سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- زهرا سلیمانی اقدم؛ کتاب «تغییر رژیم: درون ریاستجمهوری امپراتوری دونالد ترامپ» (Regime Change: Inside the Imperial Presidency of Donald Trump) با تمرکز بر نخستین ماههای دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، به یکی از آثار بحثبرانگیز سیاسی آمریکا تبدیل شده است. بر اساس گزارش منتشرشده از سوی خبرگزاری آسوشیتدپرس، این کتاب در هفته نخست انتشار بیش از ۳۰۰ هزار نسخه فروخت و در آن مقطع، در جایگاه پرفروشترین کتاب غیرداستانی جلدسخت سال ۲۰۲۶ قرار گرفت.
این اثر نوشته دو خبرنگار روزنامه نیویورکتایمز، مگی هابرمن و جاناتان سوان، است که با اتکا به بیش از هزار مصاحبه، تصویری از تصمیمگیریها، اختلافها و مناسبات قدرت در کاخ سفید ارائه میکنند. کتاب صرفاً به شرح سیاستهای دولت ترامپ محدود نمیشود؛ بلکه میکوشد نشان دهد قدرت ریاستجمهوری چگونه اعمال میشود، چه محدودیتهایی در برابر آن قرار دارد و رابطه میان رئیسجمهور و نهادهای حکومتی تا چه اندازه دستخوش تغییر شده است.

- «تغییر رژیم» دقیقاً به چه معناست؟
عنوان کتاب در نگاه نخست ممکن است به معنای تغییر حکومت یا جایگزینی یک نظام سیاسی با نظامی دیگر برداشت شود. بااینحال، منظور نویسندگان تغییر رسمی نظام سیاسی آمریکا نیست. آنها میخواهند دگرگونی در شیوه اعمال قدرت و قواعد عملی اداره کشور را بررسی کنند؛ تغییری که به اعتقادشان در دوره دوم ترامپ شتاب گرفته است.
مفهوم کلیدی کتاب، «ریاستجمهوری امپراتوری» (Imperial Presidency) است. این اصطلاح در علوم سیاسی آمریکا به الگویی از ریاستجمهوری اشاره دارد که در آن قدرت رئیسجمهور گسترش مییابد و محدودیتهای سنتی ناشی از نظارت کنگره، دادگاهها و دیگر نهادهای حکومتی با چالش روبهرو میشود.
از این منظر، پرسش اصلی کتاب این نیست که چه کسی در کاخ سفید حضور دارد، بلکه این است که رئیسجمهور چگونه از اختیارات خود استفاده میکند و مرز میان قدرت شخصی و اقتدار قانونی تا کجا جابهجا میشود.
- چهار فصل از سازوکار قدرت در کاخ سفید
کتاب در چهار بخش اصلی تنظیم شده است که هرکدام جنبهای از شیوه حکمرانی ترامپ را بررسی میکنند.
۱. گردباد؛ حکمرانی با سرعت بالا
بخش نخست با عنوان «گردباد» (Whirlwind)، به ماههای ابتدایی دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ میپردازد؛ دورهای که با صدور فرمانهای اجرایی متعدد، تغییرات گسترده در دستگاه دولت فدرال، سیاستهای مهاجرتی، تعرفههای تجاری و تصمیمهای مرتبط با اوکراین و غزه همراه بود.
نویسندگان در این بخش به راهبردی اشاره میکنند که در ادبیات سیاسی آمریکا با عبارت «Flood the Zone» شناخته میشود؛ یعنی انباشتن فضای سیاسی و رسانهای از تصمیمها و تحولات همزمان، بهگونهای که نهادهای ناظر، رسانهها و مخالفان برای بررسی و واکنش به همه آنها با دشواری روبهرو شوند.
در این روایت، سرعت تصمیمگیری صرفاً ویژگی اجرایی دولت نیست، بلکه به عاملی برای تغییر فضای سیاسی و محدودکردن فرصت واکنش مخالفان تبدیل میشود.
۲. انتقام؛ استفاده سیاسی از نهادهای حکومتی
بخش دوم با عنوان «انتقام» (Retribution)، از چگونگی اعمال قدرت به انگیزههای استفاده از آن میرسد. هابرمن و سوان استدلال میکنند که خصومتهای شخصی و اختلافهای سیاسی گذشته در دوره دوم ترامپ جایگاه مهمی در تصمیمگیریهای حکومتی پیدا کردهاند.
وزارت دادگستری و نهادهای امنیتی در این بخش اهمیت ویژهای دارند. نویسندگان درباره تلاش برای بهکارگیری ابزارهای حکومتی علیه مخالفان سیاسی و تضعیف استقلال نهادی هشدار میدهند.
مسئله محوری این بخش، نسبت میان وفاداری شخصی و مسئولیت قانونی است: آیا نهادهای دولتی بر اساس قواعد و وظایف مستقل خود عمل میکنند یا خواستههای رئیسجمهور در عملکرد آنها نقش تعیینکننده مییابد؟
این پرسش، بحثی فراتر از اختلافهای حزبی است و به استقلال نهادهای عمومی در نظام سیاسی آمریکا مربوط میشود.
۳. دشمن درون؛ مرز میان امنیت و سرکوب
بخش سوم با عنوان «دشمن درون» (The Enemy Within)، به برخورد دولت با تهدیدهای داخلی، اعتراضات، مهاجرت و مخالفان سیاسی میپردازد. در این بخش، استقرار گارد ملی در واشنگتن و نحوه استفاده از ظرفیتهای فدرال برای مدیریت مسائل داخلی، از موضوعات مورد توجه نویسندگان است.
پرسش مهم این بخش آن است که دولت چگونه میان شهروند معترض و تهدید امنیتی تمایز میگذارد و چه زمانی ابزارهای حفظ نظم عمومی ممکن است به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی تبدیل شوند.
این موضوع، کتاب را به مباحث گستردهتری در علوم سیاسی، از جمله اقتدارگرایی، محدود شدن آزادیهای مدنی و تغییر رابطه دولت و شهروند پیوند میدهد. نویسندگان با بررسی تصمیمها و رویدادهای مشخص، تلاش میکنند نشان دهند که تعریف تهدید داخلی و شیوه مواجهه با آن تا چه اندازه بر حدود قدرت اجرایی اثر میگذارد.
۴. غارت؛ پیوند قدرت سیاسی و منفعت شخصی
بخش پایانی با عنوان «غارت» (Plunder)، به رابطه میان قدرت سیاسی و منافع اقتصادی میپردازد. منظور نویسندگان صرفاً تخلف مالی فردی نیست؛ آنها استفاده از جایگاه ریاستجمهوری برای کسب منفعت شخصی و تبدیل قدرت عمومی به ابزاری در خدمت منافع خصوصی را بررسی میکنند.
در این چارچوب، کتاب چهار موضوع را به یکدیگر پیوند میدهد: گسترش قدرت اجرایی، تضعیف محدودیتهای نهادی، تقدم وفاداری شخصی و امکان بهرهبرداری اقتصادی از موقعیت سیاسی.
این زنجیره، معنای عنوان کتاب را روشنتر میکند. از نگاه نویسندگان، تغییر مورد بحث تنها به جابهجایی افراد یا سیاستها مربوط نیست؛ بلکه مسئله، دگرگونی در رابطه میان نهاد ریاستجمهوری، قانون و منافع شخصی است.
- چرا باید «رژیم چنج» را خواند؟
«تغییر رژیم» را میتوان فراتر از یک کتاب درباره دونالد ترامپ خواند؛ اثری که میکوشد سازوکارهای قدرت در یکی از مهمترین نظامهای سیاسی جهان را بررسی کند. خواندن آن فرصتی فراهم میآورد تا میان واقعیتهای گزارششده، برداشتهای نویسندگان و پیامدهای احتمالی تحولات سیاسی تمایز بگذاریم.
فروش چشمگیر کتاب در هفته نخست انتشار نیز نشان میدهد که موضوع آن به بحثی فراتر از محافل تخصصی تبدیل شده است. بااینحال، پرفروشبودن بهتنهایی معیار اعتبار یک اثر نیست؛ ارزش نهایی کتاب را باید در کیفیت گزارشگری، استحکام شواهد و توانایی آن در طرح پرسشهای جدی درباره قدرت سنجید.
از این منظر، «رژیم چنج» اثری برای علاقهمندان به سیاست آمریکا، روزنامهنگاری تحقیقی و نظریههای قدرت است؛ کتابی که بهجای محدودماندن به این پرسش که ترامپ چه کرده است، میپرسد: وقتی قدرت سیاسی بیش از پیش حول یک فرد متمرکز میشود، چه بر سر نهادها، قانون و سازوکارهای نظارت دموکراتیک میآید؟
نظر شما