به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، نوگرايي زمينههاي گوناگون دارد، از موضوع و معاني شعري تا قالب، زبان، بيان، تصوير و تجسم و... شاعران بسيار در تاريخ ادب پارسي داشتهايم که هر يک در زمان و زمينه خاص خود دست به نوگرايي نسبت به پيشينيان زدهاند. اما از نظر بيان و تصويرگري و به ويژه ايجاد پيوند هرچه بيشتر ميان کلام و نقش و رنگ، نظامي همتايي ندارد.
دكتر سعيد حميديان در سومين درسگفتارهايي درباره نظامي كه به «نوگرايي نظامي» اختصاص داشت و در مركز فرهنگي شهر كتاب برگزار شد، گفت: نظامي و خاقاني، لحظه به لحظه، بدنبال سخنان نو بودهاند. اما بايد تاكيد كرد كه زبان نظامي بسيار دشوار است. او شاعري ناآشناست و شيوه او در سخن و ابداعات و كناياتش، براي ما، و حتي هم روزگارانش، غريب است.
انديشههاي عرفاني و اثرپذيري نظامي از آن
وي افزود: قرن ششم كه نظامي در آن ميزيست، نسبت به قرنهاي پيش و پس از خود، حالت ميانهاي دارد. در نيمه دوم قرن پنجم، گونهاي جمود فكري و كم تحركي پديد آمد، بهطوري كه شاعران اين دوره، تنها از ادب پيش از خود پيروي ميكردند. در قرن ششم در چنين شيوهاي تجديد نظر شد. از اين نظر، قرن ششم تعيين كننده و تشكيل دهنده آن چيزي است كه در قرنهاي بعد اتفاق افتاد.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: يكي از شيوههايي كه در اين قرن رواج پيدا كرد، رشد تصوف و عرفان بود. اثر آن را در نزد نظامي هم ميتوان ديد. البته رشد عرفان در ادبيات فارسي، مديون سنايي غزنوي است. او حركتدهنده قافله تصوف بود. آنچه ما به نام غزل عارفانه در شعر فارسي قرن ششم ميشناسيم، با سنايي شروع شد. خطي كه او ترسيم كرد، بعدها دنبال شد و حتي حالتي تقليدي پديد آورد.
براي مثال، شاعري مانند انوري نيز به شوق عارفانه سرايي افتاد اما آنچه در اين زمينه سرود، خام بود. خاقاني و نظامي هم اين شيوه را ادامه دادند. از اين لحاظ شعر آنها از رنگ تصوف به دور نيست. از ديد بياني هم آنها شيوه رمزي و سمبوليك را انتخاب كردند.
وي افزود: پايهگزار اين شيوه نيز سنايي بود. همه آن بيان سمبوليكي كه بعدها در نزد عطار و مولانا و سعدي و حافظ ميبينيم، از سنايي سرچشمه ميگيرد. در نتيجه، قصايد مدحي، تا حدي فراموش ميشود و شعر جان مايه تازهاي پيدا ميكند. باز تاكيد ميكنم كه تصوف در نزد شاعراني چون نظامي، خاقاني و انوري، تقريبا خام است و اثر پذيرفته از سنايي است.
شيوه مقلدانه نظامي در حماسهسرايي
وي افزود: حماسه، زاده محيط قرن چهارم است. حتي در قرن پنجم هم حماسه مهمي نداريم. اساسا ما در آن سدهها، با دو گونه تفكر روبهرو هستيم: يكي تفكر فردوسي است و ديگري تفكر نظامي. فردوسي در زمانهاي زاده شد كه همه عوامل مساعد وجود داشت تا روح حماسي در مردم دميده شود. آن روزگار را بايد روزگار رنسانس ساماني ناميد.
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: سامانيان روح حماسهپردازي را ترغيب كردند، چون در آن زمان نهضت فراگيري براي بازگشت به گذشته باستاني، بازگشت به گذشته فرهنگي و رسوم و تاريخ باستاني وجود داشت. اين نهضت، هنجار آن زمان بود. در حقيقت روح مبارزه در كالبد ايراني دميده شده بود و ايرانيان در برابر خلافت زورگوي عباسي، قد علم كرده بودند. البته سامانيان آفريننده اين جريان نبودند، بلكه تشويق كننده آن بهشمار ميرفتند. چون پادشاهان هيچ گاه آفريننده نبودهاند.
وي افزود: اما در قرن پنجم حتي اثري حماسي هم نميتوان يافت كه در خور اهميت باشد. براي مثال چگونه ميتوان اسدي توسي را با فردوسي مقايسه كرد؟ در قرن ششم وضع بدتر ميشود و حماسه نامههايي مثل «شهريار نامه» سروده ميشود كه اصلا قابل سنجش با شاهنامه نيست.
جبر باوري و تقديرگرايي نظامي
حميديان يادآور شد: بايد توجه داشت كه آنچه ما از فردوسي توقع داريم، نبايد همان را از نظامي انتظار داشته باشيم چون آن دو تفاوت فكري دارند. دوره فردوسي، دوره استيلاي انديشه و تفكر عقلاني در ايران است. اين معتزله بودند كه تفكر عقلاني را رواج دادند. هنوز مانده بود تا اشاعره بر جريانات فكري تسلط پيدا كنند. فردوسي هم زاده تفكر معتزلي بود. اما نشانهها ميگويند كه نظامي فكر اشعري داشت.
وي افزود: اشعريها به پذيرش قضا و قدر اعتقاد داشتند. اما معتزله ميگفتند كه خداوند انسان را عاقل آفريده تا از عقل و خرد خود استفاده كند و زندگي و جامعه و جهان را تغيير دهد. در مقابل اين تفكر، اشعريها قرار داشتند كه تسليم قضا بودند. نظامي هم داراي تفكر اشعري است. بهراستي هم اگر فردوسي مثل نظامي ميانديشيد، شاهنامه پديد نميآمد.
حميديان يادآور شد: فردوسي بر آزادي و اختيار آدمي تاكيد دارد، در حالي كه چنين تفكري را هرگز در نزد نظامي نميتوانيد بيابيد. البته اين سخن نسبي است، نه مطلق. براي اين كه تفكر جبرگرايانه نظامي را دريابيم، كافي است كه «ليلي و مجنون» او را نگاه كنيم.
داستان اين منظومه چنين است كه پدر مجنون، ليلي را براي پسرش خواستگاري ميكند. اما پاسخ ميشنود كه مجنون ديوانه است و نبايد اين وصلت شكل بگيرد «ديوانگي همي نمايد/ ديوانه حريف ما نشايد». حالا فكر ميكنيد مجنون چه عكسالعملي نشان ميدهد؟ او بدون آن كه كمترين مقاومتي بكند، سر به كوه و بيابان ميگذارد، چون فكر ميكند كه سرنوشت و قضا و قدر چنين خواستهاند.
مجنون همه را دق مرگ ميكند. پدر سالخورده مجنون، او را در ريگزارهاي عربستان پيدا ميكند و نصيحتش ميكند و از او ميخواهد كه به خانه بازگردد. مجنون پاسخ ميدهد كه «چون كار به اختيار ما نيست/ به كردن كار، كار ما نيست»! اين آدم، زنجيري تقدير است. اين همان روحي است كه اشاعره در ادبيات فارسي دميدند.
داستان «ليلي و مجنون» يك داستان عربي است كه نظامي با شعر بي مانند خود، آن را زنده كرده و آبرو بخشيده است. اما كسي همانند «طه حسين» اديب و مورخ معروف عرب، عربي بودن داستان را انكار ميكند و ميگويد كه مجنون ديوانهاي زنجيري است كه هيچ عربي او را قبول ندارد.
طه حسين ميگويد كه مجنون در اغما و كما بهسر ميبرد. راست هم ميگويد، مجنون زنداني تقدير است. شما چنين تقديرباوري را هرگز در قرن چهارم نميبينيد. چون آن قرن، قرن تحرك و جنب و جوش است و مردم آن روزگار بدنبال ريشه و پيشينههاي خود هستند.
نظر شما