حسنا محمدزاده، شاعر و پژوهشگر، گفت: منزوی در مقدمه چاپ دوم «حنجره زخمی تغزل» عشق را «هویت اصلی» شعر خود مینامد و تأکید میکند که تجربههای مختلف زندگی را از صافی تغزل میگذراند.از سوی دیگر، عشق او هم بدنمند است و هم جزئیتر و روزمرهتر از عشق انتزاعیِ بسیاری از نمونههای کلاسیک. همین توجه به جزئیات تجربه و حضور پررنگ «منِ فردی» است که آن را به تجربهای مدرن نزدیک میکند. به همین دلیل، به نظر من ویژگی مهم منزوی این است که عشق را فردی، زمینی و روانشناختی میکند.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: اول مهر، تقویم ادبیات ما با نام حسین منزوی گره خورده است؛ شاعری که امسال هشتادمین سالروز تولدش را گرامی میداریم.
منزوی در یکم مهر ۱۳۲۵ در زنجان و در خانوادهای فرهنگی زاده شد؛ پدرش محمد، به ترکی شعر میگفت. مسیر دانشگاه را نیمهکاره رها کرد، اما از پا ننشست. سال ۱۳۵۰ با «حنجرهٔ زخمی تغزل» آمد و بهعنوان بهترین شاعر جوان آن روزگار شناخته شد. او غزل را از خاموشی نجات داد؛ نقشی که منتقدان آن را با کار نیما در شعر فارسی سنجیدهاند و محمدعلی بهمنی او را ادامهدهندهٔ راه ابتهاج و نیستانی دانسته است.
او عشق را هویت اصلی کارش میدانست و در شعر نیمایی، سپید و ترانه هم دستی توانا داشت. اردیبهشت ۱۳۸۳ بر اثر آمبولی ریوی درگذشت و در زنجان، کنار آرامگاه پدرش، آرام گرفت. شعرها و ترانههایش اما هنوز نفس میکشند.
به مناسبت تولد وی، گفت و گویی با حسنا محمدزاده، شاعر و پژوهشگر، کردیم و به بررسی کارنامه ادبی او پرداختیم.
حسنا محمدزاده
حسین منزوی را یکی از چهرههای کلیدی غزل معاصر میدانند؛ بهعنوان شاعر و پژوهشگر، جایگاه او را در کارنامهٔ شعر معاصر فارسی چطور ارزیابی میکنید و سهم او در زندهنگهداشتن غزل امروز چه اندازه است؟
به گمان من، برای فهم جایگاه منزوی باید او را فرای موفقیتش در غزلسرایی، بهعنوان شاعری دید که امکانهای تازهای از درون سنت غزل استخراج کرد. اهمیت منزوی در این است که با شناخت عمیق سنت، زبان غزل را به تجربۀ زیسته انسان معاصر نزدیک کرد. غزل پیش از منزوی نیز مسیر نوسازی را با شاعرانی چون شهریار، سایه و نیستانی پیموده بود؛ بنابراین نمیتوان احیای غزل معاصر را منتسب به یک شاعر دانست، همانطور که علیرغم ثبت تحولات شعر معاصر به نام نیما، نباید از فعالیتهای دیگرانی که پیش از او و همزمان با او در این مسیر کوشیدهاند غافل شد.
منزوی در جایگاه خود و به عنوان یکی از مهمترین حلقههای روند تحول قابل احترام است؛ زیرا توانست میان سنت تغزل، زبان روزمره، فردیت شاعرانه، تصویرهای تازه و موسیقی کلاسیک، پیوندی زنده ایجاد کند. خودش هم غزل را مسلط بر تجربه شعری خود میدانست و «تغزل» را «جان شعر» خویش معرفی کرده بود. از منظر پژوهش در ساختار شعر او، آنچه اهمیت دارد این است که نوآوری منزوی صرفاً در مضمون نیست؛ در نحو، تصویر، همنشینی و جانشینی واژگان، فضاسازی، رویکردهای سمبولیک، کاربرد استعارههای مفهومی، موسیقی و نحوۀ روایت تجربۀ عاشقانه و جزئینگربودن نیز اتفاق میافتد. به همین دلیل، تأثیر او را باید در زندهکردن ظرفیتهای درونی غزل جستوجو کرد، نه در افزایش محبوبیت آن.
برخی کار منزوی را در غزل، با تحول نیما در شعر فارسی مقایسه میکنند و حتی آن را «انقلابی» میدانند. این داوری را چقدر دقیق میبینید؟ او چه چیزهایی را در فرم، زبان، تصویر و موسیقی غزل تغییر داد که پیش از او سابقه نداشت؟
تعبیر «انقلاب» اگر به معنای گسست کامل از سنت و ایجاد یک نظام شعری جدید باشد، درباره منزوی دقیق نیست. نیما ساختار شعر فارسی را در سطحی بنیادی دگرگون کرد؛ اما منزوی چنین کاری با قالب غزل نکرد. اهمیت او در جای دیگری است: او نشان داد که میتوان درون یک قالب سنتی، تجربهای به شدت تازه و معاصر خلق کرد.نوآوری منزوی را دستکم در چهار سطح میتوان دید: نخست، در «زبان»؛ او زبان تغزل را از بسیاری از کلیشههای تثبیتشده دور کرد و به زبان زیسته و عاطفی انسان معاصر نزدیک ساخت.
دوم، در «تصویرسازی»؛ تصویرهای او اغلب از شبکهای از فضاها، حرکتها، اشیا و روابط حسی ساخته میشوند و به همین دلیل غزلش از نظر تصویری پویایی خاصی پیدا میکند.
سوم، در «ساختهای نحوی و بلاغی»؛ جابهجایی ارکان، حذف، شکست انتظار نحوی و شگردهای بلاغی به او امکان میدهد جملهای را که ظاهراً در چارچوب سنتی غزل قرار دارد، به صورتی تازه سازمان دهد. چهارم، در «موسیقی»؛ وزن در شعر او صرفاً ظرف مضمون نیست و در بسیاری از موارد با عاطفه و حرکت معنایی شعر هماهنگ میشود. پژوهشهای منتشرشده درباره موسیقی شعر او نیز بر تنوع چشمگیر اوزان و پیوند وزن با محتوا تأکید کردهاند.بنابراین اگر بخواهم جملۀ ذکرشده در پرسش شما را دقیقتر بیان کنم، خواهم گفت: «منزوی انقلابگر غزل در سطح امکانات درونی آن» است. او کاری کرد که غزل بتواند بدون از دست دادن هویت تاریخی خود، جهان عاطفی و ذهنی انسان معاصر را بیان کند.
منزوی چگونه اسطورهها و روایتهای کهن را در بافت مدرن و شخصی شعرش بازآفرینی میکند و این بازآفرینی چه کارکرد عاطفی و معنایی در کلیت آثارش دارد؟
به این پرسش شما در مقالۀ «دگردیسی اسطوره در غزل منزوی» که از پایگاههای علمی، قابل دانلود است، مفصل پرداختهام. همینقدر بگویم که ویژگی منزوی علاوه بر اهمیتدادن به اسطورهها، این است که آنها را به شکل یک روایت تاریخیِ بسته وارد شعر نمیکند؛ بلکه آن را از حافظۀ فرهنگی میگیرد و به تجربۀ شخصی پیوند میزند و اتفاقا در این امر بسیار بیپرواست. بیپرواییاش آنجا بروز میکند که باکی ندارد اسطوره را از فضایی مذهبی و عرفانی بگیرد و وارد فضایی کاملا عاشقانه و زمینی کند یا از فضایی عاشقانه به فضایی اجتماعی سیاسی ببرد یا بالعکس. به همین دلیل، اسطوره در شعر او اغلب دچار دگردیسی میشود، یعنی شخصیت یا روایت اسطورهای از جایگاه اولیه خود جدا میشود و در موقعیتی عاطفی، عاشقانه یا اجتماعی، معنای تازهای پیدا میکند.
اهمیت این کار (که من آن را در آثار غزلسرایان معاصر بهندرت دیدهام)، در این است که اسطوره برای منزوی به «زبان دوم تجربۀ شخصی» تبدیل میشود. او با فراخواندن یک شخصیت یا روایت کهن، تجربهای فردی را به حافظه جمعی پیوند میزند. در نتیجه، درد، عشق، شکست، حسادت، رقابت یا تنهاییِ «منِ شاعر» در امتداد تاریخ فرهنگی و اسطورهای قرار میگیرد. برای مثال از زاویۀ دید یک عاشق حساس و انحصارطلب به ماجرای آدم و حوا و ابلیس مینگرد و از منظر خودش روایت را متحول میکند و به این بیت میرسد:«شاید حسد به خاطر حوا دلیل بود
ابلیس اگر که سجده به آدم روا نداشت» اینجا مخاطب برای اولین بار ماجرای آدم و حوا را با روایتی تازه میشنود؛ و احتمال میدهد که عشق ابلیس به حوا و حسادت او به رابطۀ آدم و حوا، میتواند مصیبت هبوط را رقم زده باشد.از این منظر، دگردیسی اسطوره در شعر منزوی دو کارکرد مهم دارد: از یک سو عمق تاریخی و فرهنگی به تجربۀ معاصر میدهد و از سوی دیگر، با تغییر جایگاه و تحول روایت عناصر اسطورهای، امکان میدهد شاعر از گذشته برای بیان حال خود استفاده کند. نمونههایی از شخصیتهای اساطیری شاهنامه، اسطورههای یونان، ایران، اسکاندیناوی و... در شعر او نشان میدهد که این ارجاعات میتوانند از سطح تلمیح ادبی فراتر بروند و در ساختمان معنایی شعر فعال شوند.بنابراین، منزوی به جای اسطورهپردازی یا اسطورهستایی؛ اسطوره را به مادهای سیال برای بازتاب تجربیات «منِ شخصی» و «منِ جمعی»اش، یعنی «انسان معاصر»، تبدیل میکند.
مسیر «از نوگرایی تا وقوعگرایی» را در کل کارنامهٔ منزوی چطور ترسیم میکنید؟
این تعبیر برای فهم تحول شعری منزوی و حتی تحلیل چگونگی تحول «وقوعگویی» در غزل معاصر بسیار راهگشاست، به شرط آنکه «نوگرایی» و «وقوعگرایی» را دو مرحله کاملاً منفصل تصور نکنیم. به نظر من، در شعر منزوی نوعی حرکت از نوکردن زبان و بیان غزل به سمت تشدید تجربۀ زیسته و جزئیات عاطفی دیده میشود.در مرحله نوگرایی، مسئله اصلی، گشودن غزل به روی امکانات تازه زبان، تصویر، نحو و موسیقی است؛ یعنی غزل همچنان غزل است، اما دیگر نمیخواهد صرفاً با زبان تثبیتشده سنت تغزل سخن بگوید.
در ادامه، تجربه عاشقانه در شعر منزوی به سمت جزئیشدن، شخصیشدن و عینیشدن حرکت میکند. عاشق دیگر یک «منِ کلی» در برابر یک «معشوق کلی» نیست؛ در شعر با جزییترین رفتارها، نگاه، گفتوگو، خاطرات، خواستهها و جزئیات زندگی عاشقانه روبهرو هستیم. به بیان دیگر، وقوعگرایی در شعر منزوی به معنای بازگشت ساده به مکتب وقوع تاریخی نیست؛ بلکه بازتاب سازوکارهای وقوعی در زیست انسان معاصر است. این نکته در پژوهش من دربارۀ مسیر «از نوگرایی تا وقوعگرایی» اهمیت اساسی دارد.
مهم این است که منزوی سنت را تکرار نمیکند، بلکه بعضی از امکانات وقوعگویی را از منظر انسان معاصر بازمیآفریند، از جمله گزارش تجربیات عاشقی که امروز زندگی میکند و معشوق او لزوما پنهان از نظرها و پشت پردهها نیست، بیان جزئیاتی که با جزییات روابط عاشقان قدیم متفاوت است و...از همین منظر، میتوان منزوی را شاعری دانست که مسیرش از «نوکردن غزل» به سوی «زیستمندکردن غزل» حرکت میکند.
