سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۰
از کتاب تا پرسش‌نامه؛ دو راه متفاوت برای شناخت خود

کتاب روایت می‌کند و پرسش‌نامه اندازه می‌گیرد. تفاوت مدل‌های تیپ‌محور با مدل پنج‌عاملی، و اینکه چطور بفهمیم یک ابزار اکتشافی است یا استاندارد.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنادر بیشتر کتاب‌فروشی‌های ایران، قفسه‌ی روان‌شناسی از قفسه‌ی ادبیات شلوغ‌تر است. عنوان‌هایی درباره‌ی تیپ شخصیتی، زبان عشق، کودک درون، هوش هیجانی. این اقبال چیز بدی نیست؛ نشانه‌ی این است که خواننده‌ی فارسی‌زبان دنبال فهمیدن خودش می‌گردد.

اما یک تفاوت هست که کمتر درباره‌اش حرف می‌زنیم: تفاوت میان کتابی که روایت می‌کند و ابزاری که اندازه می‌گیرد. هر دو ارزش دارند. کار یکسانی نمی‌کنند.

یک مثال که تاریخش روشن است

مشهورترین تست شخصیت دنیا، MBTI، ریشه در خواندن آثار کارل گوستاو یونگ توسط کاترین بریگز و دخترش ایزابل مایرز دارد. آن‌ها روان‌شناس نبودند؛ خواننده‌ی جدی یونگ بودند و از دل نظریه‌اش یک پرسش‌نامه ساختند. حاصلش زبان مشترکی شد که هنوز میلیون‌ها نفر با آن درباره‌ی خودشان حرف می‌زنند.

موازی با این مسیر، مسیر دیگری هم در دانشگاه‌ها طی شد. پژوهشگران به‌جای شروع از یک نظریه، از خود زبان شروع کردند: تمام صفت‌هایی که آدم‌ها برای توصیف هم به کار می‌برند را جمع کردند و با تحلیل آماری دیدند این هزاران واژه روی چند محور اصلی می‌نشینند. نتیجه‌اش مدل پنج‌عاملی شد — برون‌گرایی، وظیفه‌شناسی، سازگاری، گشودگی، و ثبات هیجانی.

تفاوت بنیادی این دو در ساختار خروجی است. یکی آدم‌ها را در خانه‌های مجزا می‌نشاند؛ دیگری روی هر صفت یک پیوستار می‌دهد. برون‌گرایی یک کلید روشن و خاموش نیست، یک طیف است، و بیشتر مردم جایی وسط آن ایستاده‌اند. نسخه‌ی فارسی تست پنج‌عاملی بر پایه‌ی مخزن آزاد IPIP اجرا می‌شود — مجموعه‌ای از گویه‌ها که پژوهشگران عمداً بدون کپی‌رایت منتشر کردند تا هر کسی بتواند آزادانه از آن استفاده کند.

وقتی پنج صفت کافی نیست

پنج عامل نقشه‌ی کلان است. کسی که بخواهد جزئیات را ببیند، باید یک لایه پایین‌تر برود: هر عامل خودش از چند وجه تشکیل شده. دو نفر می‌توانند نمره‌ی وظیفه‌شناسی یکسانی داشته باشند و در عمل کاملاً متفاوت رفتار کنند — یکی نظم بیرونی دارد و دیگری خودانضباطی درونی.

نسخه‌ی ۱۲۰ سؤالی این ابزار پنج عامل را به سی وجه می‌شکند. طولانی است، حدود پانزده دقیقه وقت می‌گیرد، و در عوض چیزی می‌دهد که نسخه‌های کوتاه نمی‌توانند: تفکیک‌پذیری.

ابزار اکتشافی، اگر خودش را اکتشافی بنامد

اینجا نکته‌ای هست که به نظرم برای فرهنگ عمومی مهم است. هر پرسش‌نامه‌ای قرار نیست ابزار سنجش استاندارد باشد. بعضی‌ها آینه‌اند — کمک می‌کنند آدم درباره‌ی خودش فکر کند، بدون اینکه ادعای دقت آماری داشته باشند.

پرسش‌نامه‌های مبتنی بر کهن‌الگوهای یونگی از همین جنس‌اند. یونگ کهن‌الگو را به‌عنوان مفهومی تحلیلی مطرح کرد، نه به‌عنوان چیزی که با سی سؤال اندازه گرفته شود. تست دوازده کهن‌الگو هم دقیقاً همین را در صفحه‌ی خودش می‌نویسد: تألیفی است، برای خودکاوی، نه برای تشخیص.

همین صداقت درباره‌ی پرسش‌نامه‌ی هوش‌های چندگانه‌ی گاردنر هم لازم است. نظریه‌ی گاردنر در آموزش‌وپرورش تأثیر عمیقی گذاشت، ولی خود گاردنر بارها گفت پرسش‌نامه‌های کوتاهی که با نامش ساخته شده‌اند سنجه‌ی معتبر هوش نیستند. نوشتن این جمله کنار تست، از حذفش صادقانه‌تر است.

چه چیزی را از یک ابزار بپرسیم

چهار پرسش ساده که پیش از اعتماد به هر پرسش‌نامه‌ای می‌شود پرسید:

ساخته‌ی کیست و در چه سالی منتشر شده؟

گویه‌ها ترجمه‌ی همان نسخه‌ی مرجع‌اند یا بازنویسی آزاد؟

نمره‌گذاری و مرزهای تفسیر از راهنمای رسمی خود آزمون آمده یا سلیقه‌ای است؟

خودش می‌گوید چه چیزی را نمی‌سنجد؟

پرسش چهارم از بقیه مهم‌تر است. ابزاری که مرز خودش را می‌شناسد و اعلام می‌کند، از ابزاری که همه‌چیز را وعده می‌دهد قابل اعتمادتر است. این را در کتاب هم می‌شود دید: فصلی که می‌گوید «این نظریه اینجا جواب نمی‌دهد» معمولاً نشانه‌ی نویسنده‌ای است که کارش را بلد است.

کتاب و پرسش‌نامه رقیب هم نیستند. کتاب زبان می‌دهد، ابزار عدد. کسی که هر دو را داشته باشد، هم می‌فهمد چه حسی دارد و هم می‌تواند شش ماه بعد ببیند چیزی تغییر کرده یا نه.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

تازه‌ها

پربازدیدها