سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: تربیت احساسات در کودکان، همواره یکی از دغدغههای اصلی والدین و مربیان بوده است؛ مسئلهای ظریف و حساس که نیازمند زبانی قابل فهم، ابزارهایی جذاب و رویکردی عمیق است. در این میان، تئاتر کودک و نوجوان به عنوان رسانهای تأثیرگذار میتواند پلی میان دنیای پیچیده بزرگسالان و جهان پرسشگر کودکان ایجاد کند.
نمایش «خشم قلمبه» اقتباس از کتابی با همین نام، نوشته میری دلانسه و ترجمه سید محمدمهدی شجاعی و منتشر شده توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، با نگاهی تازه به یکی از چالشبرانگیزترین احساسات انسانی یعنی خشم میپردازد؛ احساسی که اگر درست مدیریت نشود، میتواند به ترس و خشونت تبدیل شود و اگر به درستی فهمیده شود، فرصتی برای رشد و خودآگاهی خواهد بود.
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به بهانه اجرای این اثر، با وحید نفر، کارگردان نمایش، به گفتوگو نشستهاست. او که پیش از این تجربه موفق «آرزوهای یک موش کور» را در کارنامه خود دارد، در این گفتوگو از دغدغههایش برای تولید یک اثر آموزشی، فرایند ششساله رسیدن به متن مناسب، ظرافتهای اقتباس برای کودک و نوجوان و چالشهای به تصویر کشیدن خشم روی صحنه بدون ایجاد وحشت برای کودکان میگوید. متن کامل این مصاحبه را با هم میخوانیم.
چه چیزی در منبع اصلی «خشم قلمبه» شما را متقاعد کرد که این اثر ظرفیت تبدیل شدن به یک نمایش کودک و نوجوان را دارد؟
حوزه کودک و نوجوان برای من یک مسیر مشخص دارد. «خشم قلمبه» دومین کاری است که در این حوزه انجام میدهم و درست مانند اولین تجربهام، دغدغه اصلیام آموزش و تمرکز بر فرایند تولید یک اثر آموزشی بوده است. وسواس گروه ما به قدری زیاد بود که نزدیک به ۶ سال طول کشید تا بعد از «آرزوهای یک موش کور» سراغ تولید اثر دیگری برویم؛ اثری که هم دغدغهمند باشد و هم بتواند به لحاظ تربیتی، پاسخگوی انبوه سوالات والدین باشد. مدتها بود به دنبال متنی میگشتم که یک فرایند روانشناسانه را در دل خود داشته باشد، تا اینکه داستان «خشم قلمبه» را خواندم و ناگهان دریافتم که این اثر همان ظرفیتی را دارد که میتوانیم از دل آن به یک فرایند نمایشی عمیق و تاثیرگذار نزدیک شویم.

در فرآیند اقتباس، مهمترین چالش شما برای حفظ روح اثر اصلی و در عین حال قابلفهم کردن آن برای مخاطب کمسن چه بود؟
بعد از خواندن داستان، من یک سیناپس هشت صفحهای از آن نوشتم و در اختیار آقای ابک (نویسنده) قرار دادم. در این سیناپس سعی کردم فضایی کودکانه و رها از هرگونه قیدوبندی ترسیم کنم؛ همان قیدهایی که ممکن بود دست و پای ما را به عنوان نمایشگر ببندد. آقای ابک به خوبی این فضا را شناخته بود و با درک درستی از آن، نمایشنامه را نوشت و در اختیار ما گذاشت. فضای کلی «خشم قلمبه» بسیار به خانواده نزدیک است. این نمایش نشان میدهد که خشم چگونه از دل سوءتفاهمهای کوچک خانوادگی بیرون میزند. به دلیل همین ملموس بودن، هم برای کودک و هم برای بزرگسال قابل درک است. ما در طول اجرا و بر اساس واکنش مخاطبان، کاملاً متوجه میشویم که چقدر با اثر درگیر میشوند و آن را از آن خود میدانند.
به نظر شما یک اقتباس موفق برای کودک و نوجوان باید بیشتر وفادار به متن اصلی باشد یا به نیازهای مخاطب امروز؟
فرایند اقتباس در حوزه کودک و نوجوان بسیار حساستر است و میتوانم بگویم که یک تیغ دولبه حساب میشود. شما از یک سو باید جنبههای سرگرمکننده را حفظ کنید و از سوی دیگر پیام آموزشی را منتقل کنید. همه چیز در دو کفه ترازوی آموزش و سرگرمی باید به یک تعادل دقیق برسد تا مخاطب کودک نه از این طرف بیفتد و نه از آن طرف. علاوه بر این، اثر باید در تمام ارکانش بهروز باشد؛ از میزانسن و موسیقی گرفته تا نور و طراحی فضا. به نظر من اگر متن اصلی به خوبی بومیسازی شود و از آن فرمهای نمایشی که برای کودک بیگانه و دور هستند فاصله بگیرد، برای مخاطب ملموستر و قابل درکتر خواهد بود.
