سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمدحسن ابوالحسنی؛ در تاریخ فکری بشر، دورههایی فرا میرسد که درخشانترین اذهان در خدمت هدفی بزرگ و مترقی بسیج میشوند. در این دورههاست که زندگی جمعی انسانها جهشی چشمگیر به سوی آینده را تجربه میکند؛ جهشهایی که شاید برای چندین قرن تکرار نشوند. عصر روشنگری یکی از این دورههای درخشان است. این عصر همانقدر که مدافعانی پرشور دارد، مخالفانی سرسخت هم دارد. روشنگری به طور کلی مدافع آزادی، عدالت، عقلانیت و مدارای فکری و مذهبی است و دقیقا همین مواضع است که برایش دشمنان پرشماری میتراشد. هرکس ممکن است تنها یکی از این موارد را تهدیدی علیه خود و منافعش بیابد.
از روشنگری بسیار سخن گفتهاند و دربارۀ آن بسیار نوشتهاند؛ فقط کافیست این کلیدواژه را جستجو کنیم تا شمار زیادی کتاب، مقاله و یادداشت راجع به آن بیابیم. در زبان فارسی چندین کتاب مهم پیرامون این عصر ترجمه شده، کتبی که به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به روشنگری میپردازند؛ فلسفه روشنگری اثر ارنست کاسیرر، روح روشنگری اثر تزوتان تودوروف، بازیابی روشنگری اثر استفن اریک برونر، و ضدروشنگری اثر گریم جرارد. برخی متفکران نامآشنا مثل آیزایا برلین اندیشۀ خود را در ربط و نسبت با روشنگری شکل دادهاند و دربارۀ متفکران این عصر تالیف کردهاند.

در این میان کتاب «فلسفه روشنگری (بورژوازی مسیحی و روشنگری)» اثر لوسین گلدمن جایگاهی ویژه دارد. مهمترین مشخصه کتاب این است که سعی دارد ویژگیهای کلی روشنگری را صورتبندی کند. گلدمن یک ساختارگراست و به همین خاطر به قواعد و چارچوبهای کلی توجه دارد که باعث بروز و ظهور یافتن هر چیزی میشود. به عبارت دیگر گلدمن بااینکه به جزئیات و تفاوتهای سویههای مختلف روشنگری توجه دارد، هرگز تصویر کلی را از دست نمیدهد و در درجه اول به دنبال تشخیص ویژگیهای کلی و مشترک روشنگری است. به زعم گلدمن، جنبش روشنگری بر مبنای چندین اصل بنیان نهاده شد و اغلب نمایندگان این جنبش، این اصول را به رسمیت میشناسند: ۱)خودمختاری فرد (autonomy of individual)، ۲)قرارداد (contract)، ۳)برابری، ۴)جهانشمولیت (universality)، ۵)مدارا (toleration)، ۶)آزادی (freedom)، ۷)مالکیت (property). گلدمن اما، تکوین تمامی این اصول را به وجه اقتصادی فعالیت بورژوازی برمیگرداند و بیان میکند:«به منظور فهم اندیشههای اساسی روشنگری، میبایست با تحلیل فعالیتی آغاز کرد که برای بورژوازی بسیار مهم مینمود و بیشترین تاثیر را در تکامل اجتماعی و خردورزی داشت؛ و این فعالیت، رشد اقتصاد و بیش از همه بنیادیترین عنصر آن، مبادله (exchange)، بود. به زبان جامعهشناسی، تاریخ بورژوازی در درجه اول، همان تاریخ اقتصادی است.» مبادلهپذیری کالاها و ارزشها در عصر مدرن و رواج روحیه بازاری و منفعتطلبی مالی، به تثبیت فردگرایی و خودمختاری فردی در جامعه انجامیده است. مبادلهپذیری باعث شده همه چیز در مقیاس پولی واحدی سنجیده شود و به همین خاطر به تکوین نوعی اندیشۀ جهانشمول یاری رسانده است.
در زمینه اخلاق، نظر متفکران روشنگری در جزئیات با هم تفاوت دارد اما بسیاری از آنها در کلیات مشترکند. آنها تلاش کردند یک بار برای همیشه قواعد اخلاقی برآمده از سنت و توارث را از ذهن خود پاک کنند و دستورات اخلاقی جدید را برای مبنای عقل، که میان تمامی انسانها مشترک است، بنا کنند. بااینحال ممکن است مجبور به تصدیق دوباره برخی فضایل و دستورات اخلاقی سنتی شده باشند. هلوسیوس میان دو گونه فضیلت تمایز مینهاد: فضیلت برآمده از پیشداوری(virtues of prejudice) و فضیلت حقیقی(true virtues). برای متفکران روشنگری مهم بود که یک دستور اخلاقی تنها به خاطر اینکه از پشتوانه سنت برخوردار است پذیرفته نشود بلکه تصدیق آگاهی و شعور فردی را هم کسب کند. روشنگران لازم دیدند برای تثبیت جایگاه عقل، با خرافه و استبداد بجنگند و عقاید پوچ و باطل قدیمی را سرنگون کنند. روشنگران به این امید داشتند که یک حاکم خردمند و شایسته، با برپایی قوانین مطلوب، مردم را در مسیر روشنگری قرار دهد.

