به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اراک، مرتضی لطیفی در نشست شرح، تفسیر و گزارش مثنوی مولوی با عنوان «سفر به درون» که با رویکردی میانرشتهای در حوزههای مطالعات جهان، معرفتشناسی، روانشناسی، عرفان و اخلاق در خانه فرهنگ اراک برگزار شد، اظهار کرد: مولانا در مثنوی به حقیقتی اشاره میکند که پیش از زادهشدن انسان وجود داشته و از روح و جان آگاه و گویا سخن میگوید.
وی افزود: طوطی در مثنوی مولانا نماد حقیقتبینی است؛ همانگونه که مولوی از آن بهعنوان ترجمان فکرت به اسرار یاد میکند: طوطی من، مرغ زیرکسار من/ ترجمان فکرت و اسرار من!/ هرچه روزی داد و ناداد آیدم/ او ز اول گفته تا یاد آیدم/ طوطیی کاید ز وحی آواز او/ پیش از آغاز وجود، آغاز او.
لطیفی اظهار کرد: در خوانش عرفانی مولوی، طوطیِ درون یا جانِ گویا را میتوان نمادِ ساحتی از وجود آدمی دانست که از خودِ ظاهری و اجتماعیش عمیقتر است و به چیزهایی آگاهی دارد که انسانِ گرفتار در هیاهوی زندگی فراموششان کرده است یا نمیتواند آنها را بر زبان آورد.
لطیفی ادامه داد: به سخن دیگر؛ گاهی انسان پیش از آنکه بتواند حقیقتی را با عقل توضیح دهد، آن را در ژرفای وجود خویش احساس میکند. همان آوای نجیب و آرام درونی که مثلأ میگوید: «این من، منِ واقعی و اصیلم نیست».
وی یادآور شد: از نگاه مولوی، مشکل از جایی شروع می شود که انسان با غرق شدن در مشغولیاتی مثل مقام، شهرت، مقایسه، تأیید دیگران، پول، قدرت و ... صدای حقیقت خدایی درونش را نمیشنود.
این استاد زبان و ادبیات فارسی بیان داشت: در سنت زرتشتی «فروهر یا فروشی» به معنی پیش برگزیده، موجودیتی روحانی و پیشامادی/ مینوی دارد که پیش از تولد با وجود انسانی پیوند برقرار کرده، نقش پشتیبان و یاوری و راهنمایی انسان را در گیتی یا زندگی دنیایی بر عهده دارد.
لطیفی در ادامه خاطرنشان کرد: مولانا در بیت ۱۷۱۸ دفتر نخست مثنوی: اندرون توست آن طوطی نهان/ عکس او را دیده تو، بر این و آن/ میبرد شادیت را، تو شاد ازو/ میپذیری ظلم را چون داد از او، به سراغ تببین و واکاوی تراژدی انسانی میرود.

این استاد ادبیات معتقد است: این دو بیت جانانه، سخت نیازمند نگاه امروزی و روانشناسانه و دقیق است که شوربختانه بسیاری از مفسران مثنوی هرگز به آن نپرداختهاند، درباره این دو بیت، اغلب چیزهایی نوشته و گفتهاند که اصلأ همسو و همخوان با بافت ابیات پیشین و پسین مورد توجه مولوی نیست.

لطیفی با اشاره به اینکه در این خوانش «اعتبار گرفتن از بیرون» و «خودفریبی» دو مرحله یک فرآیندند گفت: هنگامی که ارتباط انسان با حقیقت درون، جام جم، آینه وجودی یا روح آگاه گویایش از میان برود، دیگر نمیتواند ارزش، هویت و شادی خود را از درون خویش تجربه کند؛ بنابراین برای اینکه بداند «چه کسی است» یا «چقدر ارزش دارد» به نگاه و تأیید دیگران پناه خواهد برد. اگر دیگری او را بپذیرد، تأییدش کند، احساس ارزشمندی خواهد کرد و اگر نه، با خود فریبی میکوشد واقعیت را وارونه کرده، به حس و نیاز درونیش پاسخ دروغین بدهد. مثلأ تحقیر را مصلحت، ناشادی را شادی و بهقول مولوی ظلم را، داد و عدالت بپندارد!
نظر شما