجموعه مصداق بارز سهل‌ممتنع‌اند. پیچیدگی در پس پشت این داستان‌هاست نه در ظاهرشان.

گاسپادینف روایتگری گرم‌دهان است و قصه را طوری نقل می‌کند که در عین بعضی پیچ‌های روایی، او را پای نقل خود نگه دارد. در پس‌زمینه داستان‌های او همیشه شوقی برای تجربه‌های فرمال وجود دارد. از همین روست که داستان‌هایش اغلب آمیزه‌ای از قصه و خاطره و جستار و ناداستان‌اند و گاه حتی کولاژی که روایتی از نویسنده‌ای دیگر را هم در خود جای می‌دهد؛ مثل داستان «شب هشتم» که وسطش متن سخنرانی‌ای از بورخس می‌آید.

گویی گاسپادینف همواره در پی این است که نشان دهد روایت‌ها چطور ساخته می‌شوند و چگونه فرو می‌ریزند. او همچنین در پی این است که خرده‌ریزها را از فراموشی تاریخ و حافظه نجات دهد و آن‌ها را در روایت‌هایی داستانی یا در مرز میان داستان و خاطره از گزند فراموشی حفظ کند، همچون بورخس که در سخنرانی‌ای که در داستان «شب هشتم» آمده است، تعریف می‌کند که چطور در آخرین لحظاتی که هنوز اندکی شنوایی داشته، تصمیم گرفته صداهایی را که برایش مهم بوده جمع‌آوری کند: «شبی، که از همه درمان‌ها ناامید شدم، ولی همچنان اندکی شنوایی برایم باقی مانده بود، تصمیم گرفتم صداهایی را جمع‌آوری کنم که پیش از ناشنوا شدنم باید می‌شنیدم. نوعی صندوقچه طلایی، مجموعه کاملی از نوار صوتی که بتواند حافظه‌ام را در ساعت‌های طولانی ناشنوایی بازتولید کند.»

گاسپادینف نیز انگار که نگران ناشنوایی تاریخی است؛ نگران صداهایی که ممکن است دیگر شنیده نشوند؛ صداهایی که در هیاهوی کلان‌روایت‌های تاریخ‌نگاری‌های رسمی گم می‌شوند. او این صداها را میان خرده‌ریزهای تاریخ می‌جوید و گرد می‌آورد تا نشان دهد که هر صدا داستان خودش را از یک واقعه دارد و صداهای غیرسمی‌تر و نجواگونه‌تر چه‌بسا حقایقی را در یک واقعه ببینند و روایت کنند که کلان‌روایت‌های رسمی یا آن‌ها را ندیده باشند و یا عامدانه حذفشان کرده باشند تا روایت خود را به کرسی بنشانند. گاسپادینف احیاگر صداهایی غیررسمی اما اصیل و بکری است که در اعماق تاریخ پنهان مانده‌اند؛ صداهای مردم معمولی که زندگی روزمره‌شان حامل وجوه پنهان تاریخ است.

داستان‌های گاسپادینف؛ دریچه‌هایی به تاریخ فردی و جمعی

داستان‌های کتاب «و داستان‌هایی دیگر…» معمولاً کوتاه‌اند، اما کوتاهی‌شان از نوع ایجازِ حساب‌شده است، نه از نوع مینیمالیسم سرد. در این داستان‌ها طنز ملایم و گاه تلخی هست که از دل واقعیت اجتماعیِ دورانی از تاریخ بلغارستان بیرون می‌آیند که این داستان‌ها به آن می‌پردازند. تاریخ البته غیرمستقیم و به‌صورتی شخصی‌شده و از طریق اشیا و جزئیات مربوط به زندگی روزمره خود را در این داستان‌ها عیان می‌کند.

در داستان‌های کوتاه کتاب «و داستان‌هایی دیگر…» می‌بینیم که چطور جزئیات کوچک، بهانه‌ای می‌شوند برای باز کردن لایه‌های عمیق‌تری از تجربه انسانی. جهان گاسپادینف در داستان‌های کوتاهش جهان چیزهای کوچکی‌ست که پتانسیل این را دارند که آشفتگی‌های بزرگ ایجاد کنند. مثل داستان «کریستین از قطار دست تکان می‌دهد» که در آن، زنی به نام کریستین از پنجرۀ قطار برای این و آن دست تکان می‌دهد و کسی که همراه اوست و راوی داستان است، قصه‌هایی می‌سازد که مضمون‌شان تأثیر کریستین بر زندگی کسانی‌ست که او برایشان دست تکان داده است. راوی با تخیل خود وارد زندگی کسانی می‌شود که کریستین با دست‌تکان‌دادن برایشان، به‌قول او توی زندگی‌شان پریده و زندگی‌شان را از مسیر متعارف خارج کرده است. راوی در جایی از داستان می‌گوید که از کار کریستین به یاد کسی افتاده که می‌گفته «تکان یک بال پروانه برای تغییر جهان کافی‌ست.»

داستان‌های گاسپادینف اگرچه در ظاهر ساده‌اند، در عمق، مجموعه‌ای از درهای پنهان را به روی خواننده می‌گشایند. در مجموعه «و داستان‌هایی دیگر…» هر خرده‌ریز، دریچه‌ای‌است به تاریخ فردی و جمعی.

