شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۷
شعر سعدي تنها متعلق به قرن هفتم نيست

دكتر بهادر باقري در درس گفتار سعدي گفت: سعدي از ما مي‌خواهد كه تاريخ بخوانيم چون كسي كه ارتباطش را با گذشته قطع كرده باشد زندگي درست و بساماني نخواهد داشت. شعر سعدي تنها متعلق به قرن هفتم نيست و ما هر روز به سخن او و ادبيات گرانسنگ فارسي نياز داريم.\

خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): «آيا اثرگذاري سخنان و حكمت و معرفت شاعران كلاسيك و قديم ما در همان محدوده دوران خود بوده است يا براي دنياي كنوني ما هم حرفي دارند؟ آيا شعر آنان مخاطبان امروز را، كه با تكثر سليقه‌ها و جهان‌بيني‌ها روبه‌رو هستند، جذب مي‌كند؟ در آن‌چه به سعدي و سخن او ارتباط مي‌يابد، بايد گفت كه شعر او تنها متعلق به قرن هفتم نيست و ما هر روز به سخن او و ادبيات گرانسنگ فارسي نياز داريم، اگر چه متاسفانه نسل امروز با چنان گنجينه‌هاي معرفتي كمتر مانوس است.» 

آن‌چه بازگو شد بخشي از سخنان دكتر بهادر باقري عضو هيات علمي دانشگاه تربيت معلم بود كه در بيست‌و‌سومين مجموعه‌ درس‌گفتار‌هايي درباره‌ سعدي كه به «سعدي و دنياي امروز» اختصاص داشت به بررسي و تحليل آن دسته از اشعار و آموزه‌هاي حکيمانه‌ سعدي در بوستان و گلستان پرداخت. 

باقري در ادامه سخنانش افزود: سعدي از ما مي‌خواهد كه تاريخ بخوانيم چون كسي كه ارتباطش را با گذشته قطع كرده باشد زندگي درست و بساماني نخواهد داشت.

پند سعدي به پادشاهان
مصحح كتاب «لطايف الطوايف» خاطرنشان كرد: نكته ديگري كه سعدي به شيوه‌هاي گوناگون بيان كرده اين است كه پادشاهاني كه صاحب قدرتند نبايد توانايي خود را هميشگي بدانند. او در بوستان اين مضمون را چنين مي‌آورد «كرا داني از خسروان عجم/ ز عهد فريدون و ضحاك و جم؛ كه بر تخت و ملكش نيامد زوال/ نماند بجز ملك ايزد تعال». در گلستان نيز درويشي، پادشاهي را چنين اندرز مي‌دهد «درياب كنون كه نعمتت هست بدست/ كاين دولت و ملك مي‌رود دست به دست » 

عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت معلم خاطرنشان كرد: سعدي مي‌گويد پادشاهان اگر فراموش نكنند كه روزي مرگ را ملاقات خواهند كرد و قدرت آنان به دست ديگري خواهد افتاد، دست از ستمگري برمي‌دارند. مرگ نيز گدا و پادشاه نمي‌شناسد «قارون هلاك شد كه چهل خانه گنج داشت/ نوشين روان نمرد كه نام نكو گذاشت». 

وي افزود: سعدي هنگامي كه مي‌خواهد پادشاهان زمان را مدح كند، مانند انوري آن‌ها را به عرش نمي‌رساند و خود را ناچيز و ضعيف نشان نمي‌دهد. بلكه با شجاعت و قدرت آن‌ها را نصيحت مي‌كند. اما در كنار آن نيكي‌هايشان را هم برمي‌شمارد. او خطاب به «انكيانو» حاكم مغولي فارس، چنين مي‌گويد «بس بگرديد و بگردد روزگار/ دل به دنيا در نبندد هوشيار؛ اي كه دستت مي‌رسد كاري بكن/ پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار» 

اندرز سعدي به قدرتمندان زمانش
نويسنده مقاله «مروري بر شرح‌هاي تاريخي ديوان حافظ» گفت: سعدي از پادشاهان روزگارش مي‌خواهد كه خدا ترس باشند و خدا ترسان را بر رعيت بگمارند. عامل حكومت نيز نبايد عيب‌جو و خرده‌گير باشد «هر آن كو برد نام مردم بعار/ تو چشم نكو گويي از وي مدار؛ كه اندر قفاي تو گويد همان/ كه پيش تو گفت از پس مردمان». در جايي ديگر مي‌گويد «هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد/ بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد». در رساله «نصيحت‌الملوك» نيز تاكيد مي‌كند كه كسي را اجازه دخل و تصرف بده كه آبادگر باشد. 

وي افزود: سعدي بر اين نكته هم اصرار دارد كه بايد كارهاي بزرگ را به انسان‌هاي بزرگ سپرد و از تجربه آن‌ها استفاده كرد «گرت مملكت بايد آراسته/ مده كار معظم به نوخاسته». اما اين را نيز مي‌گويد كه بايد بر كار آنان نظارت كرد «چو مشرف دو دست از امانت بداشت/ ببايد برو ناظري برگماشت؛ ور او نيز درساخت با خاطرش/ ز مشرف عمل بر كن و ناظرش» 

باقري يادآور شد: سعدي بر اين نكته اصرار دارد كه حاكمان و پادشاهان بايد از تملق‌گويان پرهيز كنند. پيامبر اكرم (ص) نيز فرموده است كه بر روي تملق‌گويان خاك بپاشيد. حضرت علي (ع) نيز به تملق گويان فرموده است كه كار شما دو زيان عمده دارد، يكي آن كه ما را مغرور مي‌كند، ديگر آن كه شما را حقير مي‌سازد. 

وي خاطرنشان كرد: سعدي در همين باره خطاب به ممدوحش مي‌گويد «هزار سال نگويم بقاي عمر تو باد/ كه اين مبالغه دانم ز عقل نشماري؛ همين سعادت و توفيق بر مزيدت باد/ كه حق گزاري و بي حق كسي نيازاري». به‌راستي سعدي انسان شجاعي بوده كه توانسته با چنين درايتي با شاهان روزگارش سخن بگويد. 

توصيه سعدي به آشتي و مدارا جويي
نويسنده كتاب «فارسي عمومي» گفت: سعدي بارها بر اين نكته تاكيد كرده است كه تا مي‌توانيد مدارا و آشتي كنيد و آخرين چاره را جنگ بدانيد «چو دست از همه حيلتي درگسست/ حلالست بردن به شمشير دست؛ اگر صلح خواهد عدو سر مپيچ/ وگر جنگ جويد عنان بر مپيچ». اين سخن سعدي، بيتي از حافظ را به ياد ما مي‌آورد. حافظ مي‌گويد «يك حرف صوفيانه بگويم اجازت است/ اي نور ديده صلح به از جنگ و داوري»

باقري يادآور شد: در گلستان نيز به چنين سخني از زبان فريدون بر مي‌خوريم «فريدون گفت نقاشان چين را/ كه پيرامون خرگاهش بدوزند؛ بدان را نيك دار اي مرد هشيار/ كه نيكان خود بزرگ و نيك روزند». باز مي‌توان اين سخن سعدي را در همين باره، نقل كرد «دو كس دشمن ملك و دين‌اند، پادشاه بي حلم و زاهدان بي علم» 

وي افزود: سعدي از پادشاهان مي‌خواهد كه جوانمرد باشند و نيكي كنند. توصيه نيز مي‌كند كه ستم ديدگان را ياري كنند و از آه مظلومان بترسند «منجنيق آه مظلومان به صبح/ سخت گيرد ظالمان را در حصار». در پايان همين قصيده مي‌گويد «سعديا چندان كه ميداني بگوي/ حق نبايد گفتن الا آشكار» 

اين استاد دانشگاه گفت: در «ايلياد» هومر مي‌خوانيم كه وقتی هكتور كشته مي‌شود، آشيل، قهرمان يونان، جنازه او را به ارابه مي‌بندد و بيست شبانه روز دور قلعه مي‌گرداند و دل پدر او را مي‌شكند. حال ببينيد كه سعدي چه مي‌گويد «يكي مژده آورد پيش انوشيروان كه خداي تعالي فلان دشمنت را برداشت. گفت: هيچ شنيدي كه مرا فرو گذاشت؟ اگر بمرد عدو جاي شادماني نيست/ كه زندگاني ما نيز جاوداني نيست» 

توجه به زيردستان و قدرشناسي از پيران در نگاه سعدي
وي افزود: سعدي از پادشاهان مي‌خواهد كه بر زيردستان خود ببخشايند. او اين سخن را در قالب تمثيلي مي‌آورد و مي‌گويد «نمي‌ترسي اي گرگک كم خرد/ كه روزي پلنگيت بر هم درد» و خاطره‌اي از زندگي خود بازگو مي‌كند و مي‌گويد «به خردي درم زور سرپنجه بود/ دل زير دستان ز من رنجه بود؛ بخوردم يكي مشت زورآوران/ نكردم دگر زور بر لاغران». 

حافظ نيز مي‌گويد «نپنداري كه بدگو رفت و جان برد/ حسابش با كرام الكاتبين است» سعدي باز در همين باره مي‌گويد «شنيدم كه در وقت نزع روان/ به هرمز چنين گفت نوشيروان؛ كه خاطر نگهدار درويش باش/ نه دربند آسايش خويش باش؛ نياسايد اندر ديار تو كس/ چو آسايش خويش جويي و بس» 

وي افزود: نكته ديگري كه سعدي بر آن پافشاري مي‌كند اين است كه بايد قدر پيران را دانست و از نصيحت و مشورت آنان غافل نبود «قديمان خود را بيفزاي قدر/ كه هرگز نيايد ز پرورده غدر؛ چو خدمتگزاريت گردد كهن/ حق ساليان فرامش مكن». اين ابياتي است كه نه يك كلمه‌اش را مي‌توان كم كرد و نه زياد. همانند بنايي است كه عقيق‌وار مي‌درخشد. 

سعدي مي‌گويد كه از انتقاد نترسيد و نصيحت خيرخواهان را بشنويد «از صحبت دوستي برنجم/ كاخلاق بدم حسن نمايد؛ عيبم هنر و كمال بيند/ خارم گل و ياسمن نمايد؛ كو دشمن شوخ چشم ناپاك/ تا عيب مرا به من نمايد». در رساله «نصيحت‌الملوك» نيز مي‌گويد «دوستدار حقيقي آن است كه عيب تو را در روي تو بگويد تا دشخوارت آيد و از آن بگردي و از قفاي تو بپوشاند». يا باز مي‌گويد «نصيحت از دشمن پذيرفتن خطاست، اما شنيدن رواست» 

وي خاطرنشان كرد: سعدي توصيه مي‌كند كه مسافران و جهانگردان را بايد پاس داشت و زمينه آسايش و امنيت‌شان را فراهم كرد، تا ديگران را به اقليم تو بخوانند «نكو بايدت نام و نيكي قبول/ نكو دار بازارگان و رسول؛ بزرگان مسافر بجان پرورند/ كه نام نكويي به عالم برند؛ تبه گردد آن مملكت عن قريب/ كزو خاطر آزرده آيد غريب»

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها