شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۷
وقتی زن از حاشیه به متن می‌آید/ روایتی زنانه از الگوی سوم در دفاع مقدس

یک نویسنده گفت: نقشی که خانوم ماه در این جنگ برای خودش تعریف کرده یا شرایط برای او رقم زده، نقش یک زن جوان و چند فرزند است که ماجرا صرفا برایش به رفتن همسرش به جبهه و حضور او در جنگ محدود نمی شود، بلکه آمادگی یک تحول و تغییر بزرگ، هم در زندگی شخصی و هم در زندگی خانوادگی او شکل می‌گیرد و اتفاقات مهمی برایش رخ می‌دهد.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مهدیس میرزائی اعتمادی: «خانوم ماه» فقط روایت زندگی یک زن در سال‌های جنگ نیست؛ روایتی است از زنی که در دل تحولات دفاع‌مقدس، از جایگاه یک همراه و پشتیبان به یک تصمیم گیرنده در متن زندگی خود و خانواده‌اش تبدیل می شود. نویسنده این کتاب با تکیه بر جزئیات زندگی روزمره، احساسات و انتخاب‌های «خانوم ماه» تلاش کرده تصویری متفاوت از حضور زنان در جنگ ارائه دهد؛ تصویری که به باور او تنها به یک شخصیت محدود نمی‌شود و می‌توان رگه‌های آن را در زندگی بسیاری از همسران شهدا و در مفهوم «الگوی سوم» زن بازشناخت.

خانوم ماه با روایت زندگی دختری به نام خانوم‌ناز آغاز می‌شود که در خانواده‌ای پرجمعیت و روستایی به دنیا آمده است. او در کنار مادر، پدر و خواهرانش، با تجربه‌های تلخ و شیرین بزرگ می‌شود؛ از تولد برادر مورد انتظار خانواده تا فقدان ناگهانی او و سوگواری مادر، از بازی‌های کودکانه با خواهران تا ورود به دنیای نوجوانی و مواجهه با عشق و ازدواج. روایت کتاب، لحظه‌به‌لحظه با جزئیات زندگی روزمره، آیین‌ها و باورهای محلی پیش می‌رود: مراسم عزاداری، جشن‌های روستا، کارهای خانه و باغ و دغدغه‌های دخترانه‌ای که در دل سنت‌ها و محدودیت‌ها شکل می‌گیرند. خانوم‌ناز با ازدواج وارد مرحله‌ی تازه‌ای از زندگی می‌شود؛ تجربه‌ مادرشدن، مسئولیت‌های خانه‌داری و روابط با خانواده‌ همسر، بخش دیگری از روایت را تشکیل می‌دهد. کتاب، در کنار روایت فردی، به تجربه‌های جمعی زنان، نقش آن‌ها در خانواده و جامعه و چالش‌های هویت زنانه در بستر سنت و مذهب می‌پردازد. دغدغه‌ اصلی کتاب، نمایش زیست زنانه‌ای است که در میان امید، فقدان، عشق و مسئولیت، معنای خود را جست‌وجو می‌کند. در گفت‌وگو با ساجده تقی‌زاده، نویسنده کتاب «خانوم ماه»، از چرایی انتخاب این زاویه، نقش جزئیات در زندگی زنانه و نسبت خانوم ماه با تجربه جمعی زنان ایثارگر و الگوی سوم سخن گفته‌ایم.

در این کتاب جنگ را نه از میدان نبرد، بلکه از خلال زندگی روزمره آدم‌ها می بینیم. از خانه و مدرسه و ... گرفته تا روایط خانوادگی؛ چرا تصمیم گرفتید جنگ را از این زاویه روایت کنید؟

فکر می‌کنم در حقیقت، یکی از بخش‌های ناگفته جنگ و روایت‌های کمتر گفته شده از دفاع مقدس، دست کم تا اوایل دهه 90، همین بخش خانواده و زندگی زنانه بود. بالاخره وقتی می گوییم یک سرباز در میدان جنگ حضور پیدا می‌کند و می‌جنگد، حداقل چندین نفر باید از او حمایت کنند تا بتوانند در خط نبرد حضور داشته باشد. این حقیقت را می‌توانیم در زندگی شهدا و رزمندگان ببینیم؛ این‌که بدون حضور و همراهی همسران‌شان، چه از نظر پشتیبانی عاطفی و چه از نظر پشتیبانی مادی و معنوی، امکان ادامه آن مسیر به این شکل وجود نداشت. در کنار همه اینها، مسئولیت‌هایی هم باقی می‌ماند که زنان بر عهده می‌گرفتند و انجام دادن آنها، با توجه به شرایط و توان زنانه، کار بسیار سختی بود. اما دلیل مهم‌تر من این بود که تلاش داشتم در کتاب « خانوم ماه» به خصوص در دوران پس از شهادت شهید، تصمیم‌هایی بود که خود او برای ادامه آن مسیر می‌گیرد. من تلاش داشتم این نقش پنهان و کمتر دیده شده زنان را نشان بدهم؛ نقشی که در بسیاری از روایت‌های جنگ وجود داشته، اما کمتر درباره آن صحبت شده است.

در بخش‌های زیادی از کتاب جزئیات ظاهراً کوچکی مثل گفت‌وگوهای خانوادگی بار روایی زیادی دارند؟ آیا اینها همان چیزهایی بودند که در خاطره اولیه برای‌تان برجسته بود یا در مرحله بازنویسی آگاهانه انتخاب شدند؟

طبیعتاً سبک کار من رمان مستند است. در رمان مستند، اصل و اساس داستان بر مبنای مصاحبه شکل می‌گیرد؛ یعنی روایت‌ها و اطلاعاتی که مصاحبه‌کننده از مصاحبه شونده دریافت می‌کند، اما ینکه نویسنده در مرحله نگارش بتواند این مصاحبه‌ها را چگونه به مخاطب منتقل کند، بخش مهمی از کار و نقش نویسنده است. نویسنده باید بتواند فضاسازی و جزئی‌نگری لازم راانجام دهد تا روایت برای مخاطب ملموس‌تر و قابل درک‌تر شود. در مورد «خانوم ماه» هم بعضی از خاطرات، دقیقاً با همین جزئیات در ذهن راوی باقی مانده بود؛ اینکه این اتفاق چگونه و کجا رخ داده، چه کسانی حضور داشتند و چه دیالوگ‌هایی میان آنها رد و بدل شده است. اما درباره بعضی از خاطرات، این جزئیات به این شکل وجود نداشت. در این موارد، ما با کمک خود ایشان تلاش کردیم فضاسازی‌های لازم برای بازسازی صحنه‌ها، شکل گیری دیالوگ‌ها و ترسیم فضای کلی داستان انجام دهیم. طبیعتاً در رمان مستند و به طور کلی در رمان، نویسنده وظیفه دارد فضاسازی‌های لازم را انجام دهد؛ اما این فضاسازی باید در چارچوب اطلاعات و واقعیت‌های روایت پیش برود.

آیا جزئیات روزمره می‌تواند بیشتر از توصیف مستقیم جنگ نشان بدهد که جنگ چگونه وارد زندگی یک زن شده و آن را تغییر داده است؟

در رابطه با جزئی‌نگری و توجه به جزئیات، باید بگویم وقتی قرار است درباره زندگی یک زن صحبت کنیم، زن یعنی جزئیات؛ یعنی ظرافت، یعنی کلماتی که می‌توانند بارهای معنایی متفاوتی پیدا کنند. زن یعنی رنگ‌ها، فضاها و کلماتی که در داستان برجسته می‌شوند. قرار نیست صرفاً یک سری اتفاق به شکل مکانیکی پشت سر هم رخ بدهد؛ بلکه ذره ذره هر چیزی می‌تواند تاثیرگذار باشد. مثلاً وقتی قرار است اولین نماز جماعت خوانده شود، اینکه این نماز جماعت در حیاط، در یک فضای پاییزی و در حال و هوای عاطفی روزهای اول ازدواج اتفاق می‌افتد، اهمیت دارد. وقتی ریز به ریز این جزئیات بیان می‌شود، می‌تواند حس و تجربه آن زن را به عنوان یک انسان نشان دهد. اگر صرفاً اشاره کنیم که «یک نماز جماعت برگزار شد» و نگوییم اولین نماز جماعت چه زمانی و کجا اتفاق افتاد و چه جزئیاتی داشت، طبیعتاً آن چیزی که ما می‌خواهیم به مخاطب منتقل کنیم، شکل نمی‌گیرد.

من در این کتاب و کتاب‌های دیگرم خیلی به صحنه‌پردازی و جزئیات توجه دارم. برایم مهم است وقتی جمله‌ای از طرف یکی از شخصیت‌های کتاب بیان می‌شود، بدانیم آن جمله در چه فضایی، با چه شرایطی و چگونه گفته شده است. این یک بخش از جزئیات بیرونی است؛ اما بخش دیگری از جزئیات، جزئیات درونی شخصیت‌هاست؛ یعنی احساسات و عواطفی که در مواجهه با هر نگاه، هر کلمه، هر ارتباط کوچک، هر صدایی که شنیده می‌شود یا هر اتفاقی که رخ می‌دهد، در درون انسان شکل می‌گیرد. همین جزئیات هستند که نشان می‌دهند در مقابل مفهوم خشن و بزرگی مثل جنگ، یک انسان قرار گرفته است؛ انسانی با تمام عواطف و احساساتی که می‌تواند داشته باشد و حالا در برابر پدیده‌ای به نام جنگ قرار گرفته است. اینجاست که نبرد اصلی شروع می شود: آیا جنگ می‌تواند آن انسان را شکست بدهد؟ من این جزئیات را برای روایت دقیق‌تر از موقعیت انسانی یک زن در جنگ بیان کردم.

در خانوم ماه با تصویر زنی مواجه هستیم که جنگ فقط یک حادثه بیرونی در زندگی اش نیست و به تدریج بر روابط، تصمیم‌ها و شیوه زیست او اثر می‌گذارد. هنگام نوشتن چقدر برای‌تان مهم بود که تغییر شخصیت زن در مواجهه با جنگ را نشان دهید، نه اینکه صرفا مجموعه‌ای از خاطرات او را ثبت کنید؟

ما در داستان « خانوم ماه» درباره زنی صحبت می‌کنیم که جنگ برای او فقط یک اتفاق بیرونی نیست. اما این مساله فقط مربوط به زن نیست. جنگ در واقع یک موقعیت بود. طبیعتا انسانی که در دهه 40 یا 50 زندگی می کرد، وقتی وارد جنگ هشت ساله، طولانی و پرمخاطره با ابعاد مختلف می‌شود، دیگر نمی‌تواند همان آدم قبلی باشد. در دهه60 و حتی دهه 70، آن انسان قبل از جنگ دیگر وجود ندارد. این یک اصل کلی است که برای همه هموطنان ما اتفاق افتاده است. اما اینکه این تغییر در چه مسیری اتفاق افتاده، متفاوت است. گاهی جنگ باعث شده اراده‌ها قوی‌تر شود، مسیر زندگی روشن‌تر شود و انسان‌ها خودشان را باز تعریف کنند. گاهی هم دقیقاً برعکس، جنگ باعث شده انسان‌ها سرخورده شوند و امیدشان را نسبت به آینده از دست بدهند. این مساله هم به شخصیت افراد بستگی داشته و هم به اینکه هر فرد در کجای جنگ و در کدام بخش از این پازل، برای خودش نقشی تعریف کرده است.

نقشی که «خانوم ماه» در این جنگ برای خودش تعریف کرده یا شرایط برای او رقم زده، نقش یک زن جوان و چند فرزند است که ماجرا صرفا برایش به رفتن همسرش به جبهه و حضور او در جنگ محدود نمی‌شود، بلکه آمادگی یک تحول و تغییر بزرگ، هم در زندگی شخصی و هم در زندگی خانوادگی او شکل می‌گیرد و اتفاقات مهمی برایش رخ می‌دهد. به نظر من این انتخاب‌ها از جایی به بعد آگاهانه می‌شوند. ما زنی را که در دهه 30 زندگی‌اش می‌بینیم، زنی است که درباره مدرسه رفتن، ازدواج و حتی کوچک‌ترین وبزرگ‌ترین مسائل زندگی‌اش دیگران برایش تصمیم می‌گیرند یا نظر می‌دهند. اما همین زن وقتی به دهه‌های 60،70 و 80 زندگی‌اش می‌رسد به زنی تبدیل شده که در مرکز تمام اتفاقات قرار دارد و برای خودش، خانواده‌اش و حتی یک جمع 40،50 نفره از فرزندان و نوه‌هایش تصمیم می‌گیرد.این نشان می‌دهد که تحول زن، به برکت انقلاب و دفاع مقدس، این است که زن از حاشیه بودن و بی‌نقش بودن به مرکز حوادث و متن اتفاقات می‌آید.

فکر می‌کنم این دقیقاً همان مفهومی ا ست که رهبر انقلاب شهید از آن با عنوان «الگوی سوم» یاد می‌کنند؛ الگویی که زنان انقلاب و دفاع مقدس از حضور زن در جامعه ارائه کردند.

مرز میان خاطره شخصی و تاریخ جمعی در این کتاب کجاست؟ وقتی خاطره یک زن یا یک خانواده را روایت می‌کنید، از چه نقطه‌ای احساس می‌کنید این خاطره دیگر فقط متعلق به آن فرد نیست و تبدیل به بخشی از حافظه یک دوره تاریخی می‌شود؟

بخشی از پاسخ به تجربه شخصی من برمی‌گردد. من به جز «خانوم ماه» با تعداد زیادی از همسران شهدا گفت‌وگو و ارتباط داشته و دارم. حتی بعد از انتشار کتاب بارها و بارها از زبان همسران شهدای دیگر شنیدم که می‌گفتند:« این دقیقاً زندگی من است» یا « چقدر این روایت شبیه زندگی من بود». این موضوع را حتی از گستره انقلاب و دفاع مقدس هم فراتر می‌برم و آن را در یک گستره تاریخی می‌بینم. به نظر من، این یک کهن الگو از زنان ایرانی و زنان مسلمان است. در همان بحث «الگوی سوم» نیز به الگوهایی مانند حضرت خدیجه، حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) اشاره شده است؛ زنانی که در طول تاریخ این فداکاری‌ها و مسیرهای سخت را پشت سر گذاشتند تا یک نسل را در مسیر خودش قرار دهند. بنابراین این روایت صرفاً روایت یک زن و تجربه‌ای خاص مربوط به یک نفر نیست. شاید در خانوم ماه رنگ‌ و بوی رنج، عشق و فداکاری را پررنگ‌تر ببینیم. اما با کم و زیادهایی این مولفه‌‎ها در زندگی بسیاری از زنان وجود داشته است. حتی در تقریظ رهبر معظم انقلاب بر این کتاب نیز در پایان، با اشاره به اینکه قصه «خانوم ماه» مانند قصه دیگر همسران شهدا است، این روایت از یک تجربه فردی فراتر برده شده و به نوعی به زندگی جمعی زنانی تعمیم داده شده است که در آن دوران ایثار و فداکاری کردند.

در بخش قابل توجهی از ادبیات دفاع مقدس، زن معمولا از طریق نسبتش با جنگ تعریف شده است: همسر رزمنده، مادر شهید، خانواده جانباز. به نظر شما چرا ادبیات جنگ ما کمتر توانسته زن را به عنوان سوژه‌ای مستقل با تجربه و جهان ذهنی خودش از جنگ روایت بکند؟ در «خانوم ماه» چقدر تلاش کردید این الگو را کنار بزنید و زن را نه در حاشیه بلکه در مرکز تجربه جنگ قرار بدهید؟

یکی از دغدغه‌های اصلی من در نگارش «خانوم ماه» و سایر کتاب‌هایم این بود که زن را به عنوان صاحب روایت ببینم، نه صرفاً راوی زندگی فرد دیگری. به همین دلیل در عنوان کتاب هم تاکید کردم: «روایتی از زن بدون هیچ پسوندی». برای من مهم بود که زن را فارغ از اینکه همسر شهید، خواهر شهید یا یکی از اعضای خانواده شهید است، به عنوان یک زن مستقل و نقش‌آفرین ببینیم؛ زنی که نقش او به هیچ عنوان کمتر از نقش شهید یا ایثارگر نیست. حتی در مواردی، این زنان پرورش دهنده نسلی هستند که بعدها خودشان در مسیر ایثار و شهادت قرار گرفته‌اند. بنابراین نقش آنها می‌تواند بسیار خاص و تعین کننده باشد.

طبیعتاً این ضعف در ادبیات دفاع مقدس ما در سه دهه اول وجود داشت، سپس با تقریظ کتاب‌هایی با موضوع زنان از سوی رهبر شهید، بر نقش زنان تاکید شد. در ادامه نقش همسر شهدا، جانبازان و خانواده‌های آنان به نحو شایسته‌ای بیان شد حتی در دو کتاب دیگری که همزمان با «خانوم ماه» رونمایی شدند، مادر یا همسر شهید و مادر جانباز، همچنان در نهایت در حال روایت کردن زندگی و شخصیت فرد دیگری هستند. طبیعی است که خود شهید والا مقام هست و از او صحبت می‌شود، اما هدف این نبود که زن را در سایه همسر شهید تعریف کنم.

برای خود من از ابتدا یک خط قرمز وجود داشت و آن نقش‌آفرینی زن بود. می‌خواستم روایت از زبان زن باشد و از ابتدا تا انتها نیز خود زن، محور روایت باقی بماند. یکی از دلایلی که خیلی‌ها از من می‌پرسند چرا بعد از شهادت شهید، روایت را ادامه داده‌ام، دقیقاً همین است. در بسیاری از کتاب‌هایی که درباره همسران شهدا نوشته شده، روایت تا لحظه شهادت پیش می‌رود و وقتی شهید به شهادت می‌رسد، گویی داستان هم تمام می‌شود؛ انگار دیگر اتفاقی برای روایت کردن وجود ندارد. درحالی‌که از نگاه من، دقیقاً از لحظه شهادت است که نقش همسر شهید آغاز می شود. همان‌طور که در روایت عاشورا می‌گوییم نقش حضرت زینب (س) از غروب عاشورا آغاز می‌شود. البته ایشان پیش از آن نیز نقش‌های مهمی داشته‌اند، اما نقش حیاتی و تاریخی ایشان از همان لحظه آغاز می‌شود.

من فکر می‌کنم درباره همسر شهید نیز همین اتفاق می‌افتد. از لحظه شهادت، این زن است که می‌تواند در سرنوشت خانواده شهید، ادامه مسیر و راه او و حتی باقی ماندن نام و یاد شهید نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. در «خانوم ماه» نیز تلاش کردم همین مساله را نشان بدهم؛ اینکه زندگی زن با شهادت همسرش تمام نمی‌شود، بلکه در بسیاری از موارد، بخش مهمی از نقش و مسئولیت او تازه از همان نقطه آغاز می‌شود و حوادث و اتفاقات بعد از شهادت، بخش مهمی از این روایت شکل می‌دهد.

تفاوت تجربه زن و مرد از جنگ را در چه چیزی می‌دانید؟ آیا این تفاوت فقط به حضور یا عدم حضور در خط مقدم مربوط است یا جنگ برای زن در خانه، خانواده، مادری روابط عاطفی و .... شکل دیگری پیدا می‌کند؟

به نظر من تفاوت نقش زن و مرد در جنگ، همان تفاوتی است که نقش زن و مرد در زندگی دارد و ریشه در تفاوت‌های آفرینش آنها دارد. اگر زندگی را یک خانه تصور کنیم، پی ساختمان، سقف و دیوارهایی که این بنا را سرپا نگه می‌دارند، نقش مرد را تداعی می‌کنند. اما جزئیات این خانه، رنگ‌ها، وسایلی که وارد آن می‌شوند، نوری که در خانه جریان دارد، پنجره‌ها، گل‌ها، حیات و حتی هوایی که در آن تنفس می‌شود، نقش زن است. نمی‌توان گفت کدام‌یک مهم‌تر از دیگری است؛ هیچ کدام بدون دیگری معنا و مفهوم کاملی ندارد. همان‌طور که رهبر شهید در دیدار با بانوان نیز بر این تعبیر تاکید داشتند که زن مانند هوایی است که در خانه تنفس می‌شود و بدون آن، زندگی امکان‌پذیر نیست. در جنگ هم به همین شکل بود. اگر جنگ صرفاً به این معنا بود که تجهیزاتمان را برداریم، به منطقه‌ای برویم، عملیات انجام دهیم و برگردیم، شاید اساساً مفهومی به نام «دفاع مقدس» شکل نمی‌گرفت. جنگ زمانی به «دفاع مقدس» تبدیل شد که اولاً به یک دفاع عمومی تبدیل و برای همه افراد جامعه نقشی تعریف شد. عکاس نقش خودش را داشت، خبرنگار نقش خودش را، شاعر و نویسنده نقش خودشان را داشتند، بازاری، مردم عادی و مسجد هر کدام نقشی بر عهده داشتند. در واقع، همه جامعه در این دفاع سهم پیدا کردند. در چنین شرایطی نمی‌توان گفت کسی که در میدان جنگ حضور داشته و با تجهیزات نظامی جنگیده، الزاماً نقش مهم‌تر یا سخت‌تری از زنی داشته که مثلاً از حلقه ازدواجش برای پشتیبانی از جبهه گذشته است. هر کدام در جایگاه خودشان بخشی از این دفاع را بر عهده داشتند.

به نظر من، همین جا بود که نقش زنان باید جدی‌تر دیده و برجسته می‌شد. پیروزی، حضور و حتی فضای روحی و روانی حاکم بر جبهه‌ها، تا حد زیادی به پشتیبانی خانواده‌ها وابسته بود. اگر رزمنده‌ای که تازه ازدواج کرده بود، زمانی که به جبهه می‌رفت با مخالفت، فروپاشی زندگی یا نگرانی دائمی خانواده‌اش مواجه می‌شد، طبیعتاً شرایط برای حضور او در جبهه متفاوت می‌شد. در مقابل، در مواردی می‌بینیم که همین همسر رزمنده است که او را تشویق می‌کند به جبهه برود و از حضورش حمایت می‌کند. این سهم زنان در دفاع مقدس است و به نظرم باید بسیار جدی‌تر دیده شود.

بنابراین من فکر می‌کنم باید نقش زنان را متناسب با ویژگی‌های روحی و جایگاه‌شان ببینیم. یکی از احساسات اصلی و اساسی زن، حس دفاع از خانه، خانواده و زندگی است و همین حس، در شرایطی می‌تواند به حس دفاع از وطن گسترش پیدا کند. زنی که از خانه و خانواده‌اش دفاع می‌کند، در عرصه‌ای بزرگ‌تر می‌تواند همین احساس را نسبت به سرزمین و مردمش داشته باشد؛ بنابراین این نقش، بخشی جدایی‌ناپذیر از مفوم دفاع مقدس است.

چرا بخش قابل توجهی از ادبیات زنان درباره جنگ، به جای خود نبرد به "پس از جنگ" می‌پردازد؟ آیا می‌توان گفت جنگ برای زن گاهی تازه پس از پایان رسمی جنگ آغاز می‌شود؟

به نظر من یکی از دلایلی که بخشی از روایت‌ها به سال‌های پس از جنگ می‌پردازد، این است که نقش زنان بعد از جنگ، در برخی از عرصه‌ها حتی پررنگ‌تر می‌شود. بعد از جنگ، مسائل تربیتی، خانوادگی و اجتماعی وارد میدان می‌شوند و تغییرات و تحولات اجتماعی نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. در اینجا باید به نقش زن به عنوان تربیت‌کننده نسلی توجه کنیم که شاید در زمان شهادت پدرش سه یا چهارساله بوده است. این کودک وقتی به هفده یا هجده سالگی می‌رسد، تازه دارد جامعه و جهان را می‌شناسد و درباره نسل گذشته قضاوت می‌کند. سوال اینجاست که چه کسی قرار است روایت آن نسل و آن گذشته را برای او بازگو کند؟ در بسیاری از موارد، آن فرد مادر است؛ همان همسر شهیدی که سال‌ها با فرزندش زندگی کرده و او را تربیت کرده است.

بنابراین، نقش زنان در سال‌های پس از جنگ بسیار مهم است. در بسیاری از جوامع جنگ‌زده، بعد از پایان جنگ جوامع با بحران‌های بزرگ خانوادگی و اجتماعی مواجه می‌شوند؛ زنانی که همسرانشان را در جنگ از دست داده‌اند، فرزندان بدون پدر و خانواده‌های آسیب‌دیده، می‌توانند به مسائل و چالش‌های جدی اجتماعی تبدیل شوند. اما در جامعه ما، با وجود همه دشواری‌هایی که خانواده شهدا با آن روبه‌رو بودند، بخش قابل توجهی از فرزندان شهدا در عرصه‌های علمی، اجتماعی و شغلی، مسیرهای موفقی را طی کردند. البته نمی‌توان این موضوع را درباره همه افراد تعمیم داد، اما در موارد بسیاری می‌بینیم که فرزندان شهدا همچنان مسیر و ارزش‌های خانواده و پدرشان را دنبال کرده‌اند.

این مساله نشان می‌دهد که زن در سال‌های پس از جنگ توانسته نقش خودش را به عنوان انتقال‌دهنده تجربه و ارزش‌ها از یک نسل به نسل دیگر ایفا کند. او فقط حافظ خاطره یک شهید نبوده، بلکه در بسیاری از موارد، واسطه انتقال آن روایت به نسل بعد بوده است. از این منظر، به نظرم نقش زنان به عنوان راویان و انتقال دهندگان نسل دفاع مقدس نقشی بی‌بدیل است؛ نقشی که هیچ‌کس و هیچ چیزنمی توانست به طور کامل جایگزین آن شود. شاید به دلیل همین است که روایت زن را نمی‌توان در لحظه شهادت همسرش متوقف کرد. بخش مهمی از روایت او، دقیقاً از همان‌جا آغاز می‌شود؛ جایی که باید زندگی را ادامه دهد، فرزندش را تربیت کند، خاطره و مسیر شهید را حفظ کند و آن را به نسل بعد منتقل کند.

در روایت زندگی واقعی، آنچه نمی‌گوییم گاهی به اندازه آنچه می‌گوییم مهم است. در برخورد با خاطرات و تجربه‌های شخصی این زن، آیا بخش‌هایی بود که آگاهانه تصمیم بگیرید وارد کتاب نکنید؟ اگر چنین انتخابی داشتید معیار شما چه بود؟ ملاحظه اخلاقی، حفظ حریم راوی و محدودیت ادبی؟

قطعاً بخش‌های ناگفته زندگی بسیار بیشتر از بخش‌هایی است که در کتاب آمده است. در «خانوم ماه» به چند دلیل امکان روایت همه این بخش‌ها وجود نداشت. بخشی از آنها به حریم خصوصی زندگی افرادی مربوط می‌شد که شاید خودشان تمایل نداشتند این مسائل را در مقطع کنونی مطرح کنند. البته این موارد، یکی دو مورد بیشتر نبود و بخش عمده مطالبی که از روایت کم کردیم یا نیاوردیم، به دلیل دیگری بود. واقعیت این است که رنج‌های این خانم بسیار زیاد، متنوع و متعدد بود. گاهی احساس می‌کردیم اگر همه این اتفاقات را وارد کتاب کنیم، ممکن است برای خواننده ملال‌آور شود و کتاب بیش از اندازه غم‌بار به نظر برسد؛ به ویژه در سال‌های پس از شهادت که دشواری‌های زیادی برای او و خانواده‌اش اتفاق افتاد.

مسائلی مانند بیماری‌های بچه‌ها، مشکلاتی که برای آنها پیش می‌آمد، دشواری‌های تحصیلی، مسائل مالی و بسیاری از مشکلات دیگری که این خانم به تنهایی با آن‌ها مواجه بود، بخش بزرگی از زندگی او را تشکیل می‌داد. اما ما تلاش کردیم از میان این تجربه‌ها، چند نمونه را انتخاب کنیم و همه آنها را به شکل کامل وارد روایت نکنیم. برای من مهم بود که کتاب فقط مجموعه‌ای از خاطرات تلخ و رنج‌های پی در پی نباشد. زندگی، حتی در سخت‌ترین شرایط، ترکیبی از تلخی و شرینی است و تلاش کردم این دو وجه در کنار هم دیده شوند. مثلاً اگر ماجرای تصادف فخرالدین و رنجی که برای این خانم به همراه داشت روایت می‌کنیم، در کنارش ماجرای خواستگاری عمار در آن شب که حدود ساعت یک بامداد برای خواستگاری به خانه خاله رفتند هم می‌آوریم تا فضای روایت فقط درگیر رنج و اندوه نباشد.

بنابراین، بخش‌های زیادی از زندگی او عمداً وارد کتاب نشد؛ نه به این دلیل که اهمیتت نداشتند، بلکه به دلیل ملاحظات روایی و رعایت حال مخاطب. به خصوص درباره‌ بچه‌های کوچک‌تر، اتفاقات و بیماری‌هایی که برایشان رخ داده بود، مشکلات تحصیلی و مسائل مالی، رنج‌های فراوانی وجود داشت که می توانست حجم زیادی از روایت را به خود اختصاص دهد. من ترجیح دادم بخشی از این تجربه‌ها را گزیده و در حد چند نمونه روایت کنم تا کتاب، ضمن نشان دادن دشواری‌های واقعی زندگی این زن، به انبوهی از خاطرات تلخ و غم‌بار تبدیل نشوند.

بعد از تقریظ رهبر انقلاب بر «خانوم ماه»، نگاه شما به کتابی که نوشته بودید تغییر کرد؟ به بیان دیگر، آیا این تقریظ صرفاً بر مخاطبان و سرنوشت کتاب اثر گذاشت یا حتی باعث شد خود شما به روایت‌تان از زاویه‌ای تازه نگاه کنید؟

در رابطه با تقریظ باید بگویم که دریافت تقریظ، اتفاق بسیار بزرگی برای من محسوب می‌شود؛ از این جهت که احساس می‌کنم شاید توانسته‌ام تا حدودی به آن‌چه که هنگام نگارش کتاب در ذهنم داشتم، نزدیک شوم. اما نکته‌ای که برای خود من اهمیت بیشتری دارد این است که در بخش‌هایی، خودم نیز کارم را نقد کرده‌ام. با خودم گفتم اگر رهبر انقلاب این اثر را پسندیده‌اند، این به معنای آن است که از این پس وظیفه ما بسیار سنگین‌تر شده است؛ وظیفه‌ای برای ارتقای ادبیات مقاومت و پایداری و تلاش برای اینکه این ادبیات را هر چه صادقانه‌تر، دقیق‌تر، شکیل‌تر و زیباتر به مخاطب ارائه کنیم.

به هر حال، ادبیات مقاومت تابلویی است که می‌توانیم در آن هم بخش‌های تیره و تار و هم بخش‌های زیبا و بی‌بدیل این واقعیت را پیش روی مخاطب قرار دهیم. بنابراین باید بسیار مراقب باشیم که نه به ورطه تحریف بیفتیم و نه گرفتار غلو، زیاده‌گویی و بزرگ‌نمایی شویم. اگر این حقایق را درست روایت کنیم، خودشان آن‌قدر تاثیرگذار هستند که نیازی به اغراق ندارند. این اتفاق تاثیری بر خود من گذاشت این است که احساس می‌کنم کارمان از این به بعد سخت‌تر شده است. باید با احتیاط بیشتر، توجه بیشتر، دانش بیشتر و دقت بیشتری سراغ آثار بعدی برویم و انشالله بتوانیم آثاری دقیق‌تر و بهتر بنویسیم.

در پایان از توجه شما به این کتاب و وقتی که برای خواندن آن گذاشتید، صمیمانه تشکر می‌کنم. از مخاطبانی هم که کتاب را خوانده‌اند، بسیار سپاسگزارم. من همیشه آماده‌ام نظرات و نقدهایی را که می‌تواند به بهتر شدن کارم کمک کند، از هر طریقی، چه در فضای مجازی و چه در فضاهای دیگر، دریافت کنم؛ چرا که امیدوارم حاصل این نقدها و بازخوردها، نوشتن آثار بهتر، دقیق‌تر و صادقانه‌تر باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها