به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - علیرضا قائمینیا، مدیرگروه معرفت شناسی و علوم شناختی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ شریف رضی نهجالبلاغه (شیوه بلاغت) را با این عنوان نامگذاری کرده است. او در نیمه قرن چهارم هجری به جمعآوری خطبهها و نامهها و حکمتها و موعظههای حضرت همت گذاشت و مجموعه مورد نظرش را نهجالبلاغه نامید.
بعد از وی دهها شرح و تفسیر بر این مجموعه نوشته شد و این عنوان نامی مشهور میان عام و خاص برای آن شد تا بدانجا که همواره نام آن شخصیت امیرمؤمنان (ع) را تداعی کرده و میکند، اما چرا بلاغت در نام این کتاب برجسته میشود؟
بیتردید، کلام حضرت بلیغ بوده و بلاغتش هماوردی نداشته است. اما بلاغت تنها یکی از چهرههای مهم کلام حضرت بوده است. توصیفاتی که حضرت از توحید دارد بینظیر است. همچنین، گزارشی که از وقایع و حوادث صدر اسلام میآورد یا آنجا که اوصاف متقین را بر میشمارد و یا سرشت دنیا را آشکار میسازد و غیره، در نوع خود بیهمتاست.
چرا از میان چهرههای گوناگون کلام حضرت بلاغت پررنگ میشود؟ برجسته شدن بلاغت با شرایط و فضای فرهنگی عصری که شریف رضی در آن میزیست ارتباط داشت. از همان عصر تا به امروز در میان متفکران مسلمان اهمیت بلاغت و مسایل مربوط به آن برجسته شده است.
تفکر بلاغی بر مطالعات اسلامی غلبه داشت. آنان بلاغت را دستاورد مهم ادبی عرب و نشانه برتری آن به شمار میآوردند. از این رو، تحقیقات گستردهای در این زمینه انجام دادند و به جزئیات بیشتری در آن به دست آوردند. نگاه آنان به متن قرآن هم از دریچه بلاغت بود. با توجه به تحلیل شناختی نهج البلاغه را چه بنامیم؟

اگر نهجالبلاغه را در افق تحلیل شناختی بخوانیم، روشن میشود که این متن صرفاً مجموعهای از خطبهها و مواعظ نیست، بلکه دستگاهی برای معماریِ توحیدیِ ذهن مخاطب در نسبت با همهٔ ساحتهای تجربهٔ انسانی است. توحید در نهجالبلاغه به گزارهای کلامی محدود نمیماند، بلکه به منطق ساماندهندهٔ ادراک تبدیل میشود؛ منطقی که تاریخ، جهان، قدرت، جامعه، اخلاق، نفس انسان و حتی رنج و مرگ را در یک شبکهٔ معنایی واحد بازچینش میکند.
در این معماری توحیدی، تاریخ دیگر رشتهای از وقایع تصادفی یا صرفاً سیاسی نیست؛ تاریخ میدان تجلی سنن الهی، آزمون ارادهها و نسبت انسان با حق میشود. جهان طبیعت نه شیئی خنثی یا صرفاً منبع بهرهبرداری، بلکه نشانه، آیت و ساحتی از فعل الهی است که باید خوانده شود، نه تصرف مطلق گردد. پدیدههای بشری مانند قدرت، ثروت، جنگ، عدالت و حکومت نیز از وضعیتهای خودبسنده خارج میشوند و در چارچوب امانت، مسئولیت و پاسخگویی معنا مییابند.
نهجالبلاغه ذهن مخاطب را بهگونهای بازمیسازد که هیچ پدیدهای «مطلق» دیده نشود؛ نه انسان، نه دولت، نه تاریخ، نه طبیعت. این نفی اطلاق، هستهٔ معماری توحیدی است. همانگونه که در توصیف ذات الهی، حد و زمان و وصف نفی میشود، در فهم جهان و انسان نیز هرگونه خودبسندگی و استقلال مطلق فرو میریزد. نتیجه، ذهنی است که بهجای مرکزیت خویش، مرکزیت حق را میپذیرد و همهٔ امور را در نسبت با آن میسنجد. همه این امور اعتبار خود را از حق تعالی میگیرند.
از این منظر، میتوان گفت نهجالبلاغه نه فقط کتاب بلاغت یا اخلاق یا سیاست، بلکه متنی است که «چگونه دیدن» (نهجالبصیرة) را آموزش میدهد: چگونه تاریخ را ببینیم، چگونه جهان را بفهمیم، چگونه با قدرت مواجه شویم، و چگونه انسانبودن را معنا کنیم. این همان معنای عمیقِ «معماری توحیدی ذهن» است؛ معماریای که با زبان آغاز میشود، اما به جهانبینی ختم میگردد.
نظر شما