به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ منوچهر شیرآقایی از خلبانان باسابقه و شناختهشده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است که بخش مهمی از دوران خدمت خود را در سالهای دفاع مقدس سپری کرد.
شیرآقایی در طول جنگ ایران و عراق در مأموریتهای مختلف رزمی و پشتیبانی حضور داشت و تجربیات ارزشمندی از پرواز در شرایط دشوار جنگی به دست آورد. خاطرات او تصویری روشن از فداکاری، مسئولیتپذیری و روحیه ایثار خلبانان ایرانی در سالهای جنگ ارائه میکند. زندگی حرفهایش تنها به عملیات نظامی محدود نمیشود؛ بلکه تلاش، پشتکار و تعهد او به آموزش و انتقال تجربیات نیز از ویژگیهای برجسته شخصیتش به شمار میآید.
بخشی از زندگی و خاطرات این خلبان در کتاب «پرواز روی خاک» به قلم سیدقاسم یاحسینی گردآوری شده است. این اثر، ضمن روایت زندگی شخصی و نظامی او، گوشههایی از تاریخ نیروی هوایی ایران و نقش خلبانان در دفاع مقدس را نیز بازگو میکند.
در کتاب «ستارههای نبرد هوایی» که توسط احمد مهرنیا تألیف شده، به معرفی زندگی، خاطرات و تصاویر خلبانان نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران میپردازد و تلاش دارد نقش آنان را در سالهای جنگ ایران و عراق برای نسلهای بعدی حفظ و ثبت کند.
در این کتاب، زندگینامه و خاطرات دهها خلبان نامدار و کمتر شناختهشده روایت شده است؛ افرادی که در عملیاتهای مختلف هوایی حضور داشته و با انجام مأموریتهای دشوار، سهم مهمی در دفاع از کشور ایفا کردهاند. نویسنده با استفاده از مصاحبهها، اسناد و روایتهای دست اول، تصویری واقعی از فضای پایگاههای هوایی، آموزشهای پروازی، مأموریتهای رزمی و چالشهای دوران جنگ ارائه میدهد. در گزارش زیر به صفحاتی از خاطرات خلبان شیرآقایی اشاره شده است.
روی پهنه نیلگون خلیج فارس
تازه دوره کابین عقب را تمام کرده بودم، دوران جنگ بود و هر روز خبر جدیدی داشتیم. یکی از آن روزها در حالی که با دوستانم در گردان پرواز گپ میزدیم، سرگرد علی یاسینی وارد شد و رو به من گفت: «منوچهر پاشو برویم. یک ماموریت مهم داریم.» پرسیدم: «چه ماموریتی؟» جواب داد: «اطلاع دادهاند دو فروند ناوچه اوزای عراقی از خور عبدالله در حال نزدیک شدن به سکوی نفتی البکرند و احتمالا قصد حمله به کشتیهای تجاری ما را دارند!»
شماره هواپیما و رمز روز را گرفتم و دفتر مخصوص را نوشتم. چتر و کلاه و دیگر وسایل پروازی را برداشتم و با هم راه افتادیم. او در مسیر توجیه کوتاهی انجام داد. وقتی صحبت از هدف قرار دادن ناوچه با موشک تلویزیونی ماوریک را توضیح داد، گفتم: «قربان، من تا به حال با این موشک کار نکردهام و به روش قفل کردن و و شلیک آن وارد نیستم!» اول پرسید چرا زودتر نگفتهام، ولی ادامه داد: «اشکالی ندارد. چون فرصت کم است تا رسیدن به موقعیت هدفها، نحوه قفل کردن و شلیک آن را برایت شرح میدهم. بعد روی چند شناور خودی قفل راداری انجام میدهیم و روی هدف اصلی شلیک میکنیم.» یاسینی از آن خلبانهایی بود که در فلج کردن نیروی دریایی عراق بسزایی داشت، بنابراین، اصلا نگرانی نداشتم. وقتی روی پهنه نیلگون خلیج فارس رسیدیم، خواست آماده باشم. از بالای اسکله آذرباد جزیره نفتی خارک، یک نفتکش غول پیکر را نشانم داد و پرسید آن را می بینم یا نه. جواب مثبت دادم. ضمن توضیح، خواست رادار موشک را روی نفتکش قفل کنم. تاکید کرد مواظب باشم دکمه شلیک موشک را فشار ندهم. شرایط را برایم مهیا کرد. شناور درست جلوی دماغ هواپیما قرار گرفت. با زاویه ملایم به طرفش میرفتیم. با دقت رادار موشک را روی هدف تنظیم کردم و هر کاری کردم، عمل قفل کردن انجام نشد!
یاسینی با خونسردی به هر گونه اشکال احتمالی اشاره کرد، اما نشد به مسیر ادامه دادیم. دو سه بار دیگر یه کشتیهای تجاری و نفتکش برخوردیم . باز هم تلاشم بینتیجه بود. از هیجان و فشار عصبی سراپای بدنم خیس عرق شده بود. گفت: «هیچ اشکالی ندارد. نگران نباش. اگر روی هدف هم نتوانستی قفل کنی، خودم کار را انجام میدهم.» از نحوه حرف زدن او آرامش گرفتم. خیلی زود بالای دو ناوچه رسیدیم. خبر داد ناوچه ها سمت چپ ما در حال حرکت اند. خدمه پدافند ناو چهها با دیدن ما شلیک توپهای ضدهوایی را شروع کردند، چون در مسیر ارتفاع را خیلی کم کرده بودیم. او کمی اوج گرفت و بالای هدفها با زاویه پنج درجه شیرجه زد. در موقعیت مناسب گفت: «منوچهر قفل کن.» رادار را با وجود سرعت زیاد فانتوم سریع تنظیم و روی اولین ناوچه قفل کردم. این بار نه تنها عمل قفل شدن انجام گرفت، بلکه هزمان موشک هم شلیک شد. یاسینی از من توضیح خواست که چرا قبل از رسیدن به پارامترهای لازم شلیک کردم. جواب دادم:«من فقط قفل کردم. شلیک کار من نبود!» گفت: «حتما حواست نبوده و دستت به دکمه شلیک موشک که روی دسته کنترل فرامین قرار دارد، خورده.» گفتم: «من مطئمنم که دست نزدهام.» خوشبختانه، موشک درست روی پاشنه یکی از شناورها نشست و انفجار مهیب آن سبب خاموش شدن آتش توپ ضدهوایی پاشنه شد. در حالی که توپ سینه ناو در حال شلیک بود، دوری زدیم و در موقعیت مناسب بار دیگر خواست قفل کنم. این بار همان اتفاق افتاد. موشک تا اصابت به هدف هدایت شد و ناوچه به تدریج در کام آبهای خلیج فارس فرو رفت.
خلبان شیر آقایی نفر دوم از چپ ایستاده
اشکال اتصالی در سامانه موشک
نوبت دومین ناوچه رسید. حادثه مشابهی رخ داد و با همه سختی در کنترل و هدایت موشک، آن هم غرق شد. چند دقیقه بالای سر عراقیها بداختر دور زدیم تا از فرو رفتن در هر دو ناوچه به قعر آب مطمئن شدیم. بعد از رسیدن به پایگاه، اشکال سامانه را در فرم هواپیما نوشتم. خیلی نگران بودم که کارکنان فنی نتوانند عیب را پیدا کنند و عملکرد من زیر سوال برود، اما چند ساعت بعد از گردان نگهدار اطلاع دادند اشکال اتصالی در سامانه موشک را پیدا و رفع کردهاند.
یاسینی با نگاهی مهربان به من گفت: «منوچهر، کار خدا را میبینی! فکرش را بکن، اگر روی نفتکشها و کشتیهای تجاری خودمان این اتفاق میافتاد، چه جوابی داشتیم که بدهیم؟ به نظر من فقط یک امداد غیبی بود.» و ادامه داد: «اگر خدا بخواهد کاری انجام شود، حتما انجام خواهد شد و اگر خدا نخواهد نمیشود.» سپس آیه شریفه انفال را زیر لب زمزمه کرد. این قهرمان بزرگ ملی در پانزدهم دی ۱۳۷۳ در یک سانحه هوایی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
نظر شما