مجموعه «و داستان‌هایی دیگر…» شامل بیست‌ویک داستان از گئورگی گاسپادینف است. عنوان‌های داستان‌هایی که در این مجموعه می‌خوانید عبارتند از: «گل‌های صدتومانی و فراموشم مکن»، «یک ثانیه داستان»، «داستان ایستگاه»، «شب هشتم»، «مردی با چند اسم»، «اولین قدم‌ها»، «کریستین از قطار دست تکان می‌دهد»، «داستان دزدی»، «مزه اسم‌ها»، «هدیه دیرهنگام»، «ل. (یک داستان جنایی)»، «روح کریسمس یک خوک»، «کابوس یک بانو»، «مگسی در دستشویی»، «جعل‌کردن گوشواره‌های بلغاری (یک خواب)»، «وایشای کور (داستانی بی‌انتها)»، «شخص سوم»، «روح زنده»، «از آخرین داستان‌های دهه نود»، «گاستین» و «شلوار سفید تاریخ».

مختصری درباب گئورگی گاسپادینف

گئورگی گاسپادینف، متولد ۱۹۶۸ در بلغارستان، داستان‌نویس، شاعر و نمایشنامه‌نویس معاصر بلغاری است. او از نسل نویسندگانی است که کودکی‌شان در هوای سنگین سال‌های آخر بلوک شرق شکل گرفت و بلوغ‌شان در آشفتگیِ سال‌های گذار. خانواده‌اش طبقه متوسط معمولیِ دوران کمونیسم بودند؛ نه صاحب قدرت، نه مطرود. همین موقعیت دوپهلو به او حساسیتی داد که بعدها در آثارش می‌شود دید: توانایی نگریستن از منظر افراد بی‌صدا و آدم‌هایی که زندگی‌شان هیچ جایی در آرشیوهای رسمی ندارد.

نوجوانی گاسپادینف در دهه ۱۹۸۰ میلادی گذشت؛ دوره‌ای که نشانه‌های فرسودگی نظام کمونیستی همه‌جا پیدا بود: صف‌ها، کمبودها و خستگی اجتماعی. بنابراین او بیش از آن‌که سیطره ایدئولوژی کمونیسم را تجربه کند، فرسایشش را تجربه کرد. خواندن و نوشتن را از همان دوران جدی گرفت و مثل بسیاری از نویسندگان اروپای شرقی، شعر اولین دری بود که راه او را به جهان ادبیات باز کرد. نخستین کتابش هم یک دفتر شعر بود. رد شعر، بعداً در نثر او نیز هویدا شد؛ نثری با لایه‌ای از موسیقی آرام و ایجاز شاعرانه.

پس از سقوط کمونیسم، گاسپادینف وارد دانشگاه صوفیه شد و ادبیات را به‌طور آکادمیک پی گرفت. دهۀ ۹۰ برایش دورۀ کشفِ دوبارۀ جهان بود؛ جهانی که ناگهان باز شده بود، اما وزن سنگین گذشته را هنوز بر شانه‌هایش داشت. او در این سال‌ها وارد کار روزنامه‌نگاری ادبی و نقد شد و همین تماس با ادبیات معاصر اروپایی باعث شد نگاهش وسعت بگیرد و حس زیستن میان جهان‌ها در ذهنش تثبیت شود. از همان ابتدای کار نویسندگی به فرم‌های مرزی علاقه داشت. پیش از آن‌که با رمان‌هایش، از جمله «فیزیک اندوه»، جهانی شود، با داستان‌های کوتاه، جستارهای روایی و متن‌هایی که بین ژانرهای مختلف حرکت می‌کردند شناخته شد. رمان «فیزیک اندوه» اما نقطۀ عطف زندگی ادبی‌اش شد. این رمان در بیش از سی کشور منتشر و نقدهای پرشماری درباره‌اش نوشته شد. گاسپادینف با «فیزیک اندوه» عملاً نشان داد که صرفاً نویسنده‌ای بومی نیست و صدایش صدای یکی از آن ذهن‌های اروپایی‌ست که مدام میان گذشته و اکنون مدام در رفت‌وآمدند.

بعدتر با رمان «پناهگاه زمان» جایزۀ بوکر بین‌المللی را برد و این جایزه باعث شد مخاطبان آثارش بیشتر شوند و از دایرۀ مخاطبان خاص ادبیات فراتر بروند. این رمان حاصل دغدغۀ اصلی اوست: چه می‌شود اگر گذشته از یک خاطرۀ شخصی تبدیل به یک ابزار سیاسی شود؟ او در این کتاب بازی خطرناک نوستالژی را افشا می‌کند؛ نوستالژی‌ای که در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی به ابزار قدرت تبدیل شده است.

گاسپادینف نویسنده‌ای‌ست که خود را نه نمایندۀ بلغارستان، بلکه نویسندۀ یک اروپای فراموش‌کار می‌داند؛ اروپایی که با خاطرات نیمه‌پاک‌شده دست‌وپنجه نرم می‌کند. او از دل یک نظام در حال فروپاشی برخاست، اما فروپاشی را بدل به ابزار هنر کرد. جهانش از ترس‌های کوچک، اشیای کوچک و خاطره‌های کوچک ساخته شده است، اما با همین خرده‌ریزها تاریخ را از درون نشان می‌دهد.

مجموعه «و داستان‌هایی دیگر…» با ترجمه سهراب طاووسی در نشر ثالث منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها