سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) _ زینب زینالدینی، پژوهشگر و کارشناس حوزه نشر: نمایشگاههای کتاب بهعنوان یکی از ستونهای اصلی فرهنگ و اقتصاد نشر، همواره بار سنگینی از انتظارات را بر دوش میکشند. این رویدادها از سویی به دنبال ترویج فرهنگ مطالعه و ارتقای دانش عمومی هستند و از سوی دیگر، تلاش میکنند به ویترینی برای عرضه آخرین دستاوردهای ناشران، کانونی برای تعامل مستقیم میان تولیدکنندگان و مخاطبان و فضایی برای تحلیل روندهای بازار تبدیل شوند.
با این حال، وقتی این اهدافِ چندوجهی و بلندپروازانه را در کنار بازه زمانی محدودِ ۱۰ روزه نمایشگاه قرار میدهیم، شکافی عمیق میان آرمانها و واقعیتهای اجرایی رخ مینماید. برگزاری نمایشگاه کتاب در چنین فرصت کوتاهی، بیش از آنکه فرصتی برای تحققِ کامل تمام این اهداف باشد، نیازمند یک استراتژیِ دقیق برای اولویتبندیِ اهداف است؛ چراکه تلاش برای دستیابی به همه چیز در این ۱۰ روز، عملاً منجر به سردرگمی در اجرا و کاهش اثربخشی در تمام حوزهها میشود.
چالش اصلی اینجاست که فشارِ زمانیِ ۱۰ روزه، عملاً فرصت هرگونه تعامل عمیق، تحلیل فرهنگی یا معرفیِ جامعِ گنجینهی نشر را از بین میبرد. در این فضای فشرده، مکانیسمهای اجرایی و لجستیکی، ناگزیر تمام تمرکز خود را بر مدیریتِ فروشِ مستقیم میگذارند. در چنین شرایطی، ناشران نیز برای بقای اقتصادی و پوشش هزینههای حضور، ناچارند به جای معرفی آثارِ عمیق و تخصصی، بر فروش حداکثری و ارائه تخفیفهای فوری تمرکز کنند. این «اقتصادِ نمایشگاهی»، ذاتاً با اهدافِ والای فرهنگی که نیاز به زمان و تأمل دارند، در تضاد است. در واقع، محدودیتِ ۱۰ روزه، نمایشگاه را از یک رویدادِ عمیقِ فرهنگی به یک بازازِ فروشِ فصلی تقلیل میدهد که در آن، کمیتِ فروش بر کیفیتِ تعامل و عمقِ اثرگذاری غلبه میکند.
این مسئله در برگزاریهای مجازی نیز به شکل متفاوتی خود را نشان میدهد. اگرچه نمایشگاه مجازی میتواند محدودیتهای مکانی را حذف کند، اما اگر برنامهریزی دقیقی پشت آن نباشد، نهتنها چالشها را حل نمیکند، بلکه آنها را در قالبی متفاوت بازتولید میکند. برای مثال، اعمال محدودیتهای زمانی برای عرضه آثار (مانند محدودیت سه سال اخیر) در بستر مجازی، عملاً ویترین نمایشگاه را به شدت محدود کرده و اجازه نمیدهد که نمایشگاه، تصویری کامل از توانمندی نشر ارائه دهد. برگزاری مجازی باید فرصتی برای رهایی از فشارِ «۱۰ روزهی تقویمی» باشد، اما وقتی در همان قالب محدودِ زمانی مدیریت میشود، تنها به یک فروشگاه اینترنتیِ موقت تبدیل میگردد که جای خالی تجربهی زندهی فیزیکی نیز در آن به وضوح حس میشود.

برای برونرفت از این بنبست، ضروری است که نگاه خود را به کارکردِ این رویداد تغییر دهیم. نمایشگاه نباید بهعنوان تنها ابزارِ تحققِ اهدافِ بلندمدتِ صنعت نشر دیده شود. ما نیازمندِ یک تفکیکِ هوشمندانه هستیم؛ به این معنا که اهدافِ کلان، فرهنگی و پژوهشی باید از طریق سیاستگذاریهای مستمر در طول سال دنبال شوند، و «۱۰ روزِ نمایشگاه» صرفاً به اهدافی اختصاص یابد که در این بازهی زمانی خاص، دستیافتنی و قابلسنجش هستند. این اهداف میتوانند براساس شرایط، متفاوت باشند؛ گاهی تمرکز بر معرفیِ ویژهی آثارِ شاخصِ یک سال اخیر، گاهی تسهیلِ دسترسی به کتاب برای مناطق دوردست و گاهی ایجادِ یک کارزارِ بزرگِ ترویجِ کتابخوانی.
در نهایت، موفقیتِ نمایشگاه کتاب در گروِ پذیرشِ این واقعیت است که هیچ رویدادِ کوتاهمدتی نمیتواند پاسخگوی تمامِ نیازهای یک صنعتِ بزرگ و پویا باشد. ما باید بپذیریم که ۱۰ روز زمان، ظرفِ کوچکی برای اقیانوسِ اهدافِ فرهنگی ماست. بنابراین، هنرِ مدیریتِ نمایشگاه، در «انتخابِ هدف» و تمرکز بر اولویتهایی نهفته است که برای همان دوره، بیشترین تأثیر را داشته باشند.
بازنگری در ساختارها، حذفِ محدودیتهای دستوپایگیر در بستر مجازی و حرکت به سمت مدلهای ترکیبی که میانِ نمایشگاهِ فیزیکی و مجازی همافزایی ایجاد کنند، میتواند مسیر را برای بهرهبرداریِ بهینه از این رویداد هموار سازد. تنها با کوچک کردنِ دایرهی اهداف در زمانِ برگزاری، میتوان به عمق و کیفیتِ بیشتری در خروجیهای فرهنگیِ نمایشگاه دست یافت.
نظر شما