سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ ویلیام شکسپیر برای ادبیات و تئاتر جهان فقط یک نام در کتابهای ادبی و تاریخ نیست، او قلهای رفیع و سایهگستر بر سراسر جغرافیای ادبیات است، چهرهای که زبان را دگرگون کرد و صحنه را به میدان تلاقی فلسفه، سیاست و روانشناسی بدل ساخت.
او ظرفیتهای پنهان کلمات را بیدار کرد و نشان داد کلمه چگونه میتواند همزمان شعر، اندیشه و نمایش باشد. شخصیتهایش از مرز زمان عبور کردهاند، هملت، مکبث و لیر تنها کاراکترهای یک نمایشنامه نیستند، بلکه صورتهای جاودانهای از تردید، قدرت، جنون و وجدان انسانیاند.
اهمیت شکسپیر در تاریخ ادبیات، تنها در مهارت درامنویسیاش خلاصه نمیشود، او ساختار تراژدی را از روایت صرف به کاوشی عمیق در روان انسان ارتقا داد و کمدی را از سرگرمی ساده به نقدی اجتماعی و چندلایه رساند. آثارش الهامبخش نسلهای بیشماری از نویسندگان، فیلسوفان و فیلمسازان بوده و همچنان در اقتباسهای مدرن، از صحنه تئاتر تا سینما، حیاتی تازه مییابد. شکسپیر نقطه تلاقی ادبیات کلاسیک و مدرن است. نویسندهای که چهار قرن پس از مرگش، همچنان معاصر ماست و آثارش در میان ما حیاتی جاودانه دارد.
زندگی شخصی شکسپیر به همان اندازه که آثارش روشن و درخشان است، در هالهای از ابهام باقی مانده. اسناد اندکاند و روایتها پراکنده. همین کمبود اطلاعات، زمینهساز افسانهها و گمانهزنیهای فراوان شده است.
شکسپیر در سال ۱۵۶۴ در شهر کوچک استراتفورد به دنیا آمد. پدرش، جان شکسپیر، دستکشدوز و تاجری نسبتاً مرفه بود. تاریخ از اواخر نوجوانی تا حدود سالهای ۲۰ سالگی شکسپیر سکوت کرده است و به خاطر همین کمبود اطلاعات این دوره را «سالهای گمشده» مینامند. سالهایی که نمیدانیم دقیقاً چه میکرد و چگونه راهش به صحنههای لندن باز شد.
شکسپیر در ۱۸ سالگی، با «آن هاتاوی» ازدواج کرد، زنی هشت سال بزرگتر از خودش. این اختلاف سنی در آن زمان چندان معمول نبود و برخی پژوهشگران معتقدند بارداری پیش از ازدواج «آن»، دلیل شتاب در این پیوند بوده است. نخستین فرزندشان، سوزانا، چند ماه بعد به دنیا آمد و سپس در سال ۱۵۸۵ صاحب دوقلوهایی به نامهای همنت و جودیت شدند.
ازدواج شکسپیر همواره محل بحث بوده است. برخی این پیوند را سرد و فاصلهدار میدانند، بهویژه با توجه به اینکه او بیشتر سالهای بزرگسالیاش را در لندن گذراند و خانوادهاش در استراتفورد ماندند. با این حال، اسناد قطعی برای قضاوت قطعی در دست نیست.
رمانی برای گفتن از سالهای جوانی شکسپیر
مگی اوفارل، نویسنده اهل ایرلند شمالی، در رمان تأثیرگذار خود با عنوان «همنت» که در سال ۲۰۲۰ منتشر شد به سراغ زندگی و سالهای جوانی شکسپیر رفت. این کتابی بوده که اوفارل سالها میخواسته بنویسد و با نگارش و اقتباس سینماییاش، گامی مهم جهت آشنا شدن با سالهای گمشده زندگی شکسپیر برداشت. او هنگام تحصیل زبان انگلیسی در دانشگاه کمبریج و از طریق خواندن زندگینامههای شکسپیر، از وجود پسر شکسپیر به نام «همنت» مطلع میشود و ترغیب میشود کتابی درباره او و تاثیر فقدانش بر پدر و مادرش بنویسد.
اما اوفارل در کتاب خود بر طبق روایتهای معمول پیش نمیرود. او شکسپیر را از صحنه دور نگه میدارد و خواننده را بیشتر با اگنس (آن هاتاوی)، همسر شکسپیر آشنا میکند. همین ایده برای پیشبرد داستانی بیوگرافیکال جسارتآمیز است. این بار شکسپیر شخصیت اصلی داستان نیست و همسرش ستاره رمان است و با سبکی خاص در این عرصه حضور دارد.

در رمان «همنت» اوفارل، داستان حول محور اگنس (آن هاتاوی)، همسر شکسپیر و مادر همنت میچرخد. در بسیاری از روایتهای زندگی شکسپیر، آن هاتاوی به عنوان یک زن خانهدارِ بیسواد به تصویر کشیده میشود که شکسپیر او را برای پیشرفت و زندگی جالبتری در لندن رها میکند. اوفارل او را به عنوان کسی که هوش و زندگی مستقل خود را دارد به مخاطب معرفی میکند.
در این رمان، اگنس دانش گستردهای در مورد گیاهان دارویی و باغبانی دارد که او را به یکی از اولین پناهگاههای بیماران و ناتوانان در استراتفورد تبدیل میکند. توصیفات بسیار خوبی از این خرد مرموز او در کتاب وجود دارد.
اوفارل در رمان خودش فقط به این حد بسنده نمیکند و به بررسی این احتمال میپردازد که چگونه یک تراژدی واقعی ممکن است الهامبخش یکی از بزرگترین تراژدیهای داستانی جهان باشد.
همنت، پسر شکسپیر در سن ۱۱ سالگی در سال ۱۵۹۶ بر اثر بیماری طاعون میمیرد، درست چند سال قبل از اولین اجراهای ضبط شده هملت در تئاتر گلوب لندن. اوفارل از این سوگ و تراژدی، یک داستان تاریخی را به رشته تحریر درمیآورد که ترکیبی از تحقیق و گمانهزنی در مورد زندگی شخصی شکسپیر و رابطه عاشقانه او با همسرش و تولد سه فرزند و مرگ پسرشان همنت است. رمان «همنت» برنده جایزه زنان برای داستان ۲۰۲۰، کتاب سال واترستونز ۲۰۲۰ و برنده جایزه کتاب داستانی سال ۲۰۲۱ جوایز کتاب بریتانیا شد.
فیلمی چشمنوازی از سالهای جوانی شکسپیر
اوفارل پس از موفقیتهای کتابش، اقتباسی از رمانش را با همکاری کلوئی ژائو، یکی از کارگردانان مشهور حال حاضر سینما نوشته است. ژائو را که با فیلم تحسین شده «سرزمین خانهبهدوشها» (Nomadland) میشناسیم، این بار در مسیر تجربهگرایی فیلمسازیاش به سراغ ساخت یک فیلم بیوگرافی خشک نرفته است و تلاش کرده در اثری کاوشی شاعرانه در عشق، سوگ و قدرت جادویی هنر در مواجهه با مرگ داشته باشد. مضامینی که نه فقط برای عاشقان ادبیات، بلکه برای هر انسانی قابل تأمل است. این فیلم نسخهای غمانگیزتر و واقعگرایانهتر از «شکسپیر عاشق» به نظر میرسد و میتوان آن را «شکسپیر در سوگ» نامید. همانند رمان تمرکز اصلی روی شکسپیر نیست و ما اگنس را در محوریت داستان میبینیم.
در فیلم ما با زوجی عاشق و رابطهای رویایی و کارت پستالی روبهرو هستیم. اما قرار نیست این رویای شیرین، همیشگی باشد و خیلی زود، امواج کوبنده زندگی بر صخرههای زندگی این زوج کوبیده خواهد شد. این زوج سه فرزند به دنیا آوردهاند و شکسپیر برای دنبال کردن جاهطلبیهای هنریاش به لندن رفته است.

در زمانی که همه چیز آرام به نظر میرسد، بیماری طاعون از راه میرسد و جانِ همنت ۱۱ ساله و تنها پسر شکسپیر را میگیرد. مرگ پسر، تراژدی بزرگ این زوج است. ویلیام در غم او، هملت، یکی از بزرگترین آثار هنری را مینویسد و همانطوری که زیرنویس آغازین فیلم به ما اطلاع میدهد که نامهای همنت و هملت قابل جایگزین شدن هستند.
اما تمام نکته همنت ارتباط آن با هملت است، هم کتاب و هم فیلم نشان میدهند که شکسپیر بزرگترین نمایشنامهاش را به عنوان وسیلهای برای پردازش غم و اندوه خود از مرگ پسرش نوشته است. گاهی اوقات این را به شیوههایی میبینیم که واضح و نالهآور هستند، مانند زمانی که ویل در حالی که در لبه رودخانه ایستاده است، سخنرانی معروف «بودن یا نبودن» را انجام میدهد.
وقتی هملت خلق می شود
در یک سوم پایانی فیلم، همنت به چیزی خاص تبدیل میشود، در داخل تئاتر گلوب، ما شاهد برخورد زندگی و هنر در چهره اگنس هستیم. او با چشمانی سردرگم و غمگین، در وسط هیاهوی نمایشِ هملت، به دنبال رد و نشانی از پسرش میگردد. مکاشفات او در طول اجرای نمایش به مکاشفه مخاطب تبدیل میشود.
فرانسیس بیکن در مقاله خود با عنوان «درباره والدین و فرزندان» مینویسد که «شادیهای والدین پنهان است، و غمها و ترسهایشان نیز...». این رازداری و افشاگری بخشی از رابطه عاشقانه فیلم و منشأ تراژدی هملت را شکل میدهد. برای مخاطبی که از ابتدا با درد و رنج این زوج همراه بوده و میداند شکسپیر با چه اندوهی در قلبش نمایشنامه هملت را نوشته است، این پنهان بودن شادی و غم میتواند چه معنایی عمیق داشته باشد.
ما داستان میگوییم تا بتوانیم زنده بمانیم و غم و اندوه خود را درک کنیم. این کاری است که شکسپیر با نوشتن شاهکار خود انجام داد. شکسپیر رنج شخصی خود را به زبان جهانی تبدیل کرد. مرگ یک پسر ۱۱ ساله در شهری کوچک، در دل قرن شانزدهم، اگر در زندگی یک پدر خاموش بماند، به خاطرهای خانوادگی تبدیل میشود اما وقتی از صافی هنر عبور کند، به «هملت» بدل میشود. به پرسشی جاودانه درباره بودن و نبودن، درباره تردید، فقدان و معنای زیستن.
رمان «همنت» و اقتباس سینمایی آن شکسپیر را از جایگاه اسطورهایاش پایین میآورند و در قامت پدری داغدار نشان میدهند، و در عین حال، نشان میدهند چگونه همین داغ، به آفرینشی عظیم منتهی میشود.
اگر شکسپیر قلهای رفیع در تاریخ ادبیات است، «همنت» یادآوری میکند که این قله بر زمینی انسانی بنا شده است. بر عشق، بر جدایی و بر سوگی که هرگز بهطور کامل التیام نمییابد. هنر، در این میان، نه درمان قطعی که راهی برای ادامه دادن است.
و شاید همین است پاسخ آن پرسش قدیمی که ما داستان میگوییم، چون بدون روایت، اندوه ما بینام میماند و بینام که بماند، تحملناپذیر میشود. «هملت» از دل «همنت» زاده شد و از دل یک فقدان شخصی، اثری که قرنهاست جهان را به تأمل درباره زندگی و مرگ وامیدارد به دنیا آمد.
نظر شما