شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۳
بازیگری که به راوی خاموش تاریخ تبدیل شد

امین حق‌ره معتقد است، کتاب‌های گفت‌وگو محور یا مبتنی بر شناختنامه‌ها و تاریخ شفاهی، می‌توانند به مخاطب امکان درک بی‌شمار زندگی را بدهند، بدون اینکه مستقیم تجربه‌اش کرده باشد.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ ثبت تاریخ شفاهی هنرمندان، به‌ویژه افرادی که بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای خود را در دوره‌های پر از تحولات اجتماعی و سیاسی ایران گذرانده‌اند می‌تواند به سندی برای بازخوانی تاریخ فرهنگی و اجتماعی یک دوره تبدیل شود. کتاب «زندگی و زمانه آذر فخر: بازیگر تئاتر و تلویزیون»، در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، حاصل نزدیک به یک دهه ارتباط و گفت‌وگو میان نویسنده و این هنرمند است. گفت‌وگویی که به‌دلیل دوری گزینیِ آذر فخر به مصاحبه و رسانه، فاصله جغرافیایی، بیماری و در نهایت دشواری‌های جسمی او، مسیر متفاوتی را طی کرده است. این کتاب توسط نشر نی به چاپ رسیده و امین حق‌ره، نویسنده آن، از تجربه دشوار ثبت خاطرات آذر فخر، اهمیت زندگی او در تاریخ تئاتر ایران، مهاجرت و سال‌های دوری از صحنه و ضرورت ثبت روایت هنرمندانی سخن می‌گوید که با مرگ‌شان بخش مهمی از اطلاعات دست‌ اول درباره تاریخ معاصر فرهنگ ایران و هم روابط حاکم بر فضای فرهنگ و هنری این دوران، از بین می‌رود.

چرا گفت‌وگو با آذر فخر، یک پروژه معمولی تاریخ شفاهی نبود و نزدیک به ۱۰ سال طول کشید؟ چه شد تصمیم گرفتید زندگی این هنرمند را ثبت کنید؟

دلیل اول فاصله جغرافیایی بود. من در ایران بودم و این هنرمند در آمریکا زندگی می‌کرد. از طرف دیگر، به‌دلایلی در اوایل کار، اصلاً به گفت‌وگو علاقه و اعتمادی نداشت و از زمان مهاجرت تا آن زمان هم با کسی مصاحبه مطول و جامعه‌ای انجام نداده بود. آذر فخر یکی از بازیگران پرکار و شناخته‌ شده تئاتر، سینما و تلویزیون ایران در دهه ۵۰ بود و در آثار مهمی حضور داشت. اما بعد از انقلاب مجبور به مهاجرت شد و دیگر ارتباط مستقیم این هنرمند با جهان هنر و صحنه ادامه پیدا نکرد. با این حال، خانه‌اش در آمریکا همچنان محل رفت‌وآمد و اقامت هنرمندان و نویسندگان شناخته‌ شده ایرانی بود.

مسئله دیگر وضعیت جسمی این هنرمند بود. به‌ مرور شرایط جسمی‌اش به‌گونه‌ای شد که دوست نداشت دیگران او را با آن وضعیت ببینند. می‌خواست مخاطبان ایرانی آذر فخر را با همان تصویر مقتدر و شاداب در خاطر داشته باشند که پیش از انقلاب ۵۷ و مهاجرت از کشور دیده بودند. به همین دلیل، ارتباط گرفتن با او بسیار دشوار بود. در سال‌های اول حتی اجازه نمی‌داد گفت‌وگو به‌شکل معمول انجام شود. می‌گفت اگر سؤالی دارید برایم بفرستید. چندین سال، شاید حدود ۷ یا ۸ سال، ارتباط از طریق ایمیل ادامه پیدا کرد. حتی در دوره‌ای گفت‌وگوی صوتی داشتیم، اما تمایلی نداشت تصویرش در این گفت‌وگوها باشد.

به عنوان یک خواننده به نوع روایت این کتاب بسیار علاقه‌مند هستم که قالب زندگینامه‌ای دارد. با ایشان چگونه در ارتباط بودید؟ یعنی اینکه شما سؤال می‌فرستادید و او هر بخشی از زندگی را که خودش می‌خواست روایت می‌کرد و چطور ساختار کتاب را از حالت گفت‌وگو محور بودن خارج کردید؟

در دوره شیوع کرونا وضعیت جسمی‌اش پیامد بیماری سخت ریوی و هم عوارض ناشی از چند بار عمل جراحی در سال‌های گذشته به‌ شکلی شد که دیگر حتی نمی‌توانست توالی گفت‌وگو را رعایت کند. سؤالی می‌پرسیدم و حالا چون اعتماد حاصل شده بود، این هنرمند هر جور و حول هر مساله‌ای که دلخواهش بود پاسخ می‌داد. دیگر فقط به همان سؤالی که طرح شده بود جواب نمی‌داد و از هر نقطه‌ای که علاقه داشت، خاطره‌ای تعریف می‌کرد. با این شرایط بعد از حدود ۱۰ سال، اطلاعات بسیار زیادی از زندگی شخصی و حرفه‌ای آذر فخر داشتم. بسیاری از پرسش‌هایی که لازم بود پرسیده شود، مطرح شده بود و حالا مواد خامی که در اختیار داشتم، دیگر فرم یک گفت‌وگوی کلاسیک نداشت. یک بار تلاش کردم و محتوای مصاحبت با این هنرمند در همه این سال‌ها را به‌شکل یک گفت‌وگوی متعارف تنظیم کردم. متن را هم برایش فرستادم. خواند و اصلاحاتی که مدنظرش بود را پیشنهاد داد. منتها این نسخه برای خودم راضی‌کننده نبود. بهتر است بگویم آن شکل از گفت‌وگوی استاندارد را واجد جامعیت نمی‌دیدم. خود به‌ خود بسیاری از مواردی که به‌نظرم خوب بود در کتاب گنجانده شد، به‌ ویژه موارد مربوط به فضای اجتماعی- فرهنگی و سیاسی آن دوران، درست طرح نمی‌شد و در نظرم شمایل آن یک جوری از کتاب‌سازی داشت. در این مرحله به نتیجه رسیدم شاید بهتر باشد اثر با نظارت و تایید آذر فخر قدری ماهیت پژوهشی هم داشته باشد. محتوای جست‌وجوها پیرامون مباحثی که توسط این هنرمند طرح شده بود را در نهایت با تایید خودش کنار پاسخ‌ها گذاشتم و این اطلاعات به‌شکل زندگینامه‌ای خودنوشت تنظیم شد.

به‌نظرم این تغییر از قالب گفت‌وگو به روایت زندگینامه‌، شما را با چالشی جدی مواجه می‌کرد، اینکه متن از قلم شما نوشته شود، اما لحن آذر فخر را حفظ کند. چطور تلاش کردید مرز میان نویسندگی و وفاداری به زبان و شخصیت او را حفظ کنید؟

این یکی از دشوارترین بخش‌های کار بود. نوشتن یک روایت از زبان فرد دیگر، اگر بخواهیم واقعاً به آن فرد وفادار باشیم، کار آسانی نیست. اگر دوستان و کسانی که آذر فخر را می‌شناختند، کتاب را می‌خواندند، باید احساس می‌کردند که قلم و لحن خود آذر فخر را می‌خوانند، نه قلم نویسنده را. برای همین، در تمام مراحل سعی کردم از واژه‌ها، لحن و تعابیری استفاده کنم که خودش در گفت‌وگوها به‌کار برده بود. باید از قلم خودم فاصله می‌گرفتم و اجازه می‌دادم شخصیت و زبان او در متن باقی بماند. این بخش واقعاً چالش‌برانگیز بود، اما خودش متن را خواند و واکنش بسیار خوبی داشت.

