به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در خمین، رحیم مخدومی، نویسنده کتاب «دختر خمین» در آیین رونمایی این کتاب گفت: امروز، سالروز شهادت نخستین شهید انقلاب در استان مرکزی، سیدرضا طباطبایی است؛ او از پیشگامان انقلاب و از همراهان امام در دوران مظلومیت نهضت بود. در این کتاب، رنجها و سختیهایی که خانوادههای متدین و انقلابی در آن دوران متحمل میشدند، به خوبی روایت شده است.
وی افزود: در روزهایی که همه به دنبال پناهگاهی برای در امان ماندن از تیراندازیها بودند، برخی انسانها همچنان در متن جامعه حضور داشتند و دست دیگران را میگرفتند و همین روحیه ماندگار شده است.
مخدومی ادامه داد: این کتاب صرفاً یک اثر مکتوب نیست، بلکه ظرفیتی دارد که میتواند مبنای ساخت یک سریال ماندگار شود؛ زیرا بخشی از تاریخ انقلاب در خمین، زادگاه امام خمینی(ره) را روایت میکند. این تاریخ باید با زبان هنر، از جمله فیلم و سریال، برای نسلهای آینده ماندگار شود.

وی تأکید کرد: در این کتاب بخشی از زندگی اشرفالسادات طباطبایی و در بخش دیگری نیز ماجرای زندگی با همسر و شهادت او روایت میشود.
اشرفالسادات طباطبایی، راوی کتاب «دختر خمین» نیز در این مراسم با اشاره به خاطرات خود از دوران نوجوانی و پیش از انقلاب گفت: پدرم را قدیمیهای این شهر خوب میشناسند؛ او مداح اهلبیت بود. نوحه معروفش، بهویژه نوحه ظهر عاشورا، همیشه دلها را میبرد و مردم را بهقولی راهی کربلا میکرد. آن روزها این مراسم در میدان عاشورای فعلی، «چالهنخل» قدیم، برگزار میشد و خاطراتش هنوز برای بسیاری زنده است.
وی افزود: از زمانی که برای تحصیل به آموزش معلمی رفتم، خاطرات دوران نوجوانی و سختیهای تحصیلم همیشه جلوی چشمم بود. من در زمان حکومت پهلوی، به دلیل شرکت نکردن در رژه جشنهای ۲۵۰۰ ساله، از ادامه تحصیل محروم شدم. پدرم با نگاه پر معنایش مرا در تصمیمی که گرفته بودم تشویق میکرد. در همان سال اول دبیرستان از مدرسه اخراج شدم و مدتی از تحصیل بازماندم.
طباطبایی بیان کرد: سالها بعد که خودم معلم و سپس مدیر مدرسه شدم، بارها این خاطرات را در قالب روایتهایی از زبان «دختری دیگر» تعریف میکردم، بیآنکه کسی بداند آن دختر، خودِ من هستم. برخی دوستان که مرا میشناختند، میگفتند: چرا آنچه برای خودت اتفاق افتاده را صریح نمینویسی؟

وی ادامه داد: به پیشنهاد و تشویق دخترم ـ که علاقه داشت گذشته من و خانوادهام را برای فرزندانش بگویدـ تصمیم گرفتم خاطراتم را یادداشت کنم. آنها را در دفترچهای سیمی نوشتم که اکنون نزد آقای مخدومی است.
راوی «دختر خمین» تصریح کرد: روزی در جلسهای در ستاد شاهد وزارتخانه، از حاضران خواستند هرکس خاطرهای از روزهای انقلاب دارد، بیان کند. ابتدا سکوت کردم، اما دوباره از من خواستند صحبت کنم. من از شهادت پدرم گفتم؛ از سختترین روز زندگیام. از ساعتی گفتم که دختری را به یاد میآوردم که در کنار پدرش، در میان خون و التهاب آن روزها ایستاده بود. وقتی سخنانم تمام شد، یکی از دوستان گفت: اینها را بنویسید، حتماً بنویسید.

وی تأکید کرد: همان شد که خاطراتم جدیتر دنبال و بعدها پیشنهاد انتشار آن مطرح شد. با توجه به شرایط سختی که در آن سالها بر مردم تهران و دیگر شهرها میگذشت و فشارهایی که از سوی حکومت شاهنشاهی وجود داشت، تصمیم گرفته شد این روایتها به صورت مکتوب منتشر شود؛ روایت فردی که خود شاهد آن روزگار بوده است.
طباطبایی ابراز امیدواری کرد: این خاطرات برای نسل جوان روشنگر باشد؛ نسلی که امروز در فضای رسانهای و مجازی، روایتهای گوناگونی از گذشته میشنود. آنچه من نوشتهام، تنها بخشی از دیدهها و تجربههای شخصی من از آن دوران است.
کتاب «دختر خمین» به قطع رقعی به شمارگان ۱۰۰۰ نسخه با ویراستاری الهام فرجی و طراحی جلد حامد سهرابی توسط انتشارات رسول آفتاب منتشر شده است.
نظر شما