منزوی در غزل، شعر نیمایی، سپید و ترانه دستی توانا داشت. این رفتوآمد میان فرمها و رسانهها چه تأثیری بر زبان، وزن و نگاه او گذاشت؟
میتوانم بگویم هر قالب بخشی از زبان شعری او را تغذیه کرده است. غزل به او امکان فشردگی، انس با موسیقی و تکیه بر سنت را میدهد؛ شعر نیمایی و سپید میدان گستردهتری برای روایت و تصویرگری فراهم میکنند؛ و ترانه، زبان را به سمت ایجاز و ارتباط مستقیمتر با مخاطب میبرد.شاید منزوی در هیچکدام از تجربهها به اندازۀ غزل موفق نباشد، اما تاثیری که چنین تجربیاتی روی زبان او گذاشته است، قابل انکار نیست.
زبان منزوی از یک سو پشتوانه ادبی و موسیقایی قدرتمندی دارد و از سوی دیگر، از ظرفیت گفتاری و تجربه روزمره استفاده میکند. این دوگانگی یکی از عوامل مهم زندهبودن زبان اوست.از سوی دیگر، آشنایی با ترانه احتمالاً حساسیت او را نسبت به موسیقی کلام، ضرباهنگ، تکرار، واجآرایی و قابلیتهای شنیداری شعر تقویت کرده است؛ بنابراین، منزوی را نباید شاعری دانست که میان قالبها سرگردان بوده است؛ برعکس، میتوان گفت قالبهای مختلف برای او آزمونهای متفاوت زبان و تجربه بودهاند.
عشق، به تعبیر خود منزوی، «هویت اصلی» آثارش است؛ در غزل، شعر سپید و ترانهاش همین مضمون جریان دارد. با تجربهٔ شما در سرودن و پژوهش غزل، چرا این عشق را تجربهای خودآگاه و مدرن میدانند و نه صرفاً تکرار لیریک کلاسیک؟
زیرا تفاوت اصلی در «موضوع عشق» نیست؛ در سوژۀ عاشق و کیفیت تجربۀ عشق است. عشق در غزل کلاسیک معمولاً در شبکهای از قراردادهای تثبیتشده قرار دارد و از مجموعهای از عناصر مشخص مثل: نگاه، شرم، زیبایی، هجران، وصال، رقیب و مجموعهای از موقعیتهای آشنا سخن میگوید. منزوی این میراث را کنار نمیگذارد، اما آن را از درون تجربه فردی خود بازسازی میکند. در شعر او عاشق با احساسات متناقض، اضطراب، شکست، میل، حسادت، تنهایی، خاطره و آگاهی از شکنندگی رابطه مواجه است. حتی عشق به مسئلهای برای شناخت خویشتن و جهان تبدیل میشود. این نکته با سخن خود منزوی نیز همخوان است. او در مقدمه چاپ دوم «حنجره زخمی تغزل» عشق را «هویت اصلی» شعر خود مینامد و تأکید میکند که تجربههای مختلف زندگی را از صافی تغزل میگذراند.از سوی دیگر، عشق او هم بدنمند است و هم جزئیتر و روزمرهتر از عشق انتزاعیِ بسیاری از نمونههای کلاسیک. همین توجه به جزئیات تجربه و حضور پررنگ «منِ فردی» است که آن را به تجربهای مدرن نزدیک میکند. به همین دلیل، به نظر من ویژگی مهم منزوی این است که عشق را فردی، زمینی و روانشناختی میکند.
محمدعلی بهمنی غزل بعد از نیما را پلی میداند که ابتهاج میسازد، نیستانی از آن عبور میکند و منزوی ادامهدهندهٔ آن راه است. شما این پیوستار را چطور میبینید و بهعنوان کسی که خودش در غزل امروز سهم دارد، چه چیزی از منزوی در غزل فارسی امروز جاری است؟
من این تعبیر را بیشتر بهعنوان یک استعاره برای توضیح تداوم و تحول غزل معاصر میپسندم تا یک تقسیمبندی قطعی تاریخی. بعد از نیما، غزل معاصر یک مسیر واحد نداشته است؛ شاعران مختلف هرکدام بخشی از امکانات آن را گسترش دادهاند.
