خاطرات
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
فیلم ملاقات خودم را در اتاق کنترل دیدم، این فیلمها تاریخی است
دستگاه فیلمبرداری کامل و اتوماتیک در بیمارستان تعبیه شده که همه حرکتها را فیلم میگیرد و در اتاق دیگر کنترل میشود. فیلم ملاقات خودم را در اتاق کنترل دیدم، این فیلمها تاریخی است.
-
گزیدهای از یادداشتهای بغداد؛
از وقتی جنگ شروع شده یک کلمه هم نتوانستهام بخوانم
کتابِ یادداشتهای بغداد نوشته نُها الراضی (۲۰۰۴-۱۹۴۱) یکی از نمونههای مستندنگاری است بر اساسِ خاطرات و مشاهداتِ شخصی در زمان جنگ آمریکا و عراق.
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
پیشنهاد غیرمنتظره برای ارسال نیازهای دفاعی/ هر گونه تلاش برای حفظ قیمت نفت
آقای [محسن] کنگرلو [مشاور نخستوزیر] آمد و گفت چهار نفر برای مذاکره درباره گروگانهای آمریکایی در لبنان، آمادهاند به ایران بیایند و در مقابل کمکهای ما برای آزادی آنها، برنامه ارسال نیازهای دفاعی را اجرا کنند، موافقت کردم بیایند.
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
منتشر شدن خبر کسالت امام، ضربه روانی به جنگ و انقلاب میزد
این حادثه در روز پنجشنبه ۷/۱/۶۵ ساعت پنج بعدازظهر اتفاق افتاده است. از کارهای خوب احمدآقا، تاسیس یک بیمارستان کوچک قلب و با وسائل مدرن در کنار منزل امام است...
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
صیاد از حمله ارتش عراق خبر میداد و کمک خواست
در قهوهخانه کوچکی توقف کردیم و چای و کباب برگ خوردیم.
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
اطلاع دادند که دیروز حال امام به هم خورده و خطرناک بوده است
آقای [محمدعلی] انصاری گفت، حالشان به سرعت رو به بهبودی است و دیگر لزومی ندارد من بروم.
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
تفسیرهای گوناگون داشتیم از اینکه امام دستور دادهاند به تهران برگردیم!
فردا برای ملاقات فرماندهان سپاه که از جبهه میآیند، به پایگاه امیدیه برویم. آقای [محمدعلی] انصاری از بیت امام، تلفنی گفت حضرت امام دستور دادهاند به تهران برگردیم. نگران شدیم و تفسیرهای گوناگون داشتیم.
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
درباره امورجنگ، سپاه و ارتش بحث کردیم
کتاب «اوج دفاع» کارنامه و خاطرات علی اکبر هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۶۵ است که به کوشش عماد هاشمی در انتشارات معارف به چاپ رسیده است. در سطور زیر روز چهارم فروردین سال ۶۵ از این خاطرات را منعکس کردیم.
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
گفتم در مصاحبه خود، عراق را مسئول شکست کنفرانس معرفی کنند
به زیارت امام رفتیم. ملاقات رسمی بود. آیتالله خامنهای به مشهد رفتهاند. من [میلاد امام علی (ع)] تبریک گفتم. امام هم مفصل صحبت کردند و مخالفان جنگ را مورد ملامت قرار دادند و تشویق به جبهه رفتن کردند.
-
مرتضی سرهنگی:
همکارانش در مرکز چشمشان به ریل سردار نائینی باشد
مرتضی سرهنگی در یادداشتی، یاد و خاطره سردار علی محمد نائینی را زنده نگه داشت.
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در«اوج دفاع»؛
اوپک تصمیم گرفته سطح تولید نفت را به چهارده میلیون بشکه کاهش دهد
کنفرانس اوپک تصمیم گرفته است سطح تولید نفت را به چهارده میلیون بشکه در روز کاهش دهد و تولیدکنندگان خارج اوپک هم قبول کردهاند که تولیدشان را کم کنند، ولی مقدار را نگفت. ضمنا سهمیه عراق را یکصد و هفتاد هزار بشکه بالا بردهاند.
-
خاطرات سال ۱۳۶۵ هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
گویا عربستان با اوپک صمیمانه همکاری نمیکند و وقتکشی میکند
گویا مذاکرات کنفرانس اوپک پیشرفت کرده و تولیدکنندگان نفت تلاش میکنند قیمت را به همان بیست و هشت دلار در هر بشکه برسانند و راه را هم کم کردن تولید میدانند و فعلا بحث بر سر کاهش مقدار تولید نفت و سهمیههاست؛ گویا عربستان صمیمانه همکاری نمیکند...
-
خاطرات هاشمی رفسنجانی در «اوج دفاع»؛
مراسم عید نداشتم و دید و بازدیدی نبود
هاشمی رفسنجانی در کتاب «اوج دفاع» با ذکر خاطراتش از روز نخست سال ۶۵ مینویسد: به همه کارکنان دفترم مثل هر سال، هزار تومان عیدی دادم.
-
نگاهی به کتاب «هنگ ترسوها» خاطرات سروان فهمی الربیعی؛
روایت یک افسر عراقی از گرفتار شدن در مخمصه ایرانیها
نیروهای ایرانی با بالا رفتن از کوه، به طرف مواضع مرکزی ما در حرکت بودند؛ در حالی که نیروهای احتیاط هنوز به منطقه نرسیده بودند. تعدادی کشته شدند و برایم مشخص شد که سربازان قصدی در سر دارند.
-
نگاهی به یادداشتهای بغداد؛
واقعیتهای روزمره زندگی در یک شهر تحت محاصره
توجه و محبت نها الراضی، هنرمند عراقی به مردم و اطرافیانش را میتوان از خلال کلمات دید، بیآنکه آن را به رخمان بکشد. در مقابل، انتقادهای تندو تیزش از غرب به ویژه آمریکا، که پیکان حمله را به سوی عراق گرفتهاند و زندگی را بر او و هموطنانش تنگ کردهاند، در کلمه به کلمه یادداشتهای او مشهود است.
-
مرور کتاب «گردان کمشده»، خاطرات سرگرد عراقی عزالدین مانع؛
باور نمیکردم که ایرانیها با این تعداد اندک با ما بجنگند
گفتم: «حدود یک گردان از نیروهای ایرانی شبانه به ما حمله کردند، آنها از میان درختان رخنه کردند.» گفت: «دروغ است، آنها فقط ده نفر بودند، نه یک گردان، نه یک گروهان، نه یک دسته و نه یک گروه.
-
نگاهی به کتاب «جنگ و دولت»؛
آیتالله خامنهای: خارجیها شناخت دقیقی از حقایق جامعه ما ندارند
اکنون در اینجا گرد هم آمدهایم تا به جنابعالی به عنوان رهبر جمهوری اسلامی بگوییم، بر سر عهد و راه امام و انقلاب با شما هستیم و امیدواریم از رهنمودهای شما بهرهمند شویم.
-
سخنرانی مهم آیتالله خامنهای؛
کسانی که وقت ندارند، همین الان جلسه را ترک کنند
امشب میخواهم مطلب بسیار مهمی را بیان کنم. این مطلب با توجه به اهمیتی که دارد حدود دو ساعت به طول خواهد انجامید. کسانی که وقت ندارند یا توان دو ساعت نشستن پای منبر سخنرانی را ندارند، همین الان جلسه را ترک کنند
-
نگاهی به کتاب «شرح اسم»؛
زندانی ارمنی که تحت تاثیر آیتالله خامنهای قرار گرفت
قرآن را بیرون آورد. گفت که میتوانی نگهش داری. ۴۲ ریال دارایی کیفش را نشان داد. نوبت کتاب تذکرهالمتقین رسید. پرسید: مثل اینکه کتاب دعاست؟ گفت: این کتاب درباره عرفان است...
-
روایت آیتالله خامنهای از روزهای آغاز جنگ؛
آنچه در اتاق جنگ گذشت/ بوی جنگ در کنار امید به روزهای بهتر
توی اتاق جنگشان رفتیم، دیدیم سردرگم. از بس هم سیگار کشیده بودند، دود سیگار و بخار پر کرده بود این فضا را. اصلا هیچ بوی جنگ نبود؛ اما ...