بازیگری که به راوی خاموش تاریخ تبدیل شد
امین حق‌ره، نویسنده کتاب

در کارنامه‌ کاری‌تان پیش از این هم سراغ چهره‌های فرهنگی و هنری رفته‌اید. آیا انتخاب آذر فخر به‌دلیل شناخت شخصی از فضای فرهنگی بندر انزلی و ارتباط آن با تاریخ هنر ایران بود؟

این موضوع قطعاً بی‌تأثیر نبود. خودم در انزلی به دنیا آمده‌ام و سال‌هاست که به این مسئله فکر می‌کنم که چرا شهری کوچک، با جمعی محدود، در مقاطع مختلف، چنین نقش مهمی در تحولات فرهنگی و هنری ایران داشته است. زندگی جلیل ضیاءپور، احمد عاشورپور، ابراهیم مرادی، صادق بریرانی، علی دریابیگی و سیروس طاهباز را دنبال کرده‌ام پیرامون آن‌ها کتاب یا مقاله نوشته‌ام. صرفاً چهره‌های بومی نیستند؛ بلکه در سطح ملی تأثیرگذار بوده‌اند. از دهه‌های ۲۰ و ۳۰ به بعد، بسیاری از اتفاقات نوگرایانه در ایران، به‌ویژه در حوزه هنرهای تجسمی، سینما و حتی ادبیات، را به‌شکلی شخصیت‌هایی سبب‌ساز شده‌اند که از این شهر کوچک بالیده‌اند. حتی در حوزه تحولات اجتماعی و سیاسی هم این ویژگی را می‌توان مشاهده کرد. به‌نظرم دلیلش موقعیت جغرافیایی انزلی است؛ شهری که در دوره‌ای محل ارتباط ایران با جهان مدرن بود. این شهر تا میانه پهلوی دوم، تنها معبر برای ورود و ارتباط با جهان‌ها نو (اروپا) محسوب می‌شد و همین موقعیت، زمینه شکل‌گیری برخی جریان‌های نوگرا را فراهم کرد. وقتی با این چهره‌ها مواجه شدم، فکر کردم شاید به‌ دلیل تعلقی که به این آب و خاک دارم، آسان‌تر و زودتر از دیگران بتوانم داخل زندگی و زمانه‌شان شوم و ساختار شکل‌گیری شخصیت و فعالیت‌شان را بررسی کنم. آذر فخر هم یکی از همین چهره‌ها بود؛ بازیگری که در دوره خودش از چهره‌های ویژه تئاتر ایران محسوب می‌شد. نه فقط در میان زنان بازیگر، بلکه بین همه فعالان آن شعبه هنر نمایش.

زندگی آذر فخر فقط موضوع یک زندگینامه‌ نیست، بلکه بهانه‌ای برای بازخوانی یک دوره تاریخی نیز هست. دقیقاً چه چیزی در زندگی او امکان چنین خوانشی را فراهم می‌کند؟

بله، جست‌وجو در زندگی این دست شخصیت‌ها و هم نگارش شناخت‌نامه‌ها، برایم بهانه‌ای است تا ببینیم و بدانم در آن دوره چه بر جامعه رفته است. یعنی واسطه‌ای هستند برای یک جور کار جامعه‌شناسی تاریخ محور که بدانیم اگر یک هنرمند در دوره‌ای سبب اتفاق تازه یا مثبتی شده، تحولی ایجاد کرده یا کاری انجام داده که بر بافت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی یا حتی اقتصادی تأثیر گذاشته، چگونه و در چه شرایط زیست کرده. سبک زندگی‌اش چه بوده؟ دانستن شیوه زندگی و مراودات و تعاملات اجتماعی‌اش می‌تواند این امکان را به ما بدهد که آن دوره از تاریخ را بسیار بهتر بشناسیم.

به‌ نظرم حتی گاهی بهتر و مفیدتر از آن امکاناتی که کتب اختصاصی تاریخ به ما می‌دهند. سال‌ها در حوزه‌های علوم اجتماعی و شناختی فعالیت حرفه‌ای داشتم. بیست و چند سال مددکار اجتماعی بوده‌ام و به‌شکل عجیب در نهادهایی دقیقاً مشابه به جاهایی که آذر فخر در دوران جوانی و حضور در ایران در آن‌ها فعالیت داشت مانند کانون اصلاح و تربیت، بهزیستی، انجمن حمایت از زندانیان و آموزش و پرورش تجربه کار داشته‌ام. به این دلیل نگاه جامعه‌محور و آسیب‌شناسانه آذر فخر به هنر نمایش به‌ویژه هنر بازیگری و هم البته نوع زیست متعهدانه‌اش نسبت به جامعه، در نظرم آشنا و قابل تامل بود. به همین دلیل هم است که در آنچه تاکنون عموماً از من در شکل کتاب، حول محور شخصیت‌های هنری منتشر شده، نگاه جامعه‌پژوهانه و اجتماع محور پررنگ است. باید این‌طور بگویم که وقتی مثلاً درباره یک هنرمند تجسمی، موسیقی یا تئاتر می‌نویسم، بیشتر از اینکه صرفاً به تکنیک یا ایده‌های هنرمندانه‌اش توجه کنم، برایم مهم است که این فرد چه تأثیری بر جامعه داشته و جامعه چه تأثیری بر او گذاشته است.

این نگاه جامعه‌محور در مورد آذر فخر چگونه خودش را نشان می‌دهد؟ چرا زندگی او برای شناخت جامعه هنری و اجتماعی آن دوره اهمیت دارد؟

اهمیت شخصیت هنری آذر فخر در نظر من چند وجه دارد. یکی اینکه فقط ایستادن روی صحنه یا جلوه کردن مقابل دوربین، رسیدن به شهرت، محبوبیت و امکانات مالی هدفش نبود و اینها اقناعش نمی‌کرد. او می‌خواست به‌ عنوان بازیگر فراتر از آن چیزی باشد که جامعه از یک هنرمند تئاتر و سینما می‌شناخت. می‌خواست آگاهانه روی صحنه برود و برای این آگاهی و انتقالش به مخاطب، مصائب و رنج‌های زیادی را هم متحمل می‌شد. مثلاً برای اینکه بتواند نقش یک زن بیمار را بازی کند، مدت‌ها در بیمارستان و در کنار بیماران سرطانی کار کرده بود. برای اینکه روی صحنه به حقیقت شخصیت‌ها نزدیک شود همواره ارتباطش را با جامعه عمیق‌تر می‌کرد.

سال‌ها معلم مدارس بود و مدتی در کانون اصلاح و تربیت با آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه کار کرده بود. او تلاش می‌کرد به نقش‌های با تجربه‌هایی که از جامعه به‌دست می‌آورد عینیت ببخشد و آن‌ها را برای مخاطب واقعی و قابل‌باور ارائه دهد. این در نظر من پراهمیت بود چون هم در زمان خودش و حتی حالا یک استثنا است. نشان می‌دهد که بازیگری برای او فقط یک مهارت برآمده از استعداد خدادادی نبود. بلکه حاصل مشاهده، تجربه و فهم عمیق از رخدادهای جامعه بود. نکته دیگر که ثبت زندگینامه او را برایم پراهمیت جلوه می‌داد این بود که، به‌دلیل حضور و فعالیت‌هایش در ساحت‌های مخالف جامعه، چه در دوران زندگی در ایران و چه در دوره مهاجرت و غربت‌نشینی و ارتباطاتش با جریانات و شخصیت‌های فرهنگی- اجتماعی و سیاسی مختلف، بهانه‌ و مدخلی می‌شد برای نور انداختن به بخش‌هایی کمتر دیده شده و فهم روابط رایج در مدیریت فرهنگی، نگاه حاکمیت هنر به‌ویژه هنر نمایش، وضعیت اجتماعی هنرمندان و تعاملات‌شان با هم و جامعه، و هم حتی دریافت تصویری واضح‌تر از نهادهایی که در دهه‌های پیشین در حوزه‌های آموزش و آسیب‌ها فعالیت می‌کردند.

یکی از بخش‌های مهم زندگی آذر فخر، مهاجرت او پس از انقلاب و تجربه سال‌های زندگی در خارج از کشور است. چرا فکر می‌کنید ثبت این بخش از زندگی هنرمندان اهمیت دارد؟

بله! بخش مهمی از کتاب روایت مهاجرت است. با تاکید و تایید خود راوی، کوشش شده تصویری واقعی و بی‌پرده پوشی از آنچه که پس از وقوع انقلاب ۵۷، در دوران غربت‌نشینی بر یک زنِ هنرمند صاحب‌نام و خانواده‌اش رفته ارائه دهد. این خود می‌تواند شمایلی از زندگی در غربتِ بسیاری دیگر از هنرمندان ایرانی دور از وطن باشد. اتفاقی که فکر می‌کنم کمتر در کتاب‌های خاطره‌محور دیگر این‌طور عریان رخ داده باشد. خاطرات آذر فخر در دوران دوری از وطن همانقدر که سرشار از مبارزه و شور زندگی است، تماماً آمیخته به رنج است. رنجِ زندگی شرافتمندانه، و رنج مضاعف دوری از صحنه. حالا او در همین شرایط هم همیشه متعهد به وظایف اجتماعی بود. خانه‌اش تا سال‌ها مامن و پناه دورافتادگان از ایران از هر دسته، ایده و عقیده بود. تعهد و محبتش به وطن و دلدادگی‌اش به سرزمین مادری حتی یک لحظه از آن چهل و چند سال دوری، در جانش کم نشد. همان‌طور که شور و شوقش برای ایستادن دوباره بر صحنه تئاتر؛ سندش هم وصیتی است که اصرار داشت در پایان‌بندی کتاب بیاورم، اینکه بعد از مرگش، خاکسترش را به ایران ببرند. بخشی را در مزار مادرش بریزند و بخشی را روی پله‌های تماشاخانه سنگلج، زیر پای تماشاگران ایرانی هنر نمایش.

طبیعی است روایت یک هنرمند از زندگی خودش با برداشت‌ها و قضاوت‌های شخصی همراه باشد. چطور میان ثبت روایت شخصی و ادعای حقیقت تاریخی فاصله‌گذاری کردید؟

طبیعی است هر انسانی زندگی خود و رخدادهای پیرامون را از زاویه دید خودش روایت می‌کند. آذر فخر هم از این قاعده مستثنا نیست. ممکن است کسی کتاب را بخواند و بگوید محتوای بخشی از این روایت‌ها دقیق نبوده یا با بعضی از برداشت‌ها و باورهای راوی موافق نباشد، این طبیعی است. اما برایم مهم این بود که روایت آذر فخر از زندگی و زمانه‌اش همان‌طور که مورد تایید اوست نگاشته و ثبت شود بی‌کم و کاست و مداخله و اعمال سلیقه. این کتاب یا هر کتاب جست‌وجوگر یا خاطره‌محور قرار نیست آخرین روایت درباره یک شخصیت، یک واقعه یا دوره تاریخی باشد. بالعکس! امیدوارم نشر این کتاب باعث شود دیگران هم روایت‌های خودشان را حول موارد طرح شده بنویسند. این‌گونه است که اطلاعات و روایت‌های مختلف کنار هم قرار می‌گیرند و امکانش فراهم می شود تا آیندگان بتوانند تحلیل و تصویر درست‌تری از ماجرا داشته باشند.

اگر بخواهید امروز، بعد از گذشت این سال‌ها و پس از پایان کتاب، آذر فخر را تعریف کنید، چه می‌گویید؟

شاید بتوانم بگویم آذر فخر نماد یک زن معاصر ایرانی با همه کوشش‌ها، درخشش‌ها، کامیابی‌ها، هم شکست‌ها و ناکامی‌ها در زیست شخصی و اجتماعی‌اش است. او با استمرار در آموزش، تحمل رنج، مصائب، پایداری و پی‌جویی بسیار، دوره‌ای درخشان از زندگی حرفه‌ای را در عرصه بازیگری تئاتر تجربه کرد، اما در دوره اوج، زمان خوشه‌چینی مرارت‌هایی که کشید، مثل بسیارانی مجبور ترک وطن و به تبع آن ترک صحنه نمایش شد. با این حال، عشق به این هنر هیچ‌وقت از وجودش خارج نشد. همان‌طور که اشاره شد حتی در سال‌های آخر زندگی، آرزویش این بود که اگر از دنیا رفت، خاکسترش را به ایران برگردانند و روی پله‌های تالار سنگلج زیر پای تماشاگران ایرانی بریزند. این خواسته برای من بسیار معنادار بود. کسی که بخش بزرگی از زندگی‌ را به جبر دور از وطن گذراند، اما همیشه و همواره، تا لحظه‌ای که زنده بود قلبش برای جایی می‌تپید که در آن زاده شده و منبع و منشا تمام عشق و هویت هنری‌اش بود.

بازیگری که به راوی خاموش تاریخ تبدیل شد

مهم‌ترین ارزش چنین کتاب‌هایی چیست؟ آیا زندگینامه هنرمندان می‌تواند فراتر از یک روایت شخصی، به نوعی سند تاریخی تبدیل شود؟

قطعاً! فکر می‌کنم ثبت و وقایع‌نگاری زندگی شخصیت‌های اثرگذار در فرهنگ و هنر ایران، یک امر مهم و ضروری است. شخصیت این افراد فقط موضوع زندگینامه نیستند؛ آن‌ها بخشی از حافظه فرهنگی هستند. وقتی زندگی یک هنرمند را ثبت می‌کنیم، بخشی از شرایط اجتماعی و تاریخی زمانه او را هم ثبت می‌کنیم. مسئله این است بسیاری از افراد که اطلاعات زیادی در سینه دارند، ممکن است فردا دیگر نباشند. وقتی آن‌ها از بین می‌روند، بسیاری اطلاعات دست‌اول و ناخوانده هم از بین می‌رود. بنابراین ثبت این روایت‌ها ضرورت است، نه صرفاً یک کار ادبی یا فرهنگی.

در سال‌های اخیر، انتشار کتاب با مشکلات اقتصادی جدی روبه‌رو شده؛ سال‌هاست برای چنین پروژه‌هایی وقت می‌گذارید، این وضعیت را تا چه اندازه تهدیدی برای ثبت تاریخ فرهنگی ایران می‌دانید؟

این مسئله بسیار جدی است. به‌عقیده من، برخلاف نظر بسیاری، در حال حاضر مشکل اصلیِ حوزه کتاب، تعداد مخاطب نیست. اتفاقاً باور دارم مخاطب هست. منتها مشکلات اقتصادی هم برای فعالان حوزه نشر و هم مخاطبان کتاب موانع و چالش‌های بزرگی ایجاد کرده است. برای نمونه، همین کتاب با قیمت چهارصدوخورده‌ای پیش فروش شد و تنها با گذشت یکی، دوماه، نسخه فیزیکی آن با افزایش قیمت چندصدهزارتومانی به کتابفروشی‌ها رسید. این افزایش پیوسته و لجام گسیخته قیمت‌ها، در این شرایط ناگوار اقتصادی، باعث می‌شود محصولات فرهنگی و هنری، اولین چیزی باشند که بسیاری از خانواده‌های ایرانی، برای ادامه بقا، از سبد هزینه‌های روزانه‌شان کم کنند. وقتی اقتصاد ضعیف می‌شود، به موازات آن، فرهنگ و هم باورهای مردم هم متأثر از آن فقر می‌شود. حالا باید از خودمان بپرسیم وقتی شرایط اقتصادی اجازه تولید و انتشار و خرید کتاب را نمی‌دهد، چه تعداد زندگی‌ها ثبت نمی‌شوند؟ چه سرگذشت‌هایی خوانده نمی‌شوند؟ چه تجربیاتی از بین می‌رود و با جامعه به اشتراک گذاشته نمی‌شود؟ می‌شود گفت بحران اقتصادی کتاب، به‌نوعی بحران در حافظه فرهنگی هم منتهی می‌شود. کتاب این امکان را می‌دهد که تجربه اتفاقاتی را داشته باشیم که خودمان در آن‌ها حضور نداشته‌ایم. وقتی زندگینامه‌ای را می‌خوانیم، به‌نوعی یک زندگی دیگر را تجربه می‌کنیم. کتاب‌های گفت‌وگو محور یا مبتنی بر شناختنامه‌ها و یا تاریخ شفاهی، می‌توانند به مخاطب امکان درک بی‌شمار زندگی را بدهند، بدون اینکه مستقیم تجربه‌اش کرده باشد.

