سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) فاطمه میرزاجعفری: در دهههای گذشته، انتخاب یک کتاب برای مطالعه، فرآیندی عمدتاً فردی و مبتنی بر نقدهای ادبی کلاسیک یا پیشنهادهای محدود محلی بود. اما امروز، در عصر اقتصاد پارامترهای مطالعه بهطور بنیادینی دگرگون شدهاند. نسل جدید، که در میانه هیاهوی دیجیتال و عدم قطعیتهای جهانی رشد کرده، راه متفاوتی را برای کشف، انتخاب و مصرف کتابها برگزیده است. دنیای نشر در آستانه یک تحول ساختاری قرار دارد. اگر در گذشته مرجعیت نقد در اختیار منتقدان و روزنامهنگاران ادبی بود، امروز این مرجعیت به شکلی بیسابقه در حال انتقال به دو قطب کاملاً متفاوت است: الگوریتمهای هوش مصنوعی و تأثیرگذاری اجتماعی اینفلوئنسرها.
طبق دادههای استخراج شده از پلتفرمهای اجتماعی و روندهای بازار جهانی، شاهد یک جهش خیرهکننده در تأثیرگذاری شبکههای اجتماعی بر فروش کتاب هستیم؛ بهعنوان مثال، پدیده BookTok (بخش کتاب در تیکتاک) تنها در سالهای اخیر توانسته است با معرفیهای کوتاه و احساسی، فروش کتابهای دستاول را تا چندین برابر در بازارهای جهانی افزایش دهد؛ این نشاندهنده تغییر تمرکز از تحلیل ادبی به تجربه اجتماعی است.
همزمان، ورود هوش مصنوعی به چرخه انتخاب کتاب، ابعاد جدیدی به این تغییر داده است. هوش مصنوعی دیگر تنها یک ابزار جستجو نیست؛ بلکه با استفاده از سیستمهای پیشنهاددهنده که براساس رفتارهای پیشین کاربر عمل میکنند، ذائقه مخاطب را بهصورت فعال بازطراحی میکند.
این الگوریتمها موجب شدهاند که مسیر انتخاب کتاب از یک فرآیند جستجوگرانه، به یک فرآیند پیشبینیشده تبدیل شود. با این حال، این تکنولوژی تنها نیمی از ماجراست. در دنیایی که سایه جنگها، بحرانهای اقتصادی و ناپایداریهای اجتماعی بهشدت بر روانِ جامعه سنگینی میکند، رویکرد نسل جدید به مطالعه، رنگ و بوی متفاوتی به خود گرفته است. کتاب، برای این نسل، دیگر تنها منبع دانش نیست؛ بلکه به سنگری برای گریز از واقعیت یا جستجوی معنا در میان آشوب تبدیل شده و سوال این جاست نسل جدید چگونه کتاب انتخاب میکنند.
عذرا مرادی، پژوهشگر حوزه مدیریت و فرهنگی، به ایبنا میگوید: در دنیایی که سایه جنگها، بحرانهای اقتصادی و ناپایداریهای اجتماعی بهشدت بر روانِ جامعه سنگینی میکند، رویکرد نسل جدید به مطالعه، رنگ و بوی متفاوتی به خود گرفته است.
آیا الگوریتم هایی مانند، شبکههای اجتماعی، پادکست و غیره میتوانند جای منتقد و کتابفروش را در شکلدهی به سلیقه مطالعاتی مخاطب بگیرد؟
الگوریتم، یک جور سیستم هوشمند است؛ مثل اینستاگرام و یوتیوب که براساس رفتار قبلی به کاربر موضوعات را پیشنهاد میدهد. بلاگرها یا اینفلوئنسرها افرادیاند که در شبکههای اجتماعی فالوور دارند و قصدشان از معرفی کتاب، جذب فالوور است. نمیتوانیم بهطور قطع بگوییم جایگزین کتابفروش میشوند، الگوریتم پیشنهاد شخصیسازی و راهکار را براساس دیتاهایی که دارد به کاربر میدهد. با توجه به فناوریهای نوین، الگوریتمها به خودی خود مستقل و براساس آگاهی، شناخت محتوایی، تجارب و آشنایی با فضای کتاب، میتوانند قواعد فناوریهای نوین را جدا کنند و تغییر نقش واسطهها را با توجه به پدیدار شدن پلتفرمها به همراه داشته باشند.
امیدوارم در کنار فناوری، شبکههای سنتی با توجه به بهروزرسانی، در کنار جوانان باشند. این شرایط تغییر مسیر و جابهجایی مرجعیت فرهنگی را به دنبال دارد که از واسطههای سنتی به شبکه اجتماعی، رفته است؛ بنابراین باید تلاش کنیم از رویههای سنتی به دنیای مدرنیته برویم.
اگر پلتفرمها براساس رفتار قبلی، کتاب پیشنهاد دهند آیا میتوان گفت «حباب مطالعاتی» ایجاد شده است؟
وقتی از حباب صحبت میکنیم باید گفت، الگوریتم و فناوریهای یک پلتفرم، براساس دادههای رفتاری و موقعیت اجتماعی کاربران پاسخ میدهند؛ بنابراین دایره اطلاعاتی کاربر باید وسیع شود چون الگوریتمها پیشنهادهایی میدهند که در شرایط خاص و احتمال قرار گرفتن در حباب مطالعاتی، فرد را در جامعه گذار، قرار میدهد. این روندها تکرار میشود و بنا بر موقعیت آموزشها میتوانند راهگشا باشند اما این دادهها براساس موقعیت، به کاربر پیشنهاد میدهند؛ بنابراین حباب و فیلترینگ خطرناک است و نمیگذارد، با اندیشههای متفاوت آشنا شویم.
شبکههای اجتماعی و فرهنگ مصرفگرایی چگونه بر رفتار افراد در خرید و نخواندن کتاب تاثیر میگذارند؟
جامعهشناسی فرهنگ معتقد است کتاب ابزاری برای خواندن نیست و میتواند هویت باشد. در مقابل شبکههای اجتماعی کتاب را به یک کالای هویتی تبدیل میکنند که با نمایش عکس میگویند همه یک جور تصویر نشان دهند و بگویند ما در این فضا هستیم. تصویر نشان دادن کتاب، سبب میشود کتاب ارزش و خاصیت محتوایی خود را به ارزش نمادین تغییر دهد و فرد خود را با آن معرفی میکند و نشان دهد فرهنگی، و متعلق به یک گروه خاص است. «مصرف نمادین کتاب»، با «مصرف محتوایی» متفاوت است مصرف نمادین؛ یک جور هویت اجتماعی فرد را نشان میدهد.
صرفاً همه بر این اساس نیستند؛ افرادی هم هستند که حتی در مراکز عمومی مشغول کتابخوانیاند و این حرکت حتی اگر به شکل نمادین هم باشد، زیباست. در این خصوص هم نمایش کتاب، میتواند به ترویج مطالعه کمک کند. خیلی وقتها کتاب درمان مشکلات است و باید تجربه خواندن و آگاهی گرفتن جزو اولین اقدام یک کتابخوان باشد نه کالایی که هویت اجتماعی بدهد.
نسل جدید به دلیل علاقه واقعی به خواندن، سراغ خرید کتاب میرود یا صرفا برای تجربه احساس خوبِ داشتن کتاب؟
کارکردهایی در جامعهشناسی فرهنگ، برای خرید کتاب وجود دارد؛ این کارکردها یکسری موارد هستند که فرد، کتاب را با هدف مطالعه و کسب دانش یا نیاز فطری میخرد. خرید کتاب میتواند یک جور مصرف کالای نمادین، یا متعلق به یک سبک خاص هم باشد که بخواهد آن سبک خاص را نمایش دهد. در نسل جدید، بر این اساس است که فقط خرید کتاب نمادین است یا خواندن به دنبال ندارد.
در معنای هویتی میتواند این دو کارکرد با هم باشد یعنی فرد به نیت مطالعه، کتاب میخرد اما از داشتن آن احساس هویت میکند؛ اشکالی هم ندارد که هر دو حس را با هم داشته باشد و خوب است که به خاطر این مسائل، فرد کتاب بخرد و بداند که هویت دارد.
چرا حس خوب خرید کتاب، منجر به میل به خواندن کتاب نمیشود؟
خریدن و خواندن کتاب دو انگیزه متفاوت در بر دارد. من میتوانم گاهی کتاب را بخرم و لذت خرید کتاب را در لحظه ببرم، اما خیلی وقتها لذت فوری از خرید کتاب را میبریم چون یک شی را خریداری کردیم که ارزش محتوایی دارد اما خواندن کتاب، نیازمند انگیزه و تداوم است آن حس خوب الزاماً به عادت کتاب خواندن تبدیل نمیشود.
چه راههایی میتواند شکاف و فاصله بین کتاب خریدن و کتاب نخواندن را کم کند؟
ما از «کتابمحوری» باید به سمت «تجربه مطالعه» برویم. یک سیاست فرهنگی و ترویج کتابخوانی را نباید براساس کمیّت و تعداد بگذاریم. باید فرایندی را طی کنیم که از خواندن و مطالعه کتاب، تجربه به دست آوریم و به جای تعداد و خرید کتاب روی مطالعه هدفمند و تغییر نگرشی که سبب کاهش فاصله خرید کتاب و خواندن واقعی شود تمرکز کنیم.
نسل جدید را چگونه میتوان به کتاب خریدن ترغیب کرد؟
صرفاً با تبلیغ نمیشود و نسل جدید جذب نمیشود. علایق، هویت، تجربه زیستی و محیط نسل جدید فرق میکند. ما اول با کتاب مسائل روزمره و دغدغه نسل جدید را تشخیص دهیم، بعد به سراغ خرید کتاب برویم. اگر من بدانم که علاقهام چیست از کجا به کجا میخواهم بروم و ندانستنها را چطور به دانستن تبدیل کنم از سواد رسانهای، درک و آگاهی برخوردار باشم میتوانم از شبکههای اجتماعی هدفمند استفاده کنم. خیلی وقتها شبکههای اجتماعی با یک فیلم محتوا را ارائه میدهند اما شبکهای موفق است که موجب خرید و خواندن کتاب شود، ندانستن مساوی با این میشود که به شرایط و نتیجه دلخواه نرسید پس باید بدانیم به کدام ژانر علاقه داریم و با کدام موضوع به جواب سوالات میرسیم. آگاهی افراد برای حل مشکل یکی از بهترین راهها را انتخاب میکنند.
سلیقه کتابخوانی چه تعریفی دارد؟
سلیقه یک مجموعه از ترجیحات و انتخابات یک فرد است. سلیقه به علاقه شخصی محدود و تنها سلیقه به دلیل علاقه شخصی ایجاد نمیشود و در تعامل با محیط فرهنگی و اجتماعی است. سلیقه کتابخوانی علاقه به ژانر و موضوع و غیره است، اما به عوامل مختلفی مثل خانواده، طبقه اجتماعی، آموزش و پرورش و رسانههایی که با آن در ارتباط هستیم بستگی دارد. پس سلیقه کتابخوانی همزمان انتخاب فردی، پدیده فرهنگی و اجتماعی است که تلاش میکند چه کتابی دیده و ارزشگذاری شود.
تکثیر مرجعیت فرهنگی
آیا وقتی یک بلاگر با استوری چندثانیهای کتاب را پُرفروش میکند، جایگاه منتقد ادبی و اعتبار ناشر دچار خدشه میشود؟
الزاماً نه. اما برای توضیح، باید «مرجعیت فرهنگی» را در حال تکثیر ببینیم. ما باید از نظر سواد رسانهای و فرهنگی ببینیم فرد یا شبکههایی که کاربر را درگیر میکنند، جای افرادی که سالیان سال، تجربه داشتهاند چطور میتوانند فعالیت کنند. این مسئله منجر به این میشود که هر فرد از سواد رسانهای برخوردار باشد و بتواند تحلیل آگاهانه داشته باشد. تفاوت میان تبلیغ، پدیده علمی، تئوریسین و تجربه زیسته را تشخیص دهد و خود سواد فرهنگی، توانایی فرد را برای شناخت آثار و رفتار فرهنگی توانا میکند. سواد رسانهای به من یاد میدهد که پیام را چطور ارزیابی کنم و سواد فرهنگی کمک میکند جایگاه آن پیام را بدانم.
باید توجه کرد درباره کتاب، یا با تبلیغ و یا توصیه شخصی، روبهرو هستیم. اگر تبلیغ باشد، ترغیب به خرید میکند، اگر توصیه شخصی باشد، بیشتر برای تجربه فردی آن فرد است. مسئله اصلی اما نقد تخصصی است که باید بر دانش ادبی و ارزیابی مستندات تکیه کنیم و این تمایز، کمک میکند تحت تاثیر محبوبیت یک چهره قرار نگیریم و ارزش محتوایی کتاب، برایمان مهم باشد و انتخابمان را آگاهانه کنیم.
آیا تبدیل کتاب به محصولات چندرسانهای، اصالت مطالعه را از بین میبرد یا راه نجات است؟
به محتوایی که پیامی را انتقال میدهد و به شکل همزمان از عناصر مختلف استفاده میکند محصولات چند رسانهای میگویند؛ در حوزه کتاب، کتاب صوتی، ویدیو معرفی، اقتباس سینمایی، نقد کتاب، محتوای تعاملی دیجیتال و غیره را داریم که میتواند دسترسی و جذابیت را بیشتر کند. اما گاهی به دلیل مشکلات اقتصادی من میتوانم با پادکست جلوتر بروم، البته بخشی از تجربه عمیق مطالعه را کم میکند که تجربه عمیق و تعاملی است؛ اما دروازه ورود به کتاب است و فرهنگ مطالعه را گسترش میدهد.
بنابراین منجر به این میشود که آگاهی را تقویت کنیم، الهام و ادراکی که پیدا کردم با فردی که قبل بودم فرق داشته پس میتوانم محتوای چند رسانهای را درک کنم مشکلی هم نیست. پس راهی برای تلنگر است. باید از خرید کتاب به سوی خواندن کتاب پیش برویم و باید از توصیه الگوریتمها به انتخاب آگاهانه برسیم و در نهایت از مصرف محتوا به تفکر برسیم.
نظر شما