ابتهاج در پیوند سنت و زبان معاصر نقش دارد، نیستانی تجربههای زبانی و ساختاری تازهای به غزل وارد میکند و بهگونهای آغازگر غزل نو است و منزوی این روند را به سمت فردیت، تجربه عاشقانه و ظرفیتهای تازۀ تصویری پیش میبرد.آنچه از منزوی در غزل امروز بیش از همه باقی مانده، به گمان من نوعی نگاه به امکانهای غزل است. یعنی این باور که غزل میتواند همزمان سنتی و معاصر، موسیقایی و گفتاری، تصویری و روایی، شخصی و عمومی باشد.
امروز بسیاری از غزلسرایان، حتی اگر مستقیماً از زبان منزوی استفاده نکنند، در فضایی شعر میگویند که او در شکلگیری آن سهم داشته است: غزلی که میتواند از عشق شخصی، بدن، تنهایی، زندگی روزمره و بحرانهای انسان معاصر سخن بگوید و در عین حال از وزن و قافیه و میراث ادبی خود چشم نپوشد.از منظر من به عنوان پژوهشگری که تجربۀ شعر دارد، شاید مهمترین میراث منزوی همین باشد که توانست ثابت کند مسئلۀ غزل معاصر ، انتخاب میان سنت و تجدد نیست؛ مسئله، ایجاد گفتگوی زنده میان این دو است که هنوز در غزل امروز ادامه دارد.
ببر میآید، میخورد، خرابی به جا میگذارد و سرانجام میرود. خانه پس از رفتنش همان خانه قبلی نیست، اما هنوز خانه است. این شاید سادهترین و انسانیترین صورتبندی پیام کتاب باشد.
در هر داستان مجموعه «ماهیها دندان دارند» گذشته به شکل یک خاطره روایت نمیشود؛ بلکه مدام به زمان حال هجوم میآورد و شخصیت را وادار میکند دوباره آن را زندگی کند.
سیدمصطفی فاطمی، مدیرکل توسعه گردشگری داخلی از نامگذاری سال نو گردشگری به نام برادران امیدوار خبر داد. برادران امیدوار (عیسی و عبدالله) از چهرههای ماندگار ماجراجویی و سفرنامهنویسی معاصر ایران هستند؛ دو برادر که در دهه ۱۳۳۰ با کمترین امکانات، سفری چندساله به دور دنیا را آغاز کردند.
تلسکوپ فضایی جیمز وب تصویری تازه از منطقهی ستارهزایی آیسی ۳۴۸ در فاصلهی حدود هزار سال نوری از زمین ثبت کرده است؛ ناحیهای مملو از ستارههای جوان و اجرام کمجرمی که برخی از آنها تنها چند برابر مشتری جرم دارند. این یافتهها به دانشمندان کمک میکند مرز میان شکلگیری ستارهها و سیارههای غولپیکر را بهتر بررسی کنند.
«مدیر مدرسه» جلال آلاحمد، روایت معلمی است که برای فرار از کلاس درس، مدیر یک مدرسه میشود و در مواجهه با بوروکراسی، فقر و خشونت آموزشی، به بنبست میرسد؛ رمانی که بیش از شش دهه پس از انتشار، هنوز تصویری گزنده از مدرسه و جامعه ارائه میدهد.
قزوین- کتاب «شناور در داستان» نوشته مجید رحمانی، داستاننویس قزوینی، با موضوع آموزش عناصر داستان و انتقال تجربههای حضور در کارگاههای داستاننویسی و نشستهای ادبی منتشر شد.
کتابفروشی «کتاب آزاد» در خیابان وصال شیرازی، پس از بیش از چهار دهه فعالیت، همچنان با همان هویت قدیمی و بدون فروش کالاهای جانبی به کار خود ادامه میدهد؛ کتابفروشیای که شیرین اتحادیه در سال ۱۳۵۸ راهاندازی کرد و در آن کتاب، نقاشی و ارتباط با مخاطب درهم تنیدهاند.
عضو هیئت علمی سازمان اسناد و کتابخانه ملی، میگوید: مطالعه تطبیقی نظامهای کتابخانهای دنیا اثبات میکند، فعالیت شبانهروزی الگوی حاکم نیست؛ بنابراین پاسخ پایدار به نیاز مراجعان شبانه به توسعه سالنهای مطالعه عمومی وابسته است، نه شیفتبندی ۲۴ ساعته.
اصفهان- فرهنگ شفاهی اصفهان بخشی از واژهها، ترانهها، آیینها و روایتهای خود را در آستانه فراموشی دارد و از نگاه مرضیه گلابگیر اصفهانی، نویسنده و نقاش، تلاش نفیسه نفیسی برای ثبت این جهان، بیش از آنکه پژوهشی آکادمیک باشد، تلاشی برای تبدیل روایتهای گذشته به قصههایی تازه و قابل انتقال به نسل بعد بود.
خراسان رضوی- نمایشنامه «کلسیم» بر اساس داستانهای کوتاه کتاب «تمام نخ؛ شانزده قطعه مفرح برای آدمبزرگهای وقیح» اثر شلسیلورستاین به قلم مهدی ضیاچمنی و ستاره فرسا رهسپار بازار کتاب شد.
وبسایت «العربی الجدید» در مطلبی منتشرشده در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶، کتاب «هزارتوی گمشدگان: غرب و رقیبانش» نوشتهی امین معلوف را بررسی کرده است؛ کتابی تاریخی دربارهی مناسبات غرب با ژاپن، روسیه و اتحاد جماهیر شوروی و چین که به مسئلهی قدرت، هویت، جنگ و امکان پرهیز از رویاروییهای ویرانگر میپردازد. متن پیش رو ترجمهی این مطلب است.
از سالها فعالیت در تجربه ساخت انیمیشن، تصویرگری کتاب، تا نقاشی، طراحی و شعر، میتوان ردپای علیاکبر صادقی را دنبال کرد، هنرمندی که تصویر برایش همواره یکی از اصلیترین راههای بیان بوده است.
مرتضی سرهنگی، پژوهشگر و فعال حوزه ادبیات پایداری، با تأکید بر اینکه روایت جنگ از همان نخستین روزهای آغاز آن شکل گرفت، گفت: مردم عادی منتظر تاریخنویسان رسمی نماندند و خودشان شروع به ثبت تجربههایشان از جنگ کردند؛ به همین دلیل، میتوان گفت نخستین روایتگران جنگ، خود مردم بودند.
کرمانشاه- در هیاهوی کتابهای درسی، درختی بود که ریشههایش در ذهن یک نسل دوانده شد. «دو کاج» اثر محمدجواد محبت، شاعر کرمانشاهی، بیش از آنکه یک درس ساده برای خواندن باشد؛ یک تجربه زیسته برای هزاران دانشآموز ایرانی است. شعری که با روایت سادهاش از قصه دو همسایه سبز، توانست مرزهای کتابهای درسی را بشکند و به نمادی از همدلی و استقامت در ادبیات معاصر تبدیل شود.
ناصر طبایی گفت: هدف ما از اجرای این پروژه نیز این بود که به مخاطبانمان بگوییم ما فقط نزدیکی مرزی نداریم، بلکه از نزدیکی فرهنگی نیز برخورداریم. این نزدیکی فرهنگی میتواند در وهله نخست زمینهساز حسن همجواری باشد و از همه مهمتر، به درک متقابل دو ملت کمک کند. چنین شناختی میتواند در آینده برای از بین بردن موانعی که ناشی از عدم شناخت فرهنگی یکدیگر هستند، مؤثر باشد؛ چه در حوزه هنر و فرهنگ و اقتصاد و چه در زمینههای مختلف دیگر، از جمله تأمین امنیت.
فرضیه اصلی کتاب، یعنی تقدم حوزه تخیل اجتماعی بر حوزه استدلال و برهان عقلی در سراسر تحلیل رساله تنبیهالامه واکاوی میشود. به بیان نویسنده نظام منطقی و استدلالی نائینی محصول یک کلیت روایی است که انسجام درونی خاص خود را دارد.
حسنا محمدزاده، شاعر و پژوهشگر، گفت: منزوی در مقدمه چاپ دوم «حنجره زخمی تغزل» عشق را «هویت اصلی» شعر خود مینامد و تأکید میکند که تجربههای مختلف زندگی را از صافی تغزل میگذراند.از سوی دیگر، عشق او هم بدنمند است و هم جزئیتر و روزمرهتر از عشق انتزاعیِ بسیاری از نمونههای کلاسیک. همین توجه به جزئیات تجربه و حضور پررنگ «منِ فردی» است که آن را به تجربهای مدرن نزدیک میکند. به همین دلیل، به نظر من ویژگی مهم منزوی این است که عشق را فردی، زمینی و روانشناختی میکند.
در ژاپن، شهرهای بزرگ، کوچک و حتی روستاها بسیار تمیزند. بارها برای دانشجویانم از نهرها و رودخانههای زلال شهر توکیو سخن گفتهام که در آنها دستههای ماهی بزرگ شنا میکنند یا از پرندگان وحشی در پارکها که بی هیچ آزاری در کنار کودکان بازی میکنند. باور دارم که همه چیز به آموزش در خانواده و به ویژه مدرسه بازمیگردد.
کرمانشاه- استان کرمانشاه به عنوان دروازه آغاز و پایان جنگ تحمیلی، گنجینهای از ناگفتههاست اما به اعتقاد «مهناز فتاحی» نویسنده مطرح حوزه دفاع مقدس برای تبدیل این تاریخ غنی فرهنگ ایثار و شهادت به آثار ماندگار باید از سطح «خاطرهگویی صرف» عبور کرد و با بهرهگیری از ابزارهای نوین هنرِ روایتگری، روایتهایی تأثیرگذار برای نسل امروز خلق کرد.
گلستان- بعضی شهرها و مکانها در داستانها تنها یک نام باقی نمیمانند؛ بلکه برای خود خانهای در ذهن مخاطبان میسازند. گرگان با محله آلوچهباغ، ملل و ردّ ماندگار قلم نادر ابراهیمی، یکی از همین شهرهاست؛ شهری که میتوان بار دیگر آن را خواند، دید و دوست داشت.
بهار مشیری، فرزند فریدون مشیری گفت: وی به شعر خوب بیشتر از شاعر خوب بها میداد. با اینکه خود در یادبود فروغ، سهراب و شهریار شعر سروده بود و ما دوست خانوادگی ابتهاج و سیمین بهبهانی بودیم و پدر از دوستان نزدیک کسرایی و نادرپور بود، اعتقاد داشت شعر خوب احترام بیشتری دارد، ولو از شاعران گمنام و کمترشناختهشده باشد. عشق و علاقهاش به ادبیات و شعر وصفناپذیر بود.
محمود فاضلیبیرجندی گفت: تاریخ هر مردم، زندگینامه ایشان است. تاریخ ما، زندگینامه ما، تاریخ دروغ و دزدی و خیانت نبوده و نیست. تاریخی داریم سربهسر ایستادگی بر سر خاک و میهن. ایرانیان در راه این ایستادگی بارها و بارها از جان گذشتهاند، از خاک و از خانه نگذشتهاند. این روایت را نیاوردم تا شور برانگیزم. میخواهم بگویم همین نکته ساده است که اکنون ما را بر سر آن آورده تا شاهنامه بخریم و بخوانیم.
معماری خشتی یکی از برجستهترین نمودهای پیوند انسان با طبیعت است؛ معماریای که با سادهترین عناصر موجود در محیطـ خاک، آب، کاه و نورخورشیدـ پدید آمده و طی هزاران سال در بسیاری از مناطق جهان، به ویژه در سرزمینهای خشک و نیمه خشک، به حیات خود ادامه داده است. ایران، که به معنایی کهنترین سرزمین جهان بوده و به بیان دیگر به قدمت تاریخ است. سرچشمه بروز بسیاری از فنون و هنرها بوده و در این بابت هم سرآمد است.
گلستان- پنجاه سال پژوهش مداوم، عدد کمی نیست؛ عمری است که صرف واکاوی هویت یک سرزمین شده و اسدالله معطوفی در قامت نویسنده، مورخ و مدرس، امروز نه فقط یک چهره نامآشنا، که مرجع معتبری برای شناخت تاریخی گرگان و استرآباد به شمار میرود.
«ایدئالیسم تحلیلی» رویکردی تازه به ذهن، واقعیت و نسبت میان ذهن و جهان عرضه میکند؛ رویکردی که در تقابل با فیزیکالیسم است و تصویری متفاوت از رابطه واقعیت و تجارب سوبژکتیو ارائه میکند.
خراسان رضوی- کتاب «ایرانیان و حضرت معصومه(س)» میخواهد نشان دهد که چگونه حضور یک بانو از خاندان پیامبر(ص) در قم، در طول قرنها با زندگی فرهنگی مردم این سرزمین درآمیخته است.
آذربایجانغربی- بزرگترین رویداد فرهنگی شمالغرب کشور در آستانه آغاز سال تحصیلی برگزار میشود؛ هجدهمین نمایشگاه کتاب آذربایجانغربی با حضور ۳۰۰ ناشر استانی و کشوری و عرضه بیش از ۱۶ هزار و ۷۴۳ عنوان کتاب، از فردا میزبان اهالی قلم و کتابدوستان در تالار وحدت ارومیه خواهد بود.
اگر پوری سلطانی فن کتابداری را ساخت و توران میرهادی انسان پرورد، نوشآفرین انصاری کتابخانه را به جامعه پیوند زد. بانوی نامدار فرهنگ ایران، در ۸۷ سالگی کارنامهای درخشان از نهادسازی را پیشرو دارد.
کرمانشاه- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه از برگزاری جشنواره استانی داستاننویسی «کرمانشاه کهن» با هدف پاسداشت پیشینه پرفروغ ادبی دیار بیستون، کشف استعدادهای نوظهور و تقویت عدالت فرهنگی در پهنه شهرستانهای استان خبر داد.
در این گزارش، «افسانهی سیزیف» آلبر کامو از منظر بدبینی فلسفی و نقدهای پدیدارشناسانه بررسی میشود؛ روایتی که میپرسد آیا «عصیان» و «خوشبختی سیزیف» واقعاً پاسخی منسجم به پوچیاند یا تلاشی برای زیباشناختی کردن رنج و گریز از پیامدهای نیهیلیسم.
کرمانشاه- در هیاهوی کتابهای درسی، درختی بود که ریشههایش در ذهن یک نسل دوانده شد. «دو کاج» اثر محمدجواد محبت، شاعر کرمانشاهی، بیش از آنکه یک درس ساده برای خواندن باشد؛ یک تجربه زیسته برای هزاران دانشآموز ایرانی است. شعری که با روایت سادهاش از قصه دو همسایه سبز، توانست مرزهای کتابهای درسی را بشکند و به نمادی از همدلی و استقامت در ادبیات معاصر تبدیل شود.
عظیم طهماسبی، مترجم چهارمین مجموعه داستان کوتاه جوخه حارثی با نام «فانوسی برای زن دیگر» گفت: در بسیاری از آثار جوخه حارثی، عشق در فاصله میان خواستن و دستنیافتن شکل میگیرد و حتی پس از پایان یک رابطه، در حافظه و ذهن شخصیتها ادامه پیدا میکند.
کرمانشاه- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه از راهاندازی «خانه شاهنامه» با هدف پاسداشت زبان فارسی و حکیم ابوالقاسم فردوسی با حضور اساتید ادبیات خبر داد.
خراسان رضوی - معاون فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی گفت: زبان فارسی در دورههای مختلف تاریخی، تحت تأثیر زبانها و اقوام گوناگون قرار گرفته، اما شعر فارسی در حفظ و تداوم این زبان نقش مهمی داشته است.
نظر شما