در پرداخت مفهوم «خشم» برای کودکان، چگونه تعادل میان آموزش، سرگرمی و پرهیز از شعارزدگی را حفظ کردید؟
خشم یک فرایند کاملاً شخصی است. درست است که نمودهای بیرونی آن در افراد شبیه به هم دیده میشود، اما ریشه و علت آن برای هر کس متفاوت است. به همین دلیل ما باید خیلی مراقب میبودیم که این خشم در اثر ما هرگز تبدیل به ترس و وحشت نشود. تمام تلاشمان این بود که در نوع گویش و زبانی که به عنوان قرارداد با مخاطب تعریف میکنیم، از هرگونه خشونت پرهیز کنیم. به همین دلیل سراغ ابزارهایی مثل فرایندهای آوازی و تکیهکلامهای تکراری رفتیم تا به جای فریادهای مستقیم و خشن، بار عاطفی خشم را منتقل کنیم. این شیوه نه تنها بار خشونت را از کلام و صحنه گرفت، بلکه آن را به یک فرایند دلپذیر تبدیل کرد؛ طوری که مخاطب هم میفهمد خشم چگونه شکل میگیرد و هم میبیند که شکل آن تغییر کرده است.
آیا هنگام تبدیل روایت نوشتاری به زبان صحنه، ناچار شدید شخصیتها یا موقعیتهای جدیدی خلق کنید؟ اگر چنین کاری کردید، این تغییرات بر چه اساسی انجام شد؟
وقتی نمایشنامه را از آقای ابک تحویل گرفتم، متوجه شدم که این اتفاق به خوبی توسط نویسنده رقم خورده است. برای شکلگیری یک درام مناسب، نیاز بود که شخصیتهای دیگری به داستان اضافه شوند. یکی از نکات کلیدی، استفاده از حیوانات سخنگو بود. این شخصیتها به ما کمک میکنند تا آن حسهایی را که ما به عنوان کودک یا والد در پستوی ذهنمان پنهان میکنیم، راحتتر بیان کنیم. برای نمونه، حضور یک گربه به عنوان همراز کودک در نمایش، این فرایند انتقال احساسات را بسیار آسانتر و باورپذیرتر کرده است.
فکر میکنید تئاتر اقتباسی چه مزیتی نسبت به داستانخوانی یا کتاب برای انتقال مفاهیم تربیتی به کودکان دارد؟
در خوانش داستان، ما با یک راوی و محوریت کلام روبهرو هستیم. فرایند شنیداری در آن بسیار قوی است و مخاطب مانند کسی که رمان میخواند، صحنهها را در فضای ذهنی خودش هر طور که دوست دارد تصویرسازی میکند. اما در تئاتر، ما با یک فرایند تصویرسازی شده روبهرو هستیم؛ تصاویری که از ذهن کارگردان و گروه نمایشی بیرون آمده و دقیقاً جلوی چشم مخاطب جان میگیرند. در اینجا گروه باید آنقدر زبده و هماهنگ عمل کند که تصاویر ذهنی مخاطبان تا حد ممکن به هم نزدیک شود و جان مطلب اصلی را به طور کامل منتقل کند. در این صورت است که فرایند همذاتپنداری بسیار عمیقتر شکل میگیرد. مزیت بزرگ تئاتر در همین است: دنیا را آنطور که یک هنرمند دغدغهمند میبیند، برای مخاطب به تصویر میکشد.
اگر بخواهید به کارگردانان جوانی که قصد اقتباس برای مخاطب کودک دارند توصیهای کنید، مهمترین نکتهای که باید به آن توجه کنند چیست؟
تنها توصیهام این است که کار را ساده نگیرند و ابتدا به خودشان سخت بگیرند. در انتخاب موضوع باید نهایت وسواس را به خرج دهند. موضوعی که انتخاب میکنند باید آنقدر عمیق باشد که نه تنها دغدغه کودک، بلکه دغدغه خانوادهاش را هم پوشش دهد. پیدا کردن چنین سوژهای سخت است، اما به محض اینکه آن را پیدا کردند، میتوانند با تحقیق میدانی درست و یک کار حرفهای، اثری تولید کنند که هم دغدغهمند باشد و هم صرفاً سرگرمکننده یا صرفاً پنددهنده نباشد. آنها میتوانند این دو را در کنار هم ترکیب کنند و اثری قابل تأمل و دلچسب را به مخاطب خود عرضه کنند.
نظر شما