آنان با حاکمان اروپا ارتباط داشته و مکاتبه میکردند. معاشرت و دوستی ولتر با فردریک کبیر و همچنین دیدرو با ملکه کاترین معروف است. جالب اینجاست که این روشنگران نه با حاکمانی دموکراتیک بلکه با حاکمان اقتدارگرا پیوند دوستی داشتند و این شاید تناقضی میان نظریه و عمل ایشان بود. گلدمن در این خصوص میگوید:«حکومتهای سلطنتی روشنگر، در حکومتهای کمرشدیافته اروپا مانند پروس، اتریش و روسیه نقشی جدید و پیشرو را به دوش گرفته بودند که به شدت از رشد طبقه متوسط علیه مقاومت اشکال سنتی کهنۀ جامعه، حمایت میکرد. این تبیین نشاندهندۀ آن است که فیلسوفان روشنگری که خود در حال هموار ساختن راه برای انقلاب فرانسه بودند، چگونه به پشتیبانی از فرمانروایان مستبد اروپای شرقی و مرکزی برخاستند و امید بسیار به فردریک دوم، کاترین کبیر و حتی ماریا ترزا داشتند. پیوندهای نزدیک میان ولتر و فردریک، همچون پیوند میان دیدرو و ملکه کاترین معروف عام است. البته بعدها هم ولتر و هم دیدرو ناچار شدند بپذیرند که سیاستهای واقعی این سلاطین، که پیش از این دیدگاه آنان کمال مطلوب مینمود، به سختی میتوانست با خواستهها و اصول آنان دمساز باشد....»
به لحاظ معرفتشناختی، متفکران روشنگری از الگوی علم و دانش جدید پیروی کرده و از یافتههای علمی جدید استقبال کردند. الگوی روشنگران، دکارت نبود بلکه نیوتن و لاک بودند. روشنگری از عقلگرایی انتزاعی دکارت پیروی نمیکرد بلکه از تجربهگرایی که باعث پدید آمدن یافتههای جدید میشد استقبال کرد. بنابراین امید به علم و نظم، جایگزین سنت و خرافه شد. روشنگران فرانسوی این تلقی را پدید آوردند که با علم و معرفت میتوان جامعه را اصلاح کرد. آنها امید بسیار داشتند که بتوان با تکیه به علم و عقلانیت، آزادی را رواج داده و با اقتدار و خرافه جنگید.
گلدمن معتقد است سه نوع تفکر و نگرش در حواشی روشنگری پدید آمد: نگرش تراژیک، نگرش دیالکتیک، و نگرش رمانتیک. این سه نگرش در ربط و نسبت با اندیشه روشنگری بالیدند و بعضا نقدهایی هم به آن وارد کردند. گلدمن معتقد است روشنگری به نحو موثری با سلطه کلیسا جنگید و اقتدار آن را کاهش داد و وقتی به قرن نوزدهم رسید یک دوگانگی پدید آورد: فردگرایی بورژوایی، و سوسیالیسم. چنین به نظر میرسید که هر فرد مجبور است میان این دو گزینه دست به انتخاب بزند.
با آغاز قرن بیستم دو جریان فکری مجزا وجود دارد که اندیشه روشنگری را کنار میگذارد و برخلاف آن عمل میکند: یکی گونهای از اندیشۀ عرفانی و اگزیستانسیالیستی است که از کیرکگارد سرچشمه گرفته و در میان بورژوازی رواج دارد؛ دیگری ماتریالیسم دیالکتیک است که در ادامه سنت اومانیسم آلمانی پدید آمده است. گرایش عرفانی نزد اگزیستانسیالیستها، هرگونه توجه به علم و عقلانیت علمی مدرن را رد کرده و به آرمانهای روشنگری پشت میکند بااینحال گلدمن این احتمال را میدهد که گرایش به اگزیستانسیالیسم و عرفان (که با فیلسوفانی همچون کیرکگارد، هایدگر، مارسل، و یاسپرس اوج گرفته) تنها مکثی موقت در روند تاریخ باشد و روشنگری بتواند به مسیر خود ادامه دهد.
***
مطالعۀ گلدمن دربارۀ روشنگری عمدتا معطوف به روشنگری فرانسوی است اگرچه کمی به گوته و هگل هم میپردازد. ولی از این لحاظ نمیتوان به او خرده گرفت چراکه معروفترین نمایندگان روشنگری، فرانسوی هستند؛ کسانی که اندیشهشان به انقلاب کبیر فرانسه انجامید و یک تغییر پایدار و عالمگیر سیاسی را رقم زد.

«فلسفۀ روشنگری» اگرچه کوتاه است اما روشنگری را همچون یک جریان منسجم به ما نشان داده و گرایشها و اصول این جریان را برمیشمارد. اکنون دو سه قرن از عصر روشنگری میگذرد اما آرمانهای آن (آزادی، عدالت، پیروی از علم) همچنان در نقاطی از جهان، دور از دسترس به نظر میرسند. هنوز هم حاکمانی هستند که مانع آزادی شهروندانشان میشوند یا علم را خوار میشمارند. بااینکه روشنگری به لحاظ تاریخی سپری شده و فیلوزوفهای فرانسوی مدتهاست که مردهاند، اما آرمانهای روشنگری پابرجاست و الهامبخش کسانی که میخواهند جامعه را اصلاح کنند.
نظر شما