نشست نقد و بررسي ادبيات مدرن فرانسه بعداز ظهر سهشنبه (2/10/1389) با حضور مترجمان، رضا نجفي و مهرگان نظامي زاده، در سراي اهلقلم برگزار شد. نجفي در اين نشست، رمان نو را بخشي از ادبيات نو فرض كرد و آن را در حذف عناصر سنتي بسيار موفق دانست./
نجفي افزود: كليت رمان نو در پيرنگ خلاصه ميشود، داستان حادثه محور و شخصيت محور نيست و زاويه ديد مانند دوربين عمل ميكند. ما در رمان معاصر با عناصر داستان سروكار داريم و نويسنده بيشتر به حذف عناصر ميپردازد و همانطور كه در شعر نو وزن و قافيه به كنار ميروند، در ادبيات مدرن هم عناصر سنتي كنار گذاشته شده و نوآوري ميشوند.
اين مترجم ضمن اشاره به گرايش فرماليستي در رماننو اضافه كرد: فرماليست بسيار سنتگراست و اگر ميگوييم رمان نو به فرم توجه دارد، به معني خلق فرم نوست. ما پيش از رمان نو ادبيات اگزيستينسياليسم را ميبينيم و هر مكتب جديد واكنشي است به افراط هاي مكاتب قبلي. ادبيات اگزيستينسياليسم ادبياتي آغشته به سياست و فلسفه بود و رمان نو درست جبهه مخالف را گرفت. اين نوع رمان با كنار زدن فلسفهگرايي فرم جديدي را از ادبيات ارائه كرد و فلسفه ستيزي و سياستگريزي به خوبي در محتواي آن نمايان است و ويژگي بارز آن پرداختن به خود ادبيات است.
نجفي با بيان اينكه "ادبيات اگزيستينسياليسم ادبياتي اثرگذار بود در حالي كه ما اين اثربخشي را در رماننو نميبينيم" ادامه داد: وقتي صحبت از حذف عناصر سنتي به ميان آمد، اين منطق تا حدي جواب داد و اگر رمان نو را بخشي از ادبيات نو بدانيم، بايد گفت كه در حذف عناصر سنتي بسيار موفق بوده است.
وي به تاثير نويسندگان رمان نو از «ساموئل بكت» اشاره كرد و گفت: اين دسته از نويسندگان، داستانهايي خلق ميكردند كه عاري از پيرنگ و شخصيتپردازي بودند و افراط در ادبيات مدرن، باعث تولد ادبيات پستمدرن شد كه ضمن حفظ بينش مدرن، وامدار عناصر سنتي بود.
رضا نجفي در بخش ديگري از سخنانش گفت: نويسندگاني بودند كه برچسب نويسنده رمان نو به آنها زده شد مانند «مارگارت آتوود» كه تنها داراي نگاه سينمايي و دوربينوار بود اما انديشهاي فمنيستي داشت و در كل، ايدهآل همه نويسندگان رمان نو، حذف عناصر سنتي بود.
اين منتقد ادبي درباره دستهبندي نويسندگان نو توضيح داد: اين دسته از نويسندگان به دو گروه نسل اول و نسل دوم تقسيم ميشوند. از گروه دوم ميتوان به «كلود سيمون» اشاره كرد كه البته بسياري از كارهاي اوليهاش ويژگي رمان نو را ندارد. «مارگارت دوراس» هم از نويسندگان نسل دوم بود كه با وجود قرار گرفتن در اين گروه كارهاي متفاوتي را ارائه داده. «دوراس» از اواسط دهه 50 به سمت ادبيات انتزاعي حركت كرد و هرچه جلوتر ميرفت، از چاشني حادثهپردازي در آثارش كمتر بهره ميگرفت. او با وجود ضعف در زبان نوشتاري داراي نثري درخشان بود. براي مثال، ميتوان به رمان «بوف كور» صادق هدايت اشاره كرد كه با وجود بكار رفتن غلطهاي فاحش ادبي نظير استفاده هدايت از فعل «ميباشد»، نثري كاملاً اثرگذار بود تا جايي كه بسياري از كارهاي شسته و رفته توان رقابت با آنرا نداشته و ندارند.
نجفي درباره ديگر نويسندگان مطرح اين گروه از «كلود مورياك» نام برد و وي را پيرو مكتب نگريستن دانست. وي همچنين درباره آثار «ژرژ سمينون» كه به آگاتا كريستي فرانسه مشهور است، گفت: در حالي كه اكثر كارهاي پليسي آثار فاخري نيستند، نويسندگاني مانند «سيمنون» به آن اعتباري خاص ميدهند. تاكيد او بر انگيزههاست نه حادثه و بسياري از شخصيتها را تحليل رواني ميكند.
وي در پايان از «فرانسوا ساگان» و «روبر مل» ياد كرد و افزود: در نگارش رمان نو بسياري از نويسندگان گرايش آنارشيستي پيدا كردند اما برخي مانند «رومن گاري» از اين قاعده مستثنا بودند. برخي ديگر نيز مانند «اوژن يونسكو» كه به عنوان نمايشنامهنويس مطرح شد، از شاخههاي ديگر علوم انساني وارد اين جريان شدند. جالب اينكه از زبانهاي محلي در ادبيات مدرن فرانسه خبري نيست.
در ادامه «مهرگان نظامي زاده» ديگر منتقد حاضر در نشست، از «بالزاك» به عنوان پدر رئاليسم قرن نوزدهم نام برد و گفت: بالزاك بعد از انقلاب كبير فرانسه در دورهاي مطرح ميشود كه جامعه فرانسه به نوعي وضعيت بورژوايي پيدا كرده كه اين لغت به معناي خردهسرمايه داري به كار ميرفت. در جهانبيني بالزاك، وجود يك خداوند داناي كل كه همه جا حاضر و ناظر است، براي تثبيت نظام جامعه ضرورت دارد و با اتكا به آن، همه پديدههاي جامعه تعريف شدهاند. بالزاك مخاطبانش را در دنيايي تعريف شده قرار ميدهد كه در آن جايي براي خيالپردازي وجود ندارد.
نظامي زاده افزود: بعد از جريان رئاليستي، مكتبي به نام دادائيسم ظهور كرد و بعد از آن، جريان سورئاليسم كه به نفي دنياي واقعي ميپردازد به وجود آمد كه به نقب زدن به جهان هستي ميپرداخت كه گريزي بود از ابژكتيويسم بالزاك به طرف ذهنيت گرايي سورئاليست. به دنبال آن، نئو رمان مطرح ميشود كه «ناتالي ساروت» در دهه 40 از نظريهپردازان بزرگ آن است و بعد از آن «رود ويه» وارد صحنه ميشود.
وي گفت: باور نويسندگان نو اين بود كه انسان متحول شده با ذهنيت پيچيده تفاوت زيادي با انسان ساده قرن نوزدهم دارد، به اين دليل كه نيازهاي جديدي پيدا كرده و براي توصيف اين انسان زبان گذشته الكن است. با القائات مطرح شده در اين جستار، قرار است زباني كه در قرون وسطي آمده اينجا متحول شود. در دهههاي 60 و 70 مباحث زبانشناسي هم مطرح شدند و ما شاهد معناشكني و مباحث فلسفي بسيار بزرگي در اين سالها هستيم.
نظاميزاده ضمن اشاره به نقش واژه در رمان افزود: با استفاده از معناشكني، رمان ديگر معناي داستان طولاني را نميدهد و تصويري نو توسط نويسندگاننو از رمان ارائه ميشود. رمان نو رماني است كه نوع شخصيتها متحول شده و آنها ديگر شخصيتهاي سابق نيستند.
وي در پايان گفت: كدهاي رمان نو در خود رمان گذاشته شده و براي فهم رمان بايد به نوشتههايي اعتماد كرد كه به عنوان نشانه آمدهاند و اين نشانههايند كه حساسيت خواننده را برميانگيزند.
نظر شما