كتاب «فلسفه سياسي چيست؟» با بررسي آراي «نيكولو ماكياولي» به عنوان پدر سياست نوين، نمونهاي مهم و كارساز از فلسفه سياسي به دست ميدهد. نويسنده اين كتاب نه تنها در گفتارهاي خود به مقولاتي مهم درباره فلسفه سياسي اشاره ميكند، بلكه در روش بحث خود نيز الگويي از فلسفه سياسي را به خواننده ميشناساند./
سياست، قرون و اعصاري را پشت سر گذاشته است تا در يك زمان خاص تاريخي به عنوان رشتهاي قابل تعمق درآيد، بنابراين، موضوع فلسفه سياسي را بايد با غايت عمل سياسي يكسان دانست. مدار بحث فلسفه سياسي اهداف عظيم بشري نظير آزادي و حكومت است، اهدافي كه ميتوانند بشر را از حد نفس فرومايه خويش ارتقا دهند.
به گمان نويسنده اين اثر، فلسفه سياسي كوششي است براي نشاندن معرفت به ماهيت امور سياسي و نه گمانهزني درباره آنها. براي درك امور سياسي بايد آنها را با معياري از خوبي و بدي محك زد، فلسفه سياسي صادقانه ميكوشد ماهيت امور سياسي و نظم خوب و درست آن را دريابد.
اشتراوس معتقد است فلسفه سياسي از انديشهاي كه به اين نام خوانده ميشود، كاملا متفاوت است، زيرا هر فلسفه سياسي را ميتوان انديشه سياسي دانست، اما هر انديشه سياسي، فلسفه سياسي نيست. انديشه سياسي فينفسه نسبت به تمايز ميان گمان و معرفت بيتفاوت است، اما فلسفه سياسي كوششي است آگاهانه، منسجم و خستگيناپذير براي نشاندن معرفت نسبت به اصول سياسي به جاي گمان درباره آنها.
متفكر سياسي كه فيلسوف نيست، اصولا يا مجذوب نظام و سياستي خاص است يا وابسته به آن، در حالي كه فيلسوف سياسي اساسا مجذوب حقيقت يا وابسته به آن است. انديشه سياسي اين توانايي را داراست تا خود را در قوانين و مقررات، شعر، داستان، نشريات و سخنرانيهاي عمومي بيان كند، اما شكل مناسب براي ارايه فلسفه سياسي، رساله است.
انديشه سياسي به قدمت نژاد بشر است، نخستين فردي كه كلمهاي مانند «پدر» يا عبارتي مثل «انسان نبايد...» را به زبان راند، اولين دانشمند سياسي است، در حالي كه فلسفه سياسي در يك زمان خاص و در تاريخ مكتوب ظهور كرد.
اشتراوس نيز نظير بسياري از ديگر متفكران، «نيكولو ماكياولي» را بنيانگذار فلسفه سياسي جديد ميداند و در اين اثر بهطور مفصل به بررسي آرا و آثارش ميپردازد. ماكياولي كوشيد با تمام سنت فلسفه سياسي قطع رابطه كند و بايد اذعان كرد در اين كار توفيق يافت. وي مدعي بود يك قاره جديد در اخلاق كشف كرده است. ادعاي او كاملا استوار و تعليمات سياسي او كاملا جديد است. تنها سوال اين است كه آيا اين قاره جديد براي سكونت انسان مناسب است؟
در بررسي آثار ماكياولي نميتوان نقد او از دين و اخلاق را ناديده انگاشت، زيرا تمامي آثار او بر همين اصل بنا نهاده شدهاند. او استاد چيرهدست كفرگويي و توهين به مقدسات است. البته دلربايي و دلپذيري كفرگوييهاي او كمتر براي خوانندگانش محسوس است تا زنندگي آنها.
حال به برخي از ديدگاههاي اساسي ماكياولي در باب جامعه و سياسيت ميپردازيم. به اعتقاد او، نميتوان خوبي جامعه، يعني خير عموم را در چارچوب فضيلت تعريف كرد، بلكه اين فضيلت است كه بايد در چارچوب خير عموم تعريف شود. اين فهم از فضيلت است كه نحوه زندگي جوامع را تعيين ميكند. منظور ماكياولي از خير عموم، اهدافياند كه عملا توسط تمام جوامع دنبال ميشوند و عبارتند از آزادي از سلطه بيگانه، ثبات و حكومت قانون، كاميابي، شكوه و جلال و فرمانروايي.
از ديدگاه او، فضيلت مجموع عاداتي است كه براي رسيدن به اهدافي كه پيش از اين برشمرده شد، ضروري است. هدف و تنها هدف است كه اعمال ما را فضيلت ميبخشد. «هدف تمام وسايل را توجيه ميكند». ماكياولي نه تنها محتواي تعليمات سياسي را به طور ريشهاي تغيير داد، بلكه سبك آن را نيز عوض كرد. ميتوان گفت محتواي تعليمات سياسي او تعليمات كاملا جديد درباره شهريار (فرمانروا) كاملا جديد است.
ماكياولي معتقد است تنها پيامبران مسلح پيروز شدهاند و همه پيامبران بيسلاح شكست خوردهاند. از نظر او حضرت موسي(ع) به دليل مسلح بودنش پيروز شد و حضرت مسيح(ع) به سبب بيسلاح بودنش شكست خورد، اما آيا ماكياولي نيز در نوع خود پيامبري بيسلاح به شمار نميآمد؟ در اينجا بايد به اين نكته توجه داشت كه موفقيت ديدگاههاي او در عرصه عمل به پذيرفته شدن آنها از سوي ملتها به دليل قدرت تبليغاتي آن مربوط ميشود. او از راه تبليغ به اين موفقيت دست يافته است.
ماكياولي را بايد تنها متفكر سياسي دانست كه نامش به عنوان قاعده و نوعي از سياست استفاده ميشود. سياستي كه راهبرش تنها ملاحظات و مصلحتهاست و از هر وسيلهاي چه خوب و چه بد و چه اسلحه و چه زهر براي وصول به اهدافش بهره ميبرد، هدف او استعلاي سرزمين اجدادي يا بهرهگيري از وطن اجدادي در جهت برتري سياسي فرد دولتمند يا حزب اوست.
با نگاهي به سير سياسي ملل درمييابيم سياستي كه ماكياولي پيشنهاد ميكند، به قدمت خود جامعه سياسي است، پس چرا اين قاعده فقط به او نسبت داده ميشود؟ در حالي كه وي تنها حدود پانصد سال پيش درباره اين نوع از سياست انديشيد و نوشت. پاسخ اين است كه ماكياولي اولين كسي بود كه به صورت مكتوب از اين ديدگاه دفاع كرد و دفاع علني از آن را ممكن ساخت.
اشتراوس در كتاب خود به بررسي فلسفه سياسي و تاريخ نيز پرداخته است. از دريچه نگاه او فلسفه سياسي را نميتوان رشتهاي تاريخي به شمار آورد، زيرا پرسشهاي فلسفي از ماهيت مقولات سياسي و مباحث آن، اساسا با مسايل تاريخي كه هميشه با امور جزيي يا منفردات سر و كار دارند، متفاوت است. مسايل مورد توجه علم تاريخ اموري نظير گروههاي منفرد، انسانهاي منفرد، دستاوردهاي منفرد، تمدنهاي منفرد و يك روند منفرد از تمدن بشري از ابتدا تا زمان حاضرند، اما فلسفه سياسي به صورت خاص و اساسي با تاريخ فلسفه سياسي متفاوت است.
نويسنده اين اثر به «همپرسه»هاي افلاطون كه به طور مستقيم با سوالات سياسي سر و كار دارند، اشاره ميكند و معتقد است تنها سه همپرسه اين انديشمند با فلسفه سياسي مرتبطند؛ «جمهور»، «مرد سياسي»، و «قوانين». در حقيقت تعاليم سياسي افلاطون از طريق اين سه همپرسه در دسترس ما قرار دارند.
چاپ سوم كتاب «فلسفه سياسي چيست؟» با ترجمه فرهنگ رجايي در شمارگان 2000 نسخه، 304 صفحه و بهاي 45000 ريال از سوي انتشارات علمي فرهنگي روانه بازار كتاب شده است.
نظر شما