سه‌شنبه ۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۰
اندیشمندِ نیک‌خواه

تقی‌زاده شخصیتی بود که با تاریخ و ادبیاتِ ایران و جهان مأنوس بود، در زمینه‌یِ تاریخِ ایران بسیار مطالعه و به آن علاقه داشت اما چون با فرهنگ و تمدنِ نوینِ جهانی نیز آشنایی عمیقی داشت، دارایِ وسعتِ دید بود و از آگاهی و معرفتِ بالایی نیز برخوردار بود که موجب می‌شد اسیرِ تعصب، تنگ‌نظری و خودبرتربینی نشود.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی؛ در آستانه‌یِ دهه‌یِ اولِ قرنِ چهاردهمِ شمسی، مجله‌یِ "کاوه" مقاله‌هایی را منتشر کرد (و همان‌طور که در جلدِ شانزدهم "مقالات تقی‌زاده" می‌خوانیم) از نظرِ نویسندگانِ مجله، مهمترین مسائلِ آن روزِ ایران عبارت بودند از: ۱.تعلیم عمومی و خودکشی برای عمومیت آن، ۲.نشر کتب مفیده و ترجمه کتب فرنگی و منتشرساختن آنها، ۳.اخذ اصول و آداب و رسوم و تمدن اروپایی و قبول آن بلاشرط، ۴.ترویج فوق‌العاده و خیلی زیاد از انواع ورزش‌های بدنی به ترتیب اروپایی، ۵.حفظ زبان ملی یعنی فارسی از فساد، ۶.اعلام جنگ بی‌امان بر ضد تریاک و وافور و الکل، ۷.جنگ بر ضد تعصبات جاهلانه و مساوات تامه حقوق پیروان مذاهب مختلفه، ۸.محاربه بر ضد امراض عمومی و مخصوصاً مالاریا، امراض تناسلی، سل و امراض اطفال، ۹.حفظ استقلال ایران، ۱۰.آبادی مملکت به ترتیب اروپایی و مخصوصاً داخل‌کردن ماشین، ۱۱.آزادی زن‌ها و تربیت و تعلیم و تحصیل حقوق و اختیارات آنها، ۱۲.جنگ شدید و آتشین بر ضد دروغ، ۱۳.جد و اهتمام در برانداختن صفت خبیثه اسباب‌چینی و دیپلوماسی که اخیراً بدبختانه در زیر این عنوان در ایران شایع شده، ۱۴.برانداختن رسم ننگین عشق غیرطبیعی که از قدیم‌الایام یکی از بدترین رذایل قوم ما بوده و از موانع عمده تمدن است، ۱۵.جنگ بر ضد شوخی و هزل و مبالغه و یاوه‌سرایی و پرگویی و سعی در ایجاد خصلت جدی‌بودن در میان مردم، ۱۶.و احیای سنن و رسوم مستحسنه قدیمه ملی ایران.

اندیشمندِ نیک‌خواه

سیدحسن تقی‌زاده (زاده‌یِ ۵ مهر ۱۲۵۷ که در ۸ بهمن ۱۳۴۸ درگذشت) از شخصیت‌هایِ فعال و برجسته در دوره‌یِ مشروطه بود که در چندین دوره از مجلسِ شورایِ ملی نماینده بود، مدتی سفیر ایران در فرانسه و انگلیس بود، دو بار به وزارت رسید و ریاستِ مجلس سنا را نیز مدتی برعهده داشت. او که از شخصیت‌هایِ دانشمند و خوش‌فکر بود، در روزگاری که بی‌سوادی و جهلِ عمومی در ایران حاکم بود، ضرورتِ نظامِ جدیدِ تعلیم و تربیت و سوادآموزی را به نیکی دریافته بود و بارها در مقاله‌هایِ خود به آن ‌پرداخت. همان‌طور که می‌دانیم، نگرشِ عمیق و نیک‌خواهانه‌یِ تقی‌زاده و اندک شخصیت‌هایِ آگاه آن روزگار جلب توجه کرد، و نظامِ آموزشیِ مدرن و جریانِ مدرسه‌سازی در ایران به شکلِ چشمگیری ایجاد شد و گسترش یافت.

تقی‌زاده در ۱۰ آوریل ۱۹۲۱ می‌نویسد:«برای آنان که درست در فلسفه ترقی و تمدن ملل غور کرده‌اند مسلم است که نجات ایران از مذلت حالیه و تمدن و ترقی آن ملک بلاشک بسته به تعلیم عمومی است و بس.» و می‌افزاید:«با جهالت عامه و استیلای ظلمت نادانی و بی‌سوادی بر انبوه ملت یک دسته اشخاص عالم و کامل به چه معجزه در مقابل یک دنیا عوام جاهل خیالات خوب خود را پیش توانند برد؟»

همچنین، در مقاله‌ای با نام "افلاس مُسرِف و شکست مغرور" که در ۱۷ ژوئیه ۱۹۲۰ در مجله‌یِ کاوه منتشر شد، خودپسندیِ ملی را نکوهش کرد و نوشت:«از زمان قدیم تمام حکمای اخلاق و پیران مجرب ملتفت شده‌اند که غرور و خودپسندی مفرط از بدترین امراض مهلک اخلاقی است و مبتلای خود را دچار بدبختی فوق‌العاده می‌کند.» به باورِ او «آفتِ خودپسندیِ ملی» موجب شده بود که برخی از ایرانی‌ها باور کنند «ما اشرف مخلوقات و ملل بوده و همه فرنگی‌ها هم تصدیق دارند که ما صفات عالیه و نجابت فطری و تمدن ارثی و ادبیات بی‌نظیر داریم».

او می‌نویسد که از کودکی می‌شنیده که قوانینِ فرنگی از ترجمه‌یِ کتاب‌هایِ فقهی ما به دست آمده، و «هرچه فرنگی‌ها بعد از صدها سال ترقی علم و تمدن با ذره‌بین و دوربین کشف می‌کردند» زعیم محله پس از شنیدن آنها «چون در کتب عربی خودمان رجوع می‌کرد تمام آنها را در آن کتب می‌یافت که از اول بوده ولی التفات به آنها نشده!»

اندیشمندِ نیک‌خواه
محمد صادقی

تقی‌زاده شخصیتی بود که با تاریخ و ادبیاتِ ایران و جهان مأنوس بود، در زمینه‌یِ تاریخِ ایران بسیار مطالعه و به آن علاقه داشت اما چون با فرهنگ و تمدنِ نوینِ جهانی نیز آشنایی عمیقی داشت، دارایِ وسعتِ دید بود و از آگاهی و معرفتِ بالایی نیز برخوردار بود که موجب می‌شد اسیرِ تعصب، تنگ‌نظری و خودبرتربینی نشود. همان‌طور که خواندیم، او به درستی دریافته بود که خودپسندی و تکبر یک مرضِ مُهلک است و در نوشته‌هایِ خویش نسبت به نگرش‌ها و گرایش‌هایِ وطن‌دوستانه و آمیخته با نادانی و تعصب حساس بود، و نیک می‌دانست که چنین پندارهایی چه زیان‌هایی در پی دارد و ما را در مسیرِ اخلاقی‌زیستن و توسعه به سقوط می‌کِشانَد.

او مقاله‌یِ خود را این‌گونه به پایان می‌رسانَد:«تا ایرانی به غفلت و اغفال خیال می‌کند که یکی از عادات و آداب او یا علم و معرفت او بر ملل متمدنه دنیا ترجیح دارد محال است قدم به جاده بیداری و ترقی بگذارد... دوای این درد مزمن آن است که به واسطه نشر حقایق علمی ایرانی را بر تهیدستی مادی و معنوی خود ملتفت ساخته و به اصطلاح آب پاکی به دستش ریخته شود که همت کسب کمالات خارجی و عدم قناعت به بضاعت قلیل بلکه حالت افلاس خود در وی به حرکت آید... آیا بهتر نیست که به تهیدستی مطلق خود اقرار کرده مانند همه اشخاص نادان و بی‌سواد ولی منصف اَبجَد و قَرَشَت خود را کنار گذاشته از الف بای تمدن شروع به کسب علم و آداب بکنیم و این‌قدر بفهمیم که

هر کس که نداند و بداند که نداند

هم لاشه خر خویش به منزل برساند

ولی وای بر آن کس که نداند و نداند که نداند

که در جهل مرکب ابدالدهر بماند»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها