جمعه ۲۶ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
اینجا بچه‌ها کتاب‌های بزرگ می‌خوانند!

خراسان رضوی –وقتی کتابخانه‌ها در مناطق مختلف توسعه بیابد، بچه‌ها هم با کتاب مانوس خواهند شد، مثل بچه‌های روستای دوستدار کتابِ ابویسان در شهرستان جغتای استان خراسان رضوی که بعضی‌هاشان از کتابخوانی به نویسندگی هم رسیدند.

‌سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): اگر کتابخانه‌ای در نزدیکی محل زندگی کودک قرار بگیرد، ممکن است آینده‌اش را متحول کند، مثل روستای ابویسان که کودکانش هم‌نشینی با قفسه‌های کتاب را انتخاب کرده‌اند و بعضی‌هاشان آنقدر با کتاب همدم شدند که شب و روزشان با یار مهربان می‌گذرد.

خانه‌شان دیوار به دیوار کتابخانه روستا بود؛ دیواری که برای فاطمه، نه یک مرز، که یک درِ پنهان به دنیایی دیگر محسوب می‌شد. دنیایی پر از قفسه‌ها، قصه‌ها و صداهایی که آرام‌آرام در کودکی‌اش جا باز کردند و بعدها، مسیر زندگی‌اش را شکل دادند.

فاطمه ابویسانی، متولد ۱۳۹۱، از همان سال‌های ابتدایی کودکی با کتابخانه روستای دوستدار کتابِ ابویسان در شهرستان جغتای استان خراسان رضوی انس گرفت. دست در دست مادربزرگ و همراه خواهرش، بارها و بارها مسیر کوتاه خانه تا کتابخانه را طی کرد؛ مسیری که برای او تنها چند قدم نبود، بلکه راهی بود به سوی خیال، دانستن و رؤیاپردازی. کتابخانه، پیش از آن‌که ساختمانی عمومی باشد، بخشی از خاطرات خانوادگی او شد. سال‌ها بعد، وقتی ساختمان کتابخانه جابه‌جا شد، آن دیوار مشترک دیگر وجود نداشت؛ اما پیوند فاطمه با کتابخانه قطع نشد. او حالا خودش راه را بلد بود. رفت‌وآمدهایش بیشتر شد و کتابخانه به مکانی بدل شد که در آن رشد کرد، آموخت، شنید و کم‌کم صدای خودش را پیدا کرد. هنوز هم وقتی از آرزوهایش می‌گوید، لبخند می‌زند و از شبی حرف می‌زند که دوست دارد میان قفسه‌های کتاب بخوابد و با خواندن، شب را به صبح برساند؛ آرزویی کودکانه، اما ریشه‌دار.

اینجا بچه‌ها کتاب‌های بزرگ می‌خوانند!

در خانه فاطمه، کتاب یک کالای لوکس یا تفننی نیست. پدرش باور دارد پول دادن برای کتاب، هزینه نیست؛ نوعی یادگیری نوین است. همین نگاه سبب شده کتاب‌خوانی در خانواده به یک رفتار عادی و پذیرفته‌شده تبدیل شود. مادر نیز با تشویق‌های همیشگی، فاطمه را در مسیر مطالعه همراهی کرده است. حتی زمانی که برخی کتاب‌ها در کتابخانه روستا موجود نبود، خانواده با وجود حساسیت نسبت به استفاده از تلفن همراه، برای او دسترسی به کتاب‌های الکترونیکی را فراهم کردند تا هیچ داستانی ناتمام نماند.

نخستین جرقه‌های نویسندگی و داستان‌نویسی

فاطمه کم‌کم از خواندن عبور کرد و به نوشتن رسید. نخستین جرقه‌های داستان‌نویسی در ذهنش شکل گرفت و با تشویق کتابدار روستا، جدی‌تر شد. کتاب «صدایی که شمیل شنید» نخستین تجربه رسمی او بود؛ کتابی که در جشنواره «کت‌آب» برگزیده و به صورت الکترونیکی منتشر شد. همکاری با کودکی از استانی دیگر برای تصویرگری کتاب، تجربه‌ای تازه بود؛ تجربه‌ای که نشان داد داستان می‌تواند آدم‌ها را، حتی از دور، به هم وصل کند.

نویسندگان برای فاطمه فقط نام‌هایی روی جلد کتاب نیستند. او با آثار فرهاد حسن‌زاده، سودابه فرضی‌پور و به‌ویژه حمید اباذری زندگی کرده است. نامه‌هایی که برای نویسنده محبوبش نوشته و پاسخ‌هایی که دریافت کرده، بخشی از خاطرات شخصی اوست. یکی از این نامه‌ها حتی در یک نشست نقد کتاب ویژه نوجوانان در تهران خوانده شد؛ لحظه‌ای که وقتی فیلمش را دید، از شدت خوشحالی نمی‌توانست حرف بزند. سال‌هایی هم بوده که نویسندگان به روستای ابویسان می‌آمدند؛ روزهایی پر از شور، اجرا، نمایش و هیجان. فاطمه اولین اجرای نمایشی‌اش را برای لاله جعفری انجام داد و هنوز هم آن روزها را با حسرت و لبخند به یاد می‌آورد. حالا مدت‌هاست این دیدارها تکرار نشده‌اند، اما امید به بازگشتشان هنوز در دل بچه‌های روستا زنده است.

مسیر فاطمه پر از تجربه‌های جمعی است؛ از مسابقات «هدهد سفید» که برای بخش حضوری آن، ناچار بودند ده‌ها کتاب را حتی به مدرسه ببرند و در زنگ‌های تفریح بخوانند، تا جشنواره‌های ملی، روزی که مسئولان آموزش‌وپرورش با دیدن کتاب قطوری در دستان یک دانش‌آموز ابتدایی شگفت‌زده شدند، مدیر مدرسه با افتخار گفت: «اینجا بچه‌ها کتاب‌های بزرگ می‌خوانند».

خرید کتاب، یک لذت باور نکردنی است

افتخارها یکی‌یکی اضافه شدند؛ برگزیده شدن در جشنواره بین‌المللی آب اصفهان، تجربه اجرا در اختتامیه جایزه کتاب مهر تهران، و حتی پیشنهاد همکاری برای تولید کتاب صوتی برای نوجوانان نابینا. فاطمه با صدایش، بخشی از یک کتاب را جان بخشید؛ صدایی که حالا قرار است به گوش دیگران برسد. در تازه‌ترین تجربه، او در جشنواره «روباه شنی» نفر اول شد. جایزه‌اش را صرف خرید کتاب کرد و با همان شور همیشگی گفت: «خرید کتاب، یک لذت باور نکردنی است.» آرزویش ساده و بزرگ است؛ روزی برسد که هیچ مراجعه‌کننده‌ای در کتابخانه روستا، دنبال کتابی نگردد که وجود ندارد.

فاطمه ابویسانی، امروز نه فقط یک دانش‌آموز، بلکه روایت زنده‌ای از این حقیقت است که اگر کتابخانه‌ای در نزدیکی کودکی قرار بگیرد، ممکن است تمام آینده‌اش را تغییر دهد. او هنوز در ابتدای راه است، با رؤیای مهندس شدن، نوشتن، و جهانی که در آن همه کودکان، طعم شیرین کتاب‌خواندن را بشناسند.

مانند فاطمه در خیلی از روستاهای کشور دیده می‌شود، بچه هایی که قفسه‌های کتابخانه را برای سپری کردن لحظاتشان انتخاب کرده‌اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها