داستانهاي«اژدهاكشان» به دليل برخي بازيهاي نويسنده و راوي، در شمار داستانهاي مدرنيستي قرار ميگيرند، اما چون نويسنده به ذهن شخصيتها نفوذ نميكند، اين داستانها از نوع داستانهاي مدرن روانكاوانه نيستند، و در شمار داستانهاي مدرن رفتارگرايانه قرار ميگيرند.
وي يادآور شد: داستانهاي اين مجموعه، واقعگرا و كلاسيك نيستند، ولي از نوع داستانهاي رئاليسم جادويي، گوتيك يا وهمناك هم نيستند. با اين حال، عناصري از رويكرد شگرف يا تودرتويي، و بازي با حضور يا عدم حضور راوي در برخي بخشهاي اين مجموعه به چشم ميخورد .
اين منتقد افزود: مثلا داستان شروع شده و شما فكر ميكنيد كه راوي سوم شخص است، اما پس از دو سه صفحه و چند آكسيون يا ديالوگ، راوي وارد داستان ميشود .
وي با اشاره به تكرار شخصيتها در اين مجموعه گفت: در اين مجموعه، ما شاهد انبوه رويدادهاي عيني و باورها در يك مكان فشرده هستيم. فضاي داستانها براي مخاطب ساخته ميشود، اما ما هيچ قضاوتي درباره شخصيتها نداريم.
بينياز با بيان اين كه "زمان در اين مجموعه ساخته نميشود"، اضافه كرد: اگر اين داستانها به زبان ديگري ترجمه شوند، مخاطب نميتواند عنصر "زمان" را دريابد. البته ما از برخي نشانهها كه در طول داستانها مطرح مي شود، ميتوانيم زمان قصهها را دريابيم .
وي افزود: داستانهاي اين مجموعه در امتداد هم نيستند. چون رويدادها در امتداد زمان شكل نميگيرند؛ بنابراين ما قضاوتي از اين شخصيتها نسبت به جهان بيرون نداريم و درنمييابيم كه اين افراد، چه قضاوتي نسبت به شهر و مسائل ديگر دارند.
بينياز با اشاره به "ميلك"، منطقهاي كه داستان مجموعه در آن شكل ميگيرد، خاطرنشان كرد: "ميلك" مكاني در حال فروپاشي است. نويسنده در اين مجموعه خواسته نمادي از روستاهاي ايران بسازد كه خوب هم از پس آن بر آمده است.
وي با اشاره به اين كه "انسانها در "ميلك" اساسا زندگي نميكنند، بلكه با سرنوشت سر به گريبانند"، گفت: نويسنده هيچ جا اين را به صراحت نگفته، ولي خود ما احساس ميكنيم كه همه آماده مرگ هستند؛ ضمن اين كه همه به طور پيوسته با مردهها در ارتباط هستند و بازگشت مداوم مردهها به جهان زندگان، در داستانهاي اين مجموعه بسيار پررنگ است .
بي نياز با اشاره به اين كه "معناگرايي يا بنيانهاي معنايي مورد انتظار من در اين داستانها ساخته نشده است"،افزود: نويسنده اين مجموعه را به شكل خيلي قويتري ميتوانست بنويسد. من انتظار داشتم كه در داستانهاي اين مجموعه اتفاق تازهتري بيفتد، مثلا امر ديگري بازنمايي شود، به طوري كه به عنوان جوهره اين مجموعه داستان دربيايد.
وي افزود: از لحاظ توازن نقل و تصوير، برتري با تصوير است، يعني به خصلت مدرن بودن داستانها كمك ميكند.
اين منتقد با بيان اين كه "دوره نوشتن داستانهاي آپارتماني و كافهاي در ايران به سر آمده است"،يادآور شد :برخي هم معتقد كه دوره اقليمينويسي به سر آمده، ولي من چنين اعتقادي ندارم. در مورد روستا هم ميشود نوشت، منتها پرسه زدن در روستا براي گفتن آن چيزهايي كه گفته شده، اضافي است. عليخاني در داستانهايش از ادبيات شفاهي بهره ميگيرد. او بايد سنت و مدرنيته و تقابل آنها را در هم بياميزد و اين داستانها را به تراز بالاتري برساند.
وي با اشاره به اين كه "آدمها در "ميلك" هم نميخواهند از روستا بيرون بيايند، اما اين اتفاق برايشان مي افتد"، افزود: شخصيتها هم ميخواهند بميرند و هم ميخواهند از آنجا بروند. آنها بايد بميرند؛ راه ديگري ندارند. اين ميتواند با يك امر مدرنيستي ديگري در هم بياميزد و داستانها را به سطح بالاتري بكشاند. فقط اين نبايد باشد كه در داستانها، خرافه نسبت به ديگر اركان داستان برجسته شود.
بينياز معتقد است كه داستانهاي امريكاي لاتين از كتابهاي مقدس بهره گرفتهاند. در اروپا و امريكا، تبعيض نژادي، جنگ جهاني اول، جنگ داخلي امريكا از منابع داستان به شمار ميروند.
وي ادامه داد : عليخاني در داستانهايش از ادبيات شفاهي بهره ميگيرد، البته ادبيات امريكاي لاتين هم از ادبيات شفاهي بهره گرفته؛ اما ادبيات شفاهياي كه افقي مشترك با خواننده جهاني پيدا ميكند. هنرمند هزار گزينه ميبيند و يكي را برميگزيند تا افق مشتركي با تمام جهان پيدا كند .
بي نياز در پايان گفت: ادبيات شفاهي وقتي منبع داستان ما ميشود، بايستي در آن گزينه كاري صورت گيرد، به همين دليل من فكر ميكنم كه نوشتن اين داستانها در چنين شرايطي بسيار هم خوب است .
او در ادامه اين نشست به بررسي تك تك داستان هاي اين مجموعه پرداخت .
نظر شما