سعيد حميديان در دومين درس گفتار درباره سعدي گفت: اگر بر هنر سعدي تكيه نكنيم اسير آن عادت ناپسندي خواهيم شد كه در قضاوت برخي از بزرگان ما وجود دارد. آنها جنبههاي عرفاني غزل سعدي را ناديده ميگيرند و آن را يكسره غزل مغازلهاي (عاشقانه) ميپندارند در حاليكه شعر سعدي محتواي غني عارفانه دارد.
حميديان در اين جلسه گفت: براي اثبات اين سخن نشانههاي روشني از تفكر و انديشه سعدي ميتوان بيان كرد اما آن بزرگان به راه ديگري رفتهاند و آن نشانهها را ناديده گرفتهاند.
وي به غزل سعدي اشاره كرد و افزود: غزل سعدي اعتدال عناصر است. در شعر او هيچ عنصري بر عنصر ديگر تحميل نمي شود، نه شكل بر محتوا و نه محتوا بر شكل. با اين همه بسيار دشوار است كه در شعر سعدي محتوا را از شكل تفكيك كنيم.
اين استاد دانشگاه علامه طباطبايي خاطرنشان كرد: شعر ما، به ويژه غزل، روز به روز در جهت افراط بيشتر در صنايع بديعي سير كرد. از سنايي به بعد هر كس كه آمده صنايع بديعي غزل را غليظتر كرده است اما سعدي در اين خصوص آنچنان معتدل است كه بعضي از شعرهايش به هيچ وجه صنعت ندارد. آنچه امروزه به آن «شعر گفتار» ميگويند، نمونه بارزش را در غزل سعدي ميتوان ديد.
وي به شعر گفتار اشاره كرد و گفت: شعر گفتار، شعري است كه در مقابل شعر تصويري قرار ميگيرد. از اين رو اگر هم صنعت در شعر سعدي وجود دارد، صنايع طبيعي كلام بهشمار ميآيد. بعضي از بزرگان ما همانند اخوان ثالث بحث درستي را پيش كشيدهاند و گفتهاند كه بديع عرب، براي شعر فارسي جز زيان چيز ديگري در برنداشت. بهراستي هم بديع، شعر طبيعي را تبديل به شعر ساختگي و شبكه پيچيدهاي از صنايع كرده است. افراط در اين صنايع، روز به روز بيشتر بر غزل سنگيني كرد به گونهاي كه در قرن هشتم و در روزگار حافظ و خواجو، غزل چيزي جز يك شبكه درهم از صنعت نيست.
حميديان يادآور شد: البته حافظ معتدلتر از خواجو است با اين همه شبكه صنعت در حافظ بسيار متراكمتر از شعر سعدي است. شعر، در فاصله صد سال، در جهت همين صنايع بديعي حركت كرد و كار به جايي كشيد كه از طبيعت ساده زبان بهكلي دور شد. در دورههاي بعدي كار بدتر هم شد. اين سيستم بديعي شعر عرب بود كه قرنها ما را گرفتار صنايع ادبي كرد.
وي افزود: سعدي حتي يك قافيه و رديف ناهماهنگ، محدود كننده و متكلف ندارد. مولانا كه آن همه از تصويرگريهايش ستايش شده، از رديف استفادههاي بسياري كرده است به حدي كه شعر او را متكلفانه ساخته است يا امير خسرو دهلوي، كه از مولانا هم افراطيتر است اما سعدي اينگونه نيست و طولانيترين رديف او هم بسيار كوتاهتر از رديفهاي مصنوعي شعراي ديگر است. از همين رو بود كه حافظ در رديف و قافيه از سعدي پيروي كرد.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: بعضي از روحيات سعدي ممكن است به ذهن ما خوش نيايد اما همانطور كه پيشتر اشاره كردم نبايد كسي را كه 800 سال پيش زندگي كرده است با معيارهاي امروز سنجيد. شاعران ديگر هم از آن ايرادها بر كنار نيستند در سيستم اخلاقي آن روزگار چنان انديشههايي وجود داشته است. برخي ميگويند كه حافظ بد آموزيها و روحيات سعدي را ندارد. شما گلستان و بوستان را با غزل يكي ميكنيد؟
وي افزود: غزل هميشه جنبه آرماني داشته و شاعر ممكن است در زندگي شخصياش متعصب باشد اما در غزل اين تعصبات را نشان نميدهد. اگر فرض كنيم كه حافظ كتابهايي همانند گلستان و بوستان را ميسرود، چه بسا چنان تعصبات و روحياتي همانند سعدي نشان ميداد. همه شاعران در غزل از صلح و آشتي صحبت ميكنند و از الفت و اتحاد مردمان سخن به ميان ميآورند. اين خوراك غزل است و اساسا جاي بازگويي چنان سخناني، غزل است. از اينها گذشته ما نميدانيم حافظ در زندگي شخصياش چگونه رفتار ميكرده است. پس اينگونه مقايسهها درست نيست.
حميديان به ديدگاه برخي از شعرا پرداخت و گفت: برخي با سنجش ميان سعدي و حافظ ميگويند كه نميتوان در شعر سعدي انديشههاي سياسي و اجتماعي پيدا كرد اما برعكس او، حافظ از اين مفاهيم استفاده بسيار كرده است. بايد توجه داشت كه حافظ تمام رويدادهاي زندگياش را در غزل ريخته در حالي كه سعدي 22 قالب در اختيار داشته است و نه تنها از نثر در تاليف گلستان استفاده كرده، بلكه از قطعه و مثنوي هم بهره جسته است. در نتيجه وقتي سعدي به غزل ميپردازد شعري ميگويد كه بر پايه شور، شيدايي و عشق است. براي اينكه در كتابهاي ديگرش از ايدههاي اجتماعي اش ياد كرده است.
وي تأكيد كرد و گفت: غزل حافظ را نبايد با غزل سعدي سنجيد اگر هم سنجشي صورت ميگيرد بايد غزل او را با همه آثار سعدي مقايسه كرد. از سوي ديگر تعريف اين دو شاعر از غزل كاملا با هم متفاوت است. اينكه برخي حافظ را مصلح اجتماعي و سياسي تلقي ميكنند سخنان بيهودهاي است كه ربطي به قرن هشتم و روزگار او ندارد. اين قياسها، غير علمي و بيپايه است.
اين شاهنامهپژوه يادآور شد: من نميدانم چرا وقتي پاي تعصبات مذهبي پيش ميآيد تنها گريبان سعدي را ميگيرند! مگر مولانا از اين تعصبات ندارد؟ اين فرم و شيوه سخنوري در آن روزگار بوده است و فقط مختص سعدي و مولانا نيست. سنت شعر فارسي همين گونه بوده زيرا متون فارسي پر از اين تعصبات است. اين عيب و ايراد را نبايد تنها در سعدي مشاهده كرد.
وي در ادامه سخنانش گفت: يكي ديگر از عادتهاي ذهني غلط ما اين است كه سعدي را به عشق جسماني متهم ميكنيم. آنجايي كه سعدي ميگويد: «نه فراموشيام از ذكر تو خاموش نشاند؟» آيا ميتوان اين عبارت را كه بسيار عارفانه است، صرفا عاشقانه در نظر گرفت؟ اين اشتباه از آنجا پيش آمد كه «محمدعلي فروغي»، غزل سعدي را به غزلهاي عاشقانه و عارفانه تقسيم كرد. كار فروغي در چاپ كليات سعدي را ناديده نميگيرم. اما او كه شيفته سعدي بود درباره غزل سعدي دچار اشتباه شد. او در سال 1318 نوشت: «غزل سعدي صرفا عاشقانه و مغازلهاي است.» اين سخن يعني غزل سعدي را عشق شهواني فرض كردن. وقتي فردي چنين سخني ميگويد و داوري غلطي ميكند، توقع داريد كه ديگران، كه پايه علمي او را ندارند، به دنبال تحقيق بروند تا درست را از نادرست تشخيص دهند؟ بدون شك آنها هم سخن فروغي را تكرار ميكنند.
اين سعديشناس خاطرنشان كرد: فروغي از حدود 800 غزل سعدي، 59 غزل را كه به نظر او محتواي اخلاقي داشت، جدا ميكند و جزو غزليات عارفانه سعدي ميآورد اما او آنقدر ذوق نداشت كه غزل سعدي را درست بخواند و ساختار شعر او را بهدرستي متوجه شود.
وي افزود: سعدي در غزل، معشوق را بي اندازه نزديك به عاشق توصيف ميكند اما جالب است كه درست در همان شعرهايي كه معشوق را با صفات و ويژگيهايي ملموس نشان ميدهد، در ابيات او را پاك و منزه ميسازد. ساختار غزل سعدي اين گونه است. من اسم اين كار سعدي را «فرآيند تنزيه و تنزيل» ناميدهام. شيوه او در اين فرآيند چنين است كه معشوق را تا حد يك انسان معمولي پايين ميكشد اما در دنباله سخن، او را از هر عيبي دور ميسازد و معشوق را از صفات بشري جدا ميكند. اشتباه فروغي در اين بوده است كه محتواي غزل سعدي را يك دست پنداشته و متوجه چنان فرآيندي درشعر او نبوده است.
وي يادآور شد: در تمام ابياتي كه سعدي اسم «بشر» را روي معشوق ميگذارد يا ميگويد كه آدمي را آنگونه نديدم و آن را نفي ميكند يا پرسشي را مطرح و شك خود را بيان ميكند كه آن معشوق از جنس آدمي باشد. بايد توجه داشت كه سعدي در غزلهايش چنان مفاهيم عارفانهاي ميآورد كه نميتوان آنها را تعارف يا سخن بيهوده دانست. فروغي اينها را در نظر نميگرفت. شايد حد فهم او همين قدر است كه از درك عارفانه بودن غزل سعدي ناتوان بود. از سعدي گذشته، حتي يك شاعر را هم نميتوان نشان داد كه در آن روزگار زيسته باشد و تحت تأثير عرفان و تصوف قرار نگرفته باشد. شاعران ما يا عارف بودهاند مانند مولانا، يا از عرفان اثر پذيرفتهاند، همانند همام تبريزي و سعدي. پس چطور ميتوان غزل سعدي را يكسره معاشقهاي و مغازلهاي دانست؟
وي به خواندن نمونهها و ابياتي از سعدي پرداخت و گفت: هرگاه در شعر سعدي واژه آدم يا بشر يا انسان آمده است يا جنبه سوالي دارد و يا شرطي است. سعدي زيركانه و رندانه، صفت آدم بودن را از معشوق نفي ميكند. هر جا از معشوق سخن گفته است از اين سه قاعده كه برشمردم جدا نيست. حتي يك جا هم نگفته است كه معشوق آدمي پيكر است. اكنون بايد به اين پرسش پاسخ داد كه چرا سعدي چنين كرده است؟ در يك بيان ساده ميتوان گفت كه قاعده غزل اين است كه بايد معشوق از رگ گردن هم به خود شاعر نزديكتر در نظر گرفته شود.
حميديان خاطرنشان كرد: غزلسرايي همانند سعدي، اگر چه معشوق را تا اين حد فرود ميآورد اما بلافاصله او را بر ميكشد و بالا ميبرد. هر شعر لطيفي آميزهاي از همين است. بي سبب نيست كه حافظ هم از اين روش سعدي پيروي ميكند. در نيمه قرن هشتم كه غزل پر شده بود از اصطلاحات خانقاهي، حافظ از نمادهاي دلپذير و تشبيهات حسي سعدي استفاده ميكند. بهراستي كه سعدي عالم محسوسات و معشوق آسماني را به هم پيوند ميزند و از آن به وحدت و يگانگي ميرسد. وحدت او، وحدت ميان جهان ماده و معنا است. اين هنر، برخاسته از اعتدال سرشتي سعدي است.
نظر شما