ديناميت در ايالات متحده و سراسر اروپا مادهي اصلي براي ساختن راهها و تونلها شد؛ اما بعدها جنگافروزان، از اين اختراع سوءاستفاده كردند و با آن سلاح جنگي مخرب ساختند. از زماني كه آلفرد نوبل درگذشت جايزهي «نوبل» هر سال به دانشمنداني كه كشف شايستهاي ميكنند، تعلق ميگيرد و اين رويداد مهم يادآور نام اوست.

بر خلاف فقر خانواده «آلفرد نوبل» بعدها به يكي از ثروتمندان اروپا تبديل شد. زندگي سخت و فقيرانهي آلفرد او را مجبور به سختكوشي كرد از طرفي او در خانوادهاي متولد شده بود كه كه ساختار ذهني آنها كنجكاو و دقيق بود.
خانوادهي نوبل با مشكلات زيادي روبهرو بود؛ ولي مسايل زندگي را به خوبي حل ميكرد و از موقعيتهاي نامناسب زندگي، تجربههاي مفيدي كسب ميكرد. آلفرد هم در همين خانواده بزرگ شده و قادر بود مشكلات را به فرصتهاي مناسب تبديل كند.
آلفرد ظاهراً هيچگاه به تواناييهايش افتخار نميكرد ولي آدم سختكوشي بود و با وجود ناتواني جسمياش خيلي كم استراحت ميكرد و شادترين زمان براي او وقتي بود كه ميتوانست مسألهي جديدي را حل كند.
آلفرد نوبل در سال 1842 به همراه خانوادهاش با كشتي از «استكهلم» به «سن پترزبورگ» رفت. خانهاي كه در آن زندگي ميكردند زيباتر از خانهي قديمي آنها در استكهلم بود.
امانوئل، پدر آلفرد، به عنوان بهترين مهندس در سنپترزبورگ شناخته شده بود درآمد مالي درخور توجهي داشت، او در سنپترزبورگ خانهي بسيار زيبايي براي خود ساخت و يك ويلاي تابستاني هم خريد.
آلفرد و برادرانش براي يادگيري درسهايشان معلم خصوصي داشتند. آنها رياضيات و فيزيك را از دو پرفسور روسي به نامهاي «نيكلازنين» و «يولي تراپ»، تاريخ، زبان و فلسفه را نيز از استادي سوئدي به نام «لارس سانت سون» ياد گرفتند. آلفرد به سختي تلاش ميكرد؛ او زبانهاي روسي، آلماني، فرانسه و انگليسي را به خوبي فرا گرفت.
در اين زمان آلفرد 17 سال داشت. او علاقهمند بود اوقات بيكارياش را به تنهايي بگذراند؛ زيرا در تنهايي مطالعه ميكرد، گاهي به فكر فرو ميرفت و گاهي هم به آزمايش ميپرداخت. او خود را به سختكوشي عادت داده بود، حافظهي قوياي داشت و اين قدرت را داشت كه مدتها ذهنش را دربارهي موضوعي متمركز كند.
آلفرد در 17 سالگي ميخواست نويسنده شود. پدرش به او گفت نويسندگي يك شغل جدي نيست و از آلفرد خواست كه از اين كار صرف نظر كند. سپس پدرش او را براي تحصيل در رشتهي مهندسي شيمي به پاريس فرستاد.
نوبل، شيمي را در پاريس با پرفسور ژولز پلوز آموزش ديد و در همان جا بود كه نخستين بار دربارهي نيترو گليسيرين مطالبي را شنيد و بعدها انفجار اين ماده موقعيت ويژهاي را برايش به ارمغان آورد. اگر چه مدت كمي از كشف نيترو گليسيرين ميگذشت، ولي هيچكس نميدانست چگونه آن را به كار برد و چه اثراتي دارد.
آلفرد و پدرش آزمايشهايي با نيترو گليسيرين انجام دادند و تلاش كردند آن را با باروت مخلوط كنند ولي نتوانستند انفجارهاي موفقي داشته باشند. در سال 1862 آلفرد با گذاشتن فيوز(فيتيله) براي انفجار اين تركيب جديد، آن را منفجر كرد.
آلفرد نوبل اين تركيب جديد را «روغن انفجاري» ناميد. اين كار شروع كار جديد آلفرد نوبل به عنوان مخترع و بازرگان بود. آلفرد بعدها نوشت: «اول پدرم اين حدس را دربارهي مخلوط نيترو گليسيرين و باروت زده بود ولي خواهش كرد كه من آن را به نام خودم به ثبت برسانم و من هم اين كار را كردم.

1833 ـ آلفرد نوبل در 21 اكتبر متولد شد.
1842 ـ خانواده نوبل در سن پترزبورگ نقل مكان كرد. 1850 ـ 1842 ـ با استادان خصوصي علوم و علم انساني را آموزش ديد.
1852 ـ 1850 ـ در فرانسه مشغول تحصيل شيمي و مهندسي شد.
1860 ـ با نيترو گليسرين شروع به آزمايش كرد.
1863 ـ روغن انفجاري را اختراع كرد.
1866 ـ ديناميت را در كورمل سوئد اختراع كرد.
1868 ـ آلفرد با پدرش جايزهي ارزشمند لترستدت را دريافت كردند.
1872 ـ پدر آلفرد در سوئد درگذشت.
1873 ـ آلفرد به پاريس نقل مكان كرد.
1875 ـ ژله انفجاري را در آزمايشگاه خانهاش در پاريس ساخت.
1876 ـ با «برتاكيزنكي» و «سوفي هس» آشنا شد.
1887 ـ فشنگ گلوله را براي تفنگ ساخت.
1890 ـ به سن رموي ايتاليا نقل مكان كرد.
1893 ـ دكتراي افتخاري فلسفه را از دانشگاه آب سالاي سوئد دريافت كرد.
1895 ـ وصيتنامهاش را نوشت و به امضاي چهار سوئدي رساند.
1897 ـ در ساعت 2 بامداد دهم دسامبر در سن موري ايتاليا درگذشت.
1900 ـ بنياد نوبل تأسيس شد.
كتاب «نوبل» را «تريستون بوير بينز» نوشته و احمد قندهاري ترجمه كرده است و نشر مهاجر اين كتاب را در 106 صفحه با قيمت 2000 تومان منتشر كرده است.
نظر شما