-
مرور کتاب «شبیه صدام»؛
وقتی کمین ایرانیها، بدل صدام را زخمی کرد
صدام برخاست تا آنجا را ترک کند. دستش را بر شانهام گذاشت و با صلابت گفت: در حال حاضر، بیش از گذشته شبیه هم شدهایم...
-
نگاهی به«عروج از شاخه زیتون» به مناسبت درگذشت مادر شهید متوسلیان؛
اشکهای یک مادر بر قاب عکس فرمانده
فریده متوسلیان میگوید: میدیدم مادرم عکس را روی سینهاش گذاشته و گریه میکند. مادرم احمد را خیلی دوست داشت. او هم به مادرم خیلی علاقهمند بود.
-
مروری بر کتاب «شبیه صدام»؛
حضور نمایشی در خط آتش؛ حقیقتی درباره «بدل صدام»
کشورهای عربی به عراق به عنوان «پاسدار دروازه شرقی» مینگریستند؛ اما این جنگ، جنگی بود که بسیاری از دولتهای غیر عرب علاقهمند بودند به نفع هیچ یک از طرفین نباشد.
-
نگاهی به کتاب «شبیه صدام»؛
جزئیاتی از حضور بدل صدام در جنگ عراق و ایران
محمد الجنابی متوجه نگاههای محبتآمیز من به سعدون شد و هنگامی که او به ما نزدیک شد، به طرف او حمله کرد و او را به زمین انداخت. محافظان او را گرفتند و به عقب بردند و به بازرسی از او پرداختند. دعا میکردم که او را اذیت نکنند؛ اما نگران هم بودم که مرا شناخته باشد...
-
نگاهی به کتاب «سمفونی پرواز»؛
کتابی که ضداطلاعات را گمراه کرد؛ روایتی از زیرکی یک خلبان
کتاب «سمفونی پرواز » خاطرات سرهنگ خلبان بازنشسته محمدعلی رحیمی پناهی در انتشارات سوره مهر منتشر شد. در بخشی از این کتاب راوی در خاطرهای از رو دست خوردن ضداطلاعات نیروی هوایی در زمان محمدرضا پهلوی میگوید.
-
مرور خاطرات اسلامی ندوشن به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی؛
حکومتی که رفت متکی به اعجاز تجدد و درآمد نفت بود
محمدعلی اسلامی ندوشن در کتاب «روزها» مینویسد: حکومتی که رفت طرز تلقیاش از کشورداری اشتباه بود. حکومت بیش از حد به اعجاز تجدد معتقد شده بود و بر درآمد نفت تکیه داشت.
-
روایت پسر آشیخ محمود از مجالس درس قم/حساسیت نسبت به چاپ کتاب «شهید جاوید»
سردار حسین علایی در کتاب «پسر آشیخ محمود» مینویسد: به هر حال حساسیت نسبت به کتاب «شهید جاوید» باعث شد تا روزی به منزل آقای صالحی نجفآبادی که در کوچه آبشار قرار داشت، بروم و از نزدیک ایشان را ببینم.
-
در انتشارات سرو؛
کتاب «پرواز ۵۷-۱۳» منتشر شد
کتاب «پرواز ۵۷-۱۳» تالیف ناصر ملائی حاوی خاطراتی از نقش نیروی هوایی ارتش در پیروزی انقلاب اسلامی است.
-
نگاهی به کتاب «شبیه صدام»؛
وقتی صدام بدل خودش را مورد عنایت ویژه قرار داد!
وقتی سوار اتومبیل شدم، از این کار پشیمان شدم. در آن شرایط، بیشتر با شخصیت صدام مطابقت داشتم تا شخصیت خودم؛ چرا که قبلا چنین رفتارهایی از من سر نمیزد. به دلیل نادیده گرفتن شرایط آن جوان، بسیار متاثر شده بودم.
-
نگاهی به خاطرات «احمد احمد»؛
قراری که لو رفت!
خاطرات احمد احمد، تمام زندگی کسی را در بر میگیرد که در جایگاه معلمی و در خانوادهای آشنا با مسائل سیاسی زندگی میکرد.