در کارنامه کاری‌تان فقط چهره‌های تئاتری یا سینمایی دیده نمی‌شوند و سراغ موسیقی، هنرهای تجسمی، ادبیات و حتی تاریخ سیاسی و اجتماعی هم رفته‌اید، این تنوع از کجا می‌آید؟

نخستین تجربه کار من در مطبوعات در حوزه تجسمی بود و در برخی روزنامه‌ها و نشریات به‌عنوان کاریکاتوریست همکاری داشتم، منتها در اوایل دهه ۸۰ به‌دلایلی از ادامه فعالیت مطبوعاتی در این زمینه منع شدم. از میانه دهه ۸۰ دیگر فعالیت‌هایم متمرکز بر پژوهش پیرامون جامعه، هنر تجسمی و موسیقی شد. بسیاری از مقالات و کتاب‌هایی که از این پس نوشتم و گفت‌وگوهایی که ثبت شد هم حول این موضوعات بوده. البته همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، به‌دلیل حرفه‌ام (مشاوره و مددکاری) همواره جامعه، منظر و مدخل من برای ورود به موضوع و ساحت هنر بوده. پژوهش و تدوین کتاب فرهنگ محبس (واژه‌ها و اصطلاحات کاربردی در زندان‌های ایران) هم با همین رویکرد و دنباله کار مددکاری و ارتباط با زندانیان اتفاق افتاد. این تنوعی که گفتید، می‌تواند محصول طبیعی زیست فردی و اجتماعی‌ام از نوجوانی تا امروز باشد. می‌خواهم بگویم که همه این پروژه‌ها به‌یکدیگر مرتبط‌ هستند؛ همه آن‌ها، علی‌رغم تفاوت ماهوی‌شان، تلاشی برای ثبت بخشی از تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران هستند.

با توجه به این تجربه، می‌توان گفت پروژه اصلی نه صرفاً نوشتن زندگینامه افراد، بلکه بازسازی بخشی از تاریخ فرهنگی ایران از طریق زندگی این افراد است؟

بله، دقیقاً. شخصیت برای من نقطه شروع است. مساله از کنکاش در زندگی یک فرد آغاز می‌شود. اما می‌خواهم ببینم این فرد در چه جغرافیا، چه جامعه، چه شرایط تاریخی و چه مناسبات فرهنگی رشد کرده است. آدم‌ها جدا از زمانه‌شان نیستند. اگر زندگی مثلاً یک هنرمند را درست بکاویم و روایت کنیم، می‌توانیم از خلال آن درباره یک دوره، یک شهر، یک نسل، یک جریان هنری و حتی یک وضعیت اجتماعی تحلیل درست‌تری داشته باشیم.

آیا پروژه دیگری هم در دست دارید که بتواند ادامه همین مسیر، یعنی ثبت تاریخ فرهنگی از طریق روایت زندگی شخصیت‌ها، باشد؟

پیش از کتاب «زندگی و زمانه آذر فخر: بازیگر تئاتر و تلویزیون»، کتاب «خروس جنگی» زندگی هنری جلیل ضیاءپور، از آغازگران جنبش نوگرایی در هنر ایران، را به انجام رساندم. حالا هم دو کتاب در دست دارم. ویرایش مجموعه‌ای درباره جنگ‌های ایران و روسیه در شمال، و تدوین گفت‌وگویی بلند با ناهید سالیانی، از پیشگامان مجسمه‌سازی در ایران و پروژه‌ای تحقیقی و شنیداری هم در حوزه موسیقی است که امیدوارم عمر و توانی باشد که به سرانجام برسانم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها