مهدي محسنيان راد نخستين كسي است كه يك نظريه جاافتاده در علم ارتباطات را تغيير داد. سالها از نظريه مارشال مك لوهان، ارتباط شناس برجسته کانادایی و وجود سه كهكشان ارتباطي ميگذرد و بسياري از كارشناسان ارتباطات اين نظريه را پذيرفتهاند.
اين كتاب علاوه بر مطالب علمي خواندني و تازهاي كه براي اقشار مختلف از جمله كارشناسان ارتباطات، جامعهشناسان، مورخان و مردمشناسان دارد، براي علاقهمندان به سرزمين پارسي نيز نكات نو و جذابي دارد. مهدي محسنيانراد، متولد 1324 است. وي در حال حاضر با درجه علمي دكتري جامعهشناسي، عضو هيات علمي دانشگاه امام صادق است. وي علاوه بر ارائه دهها مقاله در همايشهاي علمي بينالمللي، يازده عنوان كتاب نيز منتشر كردهاست. ارتباط شناسي، روشهاي مصاحبه خبري، روزنامه نگاران ايران و آموزش روزنامه نگاري در ايران و ارتباطات انساني از جمله كتابهاي وي هستند.
آخرين كتاب منتشر شده از اين استاد ارتباطات، «ايران در چهار كهكشان ارتباطي» است كه سال 85 منتشر شد و افق جديدي را در تاريخ علم ارتباطات براي ايران و ايرانيان و همچنين جهان پديد آورد. پس از گذشت سه سال از انتشار اين كتاب و بازتاب آن در جامعه علمي و منتقدان، با مهدي محسنيانراد در رابطه با كتاب به گفتوگو نشستيم.
* يكي از انتقاداتي كه به كتاب «چهار كهكشان» وجود دارد، پرداختن بيش از اندازه به تاريخ است، به حدي كه خواننده بيشتر از آن كه حس كند كتابي را در حوزه علوم ارتباطات در پيشرو دارد، مباحث تاريخي را در اين كتاب دنبال ميكند، آيا اين امكان وجود داشت كه شما تاريخ ارتباطات را بدون پرداختن به تاريخ تشريح كنيد؟
نه به رسم تعارف ميان مصاحبه شوند و مصاحبه كننده اولي بايد بگويم كه براي شروع مصاحبه سوال بسيار خوي را مطرح كرديد. هنگامي كه اين كتاب ميخواست شكل بگيرد هدف اوليه اين بود كه من بتوانم تاريخ ارتباطات و ابزارهاي ارتباطي در ايران را تدوين كنم. چرا كه 30 سال مطالعات من نشان ميداد كه ما در ايران ميتوانيم از ابزارهاي ارتباطي صحبت كنيم كه بخشي از آن منحصر به فرد در دنيا باشد. ولي مطالعه يك نظريه به من نشان داد كه اين كافي نيست. اين نظريه براي آقاي جودت بود. جودت در كتاب خودش كه براي اولين بار در سال 1996 منتشر شد بحث بسيار بسيار مهمي را مطرح ميكند و درباره تحولات سخت افزاري و نرم افزاري ارتباطات است. و اينكه اينها همه در بستر تاريخ اجتماعي جامعه اتفاق ميافتد.
به عبارتي اگر اين بستر تاريخي اجتماعي در سال 400 هجري قمري جور ديگري بود ممكن بود آن تاريخ اجتماعي منتهي به اين شيوه ارتباطي و سخت افزار ارتباطي نشود. به عنوان مثال ايشان ميگويد فعاليتهاي تبليغاتي ايالات متحده امريكا تحت تاثير شعارهايي است كه دويست سال پيش، موقع استقرار، به كار ميبردند به خاطر اين كه در جريان انقلابشان از شعار يا مرگ يا آزادي استفاده ميكردند و ميگفت «مرگ يا آزادي» بستر تاريخي اجتماعي فعاليتها در آن ايالات متحده هست به خاطر زندگي تاريخي اجتماعي آن زمان و مثالهاي جالبي ميزند كه چطور شعارهاي مبارزه ايالات متحده امريكا با كمونيست هم دقيقا تحت تاثير اون بستر تاريخي اجتماعي اوليه شكل گرفته بود. مثال خاورميانه و آنچه كه امروزه فلسطينيها در عمليات تبليغاتيشان از آن بهره ميگيرند و اين نكته بسيار مهمي بود كه اگر ما به طور مكرر به اين پديدهها نگاه ميكرديم بدون آن كه به بستر تاريخي اجتماعي آنها نگاه كنيم اول اتصال منطقي كه اين تحولات ميتوانست داشته باشد، گم ميشد.
يعني با اين سوال مواجه ميشديم كه دوران شكوفايي ارتباطات ايران در قرن چهارم در دوران آل بويه چرا يك مرتبه در قرن هفتم اين قدر دگرگون ميشود. جامعهاي كه در قرن چهارم براي فروش غذا و مواد خوراكي در بازارها از كاغذهاي باطله استفاده ميكرد. در حالي كه آن زمان اروپا هنوز در حال طي كردن قرون وسطي بوده و خيلي مسايل ديگر. بدين ترتيب اگر اين اتفاقات در خارج از بستر اجتماعي بررسي ميشد اين مسايل همه در فضاها بود و آن سير تحول دنبال نميشد به همين علت هم زير عنوان اصلي كتاب نوشه شده «سير تحولات ارتباط در ايران از آغاز تا امروز» و اين توصيهاي بود كه دكتر معتمدنژاد به من گفتند و اين دليلي است كه بايد كار در بستر تاريخي اجتماعي بررسي ميشد.
* لطفا چند مثال عيني از كتاب كه بر ضرورت طرح پيشينه تاريخي ايران به همراه پيشينه تاريخي ايران به همراه پيشينه تاريخي ابزار آلات ارتباطي دلالت را ميكند را براي روشنتر شدن موضوع مطرح كنيد. مثلا برجها به عنوانها يك ابزار ارتباطي به چه پيشينه تاريخي نياز داشت؟
در اين برجها تا به الان به اين نتيجه ميتوانيم برسيم كه اميدواريم روزي اين برجها را بازسازي كنند چرا كه اگر هرجاي دنيا اين كتاب منتشر ميشد پس از آن اين كار انجام ميشد. چون ما بعد از انتشار كتاب و اطلاعات آن كمك برخي خوانندگان اين كتاب مسير برجها را نيز پيدا كردهايم و با استفاده از نقشه گوگل نقشه برجها مشخص نشده است. ايستگاهها مشخص شد و اگر اين كار انجام ميشد و به طور عملي مثلا درصد كيلومتر با استفاده از دو رنگ سفيد و آبي امتحان ميكرديم ميتوانستيم بگويم كه در كل مسير سرزمين يك پيام چند ساعت طول ميكشيده كه از اين نقطه به نقطه ديگر سرزمين برسد و به نظر من بايد اين تجربه انجام شود و شايد من شخصا با خوانندگان كتاب كه با من تماس ميگيرند اين كار را انجام دهيم. نميدانم ولي اين كار بايد بشود و آن زمان ميتوان ميزان زمان انتقال پيام را تخمين زد. من در فصل دوم زمينه تاريخي اجتماعي اين ضرورت را شروع كردم كه انگيزه ايجاد اين برجها باشد. آن ضرورت را من اينگونه ديدم كه فرزند كوروش در حال حاضر در مصر است.
سرزمين جديدي را به امپراتوي اضافه كرد و او در اين زمان متوجه ميشود كه در سرزميناش كودتا شدهاست و حالا بايد برگردد و از چند و چون ماجرا مطلع شوند. بر اساس روايتهاي گوناگون هرودوت. كمبوجيه ميميره و فشار عصبي اين اتفاق باعث مرگ او ميشود و در كتاب، ما نيز گفتهايم كه اين كودتا يك منشا مذهبي داشته و روحانيون دوره عيلاميها بر عليه روحانيون زرتشتي كودتا كردند و با بخشيدن مالياتها به تودههاي مردم، براي تب خودشان شرايط را فراهم كردند. داريوش با مشكلات فراواني اين كودتا را سركوب ميكند و دوباره حكومت را به خاندان هخامنشيان بر ميگرداند.
خوب داريوش با هوش است و با ايمان، و اين در اسناد تاريخي قابل مشاهده است. به راحتي ميتوانست تحليل كند كه علت اين كه اين همه با مشكلات اين پديده حل شدهاست. دير رسيدن اطلاعات است و براساس امكانات اون موقع خبر كودتا خيلي دير به كمبوجيه رسيدهاست و زمان در امر كودتا حياتي است به طوري كه هرچند را از آن بگذرد اون كودتا بهتر جا ميافتد. الآن نيز همين طور هست و اگر در لحظات اوليه سركوب شود، قابل پيشگيري است و هرچه تثبيت شود مقابله با آن مشكلتر ميشود. اين ميتواند انگيزه باشد. به عنوان مثال اين زمينه شكلگيري برجهاي انتقال پيام است.
* شما تعداد ايستگاههاي مخابره پيام در امپراتوري هخامنشي را تخمين زدهايد؟
اين كه بخواهيم براساس شواهد باستان شناسي تعداد آنها را بدانيم، خير! چرا كه ما باستان شناس نيستم. اما بعد از انتشار كتاب شواهد جديدي پيدا كردهايم كه اگر كتاب به چاپ بعدي برسد من شواهد و عكسهايم را خواهم آورد. آنچه مسلم است ما در اين كتاب حدس و گمانهايي زدهايم.
براي اين كه چه فواصلي لازم است تا اين نورها مشخص شود و پيام به برج بعدي برسد. يكي از دلايلي كه به ضرورت تجربه عملي در سوالات قبلياش اشاره كردم نيز همين است. در حال حاضر به علت حجم زياد منابع نوري در مناطق شهري نميتوان اين تجربه را داشت و بايد جايي باشد كه نور نباشد و تعداد اين برجها بستگي دارد به شرايط منطقهاي شايد در يك مكان فاصله 10 كيلومتر در جاي ديگر 20 كيلومتر باشد.
* در جايي از كتاب شما اشاره ميكنيد كه از نزديك اين برجها در شوش را ديدهايد و حد زدهايد كه مكان برج بعدي نيز ميتواند در نوك قلههاي باند كه در تيررس ديده شما بودهاست؟
حدس من بوده كه آنچه در شوشتر با نام كلاه فرهنگي وجود دارد يكي از آن برجها است در كتاب نيز گفتهام كه اگر روي پل شوشتر بايستيم و از روي آن پل يك خط پيامرس(به جاي تيررس) آن برج خاص شوشتر كه هيچ كس اطلاعي از كاربرد دقيق آن ندارد و ما حدس ميزنيم آن يك از اين برجها است من بالاي كوهي در دور دست ديدم ميتواند برج بعدي آنجا باشد و اين تنها يك فرض بود و تخيل و عكس گرفتم از آن مكان و وقتي روي رايانه آن را بزرگ كردم احساس كردم تله كوه زاويهدار است و تنها لكهاي زاويهدار بود و اين نكته را در كتاب نيز ذكر كرد. پس از آن يك باستانشناس آماتور در شوشتر زندگي ميكرد كه آجر يك زيگورات را كه كشف كرده بود و زيگورات در اثر ساختمانسازي و كشاورزي آسيب ديده را براي من آورد و عكسش را براي من فرستاد. من با اين فرد تماس گرفتم و اين فرضيه خود را از دومين پيامرس براي او بيان كردم. نظر شما چيست؟
او مشخصات كوه را به من داد و گفت كه يك خرابههايي در بالاي كوه وجود ندارد. تا اين كه كتاب چاپ شد و تابستان 86 يكي از دانشجويان علاقهمند من از كوه بالا رفت و از محل بازديد كرد و عكسهايي از آنچه اونجا وجود دارد گرفت. اين كار ملي است و اين كار به سادگي حل نميشود. اين نكته و گزارش كار اين دانشجوي علاقهمند نيز در چاپ جديد منتشر خواهد شد. در منطقه ديگري همچنين چيزهايي وجود دارد كه مردم به آن نيل بند ميگويند و در افسانهها آمده است كه در جنگها از فيلها استفاده ميشده و اين وسيلهها براي بستن اين فيلمها ايجاد شده بود. يكي ديگر از اين فيلبند كه براساس فرضيههاي باستانشناسي و ارتباطاتي بازماندههاي اجاقهاي برجهاي ارتباطي است در حال حاضر يك منزل خصوصي در استان فارس وجود دارد كه يكي ديگر از دانشجوهاي من از آن نيز بازديد كرد و عكسها و اطلاعاتي از آن را در اختيار من قرار داده كه اين گزارشها نيز در چاپ بعدي كتاب لحاظ خواهد شد.
* براي منسجم شدن و مدون كردن اين پژوهشها و فعاليتها و در نهايت رسيدن به يك نتيجه مطلوب كه همانا بودن يا نبودن برجهاي پيامرسان است شما نيازمند پشتيباني يك سازمان و نهاد هستيد. آيا پس از انتشار اين كتاب و گسترش اطلاعات داخل آن شما پيشنهاد مبني بر پشتيباني از سازمانهاي مربوط نداشتيد؟
خير، تاكنون چنين اتفاقي نيافتاده است. با اين حال يك سازمان بايد تصميم بگيرد و ما كارهاي آزمايشي خود را با حمايت آنها انجام دهيم. كتاب «چهار كهكشان ارتباطي در ايران» احتمال وجود چنين ابزارهاي ارتباطي را در ايران مطرح كرده است و اين وظيفه مورخان و باستانشناسان است كه وجود اينها را به اثبات برسانند. اين برجها در ايران وجود داشته و مورد توجه باستانشناسان نيز بوده است اما نظريه كهكشان دارماني كاركرد آنها را كه تاكنون براي مورخان و باستان شناسان مجهول بوده است را روشن كرد.
بنابراين بايد وجود اين برجها از حالت تفنن خارج شود و به پديدهاي تبديل شود كه با يك سرمايهگزاري ملي به عنوان يك طرح ملي كهكشان چهارم را تثبيت كند. اين كار نيازمند يك تيم اعم از مورخ، باستان شناس، ارتباط شناس، ارتباط شناس، مهندس مكانيك، مهندس سيالات، جامدات و مهندس سازه براي بازسازي و تجزيه تحليل دقيق كار كرد برجها باشد. اين برجهاي پيامرسان براي رساندن يك پيام در سرزمين پهناور آن روزگار بايد اقليمهاي متفاوتي را از لحاظ آب و هوايي را تجربه ميكرد. بنابراين در هر اقليم بنا به ظرفيت جوي و آب و هوايي برجها با معماري منطقه خود، با امكانات و سبك خاص خود ساخته ميشده است. اثبات و يا رد اين فرضيه نيازمند حمايت و بودجه كافي و آزمايش توسط متخصصان مختلف است.
* آقاي دكتر براي كتابي با اهميت و گستردگي مطالب همانند «ايران در چهار كهكشان ارتباطي» بر نميتابد كه مشكلاتي تايپي داشته باشد و داراي ضعفهايي در مسايل پيش و پا افتاده چاپ از قبيل نبود پانوشت باشد، مشكل كجاست؟
كتاب دو هزار صفحه دارد كه در قياس با ساير كتابهايي كه به طور روزمره منتشر ميشود، حجم قابل توجهي است. خوانندگان پرمحبت كتاب «ايران در چهار كهكشان ارتباطي» غلطهاي تايپي را براي من ارسال كردهاند. ابهاماتي در برخي جملات وجود داشته كه آنها را نيز براي من فرستادهاند. انتشار اين كتاب بسيار طول كشيد يعني از زماني كه من كتاب را تحويل ناشر دادم تا زماني كه كتاب به پيشخوان آمد نزديك به يك سال طول كشيد. من به شخصه براي جلوگيري از اشكالاتي از اين دست حروفچيني اين كتاب را متعهد شدم و در قرارداد نيز ذكر كردم كه نسخه حروفچيني شده را تحويل سروش خواهم داد. بدين ترتيب ويرايش نيز بر روي اين نسخه صورت گرفت. آن زمان مدير عامل سروش آقاي اشعري بودند كه با حمايتهاي زياد ايشان و تمايل و استقبال وي از اين كتاب، انتشار به اين ناشر سپرده شد.
اما در آن زمان تغيير و تحولات پيدرپي مديريتي انتشارات سروش انتشار كتاب با مكررا به تعويق انداخت و اولويتهاي انتشارات نيز با تغيير مديريتها تغيير ميكرد. طي يك مرحله نسخه زرنگار كتاب تهيه شد و نسخه word به زرنگار تبديل شد. در اين مسير اختلالات زيادي در پروژه به وجود آمد و بسياري از مطالب به هم ريخت و علاوه بر اين دچار مشكلاتي در چاپ عكسهاي كتاب شديم. به طوري كه بنده ساعتها در آتليه سروش بودم. از عكسها فيلم ميگرفتيم و سپس فيلمها را به عكس تبديل كرد و براي چاپ آماده ميكرديم و نتيجه تمام اين دوباره كاريها كتابي است كه هماكنون در اختيار خوانندگان قرار دارد.
* آيا در چاپهاي مجدد كتاب مشكلاتي كه ذكر شد برطرف ميشود؟ گزارشهايي هم كه در سوالات پيش ذكر كرديد در كتاب لحاظ ميشود؟
اگر ناشر همت كند، برخي از عكسها به لحاظ اهميت رنگي چاپ خواهد شد. كتاب دوباره حروفچيني ميشود، صفحهبندي ميشود و در صورتي كه ناشر موافقت كند مطالبي كه من در حال حاضر در آرشيوم براي غناي كتاب جمعآوري كردهام، منتشر خواهد شد.
نظر شما